زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٠

حضرت محمد ص

پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را مُهر کرده به «عبدالله بن حذافه سهمي» يکي از آن شش پيک داد، تا به کسري برساند. برخي گفته‌اند حامل اين نامه کسي جز عبدالله بوده است. پيامبر صلي‌الله عليه و آله در اين نامه نوشت:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد فرستاده‌ خدا به کسري بزرگ فارس.

درود بر آن که از هدايت پيروي کرد و به خدا و رسولش ايمان آورد و شهادت داد که جز خداي يکتاي بي‌همتا معبودي وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده‌ اوست. تو را به کلمه‌‌ اسلام مي‌خوانم. همانا من فرستاده‌ خدا به سوي تمام مردم هستم تا هر که زنده است او را بيم دهم و سخن (خداي) بر کافران فرود آيد. مسلمان شو تا به سلامت بماني. پس اگر سر بر تابي گناه مجوس که پيروان تواند، بر تو خواهد بود.»

عبدالله (حامل نامه) مي‌گويد:

«به دربار کسري رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم. نامه را به وي دادم نامه‌ رسول خدا صلي‌الله عليه و آله بر کسري خوانده شد آن‌گاه کسري نامه را گرفت و پاره پاره کرد.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٠

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

 

بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه

نمی رمد مگر از توتیای گرد سپاهت

 

بیا که جز تو سزوار این کلاه و کمر نیست

تویی که سود کمربند کهکشان به کلاهت

 

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید

به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

 

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان

تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

 

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

 

اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک

اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

 

تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش

که روی ماه سیه می کند به دوده آهت

 

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت

چه کوههای سلاطین که می شود پر کاهت

 

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

که سرجهاد تویی و خداست پشت و پناهت

 

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩

درباره اهلبيت (عليهم السلام) :

پی نوشت:

[51] ـ كلمة الامام المهدى، ص 542.

[52] ـ كلمة الامام المهدى، ص 542.

[53] ـ كلمة الامام المهدى، ص 542.

[54] ـ الزام الناصب، ج 1، ص 352.

[55] ـ كمال الدين، ج 2، باب 45، ص 511.

[56] ـ كمال الدين، ص 484.

[57] ـ احتجاج، ج 2، ص 497 و ص 470.

[58] ـ بحارالأنوار، ج 53، ص 181.

[59] ـ بحارالأنوار، ج 53، ص 181.

[60] ـ مهج الدعوات، ص 302.

[61] ـ احتجاج، ج 2، ص 472.

[62] ـ احتجاج، ج 2، ص 467.

[63] ـ بحارالأنوار، ج 98، ص 317.

 


*واسطه آفرينش ورزق: «و امّا الائمة (عليهم السلام) فانّهم يسألون اللّه تعالى فيخلق، و يسألونه فيرزق ايجاباً لمسئلتهم واعظاماً لحقهم».

«امّا امامان (عليهم السلام) از خداى تعالى در خواست مىكنند و خداوند به خاطر اجابت در خواست آنان و بزرگداشت حق ايشان، موجودات را مىآفريند و روزى مىبخشد.»( [61] )

* الگو بودن زهرا سلام اللّه عليها : «و فى ابنة رسول اللّه صلىاللّه عليه وآله و عليها إلىّ أسوة حسنة».

«و در دختر رسول خدا كه درود بر او و پدرش و خاندانش باد، براى من اسوه و الگويى نيكوست.»( [62] )

* عزادارى امام حسين(عليه السلام): «فلئن اخّرتنى الدّهور، و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محارباً و لمن نصب لك العداوة مناصباً، فلأندبنّك صباحاً و مساء ولأبكينّ عليك بدل الدّموع دماً».

