زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦

یکى از میان جمع گفت : جناب میرزا شما قائل به ولایت فقیه مى باشید؟ میرزا جواب مثبت داد. گوینده ادامه داد: آیا شما این عده را که در خدمت شما هستند فقیه مى دانید؟ میرزا بار دیگر به سخن او پاسخ مثبت داد. گوینده ادامه داد: پس ‍ این فقها حکم می‌کنند که پذیرفتن مرجعیت بر شما لازم است . ...

اینجا بود که میرزاى شیرازى در حالیکه قطرات اشک صورتش را پوشانده بود گفت : به خدا سوگند هرگز فکر نمى کردم این مسئولیت بزرگ را به عهده بگیرم و بار سنگین مرجعیت را به دوش کشم .  

سرویس علمی، فرهنگی مرکز خبر حوزه ضمن تسلیت سالروز ارتحال فقیه نام‌آور آیت‌الله سید محمدحسن شیرازی، گوشه‌ای از زندگی سراسر نور آن مرجع روشن‌ضمیر را تقدیم می‌کند.

تولد

سید محمد حسن حسینى مشهور به ((میرزاى شیرازى )) در پانزدهم جمادى الاول سال 1230 هجرى قمرى در شیراز و در خاندان مشهور و برجسته اى که همگى از دانشمندان دینى بودند چشم به جهان گشود.

پدر بزرگوار او میرزا محمود در زمره عالمان دینى بود و در دستگاه حکومت شیراز به کار نویسندگى اشتغال داشت . میرزا محمد حسن تازه چشم به جهان گشوده بود که سایه پر مهر پدر را از دست داد و پس از مرگ پدر تحت تربیت دائى بزرگوارش سید حسین موسوى مشهور به «مجدالاشراف» که از عالمان دینى بود قرار گرفت. [1]

دوران تحصیل


HTML clipboard یادمان مرجعی که انگلیس را زمین‌گیر کرد
یکى از میان جمع گفت : جناب میرزا شما قائل به ولایت فقیه مى باشید؟ میرزا جواب مثبت داد. گوینده ادامه داد: آیا شما این عده را که در خدمت شما هستند فقیه مى دانید؟ میرزا بار دیگر به سخن او پاسخ مثبت داد. گوینده ادامه داد: پس ‍ این فقها حکم می‌کنند که پذیرفتن مرجعیت بر شما لازم است . ...

اینجا بود که میرزاى شیرازى در حالیکه قطرات اشک صورتش را پوشانده بود گفت : به خدا سوگند هرگز فکر نمى کردم این مسئولیت بزرگ را به عهده بگیرم و بار سنگین مرجعیت را به دوش کشم .  

سرویس علمی، فرهنگی مرکز خبر حوزه ضمن تسلیت سالروز ارتحال فقیه نام‌آور آیت‌الله سید محمدحسن شیرازی، گوشه‌ای از زندگی سراسر نور آن مرجع روشن‌ضمیر را تقدیم می‌کند.

تولد

سید محمد حسن حسینى مشهور به ((میرزاى شیرازى )) در پانزدهم جمادى الاول سال 1230 هجرى قمرى در شیراز و در خاندان مشهور و برجسته اى که همگى از دانشمندان دینى بودند چشم به جهان گشود.

پدر بزرگوار او میرزا محمود در زمره عالمان دینى بود و در دستگاه حکومت شیراز به کار نویسندگى اشتغال داشت . میرزا محمد حسن تازه چشم به جهان گشوده بود که سایه پر مهر پدر را از دست داد و پس از مرگ پدر تحت تربیت دائى بزرگوارش سید حسین موسوى مشهور به «مجدالاشراف» که از عالمان دینى بود قرار گرفت. [1]

دوران تحصیل

میرزا محمد حسن در چهار سالگى پاى به مکتب نهاد و پس از فراغت از درسهاى اولیه در شش سالگى وارد حوزه علمیه شد و به فراگیرى علم و دانش پرداخت تلاشى که تا آخرین لحظات زندگى سراسر افتخارش آنرا ادامه داد.

