زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٤

اعتقاد بهائيان از پيشوا :

 آنها اعتقاد دارند مهدي موعودي كه ائمه و پيامبر بشارت داده اند ظهور كرده است ولي شيعيان حرف او را نپذيرفته اند . ولي وقتي به كتابها مراجعه مي كنيم در بعضي جاها ادعا كرده من نائب امام زمان هستم و در بعضي جاها خود را پيامبر مي داند و در يك مورد خود را خدا مي داند . وقتي ايشان ادعاي امر كردند ظرف 6 ماه 18 نفر به ايشان ايمان آوردند . و با خود 19 نفر كه به همين دليل عدد 19 را مقدس مي دانند . سال را 19 ماه مي دانستند .
1.خود را نائب امام زمان معرفي كرده است . كتا ب تاريخ نبيل زرندي ص 82

2. كتاب صحيفه عدليه تاليف سيد علي محمد باب ششيرازي ص 27
3. تفسير سوره بقره تاليف سيد علي محمد باب

4. كتاب الواح نقطه اولاء ص 15 اعتراف سيد علي محمد به وجود امام زمان
كه در اين 4 مورد گفته كه من نائب امام زمان هستم .
در بعضي موارد سيد علي محمد باب ادعا كرده كه من خود امام زمان هستم :

1. مقاله شخصي صياح تاليف عباس افندي ص 3 و 4
2. تاريخ ظهور الحق ص 173 در پاورقي جزء سوم
سيد محمد علي باب در مدارك ذيل خود را پيغمبري از پيامبران مرسل معرفي مي كند :

1. كتاب مفاوزات ص 124 تاليف عباس افندي
2. بيان فارسي ص 55و در موارد ذيل خود را خدا معرفي كرده است :
1. كتاب لوح هيكل الدين ص 5
2.  تاريخ صدع و صدور ص 207 تاليف عباس افندي
بهائيان ادعا دارند كه خدا 2 تا پيامبر فرستاده است يكي علي محمد باب و ديگري ملا بها الله .و اين پيامبر دوم بايد 24 نفر به عنوان امام معرفي كند .از اين 24 نفر امام اول فرزند ارشد من عباس افندي است . فرزندان او به ترتيب امامند .امام دوم نوه دختري او شد . و امام دوم اصلاً بچه دار نشد . الآن 19 نفرند كه اداره بهاييت را به عهده دارند . قبله بهائيت شهر اكا است . كه در اسرائيل غاصب است . آنها معتقدند كه سيد محمد باب 2 كتاب دارد و بها الله 4 كتاب آسماني دارد . 
 

 احكام
 
1. ميرزا علي محمد باب شيرازي در كتاب بيان فارسي ص157 مي نويسد : بايد تمام ثروت افرادي را كه به كتاب بيان ايمان نمي آورند بگيريم . به نوعي جذبة شيطاني است .
2. تمام كساني را كه به ما ايمان نمي آورند را بايد بكشيم . و احدي را زنده نگذاريم . لوح هيكل الدين تاليف سيد علي محمد باب ص 15
3. اگر مردي نتوانست زنش را باردار كند حلال است با اجازة شوهرش با هر فرد ديگري كه هم سلك آنهاست هم بستر شود و از او بار بگيرد .تاليف سيد محمد علي باب كتاب آسماني
4. هيچ كس حق ندارد بيش از 19 جلد كتاب داشته باشد اگر داشت بايد 19 مثقال طلا دهد
5. شير خر نخوريد.بيان عربي ص 49
6. سوار گاو نشويد . بيان عربي ص 49
7.تخم مرغ را قبل از پخته شدن به ديوار نزنيد
8.حتماً باهايتان راه برويد .بيان عربي ص 25
9. بدون افسار بر حيوان چابك سوار نشويد .









