رخنه «خرافه» در موعودگرایی

رخنه «خرافه» در موعودگرایی

منابع مقاله:

کتاب نقد، پاییز 1385 - شماره 40، شیرمحمدی، محمد مهدی؛

 

چکیده :

 

موعود گرایی از جلوه های مشترک باورهای اقوام بشری است؛ اما این باور همواره مانند دیگر آموزه های وحیانی در معرض آسیب هایی بوده است. به گونه ای بروز خرافه در باور موعود در ادیان پیشین موجب شده است حقیقت آن کدر و وهم آلود جلوه کند. هم اکنون شفاف ترین صورت و سیمای آینده موعود در اسلام و بویژه در مکتب تشیع باقی مانده است؛ اما با این وصف در طول تاریخ تشیع شاهد بروز برخی خرافه ها در باور جامعه اسلامی درباره موعود بوده ایم.

 

طی سال های اخیر نیز باور به ظهور امام زمان(عج) و نحوه تعامل حضرت حجت با جامعه شیعی از سوی برخی آلایش ها و آسیب ها تهدید می شود. افراد بسیاری مدعی رابطه با امام زمان(عج) بوده و از طرح این ادعا برای خود بازاری تدارک دیده اند.

 

برخی پا را فراتر گذاشته و خود را نماینده حضرت در بین مردم جا زده اند و عده ای

 

در نهان و آشکار خود را شخص صاحب الزمان توصیف می کنند. وجه مشترک تمامی این مدعیان «تقدس مآبی»، «زهد فروشی»، «غلو و درشت گویی»، «اظهارات رمز آلود و ایهام گویی»و اوصافی از این دست است. شگفت اینجا است که این اوصاف را با تفحص در گفتار و کردار مدعیان پیشین و پر سر و صدایی که از سوی استعمار حمایت می شدند نیز می توانیم ببینیم.

 

وجه مشترک مریدان و پیروان این مدعیان را نیز در اوصافی همانند می توان دید. برخی از ایشان مانند رندانی هستند که از نمد همراهی با مدعیان می خواهند کلاهی برای خود دست و پا کنند و برخی دیگر مردم ساده دل و زودباوری هستند که به بازی گرفته شده اند. این ویژگی ها نیز در میان مریدان مدعیانی چون شیخیه، بابیه، ازلیه و بهائیه مشهود است.

 

گذری بر تاریخ و نحوه ظهور شیخیه، بابیت و دیگر فرقه ها و سازمان های شبه عقیدتی اهمیت توجه به مدعیان امروزی را نیز دو چندان می کند. به هر روی دیگر سکه بابیت و بهائیت از رونق افتاده است؛ اما طمع ورزی دشمنان اسلام برای انهدام باور جامعه شیعی به مهدویت پایان نیافته است.

 

کلمات کلیدی :

 

مهدویت، موعودگرایی، انتظار، استعمار، مدرنیت، بابیت، بهائیت، شیخیه و خرافه.

 

مقدمه

موعودگرایی و باور به سعادت آدمی در آخرالزمان و ظهور مردی دادگستر، در اندیشه های آیینی و اساطیری همه اقوام و ملل و نیز تمامی فرق و نحل وجود دارد. اما جدی ترین باور از این دست به آیین اسلام و بویژه مذهب تشیع متعلق است. این باور موجب گردیده است جوامع اسلامی و شیعی گرفتار تفکرات نیستن انگارانه (نهیلیستیک) نشده و درباره آینده زیست اسلامی خویش امید داشته باشند. اهمیت این باور و تاثیر آن در امیدواری جامعه اسلامی به آینده و نقش آن در انقلابات و تحولات سیاسی همواره موضوع مورد مطالعه اندیشمندان تاریخ و تمدن اسلامی و نیز پژوهش های شرق شناسان بوده است.

در عین حال در ادوار تاریخ اسلامی عده ای با بهره مندی کاذب از این باور و معرفی خویش به عنوان موعود آخرالزمان یا مرتبط با امام مهدی، انحرافاتی در تحرکات سیاسی و حق طلبانه جامعه ایجاد کرده اند. اما در دو سده اخیر تلاش برای انحراف این باور فراتر از اغواگری های عده ای در درون جامعه اسلامی رخ داد و با نقش آفرینی عوامل بیگانه رنگ دیگری به خود گرفت؛ به گونه ای که در میان باورهای انحرافی که درباره موعود و مهدویت پدید آمده است نقش تشکیلاتی و سازمانی عوامل استعمار و صهیونیسم و نیز سایه تفکرات مدرنیت و غربیت مشهود است.

