زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۸

مروري بر زندگي و نگرش آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني

مرجعي مدافع استقلال حوزه

آيت‌الله العظمي محمدفاضل لنكراني مرجع تقليد ساكن قم روز گذشته در اين شهر حوزوي درگذشت. اين عالم ارشد تشيع در سن 76 سالگي در حالي كه مدت مديدي در بستر بيماري قرار گرفته بود، از عرصه فقه و فقاهت خداحافظي كرد.فقه و فقاهتي كه از بدوتولد در خانواده‌اي حوزوي با آن خو گرفته بود و تمامي رفتار و سلوك‌اش بر اين مبنا تفسير و تشريح مي‌شد. او متولد قم بود؛ چرا كه پدرش آيت‌الله عبدالله موحدي مشهور به فاضل لنكراني پس از مهاجرت از قفقاز، چند سالي تحصيل و تدريس در حوزه مشهد و زنجان به قم آمد تا در زمان يك سالگي تجديد حوزه قم توسط حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، اين حوزه را بستر تلاش‌هاي فقهي خود قرار دهد. آيت‌الله فاضل لنكراني همچون پدر به مباحث علوم ديني علاقه‌مند شد و روزي در انشاء كلاس درس به اين مساله اشاره كرد. او تحصيلات كلاسيك را گذراند، اما در سن 13 سالگي پاي در نهاد حوزه علميه قم گذاشت. البته شايد علاقه‌ او به علوم ديني به رفيق و هم‌كلاسي او در دوران ابتدايي باز مي‌گشت.
هم‌كلاسي او در آن مقاطع سيدمصطفي خميني فرزند آيت‌الله خميني بود كه لنكراني درباره او گفته بود: وجود دوست عزيز در شدت علاقه ما به راهي كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمي داشت و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.
فاضل لنكراني با توجه به علاقه و هوش‌اش توانست دوره سطح را كه عموم روحانيون 9 ساله تمام مي‌كنند، در شش سال به پايان برساند. بدين ترتيب او در سن 19 سالگي در كنار مطالعه كفايه، در درس خارج فقه آيت‌الله بروجردي، مرجع ارشد تقليد آن دوره حضور يافت كه جواني او در ميان ساير روحانيون به چشم مي‌آمد.
آيت‌الله بروجردي درباره او به پدرش گفته بود: هيچ فكر نمي كردم كه وي در اين سن و سال اندك بتواند به اين خوبي به تمام رموز و خصوصيات دروس آشنا بشود و خصوصا آنها را در قالب عباراتي جالب توجه از نظر تفهيم و تفهم و آن هم به زبان عربي به رشته تحرير درآورد.
 فاضل 11 سال درس خارج فقه را در محضر اين مرجع تقليد گذراند، اما با آغاز تدريس ديگر عالم ارشد ديني يعني آيت‌الله خميني، در پاي منبر خارج اصول او نيز حاضر مي‌شد. نزديكي فاضل لنكراني به اين عالم ديني از آن رو بود كه فرزند او يعني مصطفي رفيقش بود و پدرش با آيت‌الله خميني ارتباطي نزديك داشت. او همچنين از كرسي اساتيدي برخي روحاني ارشد همچون سلطاني، عبدالجواد جبل آملي و شيخ مرتضي حائري بهره برده بود.
 البته اين روحاني جوان علاقه‌مند به مباحث حوزوي فقط خود را به فقه و اصول محدود نكرد، بلكه فلسفه و حكمت را نيز دوست مي‌داشت. به اين دليل مباحث منظومه سبزواري و اسفار ملاصدراي شيرازي را در نزد استاد برجسته فلسفه حوزه يعني علامه طباطبايي فرا گرفت.
