زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

هيچگونه ترديدى نيست كه شيعه به رجعت اعتقاد دارد و همه دانشمندان بزرگ اين مكتب، اعتقاد به رجعت را از ويژگيهاى پيروان امامان معصوم (عليهم السلام) بر شمرده‏اند، تا بدانجا كه پيروى مذهب تشيع واعتقاد به رجعت متلازم يكديگر بوده و برخى از ياران و پرورش يافتگان مكتب «اهل بيت» با همين صفت معرفى شده‏اند، و خرده گيران بر شيعه نيزهمين اعتقاد را وسيله نكوهش و خالفت خويش قرار داده‏اند. علامه مجلسى بيش از پنجاه تن از عالمان شيعه را نام مى‏برد كه اصل رجعت را پذيرفته و روايات مربوط به آن را در كتب خويش آورده‏اند. از اين گروهند:

سليم بن قيس هلالى (متوفاى سال 90)، حسن بن صفار (م 290)، على بن ابراهيم قمى (استاد كلينى)، ثقة الاسلام كلينى (م 328)، محمد بن مسعود عياشى (معاصر كلينى) ،ابو عمرو كشى (معاصر كلينى) شيخ صدوق (م 381)، شيخ مفيد (م 413)، سيد مرتضى (م 436)، ابوالفتح كراجكى (م 449)، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشى (م 450)، شيخ طوسى (م 460)، سيد رضى الدين بن طاووس (م 464) و...

همو مى‏نويسد: «اعتقاد به رجعت در تمام دوره‏ها مورد اجماع فرقه شيعه بوده و چون خورشيد بر تارك آسمان مى‏درخشد و كسى را ياراى آنكار آن نيست» 6.

شيخ صدوق در كتاب اعتقادات مى‏گويد: «عقيده ما درباره رجعت اين است كه اين رويداد قطعاً به وقوع مى‏پيوندد» .7

شيخ مفيد نيز عقيده به رجعت را از ويژگيهاى پيروان خاندان رسالت مى‏داند. 8 سيد مرتضى معتقد به اجماع شيعه درباره رجعت است و مى‏گويد: «پيروان اين مذهب در اين باره كمترين اختلافى ندارند»9.

شيخ حر عاملى مى‏نويسد: «فزونى نويسندگانى كه روايات مربوط به رجعت را در كتب مستقل يا غير مستقل گردآورده‏اند - و تعداد آنها از هفتاد كتاب تجاوز مى‏كند - دليل بر قطعى بودن اعتقاد به رجعت از ديدگاه شيعه است. 10

شيخ طوسى در تفسير تبيان 11 و امين الدين طبرسى در تفسير مجمع البيان 12 و ديگر مفسران بزرگ شيعه درباره رجعت سخن گفته‏اند و بنا به نوشته صاحب كتاب «الايقاظ من الهجعه» صحت رجعت از نظر شيعيان امرى مسلم، قطعى و انكارناپذير بوده و بيشتر دانشمندان يا همه آنان اين واقعيت را پذيرفته‏اند. 13

شيخ صدوق در كتاب «صفات الشيعه» اعتقاد به رجعت را از مشخصات پيروان اين مكتب بر شمرده و حديثى را از امام ششم حضرت صادق در اين رابطه نقل مى‏نمايد. 14

بنابراين قاطعانه مى‏توان گفت كه اصل رجعت از ديدگاه عالمان بزرگ شيعه، امرى مسلم و قطعى بوده و با توجه به روايات بسيارى كه از پيشوايان معصوم رسيده است، ترديدى در تحقق رجعت بر جاى نمى‏ماند. علامه مجلسى كه در حديث‏شناسى سرآمد همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتكار وى در گردآورى مجموعه گرانسنگ بحارالانوار و شرح اصول كافى به وضوح ديده مى‏شود، درباره روايات رجعت مى‏نويسد:

«كسى كه حقانيت ائمه اطهار عليهم السلام را باور كرده است، چگونه مى‏تواند درباره مسأله متواترى كه از آنان نقل شده و نزديك به دويست روايت صريح در اين زمينه رسيده و بيش از چهل تن از ثقات و عالمان شيعه آنها را در كتب خود آورده‏اند؛ شك داشته و اين عقيده را با ديده ترديد بنگرد؟... راستى اگر مسأله‏اى از اين قبيل را نتوان از متواترات دانست، پس در كدامين موضوع مى‏توان ادعاى تواتر كرد؟15

شيخ حر عاملى نيز كه از بزرگترين محدثان قرن دهم هجرى بوده و كتاب پربار «وسايل الشيعه» را در احاديث فقهى فراهم آورده است، روايات رجعت را فزون از شمار دانسته و قائل به تواتر معنوى اخبار وارده مى‏باشد. 16

كوتاه سخن آنكه: شيعيان به پيروى از فرموده پيامبر گرامى و با رجوع به عترت نبوى بر اين عقيده‏اند كه پيش از تحقق قيامت كبرى رويدادى خاص در جهان به وقوع مى‏پيوندد و جمعى از مردگان به دنيا باز مى‏گردند. اين رويداد را «رجعت» مى‏گويند و گاهى از آن به «قيامت صغرى» تعبير مى‏نمايند.

نا گفته نماند كه اين سخن نه بدان معنى است كه از ديدگاه عقايد، شيعى، اصل رجعت در شمار اصول دين بوده و هم پايه اعتقاد به توحيد، نبوت و معاد مى‏باشد. بلكه بسان بسيارى از ضروريات دينى يا رويدادهاى تاريخى انكارناپذير، از مسلميات قطعى محسوب مى‏گردد.

به عنوان مثل: همه مسلمانان باور دارند كه جنگ بدر، نخستين غزوه‏اى بود كه بين مسلمانان و مشركان مكه در سال دوم هجرت به وقوع پيوست. اما قطعيت چنين حادثه‏اى به وقوع آن در زمره اصول عقايد اسلامى به شمار نمى‏آيد، و با اين همه، كسى از مسلمانان را نيز ياراى انكار آن نيست .


6- بحار الانوار 122/53 - 144.
7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحارالانوار 128/53.
8- بحارالانوار 136/53 (به نقل از «المسائل السرويه» شيخ مفيد).
9- همانجا /139.
10- الايقاظ من الهجعه، باب دوم .
11- تبيان 120/8.
12- مجمع البيان 235/4.
13- الايقاظ من الهجعه، باب دوم،دليل پنجم.
14- بحارالانوار 121/53 (به نقل از صفات الشيعه).
15- بحارالانوار، 122/53 - 144.
16- الايقاظ من الهجعه، باب دوم، دليل سوم.