زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱

 

سرداب، به طبقه زیرین ساختمان اطلاق می‌شود که در مناطق گرمسیری برای حفاظت از گرمای شدید، ساخته می‌شود. این شیوه ساختمان‌سازی در بسیاری از مناطق عراق، از جمله شهر سامراء که دارای آب و هوای گرم و خشک می‌باشد، مرسوم است. خانه امام هادی علیه السلام در شهر سامراء نیز دارای چنین سردابی بود. این خانه پس از شهادت امام هادی علیه السلام در اختیار امام حسن عسکری علیه السلام قرار گرفت.

 

بر اساس شواهد تاریخی، ولادت با سعادت خاتم الاوصیا و منجی عالم بشریت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفدر این منزل رخ داد. آن بزرگوار، به علت شرایط حاکم بر زمان و وجود خلفای جور، مخفیانه به دنیا آمد و پس از شهادت پدر گرامی‌اش، غیبت او از آن خانه آغاز شد.

 

با توجه به حضور و عبادت سه امام بزرگوار شیعه در این خانه و اقامت ایشان در سرداب برای مدتی، این خانه و سرداب آن، نزد شیعه مکانی مقدس شمرده می‌شود. به علاوه برخی بر این باورند که غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از همین سرداب آغاز شده است؛ لذا به آن «سرداب غیبت» می‌گویند. البته برخی دیگر این امر را مطلبی مسلم نمی‌دانند.

 

گفتنی است به علت تولد و زندگی مخفیانه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان حیات پدر و همچنین آغاز غیبت با شهادت پدر و به امامت رسیدن ایشان، اظهار نظر دربارة محل شروع غیبت مشکل است. به علاوه که این امر مسأله‌ای فرعی است. آنچه مهم است، این است که ما یقین داریم حضرت، طول دوران غیبت، میان مردم بوده و در مجامع شرکت می‌کند، نه این‌که امام، تا زمان ظهور در سرداب مخفی شده‌ است.

 



