زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥

تشيع با سلسله صفوي ، مذهب رسمي ايران شد تا پيش از آن- در طي هزاره اول اسلامي در ايران از حکومت خلفا، امويان و عباسيان گرفته تا حکومت جابرانه مغولان و تيموريان، همواره مذهب رسمي، مذهب سنت بوده است.
با ظهور" سلسه امويان ... تشيع به لحاظ سياسي از صحنه محو شد، و حال آنکه در همين دوران عزلت است که تشيع در مقام يک نهضت سياسي و مذهبي خط مشي خود را پيدا کرد و به ياور ناراضيان از حاکميت جديد و تکيه گاه ستمديدگان و ملت هاي محروم... تبديل شد. "(1)
آيا قدرت اعتراض و توان ايستادگي آنان در برابر قدرت هاي حاکم از در اقليت بودن آنان بر مي خواست؟ آيا آنان نيز درصدد سهم خواهي در قدرت سياسي بودند؟ اين" نه " گفتن به نظام هاي موجود از کجا برمي خواست. در پاسخ بايد گفت:" نيروي تشيع در اين نهفته است که زورمندان را به داوري مي خواند وبه سنت خود در امر مبارزه با بي عدالتي ها استوار است....به طور خلاصه برنامه اين مذهب در وجه ناسوتي آن ، زندگي در بازگشت امام زمان ضمن مبارزه براي استقرار عدالت بر روي زمين است. "(2)
انديشه مهدويت و سرانجام تاريخ که حکومت از آن مستعضفان خواهد بود، آنچنان ريشه در جان هر مسلمان شيعي داشت که نمي توانست چشم بر تمام بي عدالتي ها  ببندد و سکوت عارفانه و زاهدانه علماي اهل سنت را در پيش گيرد. ذات اعتراض در جان مذهب تشيع جاي گرفته است. تشيع بدون انديشه مهدويت عقيم و نارساست. اعتقاد به بازگشت امام عصر- آنکه عدالت را در جهان مي گسترد و صلح و آرامش را به ارمغان مي آورد، شيعه را وا مي داشت باور داشته باشد که جهان در غيبت امام زمان جهاني ناقص است و انسان که همواره در جستجوي کمال است، به کمال تاريخ و جامعه انساني نخواهد رسيد مگر با ظهور و قيام مهدي موعود، هدف دار بودن شيعه از آن نه تنها يک مذهب و يک دين براي انجام تکاليف شرعي که يک حزب سياسي ساخت که نطفه انقلاب هاي بزرگ را در درون خود مي پروراند." اين مذهب به موازات تکوين و تحول خود نگرش فلسفي پيامبرانه اي از تاريخ و جهان تدوين کرده است. تشيع يک مذهب متکي بر معاد است که بر اهداف والاي تاريخ بشر تاکيد دارد. به همين دليل هرگاه که به دنيا روي مي آورد، به مذهبي انقلابي تبديل مي شود. ترکيب اين دو وضعيت- يعني در اقليت بودن شيعه ها، جهان بيني بالقوه پيامبرانه و انقلابي- موجب مي شود که تجديد حيات شيعه به صورت يک وسيله انفجاري در آيد."(3)
پس از حادثه خونبار کربلا" در تشيع ميان شهادت و حقيقت و ميان تحمل رنج و استقرار عدالت، ارتباطي جاوداني برقرار شد"(4)
اين انديشه شيعه را براي تحمل هر نوع شکنجه اي براي استقرار عدالت آماده مي ساخت. به همين دليل است که مي بينيم همواره در تاريخ اسلام جنبش هاي معترضانه هسته شيعي داشته و يا به دنبال يک جنبش شيعي قدرتمند ايجاد شده اند.
آل حسنويه، آل بريدي، دولت علوي در شمال ايران و دولت آل بويه حکومت هاي شيعي در ايران بودند و قدرتمندترين آنان آل بويه، که توانستند خليفه عباسي را تا حد آلت دستي براي پيشبرد مقاصد خود در عالم اهل سنت تنزل دهند و او را از قدرت سياسي و نظامي محروم کنند. پس از انقراض خاندان آل بويه به دست سلجوقيان سني مذهب شيعيان که در آن دوره جان تازه اي يافته بودند، دوباره به زاويه رفته و عزلت گزيدند. در دوره سلجوقيان که قدرت متمرکز سياسي آنان راه را بر هر گونه اعتراضي مي بست دوره اختناق و فروخوردن خشم بود.