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥

تشيع با سلسله صفوي ، مذهب رسمي ايران شد تا پيش از آن- در طي هزاره اول اسلامي در ايران از حکومت خلفا، امويان و عباسيان گرفته تا حکومت جابرانه مغولان و تيموريان، همواره مذهب رسمي، مذهب سنت بوده است.
با ظهور" سلسه امويان ... تشيع به لحاظ سياسي از صحنه محو شد، و حال آنکه در همين دوران عزلت است که تشيع در مقام يک نهضت سياسي و مذهبي خط مشي خود را پيدا کرد و به ياور ناراضيان از حاکميت جديد و تکيه گاه ستمديدگان و ملت هاي محروم... تبديل شد. "(1)
آيا قدرت اعتراض و توان ايستادگي آنان در برابر قدرت هاي حاکم از در اقليت بودن آنان بر مي خواست؟ آيا آنان نيز درصدد سهم خواهي در قدرت سياسي بودند؟ اين" نه " گفتن به نظام هاي موجود از کجا برمي خواست. در پاسخ بايد گفت:" نيروي تشيع در اين نهفته است که زورمندان را به داوري مي خواند وبه سنت خود در امر مبارزه با بي عدالتي ها استوار است....به طور خلاصه برنامه اين مذهب در وجه ناسوتي آن ، زندگي در بازگشت امام زمان ضمن مبارزه براي استقرار عدالت بر روي زمين است. "(2)
انديشه مهدويت و سرانجام تاريخ که حکومت از آن مستعضفان خواهد بود، آنچنان ريشه در جان هر مسلمان شيعي داشت که نمي توانست چشم بر تمام بي عدالتي ها  ببندد و سکوت عارفانه و زاهدانه علماي اهل سنت را در پيش گيرد. ذات اعتراض در جان مذهب تشيع جاي گرفته است. تشيع بدون انديشه مهدويت عقيم و نارساست. اعتقاد به بازگشت امام عصر- آنکه عدالت را در جهان مي گسترد و صلح و آرامش را به ارمغان مي آورد، شيعه را وا مي داشت باور داشته باشد که جهان در غيبت امام زمان جهاني ناقص است و انسان که همواره در جستجوي کمال است، به کمال تاريخ و جامعه انساني نخواهد رسيد مگر با ظهور و قيام مهدي موعود، هدف دار بودن شيعه از آن نه تنها يک مذهب و يک دين براي انجام تکاليف شرعي که يک حزب سياسي ساخت که نطفه انقلاب هاي بزرگ را در درون خود مي پروراند." اين مذهب به موازات تکوين و تحول خود نگرش فلسفي پيامبرانه اي از تاريخ و جهان تدوين کرده است. تشيع يک مذهب متکي بر معاد است که بر اهداف والاي تاريخ بشر تاکيد دارد. به همين دليل هرگاه که به دنيا روي مي آورد، به مذهبي انقلابي تبديل مي شود. ترکيب اين دو وضعيت- يعني در اقليت بودن شيعه ها، جهان بيني بالقوه پيامبرانه و انقلابي- موجب مي شود که تجديد حيات شيعه به صورت يک وسيله انفجاري در آيد."(3)
پس از حادثه خونبار کربلا" در تشيع ميان شهادت و حقيقت و ميان تحمل رنج و استقرار عدالت، ارتباطي جاوداني برقرار شد"(4)
اين انديشه شيعه را براي تحمل هر نوع شکنجه اي براي استقرار عدالت آماده مي ساخت. به همين دليل است که مي بينيم همواره در تاريخ اسلام جنبش هاي معترضانه هسته شيعي داشته و يا به دنبال يک جنبش شيعي قدرتمند ايجاد شده اند.
آل حسنويه، آل بريدي، دولت علوي در شمال ايران و دولت آل بويه حکومت هاي شيعي در ايران بودند و قدرتمندترين آنان آل بويه، که توانستند خليفه عباسي را تا حد آلت دستي براي پيشبرد مقاصد خود در عالم اهل سنت تنزل دهند و او را از قدرت سياسي و نظامي محروم کنند. پس از انقراض خاندان آل بويه به دست سلجوقيان سني مذهب شيعيان که در آن دوره جان تازه اي يافته بودند، دوباره به زاويه رفته و عزلت گزيدند. در دوره سلجوقيان که قدرت متمرکز سياسي آنان راه را بر هر گونه اعتراضي مي بست دوره اختناق و فروخوردن خشم بود.
ولي اين اختناق مانع از اين نمي شد که شيعيان آمال و آرزوهاي خود را و اعتراضشان را در قالب حرکات نمادين آشکار نسازند: در برخي شهرها چون کاشان و سبزوار که شيعيان قوي بودند، جمعه ها اسب سفيدي را زين مي کردند و تمامي مردم شهر، شيعيان معترض و ناراضي و منتظر، عليرغم حکومت و مذهب حاکم، در پي اسب با انتظار فرج و آزادي از ظلم و آغاز انقلاب از شهر بيرون مي رفتند. يعني : طرح مسائلي که دستگاه از آن وحشت داشت. " (5)
همين حرکات نمادين هفتگي جان تازه اي در آنان مي دميد و شعله اميد را همچنان در آنان زنده مي داشت که اميد و انتظار ثمر نشست به و در همان سبزوار قيام مسلحانه مبتني بر مهدويت را با عنوان قيام سربداران در قرن 8 سامان داد.
سبزوار يا بيهق ازمراکز قدرتمند تشيع در خراسان بود و محل استقرار شيخ خليفه شيخ شيعه معترضي که به واسطه اعتراض به ظلم آشکار حکومت هاي بيگانه از سوي علماي اهل سنت به خروج از دين و "دنيا گويي" متهم شده بود. شيخ خليفه شيعه حق جويي از اهالي مازندران بود که در پي يافتن حقيقت گام به گام و منزل به منزل به سبزوار رسيد و در مسجد جامع سکني گزيد و در همان مسجد دينداران متحجري که زهد و سکوتشان لباس مشروعيت بر تن مغولان غارتگر ميکرد به شهادت رسيد . شيخ خليفه در اثناء سکونت در مسجد و توقف در سبزوار انديشه انقلابي را در اذهان پيروان خود بارور کرد: " شيخ خليفه( اولين رهبر سربداران) مسايل سياسي زمان را در کسوت مسائل مذهبي مطرح کرد و در واقع جدايي ناپذيري دين و دولت را در چارچوب تشيع اثني عشري اعلام داشت. علماي رسمي وسني مذهب زمان او را محکوم به اين کردند که " حديث دنيا" مي گويد و سر خروج دارد. "(6)
شيخ خليفه روح مذهب تشيع را در آن سالهاي تاريک بر جامعه مرده دميد. شيخ خليفه منادي ظهور امام مهدي بوده است. او مردم را به ظهور او و به برکندن ظلم و ستم و نابرابري بشارت مي داده است و همين بعد تعاليم او موجبات وحشت حيات حاکم و علماي وابسته به آنها را فراهم مي ساخته است..."
پس از شهادت شيخ خليفه نزديک ترين مريد و دوست او شيخ حسن جوري رهبري شيعيان سربدار و جنبش آنان را در دست گرفت. " شيخ حسن جوري از مراد خويش تعاليم مبتني بر مهدويت را به ارث برده بود و به تبليغ آن پرداخته بود. تبليغات او به علت وجود نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي و ستم هاي سياسي چنان توسعه اي يافت که موجب وحشت حکام محلي وعلماي وابسته به آنها گرديد."(8)
طبقات فرودست سبزوار و مناطق اطراف آن مانند پيشه وران ، افتاب نشين ها و کشاورزان که بيشتر فشار مالي حکومت مغول را بر دوش داشتند به نداي شيخ حسن لبيک گفته براي قيام اعلام آمادگي نمودند. شيخ حسن در نامه هايي که به پيروان خود مي نوشت از واژه هايي چون" وقت اختفاست" . " وقت ظهور" بسيار استفاده مي کرد که خود اشاره آشکاري بر قيام مهدوي آنان است. شيخ خليفه و خلف بر حق او شيخ حسن جوري دل بر مردمي که زير سم ستوران مغولان به مدت بيش از يک قرن فرسوده شده بودند دل مي سوزاندند و درصدد بودند با ايجاد يک حکومت اسلامي مبتني بر تشيع، موجبات رهايي و آزادي آنان را فراهم آورند. اين حکومت داراي دو بعد بود : تعليم مهدويت  و نياز به يک قيام مسلحانه." تعاليم شيخ حسن جوري دور محور مسائل ذيل مي چرخيده است:
1- جدايي ناپذيري دين و دولت از يکديگر و يا به سخن ديگر پيوند ناگسستني نهاد مذهبي با نهاد سياسي.
2- تشيع اثني عشري با تاکيد بر مساله ولايت.
3- تاکيد بر جهان بيني مهدويت و به تبع آن مبارزه با ظلم و ستم وبرقراري عدل و عدالت در جامعه."(9)
جنبش سربداران موفق به استقرار حکومت شيعي در سبزوار و اطراف آن شد که يکي از پايه هاي قدرت سياسي در خراسان نيمه دوم سده 8 بود. ولي همچنان رهبران اين جنبش بر مهدي گرايي و عدالت خواهي پاي مي فشردند" مساله ظهور مهدي موعود بعدها در سازمان درويشان شيخ حسن مشهدي همچنان ادامه داشت و حتي ... سکه اي به نام " سلطان محمد المهدي" ضرب شد و ظهور قريب الوقوع او اعلام گرديد. "(10)
اين سکه در سال 759 و توسط درويش عزيز جوري در توس و يا طبس( به طور قطع مشخص نيست) ضرب شده است. پس از شهادت شيخ حسن جوري رفته رفته حکومت سربداران به دو نهاد " سياسي" و " مذهبي" تقسيم شد، رهبر نهاد مذهبي شيخ ها و دراويش بودند که بر عدالت خواهي و مردم گرايي مبتني بر مهدويت پاي مي فشردند و نهاد سياسي اين حکومت در فکر بسط قلمرو خويش بودند ، رهبران نهاد سياسي دستان خود را به خون رهبران مذهبي اين جنبش آلودند چرا که آنان را سد راهي براي پيشرفت سياسي خود مي ديدند. و در نهايت کار آنان به آنجا خاتمه يافت که سپاهيان ، مزدور تيمور لنگ و راه گشايي فتوحات او شدند. در اين زمان ، سياست درغياب تفکر مذهبي چرخشي تمام عيار کرد: سربداراني که زماني در برابر حکام جور ايستاده  بودند و بر روي آنان و به نفع مردم شمشير مي کشيدند، در پايان کار و درغياب رهبران مذهبي اين جنبش در کنار جبارترين جابران قرار گرفته، به نفع او بر پيکر مردم ضربات مهلک وارد مي ساختند.
پس از شهادت شيخ حسن جوري دراويش ديگري که از مريدان وي بودند رهبري نهضت شيعي را رهبري کردند که از آن جمله اند:
درويش هندوي ، سيد عزيز الدين سوغندي، درويش عزيز جوري و درويش رکن الدين.
گرچه قيام سربداران در برآوردن اهداف خود ناکام ماند ولي درمنطقه خراسان، مازنداران و در ايران مرکزي بر ظهور جنبش ها تاثير فراوان نهاد. اين قيام ها همگي شيعي نبودند ولي هسته اصلي قيام را از سربداران وام گرفته بود، عدالت جويي و مبارزه با ظلم وستم و مبارزه با عنصر بيگانه.
از جمله اين قيام ها مي توان: قيام سربداران سمرقند، قيام سربداران کرمان و قيام مرعشيان مازندران و قيام اصفهان را نام برد. از اين ميان سربداران سمرقند و مرعشيان مازندران شيعي مذهب بودند.
سربداران هم به لحاظ نوع ظهور و بروز و هم به لحاظ نوع حکومتي که پي افکندند. در تاريخ ايران بي مانند بودند" حکومتي که سربداران ايجاد کردند با سير نظام ها متفاوت بود و در واقع از نظام سلطنتي در آن خبري نبود، بلکه حکومت و قلمروي بدون شاه بود."(11)
پي نوشتها:
1- فرانسواتوال ، ژئوپيتيک تشيع ، ص 13.
2- فرانسواتوال، ژئوپيتيک تشيع، ص 8.
3- فرانسواتوال، همان، ص 4 و 5.
4- همان، ص 13.
5- علي شريعتي، تشيع سرخ، ص 20.
6- يعقوب آژند، قيام شيعي سربداران ، ص 72.
7- همان، ص 78.
8- همان، ص 78.
9- همان، ص 91.
10- همان، ص 91.
11- تاريخ ايران دوره تيموريان ( پژوهش دانشگاه کمبريج) ت: دکتر يعقوب آژند، ص 27.
 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥

علامه مجلسي (ع) مي فرمايد:
 مرد شريف و صالحي را مي شناسم به نام امير اسحاق استرآبادي او چهل بار با پاي پياده به حجّ مشرف شده است، و در ميان مردم مشهور است كه طي الارض دارد. او يك سال به اصفهان آمد، من حضوراً با او ملاقات كردم تا حقيقت موضوع را از او جويا شوم.
 او گفت: يك سال با كارواني به طرف مكه به راه افتادم. حدود هفت يا نه منزل بيش تر به مكه نمانده بود كه براي انجام كاري تعلل كرده ، از قافله عقب افتادم. وقتي به خود آمدم، ديدم كاروان حركت كرده و هيچ اثري از آن ديده نمي شد، راه را گم كردم، حيران و سرگردان وامانده بودم، از طرفي تشنگي آن چنان بر من غالب شد كه از زندگي نااميد شده آماده مرگ بودم.
 [ ناگهان به ياد منجي بشريت امام زمان (ع) افتادم و] فرياد زدم: يا ابا صالح! يا ابا صالح! راه را به من نشان بده! خدا تو را رحمت كند!
 درهمين حال، از دور شبحي به نظرم رسيد، به او خيره شدم و با كمال ناباوري ديدم كه آن مسير طولاني را در يك چشم به هم زدن پيمود و در كنارم ايستاد، جواني بود گندم گون و زيبا با لباسي پاكيزه بر شتري سوار بود و مشك آبي با خود داشت.
 سلام كردم. او نيز پاسخ مرا به نيكي ادا نمود.
 فرمود: تشنه اي؟
 گفتم: آري. اگر امكان دارد، كمي آب از آن مشك مرحمت بفرماييد!
 او مشك آب را به من داد و من آب نوشيدم.
 آنگاه فرمود: مي خواهي به قافله برسي؟
 گفتم: آري.
 او نيز مرا بر ترك شتر خويش سوار نمود و به طرف مكه به راه افتاد. من عادت داشتم كه هر روز دعاي" حرز يماني" را قرائت كنم. مشغول قرائت دعا شدم. در حين دعا گاهي به طرف من بر مي گشت و مي فرمود: اين طور بخوان!
 چيزي نگذشت كه به من فرمود: اين جا را مي شناسي؟
 نگاه كردم، ديدم در حومه شهر مكه هستم، گفتم: آري مي شناسم.
 فرمود : پس پياده شو!
 من پياده شدم برگشتم او را ببينم ناگاه از نظرم ناپديد شد، متوجه شدم كه او قائم آل محمد(ص) است. از گذشته خود پشيمان شدم، و از اينكه او را نشناختم و از او جدا شده بودم، بسيار متاسف و ناراحت بودم.
 پس از هفت روز، كاروان ما به مكه رسيد، وقتي مرا ديدند، تعجب نمودند. زيرا يقين كرده بودند كه من جان سالم به در نخواهم برد. به همين خاطر بين مردم مشهور شد كه من طي الارض دارم.
 منبع:
 بحار الانوار، ج 52، صص 175 و 176.