 

آیا ظهور تفکرات و خرافه های مدرنیستی و بت های ذهنی غربیت در باورهای موعود گرایانه شیعی، تنها ناشی از تحرکات اجانب بود؟ البته چنین نیست؛ رواج این تفکرات در سرزمین های اسلامی که بر باورهای موعودگرایانه موثر افتاد؛ اما هر چه انحراف و خرافه بیشتر می شود، طمع ورزی بیگانگان بر بهره مندی از این فرصت جدیت می یابد.

 

سیطره مدرنیته بر مکتب شیخیه و باورمندی به رکن رابع، مکتب تکثرگرایانه (پلورالیستی) شاه ولی الله دهلوی در هند، نیز مکتب سیاسی- ضد استعماری مهدی سودانی و آموزه های تحصلگرایانه (پوزیتیویستی) برخی علمای مصر را می توان یک رخداد عادی و احیانا کنشگری و کنش پذیری طبیعی از اوضاع زمانه و تفکرات رو به گسترش مدرن فرض کرد اما بی گمان باید ظهور بابیت، ازلیت، بهائیت در ایران که ادامه مکتب شیخیه بودند و نیز مکاتب و فرق همزاد ایشان یعنی احمدیه در پاکستان ، سیک در هندوستان و وهابیت در شبه جزیره عربستان را ناشی از نقش آفرینی اجانب و ماموریت پذیری اصحاب این فرق از سوی بیگانگان استعمارگر دانست. این مکاتب نه تنها از منظر نظری از مدرنیته تاثیر می پذیرفتند، بلکه از سوی استعمار نیز حمایت و هدایت می شدند. در سده اخیر نیز تاثیرپذیری طبیعی از مدرنیته در میان متفکران جهان اسلام مشاهده می شد و در کنار آن ماموریت پذیری عده ای دیگر برای اجرایی کردن مدرنیت مدرن را نیز مشاهده می کنیم. ظهور مکاتب دین پیرایانه و دانش گریزانه و فرهنگ ستیزانه افرادی چون علی محمد باب، میرزاحسینعلی بهاءالله، احمد کسروی را باید از دسته اخیر دانست. آشنایی با ابعاد تاثیر پذیری جامعه اسلامی از مدرنیته و نیز ظهور خرافه های مدرنیستی در آموزه های موعود گرایانه می تواند نقطه عزیمتی برای جامعه اسلامی باشد تا آینده خود را بر مبنای حرکت درست به سوی موعود تنظیم کند.

مقاله حاضر با توجه و تمرکز به سیر ظهور بهائیت سعی دارد میزان وابستگی این فرقه به غرب، مبانی فکری مدرن را بازنماید و با تبیین الگو پذیری این فرقه از مدرنیت و غربیت راه را برای شناسایی روند نفوذ غربیت در جامعه اسلامی بیش از پیش نمایان کند. شاید دیگر تاریخ مصرف این فرقه از منظر غرب نیز پایان یافته باشد؛ بدین وصف ورود به حوزه شناسایی روند تاثیر پذیری بهائیت از غربیت می تواند برای درک تلاش های احتمالی و آتی مشابه موثر واقع گردد.

 

آنچه در سالهای اخیر در باب مهدویت شاهد آن هستیم، ایجاد آلایش های خرافی در این خصوص است. عده ای با بازار گرمی و مقدس مآبی به نوعی خود را به امام زمان(عج) منتسب و انسان های ساده دلی را گرد خود جمع می کنند. این پدیده که بارها در گوشه و کنار جامعه دیده می شود، نمی تواند طمع بیگانگان را جلب نکند. مروری بر تاریخ ظهور بهائیت و چگونگی انحراف بخشی از جامعه ایرانی به سوی این فرقه که از اساس با آرای خرافی شیخیه و سیدکاظم رشتی آغاز شد، می تواند هشداری برای آگاهان جامعه باشد تا برای برخورد مناسب با بازارگرمی های مدعیان پیوند با امام زمان(عج) بیش از پیش بیندیشند.