تبلیغ دین از 8 سالگی

هوش سرشار و حافظه قوى این کودک اساتید او را به شگفتى واداشت . هنوز کودکى هشت ساله بود که بر فراز منبر مسجد وکیل شیراز قرار گرفته همانند واعظان باتجربه با خواندن متن کتاب اخلاقى ((ابواب الجنان )) مردم را به حقیقت طلبى و سعادت جوئى و خداخواهى و خودسازى دعوت نمود.

هنوز موى بر رخسارش نروییده بود که کتاب مهم و فقهى ((شرح لمعه )) را در حوزه علمیه شیراز براى شاگردانى که گاه از استاد بزرگسال تر بودند تدریس مى کرد. حاکم شیراز به پاس خدمات پدرش (میرزا محمود) مسئولیت مهمى در حکومت شیراز به وى پیشنهاد کرد. از طرفى نیز استاد گرامى اش شیخ محمد تقى او را براى ادامه تحصیل ، تشویق به ترک وطن و هجرت به اصفهان نمود. بالاخره میرزا محمد حسن دانش پژوهى را بر امور دیوانى و حکومتى ترجیح داده ، در سال 1248 ق . به سوى اصفهان بار سفر بست [2]

هجرت به اصفهان

حوزه علمیه اصفهان در آن روزگار از پررونق ترین حوزه هاى علمیه جهان تشیع بود و از نظر علمى با مهمترین حوزه علمیه شیعه یعنى نجف برابرى مى نمود میرزا با ورود به اصفهان در مدرسه صدر مستقر شد و آیت الله شیخ محمد تقى اصفهانى  [3]  صاحب کتاب مشهور ((هدایه المسترشدین )) را به استادى برگزید.

پس از گذشت چند روز میرزاى شیرازى احساس کرد درس عمومى استاد عطش فراوان دانش پژوهى او را بر طرف نمى کند و نمى تواند بدان بسنده نماید. از اینرو به محضر استاد رفت و تقاضا کرد تا براى او و چند نفر از دوستانش تدریس خصوصى شروع کند. استاد با فراستى که داشت قابلیت و ظرفیت فوق العاده این شاگرد را حدس زده ، با پیشنهاد او موافقت کرد.

کسب اجتهاد در 20 سالگی

میرزاى شیرازى پس از درگذشت شیخ محمد تقی اصفهانی، در درس آیه الله سید حسن بیدآبادى [4]   مشهور به مدرس حاضر شد و تا پایان عمر خاطره شیرین این درس را به یاد داشت و از این استاد با عنوان ((سیدنا الاستاد)) نام مى برد. در همین دوران به درس آیه الله حاج محمد ابراهیم کلباسى  [5]  نیز مى رفت . هنوز از عمر میرزاى شیرازى بیست بهار نگذشته بود که آیه الله سید حسن بید آبادى قدرت علمى او را تائید کرد و براى او اجازه اجتهاد نگاشت  . [6]

به سوى دیار ولایت و شهادت و بهره‌مندی از اساتید ممتاز حوزه

میرزاى شیرازى تا بیست و نه سالگى در اصفهان ماند ولى جان عطش زده او که براى یافتن حقیقت و فراگیرى دانش قرارى نداشت و این بار قصد دیار نجف و کربلا نموده بود. میرزا مدتى را در کربلا اقامت گزید و در این دوران از درس استادانى همچون آیه الله شیخ حسن کاشف الغطاء [7] ، آیه الله شیخ حسین نجفى [8]  (صاحب جواهر)، آیه الله سید ابراهیم قزوینى [9]  (صاحب ضوابط) [10]  و آیت الله شیخ مشکور حولائى [11]  بهره ها گرفت ولى چون خود را از این درسها بى نیاز دید و قصد برگشت به اصفهان نمود. صاحب جواهر که در این دوران به عظمت مقام علمى و معنوى میرزاى شیرازى پى برده بود نامه اى به حاکم شیراز و مردم آن سامان نوشته و در آن میرزاى شیرازى را با عظمت بسیار ستود و خواستار قدردانى و بهره جوئى کامل از شخصیت والاى او شد.