 آنقدر فاضل لنكراني به نهادي به نام حوزه علاقه‌مند شده بود كه تحصيل را در كنار تدريس از سن 16 سالگي آغاز كرد و شاگرداني را در ابتداي جواني آموزش داد. او با تحصيل در مكتب امام خميني، به اين عالم ديني علاقه‌مند بود و مباحث سياسي را در چارچوب مسائل حوزوي دنبال مي‌كرد. به گونه‌اي كه فاضل لنكراني عضو گروه 11 نفره اساتيد حوزه شد كه بعدها نام جامعه مدرسين حوزه علميه قم بر آن نهاده شد.
 اين تشكل روحانيون سياسي حامي آيت‌الله‌خميني در زمان دستگيري اين عالم ديني بيانيه‌اي صادر كرد و بر مرجعيت ايشان تاكيد كرد. فاضل لنكراني در زمره افرادي بود كه اين بيانيه را امضا كرده بودند. لذا براي سياسي شدن فعاليت‌هايش، چندباري بازداشت شد و در نهايت تبعيد در تجربه زندگي او قرار گرفت.
 او چهار ماه به بندر لنگه تبعيد شد كه برايش بسيار سخت گذشت. فاضل لنكراني درباره اين مدت چهار ماه تبعيد گفته بود: به اندازه تحمل 40 سال رنج و ناراحتي و مرارت بود. پس از آن نيز دو سال و نيم به يزد تبعيد شد كه در آن شهر با آيت‌الله صدوقي آشنا شد و مراوداتي نيز با اين روحاني انقلابي داشت.
 اگرچه او به فعاليت‌هاي سياسي در كنار تحصيل علوم حوزوي مشغول شده بود، اما استاد خود يعني آيت‌الله خميني را بيشتر در قامت يك فقيه جامع الشرايط مي‌ديد و بر اين خصوصيت او تاكيد مي‌كرد. به گونه‌اي اين نگرش را پس از رحلت امام‌خميني به فرزندش حاج‌احمد آقاي‌خميني گفت: شما به همه ابعاد امام توجه داريد، اما به اين نكته توجه نداريد كه امام از نظر علمي مظلوم واقع شده‌اند، و اين در حالي است كه ابتكارهاي فقهي، اصولي، عرفاني و فلسفي امام فراوان است و امام مبناي علمي بسيار مستحكمي دارد اما متاسفانه آن طور كه بايد و شايد علما و فضلاي حوزه‌ها از آن مباني و نظرات اطلاع ندارد.
اين تاكيد بر نقش حوزوي استاد، نشان از آن داشت كه فاضل لنكراني تمامي فعاليت‌هاي خود را حتي در زماني كه رفقايش پس از انقلاب به جايگاه‌هاي سياسي رسيدند، به نهاد حوزه محدود كرد و با ارتباط جدي با مراجع تقليد وقت توانست به عنوان عضو ارشد شوراي مديريت حوزه علميه قم مطرح شود و اين نهاد دوست‌داشتني‌اش را هدايت و مديريت كند.
 اين مشي او باعث شد كه پس از رحلت آيت‌الله اراكي به عنوان مرجع اعلم، هم جامعه روحانيت مبارز او را به عنوان يكي از سه مرجع مسلم تقليد در كنار آيت‌الله خامنه‌اي و آميرزا جواد تبريزي معرفي كند. همچنين جامعه مدرسين نيز او را در زمره هفت مرجع پيشنهادي خود به مردم قرار داد.
 او پس از اين تصميم، فقط در جايگاه مرجعيت تقليد قرار گرفت و تدريس حوزوي را در فعاليت‌هاي روزمره خود قرار داد و ديگر در مديريت حوزه و فعاليت جامعه مدرسين نقشي را ايفا نكرد. از او تا به حال نزديك به 30 اثر حوزوي – فقهي منتشر شده كه آثار ديگري نيز در دست انتشار است. در كنار نگرش‌هاي اين مرجع تقليد پيش از همه تاكيد او بر استقلال حوزه به چشم مي‌آيد چرا كه او با هرگونه كمك اقتصادي به حوزه مخالفت مي‌ورزيد و فعاليت در اين عرصه را در شأن روحانيت تفسير نمي‌كرد.