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٩

سلام خدمت همه دوستان وبازدید کنندگان گرامی

همچنانکه مشاهده می کنید،قالب این وبلاگ وسایر وبلاگهای من وهمسرم توسط همسر عزیزم طراحی می شود،لذا باتوجه به این امر اکثر فایلهای بکاررفته ،به ویژه سرصفحه ها که به شکل متحرک وبا نرم افزار سوییش طراحی می شود،به اذعان اکثر دوستان وبازدید کنندگان ،جذابیت خاصی به نمای ظاهری وبلاگهایمان می بخشد..

به دلیل استفاده از فضا های رایگان به نام freewebtown.com  آشنا شدم که از آن موقع ،تاکنون از آن استفاده می کردم .اما متاسفانه از چند روز  پیش که این سایت فیلتر شده است ،نمایش جذابیتهای وبلاگهایم ونیز اکثر عکسها به نمایش در نمی آید

لذا به منظور رفع این اشکالات به فرصت زیادی نیاز دارم تا ضمن آپلود فایلهایم   سورس قالبها را نیز تغییر دهم.لذا با توجه به موارد ذکر شده و عذر خواهی از شما ،تقا ضا دارم این وبلاگها را مدتی تحمل فرمایید .تا مندر این شهر کوچک 12000 نفری با اینترنت  دیال آپ   کم سرعت و.. مشکلات را حل نمایم.