مناظره جالب میرزای شیرازی با شیخ انصاری

میرزاى شیرازى کربلا را ترک گفته و قبل از رفتن به اصفهان وارد نجف شد و در درسهاى مهم آن روزگار شرکت جست ولى با این همه براى ماندن در نجف قانع نشده دوباره قصد برگشت به اصفهان کرد تا اینکه شیخ على نهاوندى از شاگردان آیه الله العظمى شیخ مرتضى انصارى[12] به ایشان خبر داد که طلبه بسیار با استعدادى به نام میرزا محمد حسن شیرازى از اصفهان به نجف آمده است ولى درسها او را قانع نکرده ، قصد برگشت به اصفهان را دارد. شیخ انصارى پیشنهاد کرد تا در جلسه اى که بعد از ظهر همان روز در حرم مطهر امیرالمومنین علیه السلام برگزار مى شود با میرزاى شیرازى ملاقات کند. شیخ على نهاوندى به میرزاى شیرازى خبر داد و هر دو به دیدار شیخ شتافتند. شیخ اعظم مسئله اى علمى از میرزاى شیرازى سوال کرد. میرزاى شیرازى پاسخ گفت ولى شیخ انصارى با استدلال محکم آن جواب را ابطال کرد و فرضیه دیگرى را مطرح کرد میرزاى شیرازى جواب شیخ را قبول کرد و به بطلان جواب خویش اعتراف نمود شیخ انصارى مجددا جوابى را که خود بیان کرده نیز باطل کرد و جواب سومى را بیان نمود و میرزا به بطلان جواب دوم و صحت جواب شیخ را قبول کرد و به بطلان جواب خویش اعتراف نمود شیخ انصارى مجددا جوابى را که خود بیان کرده نیز باطل کرد و جواب سومى را بیان نمود و میرزا به بطلان جواب دوم و صحت جواب سوم معترف شد ولى شیخ باز جواب سوم را ابطال کرده و جوابى دیگر داد. این سوال و جوابها هفت بار ادامه یافت میرزاى شیرازى با مشاهده قدرت استدلال و تسلط فوق العاده علمى شیخ شگفت زده شد و با استفاده از ذوق سرشار خویش ، بیتى از اشعار سعدى را خواند که بیانگر انصراف از تصمیم خویش (هجرت از نجف ) بود:

چشم مسافر چو بر جمال تو افتد

عزم رحیلش بَدل شود به اقامت

بدینسان میرزاى شیرازى به حلقه یاران خاص شیخ انصارى مى پیوندد رابطه اى که تا پایان عمر شیخ، استوار مانده و از استادى و شاگردى بسى فراتر مى رود بطوریکه شیخ انصارى چون کتاب مهم ((فرائد الاصول )) خویش را مى نگارد با اصرار زیاد از میرزاى شیرازى مى خواهد که آنرا تصحیح کند.   [13]

آثار و تالیفات

مرجوم میرزای شیرازی دارای آثار و تالیفات گرانقدری هستند که به بعض این آثار اشاره می شود:

کتاب الطهاره  / کتاب الصلوه / کتاب المکاسب تا پایان معاملات /حاشیه بر نجاه العباد/تعلیقه بر کتاب معاملات وحید بهبهانی / تعلیقه بر کتاب شرح لمعه /رساله ای دراجتماع امر و نهی / تقریرات درس اصول شیخ مرتضی انصاری / تعلیقات بر فرائدالاصول و  [14]….

شاگردان میرزا

میرزاى شیرازى در طول عمر خویش شاگردان مبرزى را تربیت کرد که هر کدام ستاره اى شدند و آسمانى را با نور خویش منور نمودند. از آن جمله به افراد زیر مى توان اشاره کرد، آیات عظام : مرحوم حسینقلی همدانی [15]؛ میرزا محمد تقى شیرازى ، شیخ عبدالکریم حائرى (موسس حوزه علمیه قم )، میرزا حسین نائینى ، شهید شیخ فضل الله نورى ،سید محمد کاظم یزدى(صاحب عروة) و......[16]

صفات و فضایل اخلاقی

الف. اخلاص و ریاست گریزی

هنگامی که بحث جانشینی شیخ انصاری به میان آمد و فقهای عصر به شایستگی میرزای شیرازی نظر دادند، او به شدت مخالفت کرد و گفت: فتاوی و نظریات من آماده نیست و در میان شما فقیهی همچون آقا حسن نجم آبادی است.