[مجله امان شماره 18





کلمات کلیدی :سرداب غیبت




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦

قوانین حاکم بر این نظام و اجتماع، قوانین اسلام است که بوسیله وحى اعلام شده و احدى نمى‏تواند چیزى بر آن بیفزاید یا چیزى را از آن کم کند که «حلال محمد (ص) حلال الى یوم القیامة وحرام محمد (ص) حرام الى یوم القیامة».
باید همگان، خصوصاً هیئت حاکمه، در این خط مستقیم با احساس مسئولیت و تعهد قدم بردارند و هوى و سلیقه‏هاى شخصى یا گروهى خود را کنار بگذارند و به راست و چپ منحرف نشوند چنانکه در حدیث است از شخص رسول اکرم (ص) که مى‏فرمایند: «لایکون العبد مؤمناً حتى یکون هواه تبعاً لما جئت و لا یزیغ عنه به بنده‏اى مؤمن نخواهد بود تا هوى و خواست او تابع آنچه من آورده‏ام، باشد و از آن مایل نشود».
جلوه هاى بسیارى از این احساس مسئولیت و خوف از خدا را در ارتباط با زمامدارى و اداره اجتماع وحقوق مردم مخصوصاً محرومان و مستضعفان و طبقات بظاهر پائین اجتماع در زندگى رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین على (ع)، دنیا مشاهده کرد که با اینکه در اداء تکالیف و وظایف خود ذرّه‏اى کوتاهى ننموده‏اند، از این مسئولیت زمامدارى بشدّت نگران بوده و مى‏گریستند و نشان دادند که درنظام اسلام اگر زمامدارى تکلیف و وظیفه نبود هیچ انگیزه‏اى صاحبان شرعى این مقام را به قبول آن بر نمى‏انگیخت. در اینجا در رابطه با زمامدارى و مدیریتها در سطوح مختلف درسهاى بسیار آموزنده در سیره پیغمبر و امیر المؤمنین على (ع) داریم که متأسفانه بخاطر طولانى شدن کلام از بیان آنها معذوریم.
حاکم و رهبر و پیشواى کل نظام موعود جهانى مانند نظام مدینه در عصر رسول اکرم (ص) و نظم کوفه در عصر امیر المؤمنین على (ع) نائب خدا و خلیفة الله است که عادل و معصوم از گناه خطا و عمل به هواى نفسانى است در پرهیزکارى و رعایت حق و عدالت، در تصمیمات و عزل و نصب و تصرف در بیت المال الگو و نمونه و آئینه تمام نماى قوانین عدل و قسط اسلام است، صفتى که بر حسب دلائل محکم عقلى و نقلى که از جمله علامه حلّى (ره) در الفین، یک هزار دلیل بر آن اقامه فرموده است باید امام و خلیفه خدا و رهبر جامعه به آن متّصف و متحلّى باشد و در این امت براى احدى غیر از فاطمه زهرا (س) و ائمه اثنى عشر (ع) که امامت و خلافت آنها برحسب صدها حدیث معتبر منصوص است، قابل اثبات نیست. و از جمله آیاتى که به آنها بر لزوم صلاحیت علمى، عملى و اخلاقى رهبر آن نظام منصوص، که یگانه نظام مشروع است استناد شده است، این آیات است:۱- «أًفمن یهدى الى الحقّ احقُّ ان یتَّبع امَّن لا یهدّى الّا ان یهدى آیا کسى که راه مى‏نماید (مردم را) بسوى حق، سزاوارتر است که از او پیرو ى کنند یا کسیکه خود راه نمى‏یابد مگر آنکه راهنمایش کنند».
۲- «هل یستوى الَّذین یعلمون و الَّذین لا یعلمون آیا یکسانند آنانکه مى‏دانند و آنانکه نمى‏دانند».
«و اذ ابتلى ابراهیم ربُّه بکلماتٍ فاتمَّهنَّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً قال و من ذرّیَّتى قال لا ینال عهدى الظّالمین (بیاد آور) زمانیکه آزمود ابراهیم را پروردگارش به امورى چند پس او بانجام رسانید آنها را، خدا گفت البته من قرار دادم ترا براى مردم پیشوا (در دین) ابراهیم گفت و از فرزندان من نیز (چنین فرما) خدا گفت نرسد عهد من (که امامت است) به ستمکاران».
بدیهى است مقام امام که اعظم مناصب و خلافت الله است بکسى اعطاء مى‏شود که از همه صالحتر و عالمتر و پاکتر باشد و سوابق سوء و انحراف از حق در پرونده زندگیش ثبت نشده باشد.
در این، نظام در گزینش براى مقامات پایین نیز همین اصل صلاحیت علمى و عملى و قدرت بر اداره و حسن تدبیر معیار است وبا وجود اصلح و الیق و اعلم، به صالح و لایق و عالم مقامى اعطاء نمى‏شود.
امتیازات نژادى و طبقه‏اى و صنفى و القاب و عناوین ظاهرى در جامعه اسلامى که جامعه موعود جهانى و همگانى خواهد بود ملغى و بى‏اعتبار است در برابر قانون همه با هم برابرند عالم با جاهل، عادل با فاسق، والى و رئیس، و صاحب هر مقام سیاسى با هر شخص عادى و متعارف مساوى هستند مثلًا حکم قتل عمد، قصاص و شبه عمد و خطا دیه است قاتل هر کس که باشد و مقتول هم هرکس باشد و همچنین حکم خدا در مورد سارق با
شرایطى که در فقه بیان شده، قطع دست است و حکم زانى رجم یا جلد است سارق و زانى، هر کس و فرزند هر کس و صاحب هر سابقه و وابسته به هر کس و هر فامیل باشد حکم هرگز، تفاوت نخواهد کرد.
