زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦

توقیع شریف حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف به علی ابن محمد سمری آخرین نائب خاص، از جمله روایاتی است که به آن درباره عدم امکان حضرت در عصر غیبت استناد می شود. در این توقیع کسی را که ادعای مشاهده کند دروغگو و کذاب خوانده است. این نوشته به بررسی دلالت این توقیع بر عدم امکان مشاهده می‎پردازد.

متن روایت:
حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فی السنة التی توفی فیها الشیخ علی ابن محمد السمری –قدس الله روحه-فحضرته قبل وفاته بایام فاخرج الی الناس توقیعا نسخته:
«بسم الله الرحمن الرحیم یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.و سیأتى الى شیعتى من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم.»

ترجمه
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .

سند توقیع
این توقیع در بسیاری از کتب علمای امامیه آمده است که بسیاری از منابع آن را به صورت مرسل نقل کرده‌اند و دیگران که سند را ذکر کرده‌اند به شیخ صدوق رسیده است. پس تنها سند توقیع شیخ صدوق است که از ابومحمد حسن بن احمد مکتب از علی ابن محمد سمری نقل کرده است، در وثاقت شیخ صدوق و علی ابن محمد سمری سخنی نیست. اما حسن این احمد مکتب مجهول است و در کتاب‌های رجالی توصیف نشده است. صرف نقل شیخ صدوق از وی هم به معنای توثیق وی نیست؛زیرا شیخ صدذوق از ضعیف هم روایت نقل می‌کرده است. حسن ابن احمد مکتب کثیر الروایة نیست تا از کثرت روایات پی به وثاقتش بریم. در نتیجه با توجه به نبود دلیلی بر وثاقت حسن ابن احمد مکتب، سند توقیع به واسطه او ضعیف است. برخی ادعا کرده‌اند مضمون روایت تواتر دارد و به اصطلاح دارای تواتر معنوی است، اما نمی‌توان این ادعا را پذیرفت و روایاتی را که هم مضمون این روایت ذکر می‌کنند از لحاظ مضمون در ردیف توقیع نیستند و از معنای آن بیگانه است. توقیع دارای شهرت روایی نیست تا از آن طریق ضعف سند جبران شود و در قرن چهارم تنها شیخ صدوق آن را نقل کرده است و حتی شیخ مفید که آثاری در غیبت دارد آن را ذکر نکرده است. اگرچه این توقیع شهرت روایی ندارد اما علمای شیعه پس از قرن ششم به آن توجه کرده‌اند و علمای بسیاری آن را نقل کرده‌اند و به فقرات آن استناد کرده‌اند و یا برخی فقرات را توجیه کرده‌اند. و از این جهت که بزرگان شیعه آن را پذیرفته‌اند مقبوله است.
دلالت
توقیع از سه فراز تشکیل شده‌است. بخش نخست نهی از وصایت و سفارت است و اعلام می‌داردکه بعد از سمری دیگر کسی نایب خاص امام نیست. فراز دوم خبر از آغاز غیبت کبری می‌دهدکه طولانی خواهد بود و با اذن خدا به پایان خواهد رسید. در فراز سوم پیش‌بینی می‌شود که گروهی ادعای مشاهده کنند، امام این افراد را دروغ‌گو و افترازننده می‌نامد.
در فراز دوم که از " فقد وقعت الغیبة الثانیه" آغاز می‌شود در برخی نسخ به جای الثانیه "التامه" آمده است و برخی با استناد به قید تامه این‌گونه استدلال می‌کنند که غیبت صغری ناقص بوده است و پس از مرگ سمری غیبت کامل و تام می‌شود و نتیجه غیبت تام این است که هعیچ ظهوری نیست مگر به اذن الهی. پس هیچ کس تا روز ظهورش او را نمی‌بیند. 
این استدلال حتی بر فرض پذیرش واژه تامه به جای ثانیه، دچار این اشکال است که ملاک تام و ناقص بودن غیبت کبری و صغری امکان و عدم امکان مشاهده نیست، بلکه سفارت است. غیبت کبری تام است زیرا امام علیه السلام دیگر سفیر و نائب خاص ندارند و غیبت صغری تام نیست و ناقص است زیرا ارتباط با امام از طریق نواب امکان پذیر بود. شاهد بر این مطلب "فاء" در فقد وقعت که پس از نفی نیابت آمده است فاء تعلیل است یعنی چون غیبت تام محقق شده است، سفیری نیست.