 

ورود به بحث بهائیت با موانع و مشکلات خاص خود روبه رو است. مهم ترین مشکل در این است که بویژه بعد از انقلاب اسلامی عوامل فرقه بهائیت بیش از گذشته به نهان کاری روی آورده اند. به همین منظور برای مطالعه در خصوص ایشان منابع روشنی در دست نیست. آثار موجود در خصوص بهائیت بیشتر حاصل کار نویسندگانی است که از دیدگاه اسلام به این فرقه منحرف نگریسته اند. با آنکه کار حقیر نیز تلاشی برای تبیین وجهی دیگر از این انحراف است، اما ضرورت کار تحقیقی آن است که متون و آثاری هم که عناصر بهائیت از خود به جا گذاشته اند، مورد مداقه قرار گیرد و این ضرورت به دلیل عدم دسترسی به منابع و آثار آنها امری دشوار است.

 

آثار و متون بهائیان از آنجا که با تناقضات و ابهامات بسیاری مواجه بوده است، همواره به عنوان اسناد محرمانه مورد پاسداشت بهائیان واقع می شد و در دسترس اهل تحقیق قرار نمی گرفت. پس از موضع گیری جدی آیت الله بروجردی علیه بهائیان و نیز پس از انقلاب اسلامی، تلاش آنها برای نهان کردن متون و آثار خویش جدیت بیشتری یافت. با این وصف نگارنده کوشیده است در گردآوری منابع مقاله مذکور فراتر از آثار و متونی که از سوی

متعهدان به اسلام و علیه بهائیت نوشته شده بنگرد. به همین منظور سعی شده است با مراجعه به منابع اینترنتی به این مهم دست یازد. البته آثاری که از ایشان در منابع اینترنتی جای گرفته، غربال شده و منتخب است و نمی تواند نمایانگر تمام آرا و دیدگاه های ایشان باشد. اما از آنجا که آنان می کوشند خود را محق توصیف کنند، سعی دارند بی نقص ترین منابع خود را در اختیار مخاطبان قرار دهند؛ ازاین رو مطالعه این متون با آنکه پژوهشی جامع در آثار ایشان را موجب نمی گردد، ولی خالی از فایده نیست؛ بویژه از آن رو که بهائیت سعی دارد اصول و بنیان های خود را با مبانی تمدن مدرن بیش از پیش منطبق توصیف کند، دستیابی نگارنده به مقصود خویش را بیش از پیش آسان می کند.

 

بخش اول: درآمدی بر اهمیت موعود گرایی

الف)جایگاه موعود گرایی نزد بشر

«موعود گرایی» و انتظار برای اصلاح جهان هستی در پایان تاریخ بشریت از جلوه های جالب توجه فرهنگ و باورهای اقوام بشری و آیین های توحیدی است که گاه«هزاره گرایی» نیز تعبیر می شود. شاید بتوان گفت هیچ یک از اقوام نبوده اند که نگاهی به افق تاریخ و آینده زیست خویش نداشته باشند. تا جایی که در بحث فلسفه تاریخ، غایت اندیشی را از مقدمات فلسفه تاریخ عنوان کرده و آن را ناشی از قانونمندی مفروضات آخرالزمانی دانسته اند. بر این اساس باورمندان به موعود با نگاهی کلیت گرایانه به تاریخ، نهایت جهان هستی را ختم به خیر فرض می کنند. با این نگرش، فرد تاریخ را پیش روی خود می گذارد و آخر شاهنامه زندگی بشری را خوش و نیک می بیند.

 

در بسیاری از اساطیر، بشر ابتدا و انتهای تاریخ را نیک و طلایی می بیند و امیدوار است که منتهای تاریخ نیز مانند عصر طلایی نخستین باشد. این نگرش با شدت و ضعف و گاه مبتنی بر خودآگاهی اسطوره ای یا بر مبنای دانشی قدسی در تمام جوامع و ادیان مشاهده می شود.

 

علت رویکرد بشر به این خودآگاهی را می توان امری فطری دانست. فطرت انسانی در جست وجوی کمال خویش و نیز کمال جامعه خویش است؛ بنابراین امید دارد خود و جامعه اش به کمالات مادی و معنوی دست یابد و برای آن براساس آموزه های اساطیری یا الهامات قدسی که به واسطه انبیاء(ع)به او رسیده است، برای این غایت متعالی و جامعه کامل ما به ازای ذهنی می سازد. [i]

 

ایرانیان باستان در عصر مهرپرستی در انتظار ظهور ابر مردی به نام «گرزاسپه» بودند تا پاکی و رادی و راستی را در جهان بگستراند. در آرای هندویان نیز چنین باورهایی مشاهده می شود. ساکنان قدیمی جزایر برتانی (بریتانیا یا انگلستان امروزی) منتظر مردی موعودی به نام «آرتور» بودند. ژرمن ها هم از ادوار کهن در انتظار موعود جهانی نشسته اند. گزاره های غایت اندیشانه درباره هستی را در اسطوره های میاندورود (بین النهرین) نیز می توان دید.

