(نگاهی تاریخی به دعاوی و نسبت های دروغین مهدویت)

سبائیه:

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال 40ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که او نمرده است.(11) آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است و روزی خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.(12) اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد و فکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند و گمان کردند او نبی است و حتی گمان کردند او خداست».(13)

(14)(15)

در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.(16)

(17)

رو شبانه توطئه کردند و به هر دو سپاه حمله کردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(18)

(درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.

علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبأ(19) به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است و ساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ و در مورد سیف بن عمرو تمیمی (درگذشت 170 ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده و سعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام و عقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.

البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه و کفر شده است.

همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.

انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه را در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأسفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه و اشعری در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین(20)، دکتر علی وردی(21)، محمد کردعلی(22)، احمد محمود(23)، دکتر کامل مصطفی شیبی(24) و برخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر و دیگران(25).

ابن سبای ساختگی نسبت دادند.(26)

در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:

الف) این طائفه منقرض شده اند و ادعای آنان هم باطل است.

ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.

ج) مسأله به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.

د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.

اصبغ بن نباته می گوید: «نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و او را متفکر و خیره شده به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر و خیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من و یازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل و داد می کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. او را حیرتی و غیبتی است، که در آن گروهی هدایت و گروهی گمراه می شوند...»(27)

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»(28)؛ یعنی زیرک، می باشد و درباره علت این اسم گزاری چهار قول است:

الف) لقب یکی از غلامان آزاد شده امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛

ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛

ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛

د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛(29)

و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند و او را کیس خواند؛(30)

شده و از آنجا ظهور و قیام خواهد کرد(31) البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.(32)

(33)

می توان به چند دسته تقسیم کرد:

الف) عاملان و شرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا و امویان کوفه؛

ب) اشراف و بزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛

ج) عبدالله بن زبیر و طرفداران و یاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛

د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان(34)؛

(35)

بود. این قیام 6 سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.(36)

(37)(38)

شهادت رسید.(39)

در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:

اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.

ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان و برخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.

ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پیامبر(ص) از طریق شیعه و سنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.

رابعاً: این فرقه منقرض شده است و کسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.

البته عده ای مثل کُثَیِّرَه عزه (درگذشت 105هـ / 723م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی أنت الذی نرقی به و نرتجی انت ابن خیر الناس بعد النبی انت امام الحق لسنا نمتری

یابن علی سِرو من مثل علی

راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنودیم و امیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی و ما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ و چه کسی مانند علی است.(40)

نخواهد بود.(41)

کرد.(42)

بنی امیه هم در این انحراف بی تأثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(43)

یزیدیه:

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می گردد و دنیا را پر از عدل و داد می کند.(44) اینان در ولایت موصل عراق و ناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، و قسمتی از ناحیه حلب (شام)(45)، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس و جنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه و برنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.(46)

وجه تسمیه این گروه:

دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند و برخی آن را به یزیدبن انیسه(47) نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده و یزید این آیین را رواج داده و طریقه او را زنده کرده است.(48)

تألیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.(49)

(50)

مشبهه یزید را امام می دانند و خلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه می دانند.»(51)

(52)

کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».(53)

این گروه منقرض شده اند و الآن وجود خارجی ندارند.

هاشمیه:

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.(54) این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است و نمرده و حتی می تواند مردگان را هم زنده کند.(55) وی فرد با نفوذ و مرد شجاعی بوده و قیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی و در زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند و در راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.(56) برخی مرگ او را باور نداشتند و قائل به غیبت و مهدویت او شدند.(57) البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.(58) عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند. و بدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.

این گروه الآن وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.(59)

البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمربن عبدالعزیز:

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.(60) عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و 5 ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال 99 هـ تا رجب سال 101 هـ(61). روایت است که وی توسط مروانیان مسموم و با زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است(62) و برادرزاده عبدالملک مروان.

مقاله جای بحث آن نیست.