ولي اين اختناق مانع از اين نمي شد که شيعيان آمال و آرزوهاي خود را و اعتراضشان را در قالب حرکات نمادين آشکار نسازند: در برخي شهرها چون کاشان و سبزوار که شيعيان قوي بودند، جمعه ها اسب سفيدي را زين مي کردند و تمامي مردم شهر، شيعيان معترض و ناراضي و منتظر، عليرغم حکومت و مذهب حاکم، در پي اسب با انتظار فرج و آزادي از ظلم و آغاز انقلاب از شهر بيرون مي رفتند. يعني : طرح مسائلي که دستگاه از آن وحشت داشت. " (5)
همين حرکات نمادين هفتگي جان تازه اي در آنان مي دميد و شعله اميد را همچنان در آنان زنده مي داشت که اميد و انتظار ثمر نشست به و در همان سبزوار قيام مسلحانه مبتني بر مهدويت را با عنوان قيام سربداران در قرن 8 سامان داد.
سبزوار يا بيهق ازمراکز قدرتمند تشيع در خراسان بود و محل استقرار شيخ خليفه شيخ شيعه معترضي که به واسطه اعتراض به ظلم آشکار حکومت هاي بيگانه از سوي علماي اهل سنت به خروج از دين و "دنيا گويي" متهم شده بود. شيخ خليفه شيعه حق جويي از اهالي مازندران بود که در پي يافتن حقيقت گام به گام و منزل به منزل به سبزوار رسيد و در مسجد جامع سکني گزيد و در همان مسجد دينداران متحجري که زهد و سکوتشان لباس مشروعيت بر تن مغولان غارتگر ميکرد به شهادت رسيد . شيخ خليفه در اثناء سکونت در مسجد و توقف در سبزوار انديشه انقلابي را در اذهان پيروان خود بارور کرد: " شيخ خليفه( اولين رهبر سربداران) مسايل سياسي زمان را در کسوت مسائل مذهبي مطرح کرد و در واقع جدايي ناپذيري دين و دولت را در چارچوب تشيع اثني عشري اعلام داشت. علماي رسمي وسني مذهب زمان او را محکوم به اين کردند که " حديث دنيا" مي گويد و سر خروج دارد. "(6)
شيخ خليفه روح مذهب تشيع را در آن سالهاي تاريک بر جامعه مرده دميد. شيخ خليفه منادي ظهور امام مهدي بوده است. او مردم را به ظهور او و به برکندن ظلم و ستم و نابرابري بشارت مي داده است و همين بعد تعاليم او موجبات وحشت حيات حاکم و علماي وابسته به آنها را فراهم مي ساخته است..."
پس از شهادت شيخ خليفه نزديک ترين مريد و دوست او شيخ حسن جوري رهبري شيعيان سربدار و جنبش آنان را در دست گرفت. " شيخ حسن جوري از مراد خويش تعاليم مبتني بر مهدويت را به ارث برده بود و به تبليغ آن پرداخته بود. تبليغات او به علت وجود نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي و ستم هاي سياسي چنان توسعه اي يافت که موجب وحشت حکام محلي وعلماي وابسته به آنها گرديد."(8)
طبقات فرودست سبزوار و مناطق اطراف آن مانند پيشه وران ، افتاب نشين ها و کشاورزان که بيشتر فشار مالي حکومت مغول را بر دوش داشتند به نداي شيخ حسن لبيک گفته براي قيام اعلام آمادگي نمودند. شيخ حسن در نامه هايي که به پيروان خود مي نوشت از واژه هايي چون" وقت اختفاست" . " وقت ظهور" بسيار استفاده مي کرد که خود اشاره آشکاري بر قيام مهدوي آنان است. شيخ خليفه و خلف بر حق او شيخ حسن جوري دل بر مردمي که زير سم ستوران مغولان به مدت بيش از يک قرن فرسوده شده بودند دل مي سوزاندند و درصدد بودند با ايجاد يک حکومت اسلامي مبتني بر تشيع، موجبات رهايي و آزادي آنان را فراهم آورند. اين حکومت داراي دو بعد بود : تعليم مهدويت  و نياز به يک قيام مسلحانه." تعاليم شيخ حسن جوري دور محور مسائل ذيل مي چرخيده است:
1- جدايي ناپذيري دين و دولت از يکديگر و يا به سخن ديگر پيوند ناگسستني نهاد مذهبي با نهاد سياسي.