«اگر چه روزگار مرا به تأخير انداخت، و تقدير الهى مرا از يارى تو بازداشت و نبودم تا با آنان كه عليه تو جنگيدند بجنگيم، و با كسانى كه به دشمنى تو برخاستند بستيزم، در عوض هر صبح و شام بر تو ناله مىكنم و بجاى اشك در عزاى تو خون از ديده مىبارم.»( [63] )

ديشب به ياد روى تو خون مىگريستم***از من مپرس بىتو كه چون مىگريستم

اى كاش تا كه بودى و مىديدى از غمت***هردم چسان زسوز درون مىگريستم

تا صبح در فراق تو اى يار مهربان***فريادمىكشيدم و خون مىگريستم

هرشب زهجر ماه رخت، ناله سركنم***سيلاب خون زچشم، روان تاسحر كنم

در جستجوى گوهر وصل تو تابه كى***اين دل به موج اشك غمت غوطهور كنم

روى زمين ز سيل سر شكم پر آب شد***خاكى نماند تا كه زهجرت به سر كنم

جانم به لب رسيد و در اين حسرتم هنوز***كايد دمى كه سير به رويت نظر كنم

شرمنده از گناه به راهت نشستهام***كو قدرتى كه از سركويت گذركنم

گرجان و دل ز آتش هجر تو سوخت، من***حاشا هواى وصل تو از سر بدر كنم


بسمه تبارك و تعالى

«از خداى متعال فرج و ظهور

ولى عصر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) را بخواهيم»

قالَ جَعْفَر بْن مُحَمَّد الصّادِق (عليه السلام) :

مَنْ ماتَ مِنْكُمْ عَلى هذَا الاَْمْرِ مُنْتَظِراً كَانَ كَمَنْ كانَ فى فَسْطاطِ الْقائِم (عليه السلام) .


حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود:

هركس از شما در حال انتظار اين امر (ظهور مهدى «عجلاللّه تعالى فرجه الشريف» ) بميرد، همچون كسى است كه در خيمه قائم (در حال جهاد همراه با آن حضرت) باشد.

كمال الدين و تمام النعمة، ص 644








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩

درباره ظهور:
 
 *وابستگى به اراده خدا: «و امّا ظهور الفرج، فانّه الى اللّه».
 
 «امّا امر ظهور فرج، بسته به اراده خداست.»( [56] )
 
 *ناگهانى بودن: «فانّ أمرنا بغتة فجأة، حين لاتنفعه توبة ... كذب الوقّاتون».
 
 «نسبت به گذشته، كسى را سود نبخشد ... يقين كنندگان وقت ظهور، دورغگويند.»( [57] )
 
 *رهايى از طواغيت: «و إنّى أخرج حين أخرج ولابيعة لأحد من الطّواغيت فى عنقى».
 
 «به يقين، من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچيك از طاغوتهاى دوران برگردنم نباشد.»( [58] )
 
 *حادثهاى در مكّه: «وآية حركتنا من هذه اللّوثة حادثة بالحرم المعظّم، من رجس منافق مذمّم، مستحل للدّم المحرّم، يعمد بكيده أهل الايمان».
 
 «نشانه حركت ما از اين خانهنشينى، واقعهاى در حرم با عظمت مكّه است. حادثهاى كه در اثر پليدى شخصى منافق و نكوهيده پديد مىآيد، كه خونريزى را حلال مىشمارد و با مكر و نيرنگ، قصد جان مؤمنان مىنمايد.( [59] )
 
 *ياران وقت ظهور: «فاذا أذنت فى ظهورى فأيّدنى بجنودك واجعل من يتبعنى لنصرة دينك مؤيّدين و فى سبلك مجاهدين».
 
 «خداي زمانى كه اجازه ظهور به من مىدهى، مرا به لشكريان خود يارى فرما، همه كسانى را كه براى يارى دين تو، به پيروى از من بر مىخيزند تأييد كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار بده.»( [60] ) 
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩


 شرط يارى:
 
 *اخلاص و خير خواهى و تقوى: «انّ اللّه قنعنا بعوائد احسانه و فوائد امتنانه، وصان انفسنا عن معاونة الاولياء، الاّ عن الاخلاص فى النيّة وامحاض النّصيحة والمحافظة على ما هو أتقى و أبقى و أرفع ذكراً».
 