 محمدجواد فاضل لنكراني فرزند اين مرجع تقليد كه خود عضوي از جامعه مدرسين حوزه علميه قم است، در باره نظرات اين مرجع تقليد پيرامون فعاليت‌هاي اقتصادي مي‌گويد: به صراحت عرض مي‌كنم كه ايشان اين مساله را به هيچ‌وجه صحيح نمي‌دانستند، به خصوص در سطوح بالاي روحانيت و خودشان هم به هيچ وجهي و به هيچ نحوي وارد اين فضا نشدند و اجازه ورود به اين مسائل را ندادند.
 به طور كلي صرف وجوه شرعيه را در امور اصلاح اقتصادي و سرمايه‌گذاري‌هاي درآمدزا مشروع نمي‌دانستند؛ به گونه‌اي كه پس از ارتحال حضرت امام (ره) كه مرحومه حاج احمدآقا وجوه شرعي باقي مانده را براي ايشان و اعضاي محترم شوراي مديريت وقت حوزه علميه قم براي مصرف طلاب خود فرستادند و برخي خواستند با آن سرمايه‌گذاري كنند تا زود تمام شود، اين تصميم سخت مورد مخالفت ايشان قرار گرفت و با تلاش معظم‌له آن وجوه براي شهريه طلاب مصرف شد.
 آيت‌الله لنكراني نه‌تنها با فعاليت اقتصادي حوزه مخالف بود، حتي مصرف موقوفات را نيز با اشاره به آراي رهبر فقيد انقلاب در حوزه‌هاي علميه جايز نمي‌دانست. جواد فاضل لنكراني در اين باره مي‌گويد: در جلسه‌اي كه مقام معظم رهبري و ايشان داشتند و من حضور داشتم، همين بحث تقويت بنيه مالي حوزه‌هاي مطرح شد و ايشان همين مطالب را گفتند و اضافه كردند حضرت امام اجازه نمي‌دادند موقوفات براي حوزه‌هاي مصرف شود.
 از حوزه‌هاي فقط با وجوهات شرعيه‌اي كه مومنين با جلب‌خاطر و خلوص نيت مي‌پردازند اداره شود و راهي غير از اين راه مشروع نيست.با اين وجود، آيت‌الله لنكراني برخي سياست‌‌هاي جديد مبني بر كمك‌هاي مالي دولت به حوزه‌هاي علميه را نيز برنتافتند و اينگونه فرزند او مخالفت پدرش را يادآور مي‌شود: يكي دو سال قبل بود كه يكي از مسوولان و شخصيت‌هاي بزرگ نظام در مصاحبه‌اي كه با مجله‌اي حوزوي داشت بازهمين نكته را مطرح كرد و گفت: ايرادي ندارد كه حوزه‌ها از بودجه دولتي استفاده كنند تا بهتر اداره شوند.
 وقتي ايشان از مطالب با خبر شدند، بنده را نزد آن مسوول محترم كه با نيت خير آن مطالب را گفته بود، فرستاد كه اين راه پيشنهادي شما براي آينده حوزه‌ها خطرناك است و در نهايت به حوزه‌ها لطمه مي‌زند و به هيچ‌وجه صلاح نيست، بودجه دولتي در حوزه‌ها لطمه مي‌زند و به هيچ‌وجه صلاح نيست بودجه دولت در حوزه‌ها مصرف شود.
 بايد فرهنگ‌سازي شود تا مومنين با آگاهي و اخلاص ديون شرعيه خودشان را بپردازند تا امور دين بهتر اداره شود و فرهنگ اسلامي و تعاليم اهل بيت (ع) ترقي و توسعه يابد.اكنون او در عرصه فقاهت‌ جايش خالي است، اما دغدغه‌هايش همچون استقلال حوزه بر تارك نگاه حوزويان قرار گرفته و آنان بر اين امر اذعان دارند؛ چراكه مراجع تقليد و علماي ارشد حوزه علميه قم اينگونه مي‌انديشند.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۸