سعیدبن مسیب در سال 94 هـ / 712م از دنیا رفته است.(63) وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده و در محضر حضرت درس آموخته است(64). سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست و احترام خاصی برای او قائل بود.

منابع و مأخذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت و یکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی و شرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ و حتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.(65)

خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.

توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال 94 هـ. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال 101هـ. می باشد.

گروه و یا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است و کاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت 114هـ.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می باشد و ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند و منتظر رجعت (بازگشت) او بودند.(66)

(67)

از آنان قائم ایشان است.»(68)

این امر دو غیبت خواهد بود؛ و قائم، قیام می کند، در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»(69)

زیدیه:

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند: «ان المهدی من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة. مهدی از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا می خیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود.» زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان کرده و از سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.(70) کنیه زید ابوالحسن و مادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.(71)

(72)

دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.

زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) می فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّة.»(73) را تلاوت می کردند و می فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»(74)

قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(75)

(76)

این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقی گردیده است.(77)

پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمی شود.(78)

اختلافهای اعتقادی پیدا کردند.

علامه طباطبایی درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه می فرماید: زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی و شیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند و از فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.(79)

امامت عنوان کرده اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.

زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.

این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن و سوریه و برخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است و روزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابومسلم خراسانی:

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشت 137هـ). همان کسی است که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ و کشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر می بردند.(80)

(81)(82)(83)

رسائل خود بیان می کند که: به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.

پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند و بسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند و مقام مهدویت و حتی الوهیت برایش قائل بودند.

فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت و در دوران مأمون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.(84)

نمی باشد.

نفس زکیه:

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة بن عبدالله(85) بود. برخی از خاندان او و فرقه جارودیه وی را مهدی موعود(86) دانسته اند. وی در سنه (145هـ / 762م)(87) از مدینه ادعای مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است(88).

(89)(90)(91)

خروج کرد و در همانجا کشته شد.

علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه:

علما و دانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه و مقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمة المنتهی می گوید: محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت، نفس زکیه لقب دادند.(92) محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش کتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینی فقیه تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.

روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پای منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم و شنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است و او مهدی نیست.(93)

سلمة بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است(94):

اِنْ کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ یُقیمُ فینا سِیَرَةَ النَّبیِّ

فَاِنَّهُ محمد التّقیُّ

اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.

یحیی بن علی و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است و خود را مهدی نامیده. مروان گفت مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.(95) و نیز مغیرة بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش کند.(96) امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست و کشته می شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.(97)

رسید و به آنها تعلق دارد و به زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»(98)

ناووسیه:

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت 148هـ.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده و غایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.(99) ناووس از مردم بصره بود و وی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.(100)

درست نیست. چرا که:

اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.

ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ و آن وقت است که باید مانند غلات و مُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.(101)

ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند و الآن وجود خارجی ندارند.

رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که سه اسم محمد، علی و حسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است». مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمدبن علی بن موسی» است.»(102)

اسماعیلیه:

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدی و قائم منتظر می دانند.(103) این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است و چون نص بر امامت رجوع ناپذیر است و بداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود و امام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.

حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود و مرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده و نخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود و به کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده و پیروان خود را پایبند ولایت او ساخته و گفته است که وی خواجه و سرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود و وی نمرده و قائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.(104)

طعن، لعن و طرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته و به شرب خمر نیز متهم شده است.(105)

(106)

بودن اسماعیل، برطرف سازد و به آنها به فهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.

افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند و گروهی اندک که نه در زمره نزدیکان امام بودند و نه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست و بی خبر از مسأله امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است و امام پس از پدرش است؛ و به این عقیده باقی ماندند.(107)

شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»(108)

(109)(110)(111)(112)

مبارک(113) نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند.

عقیده داشتند که وی زنده است و در بلاد روم زندگی می کند.(114)

بازماندگان امامان روا نباشد.(115)

بودند.