ضمنا اگر از دوستان وبازدیدکنندگان کسی سایت آپلود  مخصوص همه نوع فایل (فرمتهای مختلف حتی  فلش) سراغ داره کامنت بذاره ممنون میشم.

اگه دعوتنامه پرشین گیگ باشه دیگه بهتر.

متشکرم

تا بزودی








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٩

و مهدی منتظر آمدن ماست

کاروانهایی از ملکوت هلهله کنان به زمین آمدند.

مادری نگران چشم به پهنای زمان دوخت.

و پدری از بوستان زهرا در عارفانه ترین خلوت خود سر بر آستان حضرت عشق نهاد .

عرشیان گنبد لاجوردی را آزین بسته اند .

وستارگان چشم بر زمین دوخته اند .

تا آخرین نوگل هستی چشم گشاید .

و سر شار است هستی از آمدن آخرین گل خاندان عصمت.

زنده شدعشق

عدالت متولد شد...

هان...

جهان چه زود به خلسه رفت.

غائب شد ...

آسمان در خواب است،

چه بی فروغند ستارگان که بی صدا به ماه می نگرند.

وسکوت و انتظار...

بیا که لبریز است انتظار از هستی ما.



دبيرخانه همايش بين المللي وبلاگ نويسي منتظر








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٩

سلام خدمت همه دوستان وبازدید کنندگان گرامی

همچنانکه مشاهده می کنید،قالب این وبلاگ وسایر وبلاگهای من وهمسرم توسط همسر عزیزم طراحی می شود،لذا باتوجه به این امر اکثر فایلهای بکاررفته ،به ویژه سرصفحه ها که به شکل متحرک وبا نرم افزار سوییش طراحی می شود،به اذعان اکثر دوستان وبازدید کنندگان ،جذابیت خاصی به نمای ظاهری وبلاگهایمان می بخشد..

به دلیل استفاده از فضا های رایگان به نام freewebtown.com  آشنا شدم که از آن موقع ،تاکنون از آن استفاده می کردم .اما متاسفانه از چند روز  پیش که این سایت فیلتر شده است ،نمایش جذابیتهای وبلاگهایم ونیز اکثر عکسها به نمایش در نمی آید

لذا به منظور رفع این اشکالات به فرصت زیادی نیاز دارم تا ضمن آپلود فایلهایم   سورس قالبها را نیز تغییر دهم.لذا با توجه به موارد ذکر شده و عذر خواهی از شما ،تقا ضا دارم این وبلاگها را مدتی تحمل فرمایید .تا مندر این شهر کوچک 12000 نفری با اینترنت  دیال آپ   کم سرعت و.. مشکلات را حل نمایم.

ضمنا اگر از دوستان وبازدیدکنندگان کسی سایت آپلود  مخصوص همه نوع فایل (فرمتهای مختلف حتی  فلش) سراغ داره کامنت بذاره ممنون میشم.

اگه دعوتنامه پرشین گیگ باشه دیگه بهتر.

متشکرم

تا بزودی









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢

روايات مربوط به قم و مرد موعود اين شهر

از زمره روايات ظهور، به پا خاستن مردى از قم و ياران وى است، از امام كاظم، عليه‏السلام، روايت‏شده است كه فرمود:

مردى از قم، مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند، افرادى گرد او جمع مى‏شوند كه قلبهايشان همچون پاره‏هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث، آنان را نمى‏لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى‏ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است. (1)

و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است.

نكته قابل توجه اين است كه، امام، عليه‏السلام، در روايت، تعبير به «مردى از قم‏» نموده و نفرموده است از اهل قم، مى‏توان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مى‏باشند و اينكه او «مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند» نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينه‏توزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مى‏آيد، همچنان مقاوم مى‏ايستند و مبارزه مى‏كنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمى‏دهند.

روايت، زمان وجود اين مرد را كه به آن بشارت داده شده مشخص نكرده است اما در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و يارانى داراى اين صفات برجسته، قبل از امام خمينى و طرفدارانش بى‏سابقه بوده است... البته احتمال اينكه اين روايت ناقص باشد وجود دارد و يا اينكه امام آن را به مناسبتى فرموده‏اند، همين روايت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاريخ قم نوشته «حسن بن محمد بن الحسن قمى‏» كه هزار سال پيش آن را تاليف نموده است نقل كرده كه متاسفانه نسخه آن كتاب يافت نمى‏شود.

گاه گفته مى‏شود: درست است كه در تاريخ قم و ايران ظاهر شدن چنين مرد وعده داده شده‏اى را با يارانى داراى اين صفات برجسته، كسى سراغ نداشته است... اما دليلى هم نداريم كه اين روايت، منطبق بر امام خمينى و طرفداران وى باشد شايد منظور مرد ديگر و ياران ديگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و يا اينكه بعد از مدتى طولانى و يا كوتاه خواهند آمد...