 

ب) موعود گرایی آیینی

آنچه در بینش اساطیری درباره غایت تاریخ آمد، در نگرش ادیان الاهی به صورت روشن تر مشاهده می شود. شاید بتوان این امر را ناشی از آن دانست که بینش اساطیری نیز مبتنی بر خودآگاهی دینی است و به دلیل تحریف ها است که وهم آلود و رمزآمیز شده است..به بیان دیگر خودآگاهی اساطیری در حوزه آغاز و انجام کیهانی ناشی از اسطوره ای شدن و افسانه ای شدن بینش دینی است. در بینش آیینی، جامعه بشری به دلیل بهره مندی از سعادت ناشی از ایمان، دورانی طلایی را سپری کرده است؛ اما به مرور زمان و با فساد مردمان، تباهی در رفتار، گفتار و پندار آنان پدید آمده است. ولی خیر و نیکی دوباره به جامعه بشری روی خواهد آورد و این خیر و نیکی با ظهور مردی موعودی رخ می نماید.

 

پیروان آیین زرتشت هر دوره از تاریخ انتظار مصلحی را دارند[ii] که در اوستا «سوشیانت»(به معنای راهبر) نامیده می شود[iii] و در آخرالزمان سوشیانت نهایی خواهد آمد.[iv] کلیمیان (بنی اسرائیل) معتقدند نجات دهنده پایانی ماشیح(مسیح؛ نوید بخش و نجات بخش) است.[v] هر چه در ادیان الاهی جلوتر می آییم، آموزه های موعود گرایانه و آخرالزمانی روشن تر و شفاف تر هستند. در کتاب مقدس نصارا بشارت های بیشتر و روشن تری درباره موعود آخرالزمان باقی مانده است.[vi]

ج)موعود گرایی در اسلام

در آیین اسلام، بویژه در میان پیروان مکتب تشیع، انتظار موعود جایگاه رفیعی دارد. براین اساس تجلی اصول دین(نبوت و امامت) متوقف به حضور دایمی یکی از حجج خداوند در زمین است. زمین هیچ گاه از حجت الاهی تهی نیست. زمانی خداوند انبیا را به عنوان حجت و راهنمای خلق مبعوث می کند و هنگامی که آخرین پیامبر خدا، حضرت ختمی مرتبت(ص) نیز از جهان رخت بربست، نوبت به جانشینان ایشان که دوازده امام هستند، می رسد. نخستین ایشان، امیرمومنان علی(ع) و آخرین ایشان حضرت حجت ابن الحسن العسکری (عج) است. آن بزرگوار در پس پرده غیبت مانند خورشید پنهانی پشت ابر کار هدایت جامعه انسانی را سامان خواهند بخشید تا اینکه از سوی خداوند به ایشان اذن ظهور داده شود. امام مقامی رفیع تر از نبوت دارد؛ چنان که ابراهیم(ع)پس از نبوت و گذر موفقیت آمیز از آزمون های متعدد واجد وصف و منزلت امامت شد. در عصر ظهور امام عصر(عج) نه تنها عدل و داد فراگیر می شود، بلکه دانش ها و هنرها شکوفا می گردد. عصر ظهور به واقع عصر تجلی جامعه دینی و مدنیت توحیدی مبتنی بر اسلام کامل است.

 

باور مسلمانان و بویژه جامعه شیعی به موعود موجب گردیده است امید به آینده جامعه را برای گذر از نابسامانی ها و مشکلات افزایش داده و مردمان را از گرفتار شدن در دام نیستن انگاری و پوچی رهایی بخشد. این باور که نقطه تکمیلی آموزه های شهادت طلبانه امام حسین(ع) است، موجب می گردد نیروی عظیمی برای حرکت در جامعه شیعی به سوی آینده پدید آورد. از یک سو شیعه مسلمان از تجربه عاشورایی برای پیروزی بر ستم و ظلم تا پای جان استفاده می کند و از سوی دیگر می داند که آینده از آن مستضعفان و ستمدیدگان خواهد بود. قیام های مکرر شیعیان در برابر ستمگران تاریخ همواره با نیروی مضاعفی که ایشان از «تجربه عاشورا» و «امید به موعود» می گرفتند، آغاز می شد و گاه با موفقیت های چشمگیر دنیوی نیز مواجه می شد.