 «به يقين، خداوند ما را به لطف و احسان مكرّر خويش و به بهرههاى انعام و كرم خود، راضى و خوشنود ساخته، و ما را نيازمند يارى دوستان قرار نداده، مگر آن يارى كه از روى اخلاص در نيّت و خيرخواهى محض صورت گيرد و در آن، بر آنچه به تقواى الهى و بقاى نزد خدا و رفعت جايگاه، نزديكتر است، محافظت شود.»
 
 *اتحاد و اجتماع دلها: «ولو انّ اشياعنا ـ و فقهم اللّه لطاعته ـ على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا».
 
 «اگر شيعيان ـ كه خدا براى اطاعت خود توفيقشان دهد ـ در راه وفاى به پيمانى كه بر عهده دارند همدل و همراه مىشدند، سعادت ديدار ما براى ايشان به تأخير نمىافتاد.»
 
 *پرداخت حقوق الهى: «انّه من اتّقى ربّه من اخوانك فى الدّين و اخرج مما عليه الى مستحقيه كان آمناً فى الفتنة المبطله».
 
 «همانا هر يك از برادران دينى تو، پرهيزگار باشد و حقوق الهى را كه برعهده دارد به مستحقين آن بپردازد ـ به بركت دعا و يارى ما ـ در فتنههاى باطل كننده و ويرانگر، ايمن و محفوظ خواهد ماند.»
 
 *پرهيز از گناه: «فما يحبسنا عنهم الاّ ما يتّصل بنا مما نكرهه ولانؤثره منهم».
 
 «ما را ـ از ديدار و يارى شيعيانمان ـ باز نمىدارد مگر آنچه از كردارهاى ناپسند آنان به ما مىرسد كه براى ما ناخوشايند است و توقّع آن را از ايشان نداريم.» 
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩


 وظيفه شيعيان:
 
 *رجوع به دين شناسان: «و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و أنا حجّة اللّه».
 
 «امّا در پيشامدهاى روزگار، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم.»
 
 *محبّت ورزيدن: «فليعمل كلّ امرء منكم ما يقرب به من محبّتنا».
 
 «پس هر يك از شما بايد به آنچه او را به مقام محبّت ما نزديك مىكند، عمل نمايد.»
 
 *دورى از گناه: «فليدعوا عنهم اتّباع الهوى».
 
 «همگان بايد گناه و پيروى از هواى نفس را ترك كنند.»
 
 *تقوى و تسليم: «فاتّقوا اللّه و سلموا لنا وردّ والامر الينا فعلينا الاصدار كما كان منا الايراد».
 
 «تقواى الهى پيشه كنيد و تسليم ما باشيد و امر دين را به ما ارجاع دهيد، زيرا بر ماست كه شما را سيراب از سرچشمه بيرون آوريم همچنانكه ما شما را به سرچشمه برديم.»
 
 *دعاى زياد: «اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم».
 
 «براى نزديك شدن ظهور و فرج، زياد دعا كنيد كه به راستى همين دعا، فرج شماست.»
 
 *كسب معارف از اهلبيت(عليهم السلام) «طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا».
 
 «جستجوى معارف و دانشها، جز از طريق ما اهلبيت، مساوى با انكار ما است.» 
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩


 
 نقش خويش در حفظ و هدايت مردم:
 
 *واسطه دفع بلاها: «بى يدفع اللّه البلاء عن اهلى و شيعتى».
 
 «به وسيله من است كه خداوند عزّوجلّ بلا و مصيبت را از اهلبيت و شيعيان من دور مىگرداند.»
 
 * سبب امنيّت: «إنى لامان لأهل الأرض كما أنّ النّجوم أمان لاهل السّماء».
 
 «همانا من موجب امنيّت براى اهل زمين هستم چنانكه ستارگان سبب امنيّت اهل آسمانهايند.»
 
 *ياد كرد و مراعات: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم، ولولا ذلك لنزل بكم اللاَّْواء واصطلمكم الاعداء».
 