این ویژگى آن جامعه بزرگ اسلامى را در سیرة شخص پیغمبر اکرم (ص) وامیر المؤمنین (ع) در جامعه اسلامى مدینه و کوفه ملاحظه کنید در این دو جامعه احکام اسلام نسبت به همگان على السواء اجرا مى‏شد. همانطور که در نماز جماعت فقیر در کنار غنى، سیاه در کنار سفید و بنده در کنار مولى یا در صف مقدم قرار مى‏گرفت، در اجراء احکام سیاسى و انتظامى نیز به همه على السواء نگاه مى‏شد و حتى به مجالست و معاشرت با فقراء بیشتر رغبت نشان مى‏دادند و آن را عامل تربیت و توانمندى روح و موجب تقرب بخدا مى‏دانستنند و به عکس مجالست با اغنیاء و توانگران و مرفهان را که نسبت به اسلام و مسلمین و اوضاع اجتماعى بى تفاوت بودند موجب دل مردگى و سقوط انسان مى‏شمردند.
در جامعة جهانى اسلام تجمل گرایى و افراط در مصرف و خوش گذرانى و تکلف در پذیرایى‏ها و میهمانى‏ها و مراسم دیگر و لباس و پوشاک و مرکب و مسکن و مطرود است. امورى که درزمان ما عامل مهم دشوارى زندگى و کمبود عوائد از هزینه و مخارج است که حتى در مراسمى که براى اموات برگزار مى‏شود نیز رقابت در پذیرایى‏هاى کمرشکن رایج شده است، به طورى که مصیبت صاحب عزا دو چندان مى‏شود درحالى که هزارها جوان دختر و پسر بى همسر، به واسطة فقر از زندگى زناشویى و تشکیل خانواده محروم هستند و مفاسد اجتماعى گوناگون آن، سعادت همة جامعه و امنیت را تهدید مى‏نماید، ملاحظه مى‏شود که برخى مرفهان در مجللترین هتلها مبالغى که با آن مى‏شود خانواده‏هایى را از فقر نجات داد صرف مى‏نمایند، روشن است وقتى در جامعه این گونه امور افتخار و احترام آفرین باشد فسادهاى بسیار گریبانگیر آن جامعه مى‏شود.
امنیت و صلح واقعى و آرامش از ویژگیهاى دولت آقا امام زمان (عج) است، خوفها زایل مى‏شود و جان و مال و آبروى اشخاص در ضمان امان قرار مى‏گیرد و در سراسر جهان امن عمومى حاکم مى‏شود و اختناق و استبداد و استکبار و استضعاف که همه از آثار حکومتهاى غیر الهى است از جهان ریشه کن مى‏گردد و حکومتهاى طواغیت به هر شکل و هر عنوان برچیده مى‏شود.
از اخبار و روایات استفاده مى‏شود:
«که به واسطة حضرت ولى عصر (أرواحنا فداء) راهها آن قدر امن مى‏شود که احدى حتى ضعیف ترین مردم از مشرق به مغرب سفر مى‏نماید، از احدى به او اذیت و آزار نمى‏رسد».
در دولت آن حضرت وضع اقتصاد عمومى بهبود کامل یافته نعمتها فراوان و آبها مهار و زمینها آباد و حاصلخیز و معادن ظاهر مى‏شود تا جایى که فقیرى که از بیت المال چیزى دریافت کند باقى نماند، و کسى براى دریافت کمک مالى به خزانة عمومى مراجعه ننماید و اگر اتفاقاً کسى مراجعه کرد به خود او مى‏گویند هر اندازه نیاز دارد دریافت کند که او هم پس از دریافت وجه از گرفتن پشیمان مى‏شود و در مقام رد آن به خزانه بر مى‏آید ولى از او قبول نمى‏شود.
از ویژگیهاى ممتاز دیگر آن جامعة جهانى این است که همگان در آن موحد و خدا را به یگانگى پرستش مى‏نمایند و شریکى براى او قرار نمى‏دهند، او را بى شریک و بى نظیر و واحد و یگانه و یکتا مى‏شناسند.
این یک امتیاز بزرگ و از ویژگیهاى جامعه اسلامى است که در آن عصر عزیز همه افراد به آن ممتاز و سرفراز مى‏باشند، همه حق را مى‏پرستند و در پرستش حق کسى و چیزى را شریک او نمى‏کنند توحید خالص و سره و پاک از هر شائبه شرک، حاکم مى‏شود.
مشخصه دیگر که از بارزترین ویژگى‏هاى آن جامعه موعود و دولت کریمه محسوب مى‏شود، گسترش جهانى قسط و عدل است که در بیش از یکصد خبر به آن تصریح شده است.
از جمله در بعض روایات به این لفظ: «یَمْلَاءُها قسطاً و عدلًا کما مُلِئت جوراً و ظلماً».
و به این لفظ:
«یملاء الله به الأرض قسطاً و عدلًا کما ملئت جوراً و ظلماً».
و در روایاتى به این لفظ رسیده است:
«بعد ما ملئت جوراً و ظلماً» و در بعض دیگر به تقدیم ظلم بر جور. این الفاظ مشهور و معروف
است و علماى علم حدیث شیعه و سنى در احادیث بسیار روایت کرده‏اند و یکى از احادیث که مانند احادیثى که به آن اشاره شد مشهور نیست اما جالب و شایان توجه است، این عبارت است:
«یملأ الله به الأرض نوراً بعد ظلمتها وعدلًا بعد جورها و علماً بعد جهلها خدا زمین را به وسیلة حضرت مهدى (ع) پر از نور و روشنائى مى‏کند بعد از تاریکى و ظلمت آن و پر از عدل مى‏کند بعد از جور و ستم و پر از علم و دانایى مى‏کند بعد از جهل و نادانى».
البته روشن است که مقصود از تاریکى و ظلمتى که به آن در این حدیث اشاره شده است، تاریکى ظاهرى که در اثر غروب آفتاب یا خاموشى‏هاى برق پیدا مى‏شود نیست بلکه مقصود تاریکى‏هایى است که در آن روزگار در اثر دورى از معارف حقه و نداشتن بینش صحیح و گم کردن راه ارتباط با خدا، جامعه به آن مبتلا مى‏شود.
چنانکه مقصود از نور هم نور حسى نیست بلکه نور معرفت خدا و پیغمبر و امام و درک حقایق و نور عقل و فطرت و وجدان است.
و همچنین مراد ا ز جهل، جهل به علوم متعارفه و مبادى تمدن مادى و تکنولوژى نیست بلکه مراد همین جهلى است که امروز بر دنیاى علم و صنعت مستولى شده و روز به روز رو به افزایش است.
و مراد از علوم، علوم حقیقه و دانایى‏ها و دانش‏هائى است که به انسان کمال مى‏بخشد و او را از نظر به ظاهر این عالم به باطن آن مى‏رساند و سبب خوف و خشیت از خداوند متعال مى‏گردد.

