زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠

عصر روزهای جمعه
در شورع جاده های دو دست
از تو حرف می زنیم
از تو که نبودنت، درست عین بودن است
از تو گفتن ای مسافر غریب!
مثل شعر تازه ای سرودن است.
عصر روزهای جمعه
از تو حرف می زنیم
بین حرف های اجتناب ناپذیر
ناگهان
فرصتی برای گریه دست می دهد
گاه بین هق هق شدید ناگزیر
فرصتی برای خنده های بی دلیل
گاه گریه های ما چقدر خنده دار می شود
عصر روز جمعه
ابتدای جاده ایستاده ایم
مثل ابرهای تشنه گریه می کنیم
ناگهان پرنده های خسته از غروب می رسند
با پرنده های خسته دست می دهیم
بادهای بی سبب شدید می شوند.
مثل اینکه وقت رفتن است
جاده انتظار می کشد
با «من مثالی» ام که دست می دهم
گریه ام به من اشاره می کند.
جاده خلوت است
باد می وزد
آن کسی که عصر روزهای جمعه
با من از تو حرف های تازه ای زده است،
رفته است
با وجود اینکه با خودم هنوز از تو حرف می زنم
از توصحبتی نمی شود
مثل اینکه فرصتی نمی شود.
غروب شد... نیامدی
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد، نیامدی!
«خلیل» آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای، ولی چه خوب شد، نیامدی!
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نیامدی...(1)

پی نوشت :

1-شعر از:مهدی جهاندار، به نقل از: مهر مهربان(مجموعه شعرهای برگزیده انتظار)، به کوشش: نیره سادات هاشمی، انتشارات سوره مهر، 1383، چ1،ص35.

منبع:اشارات، شماره 123