 ما در مراعات حال شما كوتاهى نمىكنيم و يادتان را از خاطر نمىبريم و اگر جز اين بود بلاهاى سنگين بر شما وارد مىشد و دشمنان، شما را نابود مىكردند.
 
 *مواظبت و مراقبت: «انّا يخيط علماً بأنبائكم ولايعزب عنا شيىء من اخباركم».
 
 «ما به اوضاع و احوال شما آگاهيم و هيچيك از اخبار شما بر ما پوشيده نيست.»
 
 *بهره رسانى: «و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكا لانتفاع بالشّمس اذا غيبها عن الابصار السحاب».
 
 «امّا چگونگى بهره بردن از من در دوران غيبتم مانند بهرهورى از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان، پنهان ساخته باشند.» 
 
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٩

 صادر شده است، در همه ابعاد، الهام دهنده، راهگشا، تعهّد بخش و حركت آفرين است.
 
 تدبّر در نمونههايى از سخنان حضرت، مىتواند شيوايى و غناى معجزه آساى آن را به ما بشناساند و در راستاى شناخت بيشتر آن امام كريم و عمل به خواستههاى خدا جويانه وارشادات حكيمانه ايشان، ياريگرمان باشد.
 
 
 معرّفى خويشتن:
 
 *يگانه مظهر الهى: «انا بقيّة اللّه في أرضه».
 
 من يگانه مظهر و الهى باقيمانده در زمين هستم.( [51] )
 
 *حجّت خدا: «انا حجّة اللّه على عباده».
 
 من حجّت خداوند بربندگان اويم.( [52] )
 
 *پايان بخش سلسله وصايت: «انا خاتم الأوصياء».
 
 من آخرين وصىّ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و پايان دهنده سلسله وصايت مىباشم.( [53] )
 
 *قيام كننده: «انا القائم من آل محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ».
 
 من، قيام كننده از خاندان پيامبر خدا حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)هستم.
 
 *احياگر عدلت: «انا الّذى أخرج فى آخر الزّمان بهذا السّيف فاملأ الارض عدلا وقسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً».
 
 من با اين شمشير در آخر زمان قيام مىكنم و زمين را از عدالت و داد، آكنده مىسازم چنانكه از بيداد و ستم پر شده باشد.
 
 *انتقام گيرنده: «انا بقيّة اللّه فى أرضه والمنتقم من اعدائه».
 
 من يگانه مظهر الهى، باقيمانده در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدايم.( [54] )
 
 *مظهر و همراه حقّ: «وليعلموا أنّ الحقّ معنا وفينا».
 
 همگان بدانند كه به راستى حقّ با ما و نزد ماست.( [55] )









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۸

اَللّهُمَّ يا مَلاذَ اللاَّّئِذينَ وَ يا مَعاذَ الْعاَّئِذينَ و َيا مُنْجِىَ الْهالِكينَ وَ يا عاصِمَ الْباَّئِسينَ وَ يا راحِمَ الْمَساكينِ وَ يا مُجيبَ الْمُضْطَرّينَ وَ يا كَنْزَ الْمُفْتَقِرينَ وَ ياجابِرالْمُنْكَسِرينَ وَ يا مَأوَىالْمُنْقَطِعينَ وَ يا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ وَ يامُجيرَ الْخاَّئِفينَ وَ يا مُغيثَ الْمَكْرُوبينَ وَ يا حِصْنَ اللاّجينَ...


خداوندا!
ای پناهگاه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! و ای شنوای ناله فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده دست از جان شستگان! ای سر فرا آورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دو تا شدگان! ای بند زننده کاسه دل در خود شکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای پناهگاه جداشدگان ! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت زدگان!

ای فریاد رس اندوهگینان! ای قلعه آوارگان!

خدای من !

سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ اَلوُذُ وَ قَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْيالِ عَفْوِكَ

وَ اَحْوَجَتْنِى الْخَطايا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَ حَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ...


اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو کجاست؟
کجا پنهان شوم امن تر از سایه مهابت تو؟

خدایا!

گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.

و خطاهایم مرا به کوچه اغماض تو کشیده اند، مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو، نیز به تو پناه آورده ام.

مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.

گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.

گریز گاهی جز به سوی تو نیست.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، به حق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.



وَ ما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ يُخْذَلَ وَ لا يَليقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ يُسْلَمَ اَوْ يُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايَتِكَ وَ لاتُعْرِنا مِنْ رِعايَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَيْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَ لَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ...

خدای من !

سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.



خدایا!

گرسنه ای غریب افتاده است و جز راه خانه تو نمی داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.

سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست.



خدایا!

به دردمند مویه کننده، خشمگین نگریستن رواست؟

بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟



خدایا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم.

ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم.

ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.

مگر نه اینکه ما از آن توایم؟ بی تو کیستیم؟

خدايا!

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.



خدایا!

به تقدیس برگزیدگان ملائکه ات و شایستگان آفرینشت و بندگانت، که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تیرهای آفت بار و زخم بلاهای ایمان خوار، حفظ کند.

و اَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنا واقِيَةً تُنْجينا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ و َتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصيباتِ وَا َنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكينَتِكَ وَ اَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَ اَنْ تُؤْوِيَنا اِلى شَديدِ رُكْنِكَ وَ اَنْ تَحْوِيَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ...

خدایا!

آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.



خدایا!

جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.

آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۸

ملامحمدمهدي نراقي (متوفي 1209)وفرزندش ملااحمدنراقي ازعلماي قرن دوازدهم وسيزدهم هجري قمري هستند ازجمله آثار ملامحمدمهدي نراقي عبارت است از:
1.معتمدالشيعه في احكام الشريعه
2.لوامع الاحكام في فقه شريع الاسلام
3.التحف الرضويه في المسائل الديني
4.التجريدفي اصول الفقه
5.جامع السعادات
6.مشكلات العلوم
7.محرق القلوب
8.الشهاب الثاقب
چندين كتاب بامطلع <انيس >ازجمله :
9.انيس التجار
10.انيس الحكما
11.انيس الموحدين
12.انيس الحجاج
وي دراصفهان ,زبان وخط عبري رانيزفراگرفت ودر مواردي درتاليفات خودبه آن استنادكرده است ازجمله در اين كتاب انيس الموحدين در پايان باب سوم درنبوت , فقره اي ازتورات رانقل كرده و سپس آن راترجمه كرده است :
<اولياشماعيل شيمعتني هيني واهفراتي وتوواهربيتي اوتوبيمامادرشيتم عاشار تسليم يوليداوننعتي لكوي كاذول >
يعني آنكه :
<اي ابراهيم !دعاي تورادر حق اسماعيل شنيدم اينك من اورابرگزيده وبزرگوارمي كنم به سبب مادماد(به معني احمد است )وازآن احمد,دوازده امام به هم برسندكه برقومي عظيم , ] ص 116 [ امام باشند>
همچنين درصفحه 202 <مشكلات العلوم >نيزبه عبارتي ازخط عبري استنادكرده است
آري ,علماي پيشين براي دفاع ازدين خدا,زبان هاي بيگانه رانيزفرامي گرفتنداي كاش ميراث بران آن همه زحمات ,فهم صحيح دين خداو تبيين صحيح آن ودفاع ازحريم مقدس آن راتوفيق مي داشتند
گفتگوهاي بسياري ازعلما بادانشمندان سايراديان و فرقه هادرطول تاريخ ,گزارش شده است عالم فاضل ملامحمدمهدي نراقي گويد:
حقيردرباب عبارت پيشين (به زبان عبري )باعلماي يهود بسيارگفتگوكرده ام وقدرت و ص 116انيس [ جوابي ندارند ] الموحدين
ومباحثه سيدبحرالعلوم (متوفي 1212هجري قمري )با علماي يهوددرراه كربلاكه سبب هدايت دانشمندان واهل آن آبادي شده است ,معروف و مشهوراست
الف) امامت
قبل ازپرداختن به هربحث دراين خصوص ,به ويژگي هاي <امام >و<امامت >مي پردازيم :
1امامت ازاصول دين است واصول دين تقليدي نيست بلكه ازعلم ويقين كه احتمال خلاف درآن نرودبايد حاصل شود(1)
وامامت ازفروع دين نيست (2)وبه فرموده امام رضا عليه السلام بدون اعتقادبه اين اصل ازدين ,حتي توحيدهم پذيرفته نيست (3)
2رتبه امامت ,قريب رتبه نبوت است جميع ادله اي كه دلالت مي كندبروجوب نصب نبي ,به عينهادلالت مي كندبروجوب نصب امام ,به اعتباراينكه رتبه امامت ,قريب رتبه نبوت است پس هراختياري كه نبي دارد امام هم دارد,جزاينكه اوخليفه ونايب پيغمبراست (4)
3<عصمت >,شرط امامت است واشتراط عصمت درامام , دركمال وضوح است زيراكه معلوم شدكه رتبه امامت مثل رتبه نبوت است
پس جميع ادله اي كه دلالت برعصمت نبي مي كند,به عينه دلالت برعصمت امام هم مي كندوچگونه مي تواندشدكه امام ,معصوم نباشدوخطاكار
باشدوحال اينكه اوحافظ شريعت شرايع الهيه وناصر نواميس نبويه است وهرگاه خطا ازاوسرزندوخودمخالفت شريعت رابكند,چگونه حافظ شريعت خواهدبود(5)
4امامت ,به نص خداي متعال ورسول اواست به چنددليل :
1دانستي كه درامام , عصمت شرط است وشكي نيست كه عصمت امري است مخفي ,كه مردم نمي توانندبرآن مطلع شوند
پس بايدتعيين امام ,دست كسي باشدكه اطلاع برامور مخفيه وعلم به اشياباطنيه داشته باشدواين معني منحصر است درخداورسول او
2باتامل درطريقت و سيرت فخرالنبيين ,يقين حاصل مي شودكه آن حضرت ,بدون تعيين جانشين ازدنيانرفته اند پيامبررحمت ,چگونه درتمام جزئيات ,راهنماي مردم باشد امادراهم مطالب ,ساكت مانده باشد!