 

درک همین نیرو و اهمیت جایگاه موعودگرایی برای خلق یک هویت پویا در میان جامعه در طول تاریخ، عده ای را به وسوسه انداخته است تا خود یا رهبر خویش را امام زمان مهدی موعود بنامند و مردمانی را گرد خود جمع کرده و ضمن قیام علیه حکومت مستقر برای خود

سلطنتی برپا کنند. ظهور کیسانیه[vii] میمونیه[viii] در ادوار نخستین تاریخ اسلام و بعدها ظهور ادریسیان[ix] و صباحیه[x] که حکومت های محدودی را هم بنا کردند، از این دست بودند.

 

در این میان خالی از لطف نیست تا اشاره ای به کجروی هایی که بویژه در سال های اخیر گریبان گیر جامعه شده است، داشته باشیم.

 

در سال های اخیر توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، بویژه جوانان، به موضوع مهدویت و انتظار موجب رونق بازار کتاب ها و نشریات مرتبط با این موضوع است. پدیده یاد شده با آنکه در جای خود بسیار مبارک و امیدوارکننده است، اما بیم ها و نگرانی هایی را هم در پی دارد که جا دارد با حساسیت و دقت نظر بیشتری این پدیده مورد توجه قرار گیرد. یکی از موضوعاتی که در این میان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند دقت و توجه بیشتری است، پرداختن افراطی به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع یاد شده این روزها دستمایه بسیاری از اشخاص، کتاب ها و نشریات نوظهور قرار گرفته است؛ به گونه ای که می کوشند که با داغ تر کردن فضای بحث و گفت وگو از این موضوع مخاطب بیشتری جلب کرده و بر تعداد مریدان یا تیراژ کتاب ها و نشریات خود بیفزایند.

 

اندکی پس از حمله آمریکا به عراق، تعدادی از اتباع عراقی که وارد ایران شده بودند، درحالی که لباس های بلند مشکی و شال سبز به تن داشتند، در نماز جمعه برخی شهرها همچون تهران، قم و قزوین، شعارهایی در حمایت از شخصی سر دادند که مدعی است در زمان غیبت امام زمان(عج)، نماینده ایشان بوده و مسئولیت شناسایی و آماده سازی یاران آن حضرت را بر عهده دارد. وی از مدتی پیش، فعالیت هایی را بویژه در کرج آغاز و با شناسایی چند تن از بانوان ساده لوح، به آنان دستور و رهنمودهای خاصی ارائه کرده است. سید .ح در چندین شهر ایران به فعالیت پرداخته و هواداران و شاگردانی دارد؛ اما شاگردان وی ماه ها موفق به دیدار او نمی شوند و تنها از راه سرشاخه ها و به طور غیرمستقیم با او ارتباط پیدا می کنند. آنان به مرور و پس از گذراندن مراحل ویژه عرفانی! سرانجام اجازه ملاقات با سید را دریافت کرده و در نشست های جمعی یکی از شهرها حضور می یابند.

 

یکی از شگردهای جذب شاگردان، این است که بانوان مذهبی را نشان کرده و با دریافت مشخصاتشان طالع آنان را دیده و برایشان به نام هر یک از چهارده معصوم (ع) ستاره و نوری را در نظر گرفته و دستورهایی را بنا بر آن ارائه می کند. این دستور در ایام و مناسبت های

مذهبی دارای رنگ و بوی بیشتری بوده و شاگردان در شبانه روز ساعت ها باید به عبادت و ... بپردازند. در یکی از نمازها که به نام «قائم آل محمد(عج)» شهرت دارد، توصیه شده شاگردان پس از نماز، سر بر سجده گذارده و پس از اذکار «یا الله»، «یا کریم» و «یا رب»، 351 مرتبه ذکر «الهی بحق سید» را بیان کنند؛ همچنین آنان ملزم هستند از افشای ارتباط خود با مرتبطان با سید نزد دیگران و حتی همسر خود به طور جدی پرهیز کنند. به شاگردان چنین القا شده که سید با امام زمان (عج) در ارتباط است.