منبع: امامت و مهدویت ج 3 ، به سوى دولت کریمه، آیةالله لطف الله صافى گلپایگانى





کلمات کلیدی :جامعه موعود




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٢

امام جواد علیه السلام

ایام ولادت جواد الائمه(ع) جوان ترین امام طریق حقه شیعه است . ورای برگزاری جشن و سرور تصمیم گرفتیم بیاناتی از ملکوت جان امام رضا (ع) یعنی امام محمد تقی(ع) را به هم اندیشی بگذاریم . جملات را بخوانید . برای خودتان بخوانید و با روح توحیدی و ولایی تان آمیزش دهید . فکر می کنید جوادالائمه (ع) ، باب المراد دریچه های ذهنی روحتان می شود ؟ بنویسید تا با این هم اندیشی که تشویق دوستان ولایی و هیئتی به تفکر است چیزی گیرمان بیاید . ما چیزهایی در نهادمان داریم که امانتهایی است برای دیگران .

۱ - فرمود مولانا جواد الائمه(ع) : به راستی خدای تبارک و تعالی امر او (حضرت ولیعصر  عج ) را در یک شب اصلاح فرماید، چنان که امر کلیمش موسی(ع) را اصلاح فرمود، زیرا او رفت تا برای خانواده‏اش شعله‏ای آتش بیاورد؛ امّا چون برگشت او رسول و نبی بود.»