امروزه، با رواج شبكه جهانى اينترنت دسترسى سريع به موضوعات مختلف علمى، فرهنگى، خبرى و.... ممكن شده‌است، امّا شايد برخى از افراد در مورد اينكه آيا مسائل دينى، اعتقادى و معنوى نيز در اينترنت و در بين سياست‌هاى مختلف آن جايگاهى دارند يا نه در شك و ترديد باشند.

با جست وجویى سريع در اينترنت مى‌توان ترديد و شك در اين مسأله را از خود دور ساخت و به آمارى شگفت انگيز دست يافت و آن اينكه اگر شما با موضوعاتى نظير «پايان جهان» يا «آخرالزمان» و يا «بازگشت عيسى مسيح» و «منجى‌گرایى» در هر يك از موتورهاى جستجو و يا دايركتورى‌هاى اينترنت به جست وجو بپردازيد حتى فرصت ورق زدن صفحات موجود كه هر يك داراى ده‌ها مدخل (Entery) هستند نيز، نخواهی‌داشت چه برسد به ورود به هر مدخل و خواندن و مطالعه جزييات آن.

اطلاعاتى كه در زير سعى شده تا به صورت بسيار موجز و مختصر ذكر گردد، تنها بخشى از اين اطلاعات گسترده است كه با جست وجو در موتور جستجوى (google) به دست آمده‌است.

الف) آخرالزمان (پايان جهان) با 000/430/3 مدخل در google با عناوينى نظير:

1- پايان جهان آنطور كه مى‌شناسيم:www.geocities.com/Athen) (/s/oracle/9941

2- جهان چگونه به آخر خواهد رسيد.

3- آيا بعد از اين پايان، جهان باز هم ادامه خواهد يافت؟)(/www.jesus warrior.de

4- پايان جهان نزديك است:)(www.aaaa.demon.nl/worldend 2.html

5- خود را براى پايان جهان آماده سازيد و...:)(www.post-gazette.com

ب) بازگشت عيسى مسيح با 000/507 مدخل با عناوينى نظير:

1- زمان بازگشت عيسى مسيح:)(/members.aol.com/jcsaves 7

2- بازگشت عيسى مسيح و روز خدا

3- جلال و بزرگى عيسى مسيح و موضوعات عصر ايمان

4- بازگشت عيسى مسيح نزديك است :)(userspages/Peace.html /www.serve.com/exjw

5- منابع مذهبى و اطلاعاتى در خصوص ظهور عيسى مسيح

6- بازگشت جسمانى عيسى مسيح را تصور كنيد:)/www.theshop.nent (gjess/mbpgretum.htm

7- علائم ظهور عيسى مسيح)(users.panola.com

8- بازگشت عيسى مسيح، واقعيت ها، اهمیّت و نحوه آن: ) (www.jokimos.org/vings302.html

9- بازگشت مجدد آقا و نجات دهنده ما عيسى مسيح:)(/ejt~/www.ncinter.net

10- عيسى مسيح عشق را از آسمان با خود مى آورد: )(/www.believers.org

حال در اينجا بد نيست تا پاره‌اى از مطالب عنوان شده در اين سايت‌ها و منابع را مورد اشاره قرار دهيم تا با مطالب عنوان شده نيز آگاهى بيشترى حاصل گردد:

در مقاله‌اى كه تحت عنوان «بازگشت عيسى مسيح نزديك است؛ 2 روز = 2000 سال» چنين آمده است:

ما نمى‌توانيم زمان دقيق بازگشت عيسى مسيح را تعيين نماييم، اما پيشگویى‌هاى انجيل نشان مى‌دهد كه بازگشت او بسيار نزديك است و پيشگویى‌هایى كه در رابطه با انتظار و براى ظهور مسيح است خاطرنشان مى‌سازند كه وى بعد از 2000 سال بازخواهد‌گشت. انجيل مى‌گويد: عيسى دوهزار سال پس از عروجش به آسمان دوباره باز خواهدگشت و هزار سال بر روى زمين پادشاهى خواهد‌كرد كه در بخش مكاشفات انجيل به آن اشاره شده‌است. عيسى مسيح را با قلب هاى خود فرا خوانيد تا او آقا و سرور شما گردد و نجات دهنده شما و مطمئن باشيد كه اين عمل پيش از آنكه خواست شما باشد خواست الهى است.