 

در شهر قم نیز فردی که از چند سال پیش، مدعی ارتباط با امام زمان(عج) بود، به تدریج ادعا کرد که خودش امام زمان است! PRIVATE "TYPE=PICT;ALT="این فرد که با حفر گودالی در زیر اتاق خود در منزلش، به داخل اتاق می رفت، با مخفی شدن در داخل گودال از طریق همسر و برادر همسرش به مریدانش اعلام می کرد که «آقا» برای زیارت، طی الارض کرده است و مریدان وی با مراجعه به داخل اتاق و ندیدن وی، این ادعا را باور می کردند. این مدعی امام زمان بودن، در حالی که با مریدان خود با پای پیاده به جمکران می رفت، در کنار پل ورودی جاده جمکران مخفی شده و سپس همسر و برادر همسر وی، مدعی غیبت صغرای وی از چشم مریدان شدند. این فرد توانسته بود تعداد قابل توجهی از افراد را که مناصب نسبتا مهمی نیز داشتند، به حلقه مریدان خود بیفزاید؛ اما پس از دستگیری وی به همراه مریدان اصلی اش و حبس آنان در زیرزمین ساختمانی در قم، مریدان این فرد از وی می خواهند با استفاده از قدرت امامت خود برای آزادی آنان کمک کند؛ اما با ناتوانی این امام زمان قلابی برای کمک به مریدانش، آنان متوجه اشتباه خود شده او را رها می کنند.

 

همچنین فردی به نام «م ع» به شکل حرفه ای مدعی ارتباط با امام زمان(عج) گشته و طی سال های اخیر به تبلیغات گسترده ای در جهت ادعاهای خود پرداخته است. فرد مذکور در اوایل دهه 70 در آموزش و پرورش تهران به عنوان معلم حق التدریس به کار اشتغال داشته که به دلیل دریافت غیرقانونی پول از دانش آموزان و تخلفات اداری، محکوم و در همین سال ها چند بار نیز به دلیل صدور چک بی محل زندانی شده است. وی هشت سال فعالیت های خود را در حوزه تخصصی ارتباط با امام زمان(عج) متمرکز کرده و به تشکیل جلسات مذهبی برای بانوان اقدام می کند. «م ع» پس از رونق گرفتن جلسات خود، اقدام به تولید ادعیه، ذکرها و وردهای مخصوص برای حل مشکلات مختلف افراد کرده و سپس شیوه نوردرمانی را برای درمان بیماری ها ابداع می کند.

 

از سال گذشته و با مطرح شدن اخبار دیده شدن اشیای نورانی در رسانه ها، وی در ابتکاری جالب توجه، اعلام می کند که اشیای نورانی و بشقاب پرنده ها، یاران امام زمان(عج) هستند. وی خود را یکی از فرماندهان و یاران امام زمان(عج) معرفی کرده و اظهار می دارد که برای اجرای فرامین حضرت به جزیره خضراء رفته و ملازم رکاب آن حضرت می باشد. «م ع» به این ادعاها نیز بسنده نکرده و از آنجا که زمینه را در بین مریدان خود مساعد می دیده، کم کم به فرقه سازی روی آورده و با وضع قوانین و مقررات ساختگی، فرقه ای را ایجاد می کند. وی مریدانش را با ادعای واهی مبنی بر دستور امام عصر(عج) مفتخر به سیادت نموده و در مراسمی به نام «شال بندان» به همه آنان شال سبزی را به عنوان نماد سیادت و اعطایی حضرت ولی عصر(عج) هدیه کرده است؛ به گونه ای که آنان موظف به استفاده از شال و عنوان «سید» می شوند.

 

«م ع» پس از آنکه مریدانش به هفتاد نفر می رسند، ابتکار جدیدی را انجام داده و به اتفاق این افراد، اعتکاف چهل روزه ای را در بیابان های اطراف تهران ترتیب می دهد تا با هم در انتظار فرج امام زمان(عج) به عبادت بپردازند. وی مدعی شد که این اعتکاف به امر حضرت صاحب(عج) برپا شده و هزینه های آن را امام زمان(عج) می پردازند و ایشان با عنایت ویژه ای که به این اعتکاف دارند، در تمامی نمازهای پنج گانه واجب در فضای اعتکاف حاضر شده و با معتکفان اقامه نماز می کند!