ب. تیزبینی و دوراندیشی- استقامت در شهادت فرزند

یکی از ساکنین سنی مذهب سامرا که از میرزای شیرازی رنجشی در دل داشت و به علل نامعلومی به آن رادمرد تاریخ، کینه می ورزید، در یک فرصت مناسب میرزا محمد شیرازی فرزند ارشد میرزای شیرازی را مضروب ساخته و او در اثر ضربات وارده درگذشت. میرزای شیرازی در آن واقعه سکوت کرده و کمترین واکنشی نشان نداد.

دشمنان مسلمانان و عوامل خارجی آنان که برای ایجاد اختلاف میان گروههای مسلمان، لحظه شماری کرده و از هر فرصتی سود می بردند، خواستند از این حادثه به نفع خویش بهره برداری کرده و فتنه ای ایجاد نمایند. آنان به سامرا رفته و خواستار دستورات میرزای بزرگ در رابطه با قتل فرزندشان شدند. اما آن بزرگوار با دوراندیشی خاصی انگیزه آنان را از این قضیه فهمیده و با کمال قاطعیت به آنان فرمود: می خواهم خوب بفهمید که شما حق ندارید در هیچ یک از امور مربوط به ما مسلمانان و سرزمینهای ما مداخله کنید. این یک قضیه ساده است که میان دو برادر اتفاق افتاده است.

هنگامی که این ماجرا در استانبول به خلیفه سنی مذهب عثمانی رسید، از موضع هوشمندانه مرجع شیعیان شادمان گشته و به والی بغداد دستور داد که شخصا به حضور میرزا رسیده و ضمن تشکر بخاطر بزرگواری و دوراندیشی وی، از وقوع حادثه عذرخواهی و از میرزای شیرازی دلجویی نماید.  [17]

ج. شجاعت و حق پذیری

میرزای شیرازی شخصیتی متواضع و فروتن بود. او در مقابل حق تسلیم می شد و هیچگاه برای به کرسی نشاندن حرف خود تلاش نمی کرد. شیخ آقا بزرگ تهرانی در این رابطه می نویسد: مولی محمد هرندی شاگرد شیخ انصاری بود و در شهر خویش مرجعیت یافت. بعد از سال 1300 ق برای زیارت به عتبات بازگشت و با میرزا ملاقاتی داشت و در میان آن دو بزرگوار در مسئله‌ای مباحثه درگرفت. بعد از مباحثه به کاظمیه رفت. پس از رفتن وی، میرزای شیرازی متوجه شد که حق با مولی محمد هرندی بوده است. دستور داد که نامه ای بنویسند و آن را با قاصدی سواره به سوی وی بفرستند و بگویند که حق با او بوده است. قاصد در کاظمیه به او رسید و پیام میرزا به وی ابلاغ شد. پس از این ماجرا، میرزا گفت: «مرحوم شیخ (شیخ انصاری) را چه شاگردانی از فحول است که در جای جای زمین پراکنده و مجهول مانده اند» [18]

د. رسیدگی به محرومین

علامه سید حسن صدر در مورد شیوه رسیدگی به محرومین توسط میرزای شیرازی می نویسد: میرزای شیرازی بزرگ در هر شهر وکلایی از تجار داشت که فهرست اسامی فقرای آن شهر را برای آنان فرستاده بود و میزان کمک به آنها را نیز معین می کرد. این فقرا غیر از کسانی بودند که در هر ماه و سال پول دریافت می کردند. نه تنها تمام شهرهای عراق بلکه نقاط مختلف ایران مورد توجه میرزا بود و به تنگدستان آن شهرها به اندازه توان کمک می کرد. اگر در جایی عالمی بود که به او اعتماد داشت، هر سال مبلغی پول برایش می فرستاد تا بین تنگدستانی که در خورِ دستگیری بودند تقسیم کند.  [19]

مسئولیت رهبرى- نظر میرزا در خصوص ولایت فقیه

در سال 1281 ق هنگامیکه جامعه تشیع در آتش غم جانکاه رحلت شیخ انصارى مى گداخت و منصب مرجعیت شخص دیگرى را مى طلبید عده اى از علماى بنام حوزه نجف در خانه میرزا حبیب الله رشتى گرد آمدند تا براى این مهم چاره اى بیندیشند. آنان پس از گفتگو میرزاى شیرازى را براى این کار شایسته دیدند. سپس به خانه او رفته و موضوع را با او مطرح نمودند. میرزا در ابتدا به شدت با این پیشنهاد مخالفت کرد و گفت : فتاوى و نظریات من آماده نیست و در میان شما فقیهى همچون آقا حسن نجم آبادى است .