در مقاله ديگرى تحت عنوان «زمان بازگشت عيسى مسيح» بحث مفصل و مستدلى در مورد زمان بازگشت وى مطرح شده است و چنين نتيجه گيرى شده‌است كه خود حضرت مسيح زمان بازگشت و ظهور خود را نمى‌داند و در انجيل آمده‌است كه:عيسى به حواريون خود گفت من تنها آنچه را كه خدا به من مأموريت داده‌است براى شما آشكار مى‌سازم (انجيل يوحنا 8: 17) و تنها آنچه را كه از خدا شنيده‌ام براى شما آشكار سازم (يوحنا 15: 15). من بسيارى چيزها را براى شما مى‌گويم، اما آن كس كه مرا به سوى شما فرستاده‌است حقيقت محض است و من به جهانيان سخنان او را مى‌گويم (يوحنا 26: 8).

من از خود هيچ چيز ندارم، بلكه تنها آن چيز را كه او به من امر بكند انجام مى‌دهم؛ زيرا من به خواسته خود عمل نمى‌كنم بلكه به خواسته كسى كه مرا به سوى شما فرستاده عمل مى‌كنم. (يوحنا 5030).

عيسى مى‌گويد:شما نمى‌توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد؛ زيرا اين فقط در يد قدرت خداوند است.

هيچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد، حتى فرشتگان و تنها خداوند آگاه است. (انجيل متى 36: 24).

مسيح مى‌گويد: هميشه آماده باشيد؛ زيرا من زمانى مى‌آيم كه شما فكرش را نمى‌كنيد. (لوقا 40: 12).

در مقاله ديگرى شيوه ظهور حضرت عيسى به اين شكل شرح داده شده است كه: عنقريب بعد از آن آزمايش سخت روزگاران خورشيد تيره و تار مى‌شود و ماه نور خود را از دست خواهدداد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت‌هاى آسمانى نيز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانى آشكار خواهد شد و سپس تمامى قبايل زمين نگران و غمگين مى‌شوند و آنگاه عيسى از ابرهاى آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهدآمد. (متى 30 - 29: 24).

در جاى ديگرى چنين آمده‌است كه از آن آزمايش سخت، خورشيد تيره خواهدشد، ماه نور افشانی نخواهد كرد و سپس عيسى با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگاه تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهدكرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين‌ترين نقطه زمين جمع خواهدكرد. (مرقس 27 - 24: 13).

در مقاله‌اى ديگر نشانه‌هاى آخر الزمان به نقل از انجيل چنين معرفى گرديده‌است:

در آخرين روزها (منظور روزهاى نزديك به ظهور است) بشر خودخواه و خودپرست خواهد شد، نسبت به والدين خود ناسپاس و غير مطيع مى‌گردد، تقدس از بين خواهدرفت، افراد آشتى طلب و صلح جو نخواهند بود، وحشى و خونخوار مى‌گردند و از خوبى ها متنفر مى‌گردند، پيش از آنكه به خدا عشق بورزند، عاشق لذائذ دنيوى مى‌گردند، مغرور، متكبر، فحاش و بددهن مى‌شوند.

در مقاله‌اى ديگر هدف بازگشت حضرت عيسى چنين عنوان شده‌است:

در ادعيه‌اى كه حضرت عيسى به طرفداران خود تعليم داده، آمده‌است كه:براى ايجاد يك پادشاه الهى در زمين دعا كنيد: پادشاهى و حكومت الهى تحقق خواهديافت و همان‌طور كه در آسمان‌ها ايجاد شده در زمين نيز تحقق مى يابد. (انجيل متّى 10: 6).