به عبارت " فلا ظهور الا بعد اذن الله" نیز برای عدم امکان رؤیت حضرت در عصر غیبت استناد شده است. با این توجیه که ظهور به معنای بروز پس از خفاست و "لا" نفی جنس همراه استثناء بدین معناست که هیچ ظهوری ندارد و افراد وی را مشاهده نمی‌کنند، مگر پس از اذن خداوند.
در این استدلال، استناد به معنای لغوی کلمه ظهور شده است، در حالی که قراینی بر اصطلاحی بودن آن است. " و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً" که بعد از عبارت فلا ظهور آمده است نشان می‌دهد منظور از ظهور، آغاز قیام حضرت است. 
فراز سوم خبر از آینده است که گروهی ادعای مشاهده می‌کنند و امام اینان را کاذب می‌خواند. این فراز متفرع بر فرازهای پیشین است. منکرین امکان مشاهده، با توجه به این‌که فرازهای پیشین را بر نفی مطلق مشاهده حمل کرده‌اند در این‌جا مشاهده را به معنای دیدار می‌گیرند. ولی روشن شد که از فراز های پیشین، سخن از دیدارهای متفرقه نیست. بنابراین، حمل مشاهده به دیدارهایی که به ندرت اتفاق می‌افتد وجهی ندارد.

احتمالات دیگر در معنای ادعای مشاهده
اضافه بر سخنان بالا، اندیش‌مندان احتمالات دیگری را درباره فرازهای توقیع مطرح کرده‌اند. یکی ازاین احتمالات که به قرینه " من ادعی المشاهده" مطرح شده است این است که امکان دارد کسی حضرت را مشاهده کند، اما ادعای مشاهده نکند. در توقیع چنین فردی کاذب و مفتر نامیده نشده است. علی ابن عیسی اربلی که اولین جمع کننده توقیع است همین نظر را داده است. سید محمد صدر در تاریخ غیبت صغری همین سخن را تکرار می‌کند.


علامه مجلسی و محدث نوری و مرحوم خوئی و برخی دیگر از محققان معنای ادعای مشاهده را با توجه به فراز نخست که نفی نیابت و سفارت بود، معنا کرده‌اند و منظور از مدعی مشاهده کسی است که مدعی بابیت و سفارت حضرت حجت است. طبق این معنا ادعای مشاهده با توجه به قراینی به معنای ادعای سفارت است.

احتمال دیگری که مطرح شده است ادعای مشاهده را به ادعای حضور امام معنا کرده است. فراز دوم از وقوع غیبت خبر داد و این‌که غیبت تمام نمی‌شود و ظهور اتفاق نمی‌افتد، مگر بعد از مدت طولانی. حال فراز سوم می‌تواند برای این فراز هشدار باشد و امام بفرماید با آن‌که غیبت دوم شروع شد و زود تمام نمی‌شود، اما کسانی می‌آیند و ادعا می‌کنند که غیبت تمام شده است و آنها حضور امام را درک کرده‌اند و توقیع به نفی و تکذیب چنین ادعایی می‌پردازد.

در احتمالی دیگر گروهی معتقدند منظور از مشاهده‌ای که امام آن را تکذیب کرده، دیداری است که بیننده در حال ملاقات امام را بشناسد و به عنوان امام با ایشان دیدار کند. سید بحر العلوم و محمد ابن حسن حر عاملی این گزینه را مطرح کرده‌اند. احتمالات دیگری مانند حمل ادعای مشاهده بر دانستن محل استقرار امام و یا دیدار اختیاری امام نیز مطرح شده است. 
از سوی دیگر هر چند این توقیع مشاهده را نفی می‌کند، و با فرض پذیرش معنای نفی هر نوع دیدار اما می‌توان برای آن استثناءاتی در نظر گرفت. 
این مقاله برگرفته از صفحات ۱۳۳ تا ۱۹۲ کتاب دیدار در عصر غیبت نوشته جواد جعفری است.


لینک خبر:http://bfnews.ir/vdca66ny.49n6y15kk4.html





کلمات کلیدی :ملاقات با مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :توقیع