پاسخ: آرى درست است كه در روايت، آنگونه كه بيان كرديم زمان اين پيشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روايت آمده، به علاوه آنچه كه در روايات متعدد ديگر، پيرامون قم و ايران وارد شده است موجب اطمينان اين معناست كه مراد از صفات ياد شده، امام خمينى و ياران وى‏اند... بنابراين اگر پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و امامان، عليهم‏السلام، به حادثه و پيشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نيست كه از آن چشم‏پوشى نموده و آن را بر قضيه و حادثه‏اى مشابه آن و يا واضحتر، كه وعده پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و اهل بيت او بر آن منطبق شود، حمل نماييم.

از رواياتى كه درباره قم و برترى و آينده آن از اهل بيت، عليهم‏السلام، نقل شده است‏بخوبى روشن است كه اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهميت ويژه‏اى برخوردار است، بلكه مى‏توان گفت مؤسس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال‏73 ق. به دست‏با كفايت امام باقر، عليه‏السلام، بوده است كه بعد از آن نسبت‏به اين شهر نايت‏خاصى داشته‏اند. و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته‏اند، خبر داده‏اند كه در آينده، اين شهر مقدس از جايگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى اين شهر، از ياران باوفاى حضرت مهدى، ارواحنا فداه، خواهند بود.

برخى روايات، تصريح دارد به اينكه فلسفه نامگذارى اين شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى‏باشد و مناسب با قيام و به پا ساختن اهل قم و منطقه جغرافيايى آن شهر در زمينه‏سازى و يارى نمودن آن حضرت است. از طرفى وجود يك آبادى، در نزديكى اين شهر در زمان تاسيس آن به نام «كمندان‏» و يا «كمد»، به اين معنى نيست كه در نامگذارى به «قم‏» عربى بودن اين كلمه ملاحظه نشده است، جز اين مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و يا تغيير و دگرگونى در نام فارسى آن به وجود آمده است‏بويژه زمانى كه تاسيس اين شهر از ناحيه علما و روايت‏كنندگان حديث، از امام باقر و صادق، عليهماالسلام، و زير نظر آن دو بزرگوار بوده است.

«عفان بصرى‏» از امام صادق، عليه‏السلام، روايت كرده كه گفت:

امام، عليه‏السلام، به من فرمود: آيا مى‏دانى از چه رو اين شهر را قم مى‏نامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاه‏ترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اينكه اهل قم، اطراف قائم، عليه‏السلام، گرد آمده و با وى قيام مى‏نمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را يارى مى‏كنند. (2)

اين روايت، و امثال آن قرينه‏هايى هستند بر اينكه آغاز تاسيس شهر مقدس قم توسط «عبدالله‏» پسر «مالك اشعرى‏» و برادرش «احوص‏» و هواداران آنان كه همگى از ياران خاص امام باقر، عليه‏السلام، و راويان حديث آن بزرگوار بوده‏اند همه اينها موجب اين اطمينان است كه تاسيس اين شهر به امر امام باقر، عليه‏السلام، بوده است و اين نام را آن حضرت براى اين شهر انتخاب فرموده‏اند.

نام قم در روايات به صيغه مذكر به معنى «بلد سرزمين‏» و به صيغه مؤنث «بلدة شهر» آمده است اين كلمه (قم) هم قابل صرف كردن است و هم به صورت غير منصرف به كار مى‏رود.

منبع:امام المهدی.کام

ظاهر برخى روايات اين است كه امامان، عليهم‏السلام، نسبت‏به شهر قم عنايت‏خاصى داشته‏اند و مفهومى را برتر و وسيعتر از يك شهر و توابع آن، به اين شهر بخشيده‏اند، لذا نام اين شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم، نسبت‏به ولايت اهل‏بيت، عليهم‏السلام، و قيام آنان با مهدى آل پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، به كار برده‏اند. عده‏اى از بزرگان رى نقل كرده‏اند كه حضور امام صادق، عليه‏السلام، رسيدند و:

عرض كردند، ما از اهل رى هستيم كه خدمت رسيده‏ايم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستيم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما. مجددا عرض كردند: ما اهالى رى هستيم، امام نيز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفته خود را چندبار يادآور شدند، امام نيز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنين فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پيامبر داراى حرمى است و آن مدينه منوره است و اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل‏بيت نيز داراى حرمى هستيم كه آن شهر قم است، بزودى بانويى از سلاله من بنام فاطمه در اين شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زيارت كند اهل بهشت مى‏باشد.

راوى گفت اين سخن را امام صادق، عليه‏السلام، زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم، عليه‏السلام، متولد نشده بودند. (3)

يعنى قم، حرم امامان، عليهم‏السلام، از اهل‏بيت، تا زمان حضرت مهدى، عليه‏السلام، و مركز ولايت و يارى آن بزرگواران مى‏باشد و اهل رى و غير آن نيز اهل قم محسوب مى‏شوند زيرا آنان نيز پيرو خط و روش اهل قم نسبت‏به اهل‏بيت، عليهم‏السلام، هستند. از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏باشند، همه ايرانيانى باشند كه در ولايت و دوستى و جنگ و جهاد پيرو امامان، عليهم‏السلام، هستند، بلكه شامل مسلمانان غيرايرانى نيز بشود.