و در اين زمان گفته‌هاى داوود تحقق خواهد يافت، صالحان وارث زمين خواهندشد و براى هميشه در زمين سكنى خواهند گزيد. (زبور داود 29: 37). مسيح به زمين بازخواهدگشت و با بر انداختن نظام‌هاى بشرى، پادشاهى الهى را بر روى زمين حكم‌فرما خواهدساخت. او جهان را از تبه‌كارى و شرارت خواهدزدود و با جلال و شكوه الهى، به عنوان راه حلى مقدس براى مشكلات فعلى پر خواهدكرد.

الهى، صالحانه و ميانه‌رو زندگى كنيد، در جهان كنونى به دنبال آن اميد مقدس، ظهور شكوهمند حكومت الهى و عيسى مسيح نجات‌دهنده بگرديد. (13 - 12: انجيل تيطس)

ماهنامه موعود شماره 31/سيد احمد رضا يكانى فرد


پايگاه ماهنامه موعود را اينجا كليك كنيد!








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٥









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٥

به عقيده گروهى از محدّثين و تاريخ نگاران، دوران غيبت صغرى از زمان ولادت امام زمان (عليه السلام) در سال (255) هجرى قمرى، شروع شده و با استمرار تا سال (329)، مدت هفتاد و چهار سال به طول انجاميد. لكن به استناد شواهد متعددى در روايات و اخبار اين باب، مى توان مطمئن شد كه مراد از غيبت صغرى همان مدت شصت و نه سال ـ بين آغاز امامت آن بزرگوار به دنبال شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام)، در سال (260) هجرى قمرى، تا آغاز غيبت كبرى در سال (329) ـ مى باشد كه قول مشهور است.








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٥

آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.

 

                بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

 

                خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

 

                وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

 

                باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

 

                داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

 

                سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

 

                ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

 

                حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

 

                نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

 

                عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

 

                سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

 

                خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

 

                علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

 

                سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

 

                عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

 

                القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

 

                العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

 

                السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

 

                القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

 

                شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

 

                ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

 

                نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

 

                الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

 

                الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

 

                صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

 

                صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

 

                مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 

                ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

 

                مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

 

                جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

 

                ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

 

                دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

 

                الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

 

                محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

 

               مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

 

                معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

 

                مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

 

                منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

 

                سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

 

                ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

 

                مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

 

                ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

 

                كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

 

                تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

 

                وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

 

                رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 

                حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

 

                معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

 

                نظام الدين: نظام بخش دين.

 

                يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

 

                معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

 

                مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

 

                وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

 

                نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

 

                الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

 

                كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

 

                المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

 

                المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

 

                المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

 

                المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

 

                المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

 

                جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

 

                السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

 

                صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

 

               مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

 

                الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

 

                المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

 

                المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 

منبع:کتاب غیبت-ظهور-امامت









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٥

براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.

 

                علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.

 

                با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه گفته اند:

 

آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد

 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳

ويژگى اول :

اول اين‏كه اين حكومت، حكومتى جهانى است. حكومتى نيست كه در يك گوشه‏اى از زمين برقرار شود. حكومتى است جهانى كه همه جهان را مسخّر مى‏كند و همه را تحت اختيار خودش قرار مى‏دهد.
از روايات فراوان اين مسأله استفاده مى‏شود.

 علاوه بر اين، آيه «...اِنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّلِحُونَ»

 و آيات ديگر دلالت مى‏كند كه يك زمانى صالحان حاكم زمين مى‏شوند.
يكى از خصوصيات اين حكومت كه با حكومت‏هاى ديگر خيلى تفاوت دارد، حكومت واحد جهانى بودن است. حكومت‏هاى متعدد نيست.

 شما مطلع هستيد كه الآن جهان در چه حالى است.