۲ - فرمود میوه دل امام رضا (ع) : او را قائم به این جهت می گویند که پس از آن که یادش از بین برود و اکثر معتقدین به امامتش برگردند، قیام می‏کند.»

*************************************

بالاترین معجزه امام نهم(ع) این بود که یک امام مثل حضرت رضا(ع) دلباختگی او را بر دوش می کشید . وگرنه شفا دادن مریض و خشک شدن دست نوازنده و میوه دادن درخت که از اولیای خدا به کرات دیده می شود . حضرت جواد(ع) باب الحوائج امام رضا (ع) بودند . کوثر امام رضا(ع) بودند . نمایشگاه جود و کرم اهل بیت (ع) بودند . باران برکت بودند برای نسل عترت . حضرت موسی بن جعفر(ع) به داشتن این نوه به خودش می بالد . عمه اش بی بی حضرت معصومه (س) عارفه شد چون عارفه به حق اوست . نمی دانم حرمش را دیده اید یانه !!!  

      

میلاد امام جواد(علیه السلام) مبارک

قبله ذرات عالم روی توست   یا جواد الائمه(ع) ادرکنی





کلمات کلیدی :امام جواد(ع)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦

 انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه، از حوادث کم­‌نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرت‌های بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بنِ دندان، مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و بساط کهنة شاه و شاه‌بازی را برای ابد از این کشور بیرون بریزد.
 
 
 دربارة علل و عوامل ظاهری و مادی انقلاب اسلامی، تا کنون فراوان سخن گفته‌اند؛ اما جا دارد دربارة ابعاد ناشناخته و پنهان این جنبش تاریخ­‌ساز - که رهبر فقید انقلاب، آن را انفجار نور و معجزة الهی ­نامید- نیز، تحقیقات شایسته انجام گیرد. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که نشان‌ می‌دهد در طول این انقلاب عظیم، امدادهای غیبی به گونه‌ای شفاف و اطمینان‌بخش، پشتیبان ملت و کشور ایران بوده و آن تحرّک عظیم و بی‌­سابقه را موجی از الطاف بی‌کران خداوند و اولیای معصوم علیهم السلام - به ویژه حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف -حمایت می‌کرده است.
 
 
 مکاشفات، رؤیاها و پیشگویی‌های شگفت، - که در طول سال‌های سرد و سیاه ستم‌‌شاهی برای اهل دل، رخ می‌داد- به ویژه تحول روحی شگرفی که در دوران نهایی انقلاب، یعنی سال 1356 به بعد، بین اقشار گوناگون ملت ایران پدید آمد، همگی کاشف از آن است که عوامل غیبی و نهانی، همپای علل واسباب ظاهری - بلکه مقدم بر آن- نقش مهمی را در پیشبرد جنبش انقلابی، ایفا کرده است.
 
 
 در برخی نوشته‌های امام راحل رحمه الله علیه در سال­های خفقان‌بار شاهنشاهی، آثار امید به فرج در آینده‌ای نزدیک را می­توان دید. نامه­هایی که امام در 19 خرداد 1345 (19صفر 1386 ه.ق) به شهید آیت‌الله سعیدی و دیگران، نگاشت، شاهد روشن این مدعاست.
 
 
 با همین نگاه و نگرش بود که رهبر فقید انقلاب، ماه­ها پیش از بهمن سال 57، اطمینانی عجیب به پیروزی جنبش و سرنگونی رژیم داشت و به این و آن می­فرمود: «شاه، رفتنی است. به فکر روزها و اقتضائات پس از پیروزی باشید» و این در حالی است که هنوز هیبت و هیمنة رژیم، شکسته نشده بود و کسانی مانند مهندس بازرگان، به مبارزة گام به گام با حکومت پهلوی و تسخیر کرسی‌­های مجلسِ شورا می­اندیشیدند.
 