و معناى كلام راوى كه گفت: «حضرت اين كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود» يعنى اين گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به اين است كه آن حضرت از ولادت نوه خويش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر، عليهم‏السلام، پيش از ولادت پدر بزرگوارش يعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى، خبر داده است و اينكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و اين قضيه هفتاد سال بعد، تحقق پيدا كرده است..

بزرگان قم نقل كرده‏اند زمانى كه مامون، على بن موسى‏الرضا، عليه‏السلام، را در سال 200 هجرى از مدينه خارج كرد و به طرف مرو فرستاد، در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدينه خارج شد و به سمت ايران حركت كرد تا به شهر ساوه رسيد در آنجا بيمار شد، سؤال كرد چقدر فاصله بين من و قم است؟ عرض كردند ده فرسخ.»

... زمانى كه اين خبر به اولاد سعد - يعنى سعد پسر مالك اشعرى - رسيد همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسيدند، موسى پسر خزرج از بين آن جمعيت‏خارج شد و به طرف حضرت رفته و مهار شتر ايشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خويش جاى داد، پس از اقامت‏16 يا17 روز در شهر قم، در اثر بيمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پيوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت، بدن شريفش را در زمينى كه متعلق به خودش بود و هم‏اكنون نيز مرقد مطهرش در آنجاست، به خاك سپرد و سقفى از بوريا و حصير بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زينب دختر حضرت جواد، عليه‏السلام، بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند. (4)

از اين روايات چنين برمى‏آيد، كه فاطمه معصومه، بسيار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا، سلام‏الله‏عليها، آن بزرگوار در عين اينكه از سن كمى برخوردار بود، نزد اهل بيت، عليهم‏السلام، مقامى خاص و ارزش و اهميت والايى داشت چه اينكه اين مقام و منزلت‏حضرت، نزد علما و بزرگان قم نيز محرز بوده است; زيرا براى ارج نهادن به مقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده‏اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زيارتگاه دوستداران اهل بيت قرار دادند و عده‏اى از آن بزرگان وصيت كردند كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.

در روايات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه، سلام‏الله‏عليها، كمتر از بيست‏سال بوده است، و شايد علت اينكه ايرانيها آن حضرت را «فاطمه معصومه‏» و يا «معصومه قم‏» مى‏نامند به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد; زيرا معصوم در لغت فارسى به معناى بيگناه مى‏آيد و از همين رو به طفل خردسال نيز كه بى‏گناه است معصوم مى‏گويند و شايد هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد; چون در مذهب شيعه عصمت‏بر دو نوع است: يكى عصمتى كه واجب است در امامان، عليهم‏السلام، وجود داشته باشد و اين، در مورد چهارده معصوم، عليهم‏السلام، ثابت است و ديگر عصمتى كه جايز است و آن براى بزرگان و اولياى خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگيهايند.

از روايت‏بعدى كه از امام رضا، عليه‏السلام، نقل شده است، ظاهر مى‏شود كه امامان، عليهم‏السلام، از بدو تاسيس شهر قم، مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدى، عليه‏السلام، به شمار آورده‏اند و دوستى و محبت مردم اين شهر نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از «صفوان بن يحيى‏» نقل شده است كه گفت:

روزى خدمت امام رضا، عليه‏السلام، بودم، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، به ميان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه يكى از آنها مخصوص اهل قم مى‏باشد، آنان (اهل قم) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است. (5)

در روايت آمده است كه درهاى بهشت‏به تناسب اعمال مردم بين آنان تقسيم‏بندى شده است، از اين رو بعيد نيست كه معنى اين جمله كه (يك در، ويژه اهل قم است) اين باشد كه آنان از در مبارزين و مجاهدين همراه امامان، عليهم‏السلام، و يا از در مخصوص شايستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است، داخل بهشت مى‏شوند و گفته حضرت كه «آنها بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند» دلالت‏به فضيلت و برترى اهل قم بر ساير شيعيان دارد.

قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، تا كنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده ست‏بلكه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين عشق به سر حد كمال رسيده و اين حقيقت را در ايمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤسسات خود به نام آن حضرت، بگونه‏اى كه هيچ خانه‏اى از اين نام خالى نيست، مى‏توان مشاهده نمود.

برخى روايات دلالت دارد كه، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه اين شهر باشند، نابود مى‏گرداند. از «ابان بن عثمان‏» و «حماد بن ناب‏» روايت‏شده كه گفتند:

خدمت امام صادق، عليه‏السلام، بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسيد و از او سؤال كرد. حضرت با وى بسيار با ملاطفت‏برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام، عليه‏السلام، سؤال كردم; اين شخص كه با او اين همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگان، يعنى اهل قم بود هيچ ستمگرى درباره آنان نيت‏سوء نمى‏كند، مگر اينكه خداوند او را درهم مى‏شكند. (6)

در روايت ديگرى آمده است كه: بلا از قم دفع شده است. (7)

در جاى ديگر نقل شده است كه:

اهل قم از ما و ما از آنان هستيم، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى‏رسد، تا زمانيكه به يكديگر خيانت نكنند (و در نسخه ديگر: تا زمانى كه تغيير روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنين اعمالى شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاكم مى‏كند، ولى آنان (اهل قم) ياران قائم و بازگوكنندگان مظلوميت ما و رعايت‏كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنه‏اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش. (8)