آقا حسن نجم آبادى به سخن در آمد و گفت : به خدا سوگند که پذیرفتن مرجعیت براى من حرام است . مرجعیت محتاج شخصى فقیه و سیاستمدار و آشناى به مصالح زمان است و آن شخص شما هستید. و فراهم کردن فتاوى براى شما کار بسیار کوچکى است .

میرزاى شیرازى باز هم بر سر انکار بود تا اینکه یکى از میان این جمع گفت : جناب میرزا شما قائل به ولایت فقیه مى باشید؟ میرزا جواب مثبت داد. گوینده ادامه داد: آیا شما این عده را که در خدمت شما هستند فقیه مى دانید؟ میرزا بار دیگر به سخن او پاسخ مثبت داد. گوینده ادامه داد: پس ‍ این فقها حکم می‌کنند که پذیرفتن مرجعیت بر شما لازم است .

اینجا بود که میرزاى شیرازى در حالیکه قطرات درشت اشک صورتش را پوشانده بود گفت : به خدا سوگند هرگز فکر نمى کردم این مسئولیت بزرگ را به عهده بگیرم و بار سنگین مرجعیت را به دوش کشم .  [20]

اقدامات سیاسى

دفاع از شیعیان مظلوم افغانستان

در آن روزگار پیر استعمارگر ((انگلستان )) در هر کجاى وطن اسلامى افرادى جیره خوار و مزدور داشت که به گونه اى سعى در از بین بردن وحدت مسلمانان و بر باد دادن عزت و عظمت و تباه نمودن سرمایه هاى مادى و معنوى و انسانى آنان داشت . از آن جمله در افغانستان فردى به نام (عبدالرحمن محمد زایى ) با دامن زدن به اختلاف شیعه و سنى و کشتار بیرحمانه و مظلومانه شیعیان سعى در پیاده کردن نقشه هاى انگلستان داشت . تا آنجا که در یک کشتار دسته جمعى آنقدر از شیعیان را کشت که از سرهاى آنان تپه اى تشکیل شد که بعدها به نام تپه سرها معروف گشت .

میرزاى شیرازى پس از اطلاع از این واقع ناگوار دست به اقدامات مهمى زد از جمله در تلگرافى به ملکه انگلستان خواستار قطع دست این نوکر جنایتکار سیاسیت انگلیس شد و فعالیتهاى او موجب پایان گرفتن این اعمال جنایتکارانه شد.

منادی وحدت شیعه و سنی

ایجاد وحدت تشیع و تسنن : از مهمترین عوامل بقاء عزت و عظمت جامعه اسلامى وحدت تمامى گروههاى مسلمین است . همانگونه که عامل ذات و تباهى این امت نیز تفرقه و جدائى اقشار آن مى باشد. میرزاى شیرازى با نقشه ها و طرحهاى مختلف سعى در ایجاد وحدت میان برادران شیعه و سنى داشت که از آن جمله به اقدامات ذیل مى توان اشاره کرد.

·         الف - انتقال حوزه علمیه تشیع از شهر نجف به شهر سنى نشین سامراء.

·         ب - پرداخت مستمرى و کمکهاى مادى به طلاب و علماى سنى همانند طلاب شیعه .

·         ج - ایجاد امکانات رفاهى براى برادران اهل سنت و تشیع بصورت یکسان .

·         د - خنثى سازى نقشه هاى مختلف دشمن براى ایجاد اختلاف و تحمل کردن مشکلات این مسیر از جمله به شهادت رسیدن فرزندش .