 
 در 14مهر57 که امام راحل رحمه الله علیه از نجف به پاریس منتقل شد، هنوز نظام جهنمی شاه برپا بود و آثاری از فروپاشی رژیم دیده نمی‌شد. با این اوصاف، تمام کسانی که امام را در آن روزها ملاقات کرده‌اند، از اطمینان و اعتماد عجیب امام نسبت به پیروزی قاطع انقلاب سخن گفته‌اند. چنانچه مرحوم فلسفی (واعظ شهیر) در خاطراتش نقل می­کند:
 
 
 «در مدت اقامت امام در پاریس، افراد زیادی از ایران به پاریس رفتند. از جملة آن‌ها، مرحوم آقای مطهری بود. ایشان قبل از رفتن، به منزل ما آمد و گفت:« شما پیامی برای آقا (امام) دارید؟» دو سه موضوع بود که من به طور خصوصی تذکر دادم. بعد ایشان خداحافظی کرد و رفت. وقتی مرحوم مطهری برگشت، به دیدن ایشان رفتم؛ آن هم در وقتی که کسی نبود. تقریباً اول شب بود. موضوعاتی را که گفته بودم، ایشان به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند.
 
 
 دیدم آقای مطهری می‌گوید:«آقا! من مبهوت هستم.» گفتم:« چرا؟» گفت: «با [وجود] این همه نظامی‌های تا ٌبن دندانْ مسلح، با آن همه حمایت‌های آمریکا و انگلستان و فرانسه، نتیجه چه خواهد شد؟ به امام گفتم:« آقا، خطر مهمی است. خودتان چه طور می­بینید؟» امام در جواب فرمود: «علی التحقیق پیروزیم» یک روحانی، غیر از یک کاسب است که این حرف را بزند. دیدم از یک طرف، امام خمینی است و عظمت دارد و من نمی­‌توانم از ایشان بپرسم چرا پیروزیم؟ ولی پرسیدم که آیا به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شدید و ایشان این خبر را داده است؟ امام نفی و اثبات نکرد و فقط گفت: «قطعاً پیروزیم.» گفتم: «الهامی به شما شده است؟» گفت: «قطعاً پیروزیم». از هر دری که من وارد شدم، ایشان نگفت که واقعیت چیست؛ ولی هم‌چنان با قاطعیت می­گفت: «پیروزیم و اعتنا به این همه تانک و توپ و نظامی و غیره نکنید. علی التحقیق پیروزی با ما است».
 
 
 شهید مطهری با حالت بهت، این سخنان را به من گفت و خود، متحیر بود. می­گفت: «من نفهمیدم امام از چه منشأ و منبعی به این حقیقت رسیده است»[1].
 
 
 البته مدت­ها قبل از وقوع انقلاب نیز، این تأییدات مطرح بوده است. مرحوم حجت الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی-که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید:
 
 
 «مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای 10-15 نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم. آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهرة وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.
 
 
 یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست. مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور، صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت. یک ربع ساعت، همین­‌گونه ساکت و خاموش، طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: «آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان». کتاب را آوردم و پرسیدم: «از کجای آن بخوانم؟» مرحوم قاضی فرمود: «کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌جا را بخوان».
 
 
 کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذّب و در تنگنا بودند. تا آن‌که شخص عالمی پیدا شد و گفت:«من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم». زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد. هنگامی که داستان، به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: «دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار» و باز سر به زیر انداخت. پس از 4- 5 دقیقه، سید مزبور، آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم. فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس، تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­ها بر من معلوم نبود.
 
 
 سال­ها پس از آن تاریخ، نهضت 15 خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازة وی، آفاق را در نوردید. اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم. سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم. آن‌جا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد... و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصة آن عالم بنی­اسرائیل با سلطان سفاک، قصة آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...[2]»
 
 --------------------------------------------------------------------------------
 
 
 1.خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،ص ، 430.
 
 2.رگ، فصلنامه انتظار شماره 18.
 مجله  امان شماره 9





کلمات کلیدی :انقلاب اسلامی و کلمات کلیدی :عنایات ولی عصر