طرفداران ابوالخطاب (درگذشت 138 هـ) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند و ابوالخطاب را پیامبر و فرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند و گفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند و در هواداری وی و فرزندانش استوار ماندند.(116)

محمدبن اسماعیل ادعای امامت و مهدویت داشته باشد، یافت نشد.

چون این دوره طرح مسأله مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل و داد و جایگزینی آن با حاکمیت فاسد و ستمگر عباسیان و حکومت های خشن و بیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم شهرها و روستاها را متوجه داعیان اسماعیل می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.

ابن مقنع خراسانی (درگذشت 163 هـ):

نام اصلی ابن مقنع، عطا می باشد و برخی گفته اند هاشم بن حکم ست؛ و(117) چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی و یک چشم و کوتاه قد بود.(118) به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم و زشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ایی است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.(119)

(120)(121)(122)

سر از تنش بریدند و برای مهدی عباسی در حلب فرستادند.

پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت و دود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد و ما را یاری دهد.(123)

واقفیه:

فرقه واقفیه قائل به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت 183هـ.) هستند و(124) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند(125) البته مقصود آنان از مهدی، مفهوم نجات بخش آن بود؛ که وانمود کردند او نمرده و ظهور خواهد کرد.

این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدر می دانستند، نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی و زشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند. «ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورَةُ. شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».(126)

کاظم(ع) همان مهدی قائم است و نمرده و فقط غایب شده است(127).

که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند؛ تا همگان ببینند.

شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد و کسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.(128)

است از جانب خداوند...»(129)

می باشد.»(130)

فرقه محمدیه:

فرقه محمدیه بعد از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی، برادر امام حسن عسکری(ع) قائل به مهدویت و امامت وی شدند؛(131) با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است و نزدیک سامرا مدفون است و معروف به سیدمحمد می باشد(132) (نزدیک قریه بلد).

کردن قسم شد، منکر مال را به صاحبش رساند و از خوردن قسم دروغ صدمه دیدند.(133)

آنجا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.(134)

فرقه جعفریه:

فرقه جعفریه قائل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است و قائل به مهدویت او شدند.(135) این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع) دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:(136)

جانشینی معرفی کند از دنیا رفت. پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.

2ـ دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده. خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریض می کرد.

3ـ عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود؛ و امامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند و بعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.

4ـ گروه چهارم، که معروف به نفیسیه بودند، معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده بود. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سری، سلاحهای مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش محمد به او رسیده است.

فرقه عسکریّه:

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند؛ که او قائم (مهدی) است و قائلند که او نمرده و اکنون در حالت غیبت به سر می برد و بعداً ظاهر خواهد شد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.(137)

(138)

می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»(139)

این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:(140)

عسکری(ع) متوقف شدند.

2ـ این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده؛ لکن دوباره به زندگی باز می گردد و او مهدی قائم است. اینها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمودند: «مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد.» گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است و پس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأیید می کنند، که حضرت فرمودند: «خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها و علاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود.» از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب و پنهان است؛ ولی وی قیام خواهد کرد.

3ـ انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند؛ که فکر می کردند حضرت رحلت کرده؛ ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای اینها روشن شود.

به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند و لحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.

در مجموع این فرقه و انشعابات آن منقرض شده اند و الآن وجود خارجی ندارند.

نتیجه گیری:

در مجموع تا به حال معلوم نیست، چه آنهایی که خود ادعای مهدویت دانسته اند و چه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از مسیر امامیه و شیعه اصلی جدا باشند؛ چون:

برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛

تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد و ضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛

بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛

برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی و بعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.

با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) و فرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا و کبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی و زنده است و ان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

 

1. اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرضٌ و نقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد 2، ص 1123 - 999.

2. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی و دیگران، ص 406، چاپ اول، 1379، انتشارات حضور، قم.

3. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص 139، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز 1379، انتشارات رسالت.

4. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد

/ 0 نظر / 58 بازدید