·         ه‍- برخورد با افراد نا آگاه و عالم نما که تحت عنوان محبت به اهل بیت و اظهار نفرت از دشمنانشان قصد اختلاف افکنى میان شیعه و سنى داشتند.

سایر فعالیت‌ها و اقدامات میرزای شیرازی

3- تربیت و اعزام مبلغان ویژه براى مناطق حساس و زیر سلطه انگلیس نظیر تبت و کشمیر.

4-  جلوگیرى از تجاوز یهودیان به مسلمانان همدان .

5- جلوگیرى از خرید زمین هاى شهر طوس توسط دولت روسیه و نقش بر آب کردن توطئه روسیه در این رابطه .

6- فرستادن آیه الله سید عبدالحسین لارى به عنوان نماینده خود به منطقه حساس جنوب ایران . این عالم بزرگوار سد محکمى در مقابل تجاوزات انگلیس بود و مبارزات آزادى خواهانه مردم جنوب علیه انگلیس را رهبرى مى کرد و براى مدتى در آنجا اقدام به تشکیل حکومت اسلامى نمود.   [21]

نهضت تنباکو

ایران در دوران حکومت سلسله قاجاریه یکى از اسفبارترین دورانهاى خود را مى گذراند. هر روز به یکى از دشمنان این مرز و بوم امتیاز تازه اى واگذار مى شد و دست آنها براى سلطه بر این کشور گشوده تر مى گشت . گاه این امتیازها آنقدر ظالمانه و نابخردانه بود که از سوى دشمنان نیز ((بخشیدن ایران توسط شاه )) نام مى گرفت .

واگذارى امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو در داخل و خارج کشور به کمپانى ساختگى رژى یکى از این امتیاز بخشى ها بود. طرف اصلى این قرار داد دولت انگلیس بود که در پشت ماسک کمپانى رژى و شخصى به نام ((ماژور تالبوت )) مخفى شده بود. در آن زمان یک پنجم مردم ایران به کار کشت و زرع و خرید و فروش تنباکو مشغول بودند، و واگذارى این امتیاز به منزله واگذارى حق حیات یک پنجم مردم ایران به انگلیس بود و با توجه به اینکه انگلیسى ها اجازه داده شده بود که با استخدام و وارد کردن افراد مسلح تمامى راهها را تحت نظر بگیرند و تمامى کالاها را بازرسى کنند، مى توان اهمیت این قرارداد و ذلت آفرینى آن را تصور نمود. بخصوص که در هنگام اجراى آن انگلیس ها با وارد کردن دختران و زنان فاسد و جلسات و برپایى مراسم سراسر هرزه گى سعى در متزلزل کردن پایه هاى اعتقادى مردم نیز داشتند. توجه به همه این جوانب بخوبى اهمیت این مسئله و حقیقت توطئه استعمار بر ضد ایران روشن مى شود.

میرزای شیرازی در کلام امام خمینی‌(ره)

 از این رو بود که امام امت خمینى کبیر (ره ) از این اقدام مهم میرزاى شیرازى اینگونه تعبیر کرد:

«همان نصف سطر میرزاى شیرازى رضوان الله تعالى علیه مملکت ما را از توى حلقوم خارجى ها بیرون کشید» [22]

کرامات میرزا

ضمیری آگاه

آیه الله سید اسماعیل صدر که از شاگردان برجسته میرزا است مى گوید: مردى با ظاهر آراسته در سامرا با من ملاقات کرد و ادعا نمود که از اصفهان آمده و اکنون بشدت محتاج کمک مى باشد و به عنوان تایید صلاحیت خود چند نامه از علماى اصفهان همراه داشت و از من خواست به میرزاى شیرازى در حق وى سفارش کنم من پذیرفتم و در حرم هنگام زیارت خدمت میرزا رسیده و به نقل جریان مرد اصفهانى شروع نمودم میرزا قبل از توضیحات من گفت بله ایشان را دیده ام و نامه هایى که ادعا مى کند از علماى اصفهان است ملاحظه کرده ام در همین هنگام آن مرد به طرف ما آمد و دست میرزا را بوسید من عرض کردم : صحبت من درباره همین آقا بود میرزا گویى توضیح مرا نشنیده و این مرد را ندیده است حاضر نشد به او کمک کند و آن مرد اصفهانى با کمال یاس از ما جدا شد من در شگفت ماندم که چگونه گاهى میرزاى شیرازى با وسایل مختلف مى کوشد نیاز نیازمندى را بر آورد و این بیچاره را اینگونه مایوس کرد بعدها فهمیدم که وى از فرقه گمراه و فاسد و دست پرورده انگلیس یعنى بابیه بوده و اینگونه میرزاى شیرازى با ضمیر روشن خویش وى را شناخته است .