 

برای این منظور ابتدا از یکی از مریدان خود که یک راننده تاکسی بود استفاده کرده و وی را به عنوان مکبّر امام زمان(عج) در نمازهای جماعت انتخاب کرد؛ اما از آنجا که این راننده تاکسی نتوانست به خوبی نقش خود را بازی کند و تعدادی از افراد حاضر در جلسه به صحت اظهارات وی شک کردند، آقای «م ع» به سرعت وی را برکنار و پسر بچه 9 ساله ای را جایگزین وی کرد که هم وجهه خوبی داشت و هم اگر اشتباه می کرد، افراد به حساب بچگی وی می گذاشتند.

این گروه که مراجع را سدّی در برابر بدعت ها و اقدامات فرقه ای خود می دیدند، از حربه همیشگی خود بهره جسته و در جلسات خود مدعی شدند که امام زمان(عج) در واکنش به اقدامات روشنگرانه مراجع، فرموده اند که مراجع در حجاب فقه فرو رفته اند.

 

سید ح. ا نیز از دیگر مدعیانی است که گروه های تزکیه نفس در سراسر کشور تشکیل داده و کلاس ها و دوره های مختلفی در این باره برگزار می کند. وی اخیرا از مومنانی که قصد شرکت در دوره های تزکیه نفس گروه وی را دارند، خواسته تا یک قطعنامه 25 ماده ای را امضا کنند. افراد علاقه مند برای شرکت در دوره های تزکیه نفس پس از امضای این قطعنامه باید در یک آزمون که پرسش های آن از بین کتاب های فرد مذکور انتخاب شده است، شرکت کنند و در صورت قبولی در این آزمون پس از گزینش و تایید مرکزیت این گروه در قم اجازه ورود به این دوره ها را می یابند. بر اساس مفاد این قطعنامه یک سالک الی الله قبل از ورود به مراحل تزکیه نفس باید کتاب های وی را مطالعه کند این فرد با چند نفر دیگر طی دو - سه سال گذشته تبلیغات انحرافی فراوانی را در سطح کشور به راه انداخته اند. آنان جلسات هفتگی خود را عمدتاً در یک باغ بزرگ در منطقه لواسان که ساختمان مجللی در آن قرار دارد، برگزار می کردند و در این جلسات راه های رسوخ در اقشار مذهبی و ایجاد انحرافات را مورد بحث قرار داده و برای اجرایی شدن به شهرستان ها ارسال می کردند.

 

م . ک نیز که همانند پدرش از مدعیان رابطه با امام زمان (عج ) است، توانسته در 10 سال گذشته و در سنتی ترین نقاط تهران به فعالیت های عمیق و خرافی صرف بپردازد. وی بدون گذراندن دروس سطحی حوزه علمیه و برخلاف نص صریح روایات، مدعی رسیدن به مقام نمایندگی خاص امام زمان (عج) شده است.

 

رویکرد تبلیغاتی که از سوی این پدر و پسر در پیش گرفته شده است، برخلاف جریان سید ح. ا مبتنی بر روش های سنتی و از طریق توزیع تراکت و اعلامیه بر در و دیوار شهر تهران و در میان هوادارن خود است. در این زمینه سال ها پیش تلاش های ناموفقی نیز از سوی طرفدارن آنها برای مطرح کردن نام وی در میان زائران مسجد جمکران صورت گرفت که حتی به توزیع رایگان نوارهای سخنرانی ایشان نیز منجر شد.

ماجرای پیدا شدن دست خطی از امام زمان (عج) درمساجد تهران و مسجد جمکران و انتشار آن در نشریه خورشید مکه، که جنجال های بسیاری آفریده بود، از دیگر موضوعات قابل تامل در این میان است. در متن دست خط تازه منسوب به امام زمان (ع) آمده است:

 

«اناالمهدی المنتظر اقمت الصلوه فی مسجدکم و اکلت ما اکلتم و دعوت لکم فادعوالی بالفرج»

 

من مهدی منتظر در مسجد شما نماز اقامه کردم و از غذای شما خوردم و برای شما دعا کردم؛ پس شما برای فرج من دعا کنید.

 

از نکات قابل توجهی که در این نامه به چشم می خورد، آنکه نامه ای که به چاپ رسیده است، بسم الله الرحمن الرحیم ندارد؛ همچنین در آیه ای که به خط آقا امام زمان نسبت داده بودند، غلط هایی نوشته شده بود.