2- تشيع اثني عشري با تاکيد بر مساله ولايت.
3- تاکيد بر جهان بيني مهدويت و به تبع آن مبارزه با ظلم و ستم وبرقراري عدل و عدالت در جامعه."(9)
جنبش سربداران موفق به استقرار حکومت شيعي در سبزوار و اطراف آن شد که يکي از پايه هاي قدرت سياسي در خراسان نيمه دوم سده 8 بود. ولي همچنان رهبران اين جنبش بر مهدي گرايي و عدالت خواهي پاي مي فشردند" مساله ظهور مهدي موعود بعدها در سازمان درويشان شيخ حسن مشهدي همچنان ادامه داشت و حتي ... سکه اي به نام " سلطان محمد المهدي" ضرب شد و ظهور قريب الوقوع او اعلام گرديد. "(10)
اين سکه در سال 759 و توسط درويش عزيز جوري در توس و يا طبس( به طور قطع مشخص نيست) ضرب شده است. پس از شهادت شيخ حسن جوري رفته رفته حکومت سربداران به دو نهاد " سياسي" و " مذهبي" تقسيم شد، رهبر نهاد مذهبي شيخ ها و دراويش بودند که بر عدالت خواهي و مردم گرايي مبتني بر مهدويت پاي مي فشردند و نهاد سياسي اين حکومت در فکر بسط قلمرو خويش بودند ، رهبران نهاد سياسي دستان خود را به خون رهبران مذهبي اين جنبش آلودند چرا که آنان را سد راهي براي پيشرفت سياسي خود مي ديدند. و در نهايت کار آنان به آنجا خاتمه يافت که سپاهيان ، مزدور تيمور لنگ و راه گشايي فتوحات او شدند. در اين زمان ، سياست درغياب تفکر مذهبي چرخشي تمام عيار کرد: سربداراني که زماني در برابر حکام جور ايستاده  بودند و بر روي آنان و به نفع مردم شمشير مي کشيدند، در پايان کار و درغياب رهبران مذهبي اين جنبش در کنار جبارترين جابران قرار گرفته، به نفع او بر پيکر مردم ضربات مهلک وارد مي ساختند.
پس از شهادت شيخ حسن جوري دراويش ديگري که از مريدان وي بودند رهبري نهضت شيعي را رهبري کردند که از آن جمله اند:
درويش هندوي ، سيد عزيز الدين سوغندي، درويش عزيز جوري و درويش رکن الدين.
گرچه قيام سربداران در برآوردن اهداف خود ناکام ماند ولي درمنطقه خراسان، مازنداران و در ايران مرکزي بر ظهور جنبش ها تاثير فراوان نهاد. اين قيام ها همگي شيعي نبودند ولي هسته اصلي قيام را از سربداران وام گرفته بود، عدالت جويي و مبارزه با ظلم وستم و مبارزه با عنصر بيگانه.
از جمله اين قيام ها مي توان: قيام سربداران سمرقند، قيام سربداران کرمان و قيام مرعشيان مازندران و قيام اصفهان را نام برد. از اين ميان سربداران سمرقند و مرعشيان مازندران شيعي مذهب بودند.
سربداران هم به لحاظ نوع ظهور و بروز و هم به لحاظ نوع حکومتي که پي افکندند. در تاريخ ايران بي مانند بودند" حکومتي که سربداران ايجاد کردند با سير نظام ها متفاوت بود و در واقع از نظام سلطنتي در آن خبري نبود، بلکه حکومت و قلمروي بدون شاه بود."(11)
پي نوشتها:
1- فرانسواتوال ، ژئوپيتيک تشيع ، ص 13.
2- فرانسواتوال، ژئوپيتيک تشيع، ص 8.
3- فرانسواتوال، همان، ص 4 و 5.
4- همان، ص 13.
5- علي شريعتي، تشيع سرخ، ص 20.
6- يعقوب آژند، قيام شيعي سربداران ، ص 72.
7- همان، ص 78.
8- همان، ص 78.
9- همان، ص 91.
10- همان، ص 91.
11- تاريخ ايران دوره تيموريان ( پژوهش دانشگاه کمبريج) ت: دکتر يعقوب آژند، ص 27.