پرداخت قرض 

آیه الله شیخ عبدالنبى نورى مى گوید: در ایام تحصیل صد و بیست تومان مقروض بودم و بشدت گرفتار. بعد از نمازى به امام زمان (عج ) متوسل شدم و سپس به خواب رفتم در عالم خواب پیامبر صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم که با عمامه سبزى نشسته اند تا من وارد شدم فرمودند: شیخ عبدالنبى : صد و بیست تومان توى آن صندوق است بردار و قرضهایت را بپرداز. از خواب بیدار شدم کسى در زد، در را گشودم دیدم کسى از جانب میرزاى شیرازى آمده و مرا به خانه ایشان دعوت مى کند به محضرش ‍ شتافتم دیدم همانگونه که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم میرزاى شیرازى همانگونه نشسته است تا وارد شدم فرمود: شیخ عبدالنبى ! در آن صندوق صد و بیست تومان هست بردار و قرضهایت را بپرداز. من شگفت زده شدم خواستم خوابم را بگویم . فرمود: لازم نیست . گوئى از خواب من با خبر بود.  [23]

وداع یاران

میرزاى شیرازى مدت 82 سال با کمال افتخار زندگى کرد و سرانجام این مرجع کم نظیر تقلید، بعد از نماز شب چهارشنبه، بیست و چهارم شعبان 1312 هجرى قمرى در اثر بیمارى سل در شهر سامرا چشم از جهان فرو بست، جسد او را از مسیر کاظمین، بغداد و کربلا به نجف اشرف حرکت دادند، از همه این شهرها میلیونها نفر از عالمان و مردم، فرسنگها جنازه او را تشیع نمودند و آن را با یک دنیا تجلیل و عظمت در جوار امام امیرالمومنین (ع) به خاک سپردن.   [24]

 

 

 

 


 

[1] -  گلشن ابرار ؛ ج 1 ؛  احیاگر قدرت فتوا

[2] - همان

[3] - وی از شخصیت های بزرگ اصفهان بود. عموم مورخان ازایشان به بزرگی علم جلالت تقوی استاد کل فی الکل واهل معقول و منقول یاد کرده اند.مرحوم خوانساری درباره وی در روضات الجنات می نویسد:

در فقه واصول برترازاهل روزگارش بود بلکه در معقول و منقول از همگان برتربود.استاد کل در کل بود. مجسمه فکر و دانش عمیق به شمار می رفت و بویژه در فقه سرآمد بود ( منبع:روضات الجنات ؛ ج 2 ص 123).

[4] - وی از قدمای شاگردان مرحوم شیخ محمدتقی اصفهانی  بود که بعداز وفات به جانشینی ایشان منصوب شد. سید حسن در عراق ازمحضر صاحب فصول و صاحب جواهر علم آموخت و آن را نزد صاحب حاشیه تکمیل کرد. در نزد فلیسوف مولی علی نوری نیز تلمذ کرد. در نزد فیلسوف مولی علی نوری نیز تلمذ کرد. وی بسیار با علم و خوش بیان بود. طلاب به وی روی آوردند چنانکه تا زمان وفات او هجرت به عراق از رونق افتاد و حوزه اصفهان جانشین حوزه نجف گردید.

مرحوم محدث نوری درباره وی نوشته است :

[سید جلیل و عالم بزرگوار که به وی ریاست حوزه فقه واصول در اصفهان منتهی گردید و طلاب برای استفاده به سوی وی می شتافتند و در ایام وی هجرت به عراق مثل سایر شهره دراصفهان معمول نبود ( منبع: کرام البرره ج 1 ص 335 به نقل از مستدرک).