3هرگاه امامت ,به دست مردم باشد,عزل امام هم به دست مردم خواهدبودواين معني مخالف رتبه امام است (6)و مادامي كه نص ازجانب خداو رسول نباشد,امامت ,بي صورت است (7)
5نص برتعدادامامان دركتب پيشينيان عبارتي كه درسفراول تورات آمده است قبلامرور كرديم كه ترجمه بخشي ازآن چنين است :
<وازآن احمد,به هم برسنددوازده امام ,كه امام باشندبرقومي عظيم >(8)
6امام بايدافضل ازجميع رعيت باشدواگرچنين نباشد, يارتبه امام ورعيت مساوي است وياافضليت ازآن رعيت است حالت اول باطل است زيراترجيح <احدالمتساويين >بر ديگري جايزنيست بلكه بايد وجه رجحاني براي يكي حاصل شودتاآن رابرگزيند
حالت دوم نيزباطل است و هيچ عاملي ,مفضول رابرافضل ترجيح نمي دهد
درقرآن (سوره 10آيه 35) نيزمي خوانيم :
<آياكسي كه مردم رابه حق هدايت مي كندبراي پيروي كردن ,سزاوارتراست ياكسي كه خودش هم هدايت نمي شودتا اينكه ديگري اوراهدايت كند, چرانمي فهميدوچگونه حكم مي كنيد>
پس امام بايدافضل از جميع رعيت باشد(9)
وتازه ,اين درحالتي است كه مقايسه بين امام وغيرامام جايزباشدكه اين جوازبه ما داده نشده است
<يقاس بآل محمداحدا:احدي باآل رسول مقايسه نمي شود>
ب مهدويت
كسي كه فهم صحيح و اعتقادراسخ به امامت داشته باشد,طرح اين بحث براي او صرف تذكراست وگرنه وقتي اعتقادبه امامت امامان دوازده گانه عليهم السلام از حضرت علي عليه السلام تا حضرت مهدي (عج )داشته باشد,اهل نجات است (10)
چنين شخصي ,امام را خليفه واقعي رسول خدامي داند كه جزبه نص صريح ,امكان پذير نيست امام اول رابايدرسول خداكه خاتم النبين است انتخاب ومعرفي كندوامامان بعدي راامامان قبل ,تاامام عصرحضرت مهدي راامام يازدهم حضرت عسگري عليهم السلام تاييدوتعيين كرده اند(11)
اين نص نه تنهاتوسط امامي بعدازامامي صورت گرفته بلكه اززبان حضرت رسول (ص )مكررابه بيان هاي مختلف به اين امرتصريح شده است ,ازجمله :
1حضرتش بارهاوبارهابا اشاره به حضرت سيدالشهدا عليه السلام مي فرمودند:
<اين فرزندمن امام است ,و پسرامام ,وبرادرامام وپدرنه امام نهمين ايشان ,قائم ايشان خواهدبود(12)
2درحديث لوح كه جبرئيل آن رابه هديه نزدرسول خدا(ص )آوردنيزامامان به نام , مشخص ومعين شده اند خوشبختانه درطرق اهل سنت نيزبراين مطلب آنقدراخبار رسيده كه ازتواترتجاوزكرده است ازجمله :
در<مصابيح >باب <مناقب قريش >از<جابربن سمره > روايتي آورده كه پيغمبر فرمودند:<اسلام هميشه عزيز خواهدبودبه دوازده امام كه ايشان ازقريش باشند>(13)
همچنين درصحيح بخاري ازپيامبراكرم (ص )روايت آورده است كه فرمودند:
<بعدازمن دوازده امير خواهندبودكه همه ازقريش باشند>
وازصحيح ابوداود,كه پيامبر فرمودند:<هميشه اين دين , ظاهرخواهدبودتاقيامت برپا شوددوازده نفربرشماامام شودكه همه ازقريش باشند>
ودر<مقتبس الابرار>از سلمان فارسي چنين روايت كرده كه گفت :
روزي خدمت پيامبر رسيدم سيدالشهداامام حسين عليه السلام راديدم كه روي پاي مبارك آن حضرت نشسته بود حضرت ,چشم هاي اورا مي بوسيدوبه او مي گفت :
<تويي سيدوپسرسيدو پدرسيدوتويي امام وپسرامام وپدرامامان وتويي حجت و پسرحجت وپدر9حجت خدا كه ازطلب توباشندونهمين ايشان ,قائم ايشان خواهدبود>
وبسياري ازاهل سنت از مسروق روايت كرده اندكه گفت :
<باجمعي نزدابن مسعود نشسته بوديم جواني درآنجا حاضربود,گفت :آياپيغمبرشما ازشماعهدي گرفت كه بعدازاو چندخليفه خواهدبودابن مسعودبه اوگفت :توبسياركم سن وسالي اين مساله اي است كه تاحال كسي ازمن سوال نكرده است بلي ,پيغمبرازما عهدگرفت كه بعدازاودوازده خليفه خواهندبودبه عددنقبا بني اسرائيل >
