زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

در خصوص اين تصوير از انتظار، در كتاب مقدس نكاتي بايسته گفتن است:

يكم. مسيحا دانستن عيسي، مطلبي نبود كه يهوديان، صاحبان اصلي انديشه موعودگرايي، به آساني به آن تن بدهند و بپذيرند موعودي كه اشعياي نبي در فضاي يأس آلود آن روزگار آمدنش را به بني‌اسرائيل بشارت داده اوست. [7] به همين دليل عيسي و شخصيت او براي هميشه نزد يهوديها سوژه مانده است؛ يعني اين كه او مرتد است يا ماشيح؟

كسوت شهرياري براي عيسي با آزارها و سختي‌هايي همراه بود كه كاهنانيِ يهود در برابر اين ادعا بر عيسي و پيروانش روا داشتند.

تنها جرم عيسي هنگامي كه در اورشليم محاكمه مي‌شد، ادعاي او بود كه مي‌گفت «پسر انسان» [8] يعني همان ماشيح است. [9]

يهوديان منكر، سخت بود كه باور كنند انساني روستايي‌زاد و فقير كه به زبان ماهي گيران سخن مي‌گويد و چون كشاورزان زندگي مي‌كند و همواره با مُثَل سخن مي‌گويد و از هم‌صحبتي با مانند خود دريغ نمي‌ورزد، همان شاهزاده و شهرياري باشد كه اشعيا وعده كرده بود؛ كسي كه مجد و عظمت سلطنت داوود را دوباره به يهوديان باز خواهد گرداند. به همين دليل، او را انكار و پيروان و خود اورا به سختي آزار و اذيت مي‌كردند.

دوم. در برابر انكار يهوديان از تلاش چشم‌گير پيروان عيسي هم نمي‌توان گذشت كه علي‌رغم تحمل سختي شكنجه‌ةاي بسيار با جديت تمام، تبليغ مي‌كردند كه مرشدشان همان موعود مورد نظر اشعياست. اين تلاش به اندازه‌اي بود كه برخي استدلال كرده‌اند: «اناجيل بدان دليل نوشته شده‌اند تا ثابت كنند عيسي همان موعود بني‌اسرائيل است.» [10]

در ابتداي عهد جديد آمده است: «كتاب نسب‌نامه عيسي مسيح بو داوود». [11]

تلاش متي براي آن كه عيسي را پسر داوود خواند، از آن روي مي‌نمود كه پيش‌تر ارميا وعده آمدن شهرياري را از جنس بشر و نهالي را از خاندان داوود، داده بود. [12] داستان تولد عيسي از زني باكره [13] در باب هفتم، آيه چهاردهم از اشعيا آمده است كه البته اشعيا تصريح مي‌كند اين همه واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود، تمام گردد. متي، ورود عيسي را به اورشليم اين گونه به تصوير مي‌كشد كه او بر الاغي سوار بوده كه كره الاغش هم در پي مي‌آمده است. [14] بيشتر منتقدان، اين داستان را ساختگي و البته فرعي و خارج از موضوع مي‌دانند واستناد بدان را از آن روي مي‌دانند تا عيسي را بر الفاظ پيش‌گويانه زكريا [15] منطبق سازد. [16]

سوم. آيا عيسي به آن چه حواريونش درباره او ادعا مي‌كردند، اعتقاد داشت؟ آيا او نيز خود را ماشيح بني‌اسرائيل مي‌دانست؟

واقعيت آن است كه عيسي آشكارا خود را مسيحا و موعود بني‌اسرائيل نمي‌دانست. [17] با اين همه، آمده است كه او گاه در جمع شاگردانش اعلام كرده كه مسيح بني‌اسرائيل خود اوست. آورده‌اند هنگامي كه عيسي به نواحي قيصريه فيليس رفت، از شاگردان خود پرسيد: «مردم مرا كه پسر انسانم چه شخصي مي‌گويند؟ گفتند: بعضي يحي تعميد دهنده و بعضي الياس و بعضي ارميا يكي از انبياء ايشان را گفت را گفت شما مرا كه مي‌دانيد؟ شمعون پطرس در جواب او گفت: تويي پسر خداي زنده. عيسي در جواب وي گفت: خوشا به حال تو اي شمعون بن يونا، زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده بلكه پدر من كه در آسمان است.» [18]

پس از اين ادعا «شاگردان خود را قدغن فرمود كه به هيچ كس نگويند كه او مسيح است»، [19] اما آنان اين نصحيت عيسي را گردن ننهاده و به تبليغ مسيحا بودنش پرداختند و در نهايت مورد آزار و اذيت هم‌كيشان خود قرار گرفتند.

عيسي در كنار اين صداقت گاه خود را به القابي از اوصاف مسيحاي بني‌اسرائيل خوانده بود كه اين مي‌تواند دليل مسيحا دانستن خودش باشد. از القابي كه عيسي خود را به آن خوانده است، مي‌توان به لقب «پسر انسان» [20] اشاره كرد. از بحث‌انگيزترين مباحث الهياتي عهد جديد «پسر انسان»، آشكارترين ادعاي عيسي است كه الاهيدانان نتوانسته‌اند، بر مفهوم آنان اتفاق نمايند. اين كلمه يكصد و هفت بار در عهد عتيق و بيشتر به معناي انسان به كار رفته است. اين عبارت در حقيقت از كنايه‌هاي زبان عبري است و معمولاً مترادف با بشر يا انسان به كار مي‌رود. مردم نيز به هنگام معرفي كردن، خود را پسر انسان مي‌خوانند. [21] در حقيقت كاربرد اين واژه، مانند كلمه «اين جانب» و يا «بنده» در ادبيات فارسي است. اين كلمه در پاره‌اي از متون مقدس عبري و سرودهاي مذهبي به معناي مسيحا و موعود بني‌اسرائيل دلالت دارد. [22] در كتاب دانيال اين معنا به خوبي قابل درك است: «در رؤياي شب نگريستم و اينك مثل پسر انسان با ابرهاي آسمان آمده و نزد قديم الاديان (خداوند) رسيد و او را به حضور وي آوردند. و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جميع اقوام، امت‌ها و زبان‌ها او را خدمت كنند. سلطنت او جاوداني و بي‌زوال است و ملكوت او زايل نخواهد شد». [23]

7. اشعيا ابواب 11 ـ‌7.
8. sun of god.
9. يوحنا 18: 35 ـ‌33.
10. كمال الصليبي، البحث عن اليسوع، ص 49.
11. متي 1: 1.
12. ارميا 23: 25.
13. متي 1: 18.
14. متي 21: 7ـ 1.
15. زكريا 9:9.
16. آرچيالد رابرتسون، عيسي اسطوره يا تاريخ، ترجمه حسين توفيقي، ص 88.
17. جوليوس كرينستون، همان، ص 51.
18. متي 16: 18 ـ‌13.
19. متي 16: 20.
20. sun of man.
21. Encyclopedia of jodaica the son of man . V.15. p. 129.
22. E.jodica. ibid همفري كارينتر ونير، همان، ص 102.
23. دانيال 7: 14 ـ 13.