[5] - مرحوم کلباسی در عراق از محضر مرحوم وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم و کاشف الغطاء و مولف[ الریاض] و مقدس کاظمی بهره برد. سپس به قم آمد و مدتی در محضر میرزای قمی به تلمذ نشست . در کاشان نیزاز محضر محمدمهدی نراقی استفاده کرد. سرانجام به اصفهان آمد و دراین شهر ریاست یافت و مردم به وی گرویدند.

[6] - گلشن ابرار ج1 ؛ احیاگر قدرت فتوا

[7] - -  وی از بزرگان علماءامامیه به شمار می آید. در سال 1201 متولد شد و در ورامین پدرش که از بزرگان دانش بود پرورش یافت .از نبوغ و حافظه ای قوی برخوردار بود و درایام ریاست صاحب جواهر تدریس می کرد

[8] - آن بزرگوار آیتی از آیات حق بود و در همه جوانب علوم و تقوی سرآمد و وصفش به مثال نگنجد. ریاست شیعه در عصرش به او منتهی شد و همه بزرگان و علماء در محضرش خضوع کردند و بسیاری به دست او پرورش یافتند (کرام البرره ج 1 ص 310)

[9] - مرحوم سیدابراهیم قزوینی حائری صاحب ریاض را درک و دراصول از محضر شریف العماءاستفاده کرده است . در فقه شاگرد کاشف الغطاء و سید مجاهد بوده است . در علوم دینی به مرتبه بلند نائل آمد و در تدریس از مدرسین بنام بود. بسیاری از شاگردان وی از مراجع و علماء بزرگ بودند. وی در سال 1262 وفات کرد

[10] - بزرگان این کتاب رااز مهمترین مصادراصول دانسته اند.این کتاب توسط عده ای از شاگردان میرزای شیرازی شرح شده است

[11] - بسیار باورع و عزیزالنفس بود واز سلاطین باکی نداشت . در سال 1273 وفات کرد. منجزات مریض رساله عملیه و مناسک حج از تالیفات اوست .( اعیان الشیعه طبع جدید ج 10 ص 126.)

[12] - محدث نوری درباره اش نوشته است :

خداوند بر جابر تفضل فرمود واز صلب او مردی بیرون آورد که علمای گذشته در علم و دین به پای او نرسیدند. در تحقیق و موشکافی از همگان برتر بود و توجه به آثار دست پروردگانش شاهد بر مدعاست (مستدرک الوسائل ج 3 ص 383 )

[13] - گلشن ابرار ج 1 ؛  احیاگر قدرت فتوا

[14] - منبع : حوزه نت

 البته از ایشان اثر کتبی باقی نمانده است ولی احیانا آراء ایشان مورد توجه هست  (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏20، ص: 88  )

[15] - مجموعه آثار شهید مطهری ؛ آزادی معنوی ؛ ج 23 ص 461.

[16] - گلشن ابرار ج 1 ؛  احیاگر قدرت فتوا

[17] - گزیده سیمای فرزانگان، ص 246، به نقل از شیخ آقا بزرگ، ص 28.

[18] - همان، ص 231 به نقل از میرزای شیرازی، ص 145.

[19] - همان، ص 260، به نقل از ترجمه هدیه الرازی، ص 58.

[20] - گلشن ابرار ؛ ج 1 ؛ احیاگر قدرت فتوا

[21] - گلشن ابرار ؛ ج 1 ؛ احیاگر قدرت فتوا

[22] - صحیفه نور، ج 9، ص 119.

[23] - گلشن ابرار ؛ ج 1 ؛  احیاگر قدرت فتوا

[24] - فوائد الرضویه ص 484

اگر چه علت مرگ او را برخى بیمارى برونشیت و یا سل عنوان مى کردند ولى عده اى را عقیده آن بود که پزشک مشکوکى که در سامره پیدا شد و سعى در نزدیک شدن به میرزا نمود و بالاخره در آخرین روزها به معالجه او پرداخت و پس از مرگ میرزا براى همیشه ناپدید شد از سر سپردگان انگلستان بوده است و میرزا را مسموم نموده است .( گلشن ابرار ؛ ج 1 ؛ احیاگر قدرت فتوا )