گذشته ازتمامي اينهاو اثبات امامت حضرت مهدي (عج )ازطريق افضليت ,صدق معجزات ,وقوع غيبت وخالي نبودن زمين ازحجت (14) مواردي چنداززبان مرحوم نراقي رامتذكرمي شويم :
1امام ,حافظ شريعت الهيه ص [ وناصرنواميس نبويه است ] 139
2باتوجه به علم بي حد امام ,عصمت امام نيزبسيار حساس ودقيق است وبراي ما ص 139 [ مردم ,غيرقابل تصور ] 140
3<اولوالامر>فقط امامان هستندكه معصوم ازهرخطايند ] ص 140 [
4امامان واجب الاطاعه واطاعت آنان , ] ص 140 [ هستند اطاعت ازخداورسول است ] ص 188 [
5سن وسال نقشي در امامت نداردچنانچه خود خليفه اول به آن معترف بنابراين نه ] ص 147148 [ است پيغمبرخدادرسن كهولت هذيان گومي شودونه حضرت نوح درسني كه صددهه بيش از ايشان گذشته باشد!
6معرفت نداشتن به امام , مساوي است باسپري كردن عمردرجاهليت ,ومردن در حال عدم شناخت نسبت به امام زمان مساوي است بامردن ] ص 137138 [ جاهليت
نقل عالم اهل سنت بعداز حديث معروف نبوي كه <من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميت± جاهليه >جالب است او مي گويد:
<فمن لم يعرف امام زمانه و انه في ظل امانه ,فكماعاش عيش± جاهليه فقدمات ميت± ] ص 138 [ جاهلي± >
به اين معناكه :
پس هركس امام زمان خود رانشناسددرحالي كه درسايه وجوداودرامان است ,پس همانگونه كه زندگي اش در جاهليت سپري مي شودمردنش هم مردن جاهليت است
بااينهمه ,تنهايك بحث مي ماندوآن <غيبت امام عصر(عج )>است كه آن مساله نيزباتوجه به مواردزيرقابل دقت است :
1زمين ازحجت خدا خالي نمي ماند
<اگرزمين ازحجت الهي خالي باشد,هرآينه زمين بااهل ] ص 132 [ اوفرومي رود>
2امام غايب ,كماكان امام است وبه اين سبب ,شبهه فايده آن حضرت درغيبت مرتفع مي شود
3امام ,واسطه معرفت الهي است
<پس بايدهميشه روي زمين ازحجت الهي خالي نباشد تاحامل معرفت اودرميان ص [ باشد> ] وجودداشته [ مردم ] 132
4وجودامام ,سبب نزول بركات است
<اگرحجت خدابرروي زمين نباشدوهيچ مقاومتي در برابرشياطين نباشد,ظلمت , جميع زمين رافرامي گيرد,و هرگاه چنين شود,بالمره قطع عنايات وبركات الهيه ] ص 133 [ مي شود>
5غيبت امام ,ازناحيه ما مردم است
<گاه است كه درصددقتل وجدال بااودرآيند,لذاجناب الهي ,اوراازنظرمفسدان , غايب مي گرداند,تازمين از ص [ حجت الهي خالي نباشد> ] 134
6درمجردبودن امام , فوايدي است بي شمار,امادر ظهور,فوايدي است خاص
اگرچه ظهور,اصلح به حال عباداست وفوايدظهوربيشتر است ,اماصرف وجودامام فوايدي داردوغيبتش به اعتبار ص [ عدم قابليت مردم است ] 134
اميداست باظهورموفور السرورآن حضرت ,راه هرگونه حمله شيطان براعتقادات مردم بسته شودومردم به راحتي از منبع سرشارعلوم نبوي ,سيراب شوند
آمين


(1)انيس الموحدين ,ص 1240
(2)چنانچه فخررازي دراربعين ص 456براين عقيده است
(3)حديث معروف سلسله الذهب
(4)انيس الموحدين ,ص 127
(5)انيس الموحدين ,ص 1390
(6)انيس الموحدين ص 145 146
(7)همان ,ص 1240
(8)همان ,ص 124
(9)همان ,ص 116
(10)انيس الموحدين ص 143, 144
(11)مولي محمدمهدي نراقي به تبع خواجه نصيرالدين طوسي و براساس احكام عقل ومستناداز آيات وروايات ازشيعه اماميه , ياشيعه اثني عشريه به فرقه ناجيه تعبيرمي كندانيس الموحدين ص 2130
(12)انيس الموحدين ص 216
(13)الاستنصار,كراجكي ,نقل ازانيس الموحدين ص 2160
(14)وصحيح مسلم ج 3ص 1451
(15)انيس الموحدين ص 220 222
منبع:امام المهدی.کام