زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱

دین‌شناسی و دین‌داری 

جوانی، دلپذیرترین لحظات زندگی و شورانگیزترین فرصت‌های حیات انسانی است که خاطرات و مخاطرات شیرین آن همچون رنگین کمانی زیبا و شگفتی‌آفرین از جلوه‌های عشق و معرفت، شور و شید ایی و رشد و شکوفایی در آسمان خاطرات همگان نقش می‌زند. فصلی است برای شکفتن غنچه‌های کمال و معرفت و موسمی است برای جوشش زلال ایمان و معنویت.

 

جوان، هنگام گذر در مرحله یگانه‌پرستی، خود را نیازمند آگاهی‌های هر چه بیشتر درباره دین می‌بیند. از این رو به دنبال شناخت مبانی اعتقادی در بینش اسلامی گام می‌نهد. او در این مسیر همواره به دنبال کشف رازهای آفرینش است و برای پاسخ به نیازهای فطری و درونی خود به دنبال اثبات هدفمند بودن نظام آفرینش و زندگی خویش است.

 

رفته رفته در این دوره، جوان، حوزه دین‌شناسی را به دین‌داری نزدیک و نزدیکتر می‌کند تا جایی که دین داری او به طور کامل منطبق بر دین‌شناسی می‌گردد و این دو نه فقط در عرصه فکر و اندیشه که عرصه رفتار و کردار را نیز به طور کامل زیر نفوذ خود قرار می‌دهد به گونه‌ای که رفتارهای دینی او بر اساس فهمی آگاهانه از دین صورت می‌گیرد.

 

روشن است که کمال این مرحله بدان است که پس از تعمیق‌‌بخشی به باورهای اساسی، در برابر هرگونه شبهه و کژی، پاسخ‌های درخور و روشنی در نهاد خود شکل داده باشد.

 

بی‌ترید در این مرحله سرمشق از رهیافتگان، نقش بسیار ارزنده‌ای در رسیدن به مقصد دارد که از جمله آنها هدایت و تقویت جوشش فکری و تکاپوی درونی جوان در کشف رازهای آفرینش و قانونمند بودن هستی است. چنان‌که روحیه توکل و پدیدآوردن باورهای قلبی به حکمت پدیده‌های آفرینش با مطالعه در آموزه‌های اسلام و منابع معتبر از دیگر راه‌های گذر سالم از این مرحله به شمار می‌آید.

 

دین‌داری در آینه تاریخ

پیشوایان دین به هر مناسبتی یکتاپرستی و دین‌داری را بزرگ می‌داشتند. به گونه‌ای که کسانی که دقت بیشتر به پرستش خداوند داشتند در چشم ایشان محبوب‌تر بودند.

 

«مسمع‌بن عبدالملک‏» ‌‏گوید: در«سرزمین مِنا‏» نزد امام صادق علیه السلام مشغول خوردن انگور بودیم، فقیری آمد و از امام کمک خواست، امام خوشه انگوری به او داد، او نپذیرفت و گفت: «اگر پول هست ‏بدهید». امام فرمود: «خدا برایت ‏برساند.»

 

فقیر رفت و برگشت، همان خوشه انگور را خواست. امام فرمود: «خدا برایت‏ برساند.» و چیزی به او نداد. فقیر دیگری آمد، امام سه حبه انگور به او داد. او گرفت و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و مرا روزی عطا کرد».

 

امام هر دو دست را پر از انگور کرد و به او داد، فقیر گرفت و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است».

 

امام فرمود: بایست، و از غلام خود پرسید: «چقدر پول همراه داری؟» گویا بیست درهم داشت، آنها را نیز به فقیر داد، فقیر گفت: «سپاس خدای را، خداوندا! این نعمت از توست، تو یکتائی و شریکی برای تو نیست».

 

امام فرمود: بمان و پیراهنی که در بر داشت در آورد و به او داد و فرمود بپوش.

 

فقیر پوشید و گفت: «سپاس خدای را که به من لباس داد و مرا پوشانید»، و به امام رو کرد و گفت: «خدا به تو جزای خیر دهد».

 

«مسمع‏» می‌‏گوید: به نظر می‌‏آمد که اگر این بار هم امام را دعا نمی‌‏کرد و فقط به شکر و سپاس خدا می‌‏پرداخت امام باز به او چیزی می‌‏داد و همچنان ادامه پیدا می‌‏کرد.۱

 

و این است سنت رهیافتگان در دینداری و ارج نهادن به دینداران.

این راه همچنان ادامه دارد.

 

پی‌نوشت

۱. محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۴۹.

به نقل از : پایگاه مجازی مهدویت





کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :جوان ومهدویت