 

بخش دوم: بت های ذهنی مدرنیت

«بت های ذهنی» از کلید واژه های فرانسیس بیکن است. وی به عنوان یکی از منادیان تاسیس تمدن جدید غرب بر مبنای تجربه گرایی از سنگینی سایه خرافه و جزم اندیشی در دست یابی به واقعیت های هستی شکوه می کند؛ اما به نظر می رسد اعتماد بیش از حد به تجربه و دانش حسی برای درک حقایق هستی، همچون بتی بر مدرنیت و غربیت سایه افکنده است. این سایه اکنون می کوشد تمام جهان را فرا گیرد. مدرنیته یا تجدد که با باورمندی بشر غربی برای استقلال در خلق و آفرینش جهانی نو آغاز می گردد، مولود گریز انسان غربی از مسیحیت قرون وسطایی(کاتولیک) است. بر این اساس انسان غربی با نقبی به باورهای انسان دهری یونان و روم باستان خود را دائر مدار هستی می داند و برای خویشتن توان خالقیت و آفرینشگری در امروز و فردای عالم دارد.

 

به تعبییری مدرنیت«شرایطی است که بشر خود را لایق تصرف در موجودات یافته و به نظرش رسیده است که می تواند با فکر و رای خود همه امور را چنان که باید سروسامان دهد.»[xi] بر مبنای این باور، بشر مدرن اراده ساختن صورتی جدید از هستی دارد. در این صورت جدید ضمن اینکه نسبت دیگر ابنای بشر با هستی و خویشتن را نیز دوباره تعریف می کند، برای آدمیان تعاریف جدیدی از سعادت، آسایش و حتی مبدأ و معاد بر می سازد و با تداوم این صورت سازی و جهان سازی که بر مبنای علم، عقل و قدرت بشر مدرن انجام می پذیرد، طرحی برای سازماندهی سیاسی- اجتماعی ارائه می گردد. مدرنیت برای اقوام و افرادی که تشنه معنویت هستند، دینی جدید بنا می کند یا قرائتی سازگار با ذات خود بنیاد خویش را از ادیان الاهی می نمایاند. ظهور ادیان جدید و مدرن در غرب و توجه زاید الوصف غرب به بودیسم در همین راستا قابل ارزیابی است. برخی از اصول و مبانی انسان مدرن را می توان در موارد ذیل برشمرد:

 

الف)دین و آیین بازیچه اراده مدرنیت قرار می گیرد.

· دین نفی می شود.

 

· دین به حوزه خصوصی و شخصی رفته و تنها جنبه های عاطفی فرد را پوشش می دهد.

 

· در غیر این صورت، دینی بشر مدارانه ارائه شده یا از ادیان تفسیری بشر مدارانه ارائه می گردد یا وجوهی از ادیان که با خودبنیادی بشر سازگارترند، برجسته می شوند.

 

ب)نفی ساحت قدسی و عقل وحیانی

· باورهای قدسی به حوزه اساطیری و غیرعقلانی رانده می شود.

 

· امور جامعه ازجمله سیاست، اقتصاد و فرهنگ بر مبنای عقل جزئی ساماندهی می شود.

 

· اباحیت و لاقیدی بشر از احکام الاهی بر روابط اجتماعی آدمیان حاکم می شود.

ج)اعتبار بخشیدن بیش از حد به دریافت های حسی

· دانش تجربی مبنای شناخت هستی، جامعه انسانی و...قرار می گیرد.

 

· تجزیه و تحلیل امور با تحصل گرایی(پوزییتویسم) به عنوان مکملی برای شناخت تجربی به مدد آدمی می آید.

 

د)خود برتر انگاری

· بشر مدرن خود را برتر از دیگر ابنای بشر می داند و برای این باور توجیهات شبه عقلانی یا نژادی و اقلیمی را مبنا قرار می دهد و با منکوب کردن و استعمار دیگر اقوام این برتری خود را به مرحله اجرا می گذارد.

 

· با ادعای برتری خویش، جهانداری را حق خویش می داند.

 

· تمام جهان را وطن تمام بشریت می خواند و با این فریب مسئولیت دیگر ابنای بشر را درباره میهن خود به هیچ می انگارد.

 

برای توصیف مدرنیت و غربیت مبانی دیگری را نیز می توان برشمرد؛ اما در این بحث ما به اشاره آن مواردی که برای تطبیق بهائیت با مدرنیت سازگار است، بسنده می کنیم.

 

بخش سوم:

/ 0 نظر / 19 بازدید