از امام صادق، عليه‏السلام، روايت‏شده است كه فرمود:

بلاها از قم و اهل آن دور شده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و اين زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد، اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى بلاها را از اين شهر و اهل آن دفع مى‏كنند. هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم‏كوبنده ستم‏پيشگان، او را درهم مى‏شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند سبحان، قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مى‏برد; آنگونه كه ظالمان ياد خدا را فراموش كردند. (9)

البته، اين بدين معنا نيست كه به اهل قم اصلا بدى نمى‏رسد، بلكه ممكن است‏برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ، آن دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خويش آنها را يارى مى‏فرمايد، كه از بارزترين آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزان و مشغول نمودن آنان به گرفتاريهايى است كه، به اهل قم نپرداخته و به طور كلى از آنها ياد هم نمى‏كند.

صاحب «بحارالانوار» دو روايت را، از امام صادق، عليه‏السلام، كه بيان‏كننده آينده شهر قم و نقش مكتبى آن پيش از ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏باشد آورده است.

روايت اول بيان مى‏دارد:

خداوند به وسيله شهر كوفه بر ساير شهرها استدلال مى‏كند، همچنين به مؤمنان آن شهر بر ساير مؤمنان و به شهر قم بر ساير شهرها و به واسطه اهل قم بر جهانيان اعم از جن و انسان، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاييد كرده است. سپس فرمود: دينداران در اين شهر در مضيقه زندگى مى‏باشند اگر غير اين باشد مردم بسرعت‏به آنجا روى مى‏آورند و آنجا خراب مى‏گردد و اهل آن تباه مى‏شوند و آنگونه كه بايد نمى‏تواند بر ساير سرزمين‏ها حجت‏باشد، زمانى كه موقعيت قم بدينجا برسد آسمان و زمين آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه‏اى باقى نمى‏مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گرديده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد. اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى مامور دور نمودن بلاها از اين شهر و اهل آن مى‏باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم‏پيشگان، او را درهم مى‏شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مى‏برد آنگونه كه آنها ياد خدا را فراموش كردند.

و روايت دوم مى‏گويد:

بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى‏گردد و بگونه‏اى كه مار در جايگاه خود فرو مى‏رود علم نيز اين چنين از كوفه خت‏برمى‏بندد و از شهرى به نام قم آشكار مى‏شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى‏گردد، به نحوى كه در زمين كسى در استضعاف فكرى به سر نمى‏برد حتى نو عروسان در حجله‏گاه خويش. و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما بوقوع مى‏پيوندد، خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم‏مقام حضرت حجت مى‏گرداند. اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو مى‏برد و در زمين حجتى باقى نمى‏ماند. دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى‏گردد. بدين‏سان بر مردم اتمام حجت مى‏شود و يكى باقى نمى‏ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد. آنگاه قائم، عليه‏السلام، ظهور مى‏كند و ظهور وى باعث‏خشم و غضب خداوند بر بندگان مى‏شود; زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى‏گيرد مگر بعد از آنكه آنان وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. (10)

از اين دو روايت، چند امر روشن مى‏شود:

الف - اينكه اين دو روايت نقل به معنى شده‏اند، به علاوه در آنها اندكى تقديم و تاخير است اما آنچه كه مهم است معنايى است كه اين دو روايت در بر دارند.

ب - از اين روايتها استفاده مى‏شود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پيروى از اهل‏بيت، عليهم‏السلام، نقشى مهم و بزرگ بوده، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، مضمحل شده و از بين مى‏رود، البته كوفه شامل نجف نيز مى‏شود; زيرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده است‏بلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است، چنانكه ما در جاى خودش بيان كرديم، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد و نزديك ظهور حضرت از عظمت‏بيشترى برخوردار مى‏گردد، چنانكه دو فقره از روايت‏به اين معنى اشاره دارد: «و اين همه، در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد» و «و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما خواهد بود».

ج - نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست. بلكه نقشى است جهانى كه حتى غيرمسلمانان را نيز در بر مى‏گيرد: «و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجت‏بر مردم خواهند بود»، «و يكى باقى نمى‏ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد» اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب از اين شهر به فردفرد مردم جهان مى‏رسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن، طورى به جهانيان مى‏رسد كه اگر كسى سعى در دستيابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان‏پذير خواهد بود.

البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم، بستگى به برپايى حكومتى با دستگاههاى تبليغاتى دارد، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهان استكبار است كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مى‏شود.

د - اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم، سبب كينه‏توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت‏به اين شهر مى‏گردد، يعنى نسبت‏به مطرح شدن اسلام از اين شهر. اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران، به دست تواناى حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏شود; چرا كه با اين دشمنى حجت‏بر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان، از جنبه جهل آنان نسبت‏به اسلام نيست، بلكه دشمنى و خصومت آنان، صرفا كينه‏توزى و مخالفت‏با اسلام مى‏باشد.

قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان، ده‏ها سال به طول انجامد، باز هم شكى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است. اما عبارت حديث كه «نزديك ظهور قائم ما» است، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، فاصله چندانى نيست.