حكومت‏هاى مختلفى در جهان است. همه اين اختلافات بايد برطرف بشود و يك حكومت حاكم گردد. اين عقيده‏اى است كه ما شيعيان داريم.

ويژگى دوم :

ويژگى دوم حكومت حضرت مهدى - سلام‏اللَّه عليه - گسترش اسلام در همه جهان است به‏گونه‏اى كه هيچ ده، قريه يا جايى نيست مگر صداى اذان در آن جا به گوش مى‏رسد.

 آيا در آن زمان اديان آسمانى مثل يهود و نصارا باقى مى‏مانند يا نه؟ اين مسأله‏اى ديگر است كه فعلاً در آن قسمت بحث نمى‏كنيم. اما مسأله اين است كه اسلام در همه جهان گسترش پيدا مى‏كند.

 ترديدى هم از لحاظ روايات نيست.

 شما مطلع هستيد كه مسلمانان الآن چه مقدارند و غير مسلمانان چقدر هستند. يك ششم جمعيت جهان مسلمانند و بقيه غير مسلمان. به هر حال، اكثريت جهان در اختيار غير مسلمان‏ها است؛ ولى در حكومت حضرت مهدى(عج) همه جهان در اختيار مسلمانان قرار مى‏گيرد.

ويژگى سوم :

ويژگى سوم از برنامه‏هاى حكومت حضرت مهدى(عج) و مهم‏ترين برنامه‏اش مبارزه جدى با ستم و ريشه كن كردن آن است. در اين قسمت هم حضرت موفق مى‏شود؛ يعنى ظلم و ستم را ريشه كن مى‏كند. از روايات فراوانى استفاده مى‏شود كه حضرت ستم را برطرف مى‏سازد.

 نه افراد نسبت به هم ظلم مى‏كنند نه حكومت‏ها نسبت به رعيت‏هاى خود و نه حكومتى نسبت به حكومت ديگر. ستم به‏طور كلى برچيده مى‏شود.

ويژگى چهارم :

ويژگى چهارم اين‏كه حضرت عدالت را در سراسر جهان گسترش مى‏دهد و اجرا مى‏كند. همه جا به عدالت رفتار مى‏شود و گسترش پيدا مى‏كند. در آن وقت، كسى به كسى ظلم نمى‏كند.

 همه با عدالت رفتار مى‏كنند؛ مثلاً شوهر به خودش، فرزندانش و خانواده‏اش ستم نمى‏كند و همين‏طور همه به عدالت رفتار مى‏كنند.

 در اكثر رواياتى كه درباره حضرت مهدى(عج) هست اين مسأله را شما مى‏خوانيد كه «يَمْلَأَها قسطأ و عدلأ كما ملئت ظلمأ و جوراً». اين از برنامه‏هاى اصلى حضرت است.

ويژگى پنجم :

ويژگى پنجم حكومت امام زمان(عج) اين است كه اسلام را در ابعاد مختلف زندگى مردم وارد مى‏كند؛ يعنى اجراى احكام اسلام در ابعاد مختلف زندگى و آن هم در تمام جهان؛ يعنى اداره جهان به وسيله احكام اسلام. در آن روز مسائل جهان (مسائل اقتصادى، سياسى، اجتماعى و زندگى و...) و به‏طور كلى جهان با قوانين اسلام اداره خواهد شد. اين‏ها مهم‏ترين چيزهايى است كه حكومت حضرت مهدى(عج) در صدد ايجاد آن است.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳

از جمله موضوعاتي كه در بحث آخر­الزمان زياد از آن سخن به ميان مي­آيد بحث آرماگدون مي­باشد. در اين قسمت به مقاله­اي تحت همين موضوع و حواشي آن از «عمر و سليمان» مي پردازيم.

آرماگدون واژه­اي عبري و به معناي تپه شريفان است و آن تپه بزرگي مي­باشد كه در شمال فلسطين واقع شده­است. اعضاي جنبش تدبيري ايمان دارند كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح عليه­السلام است. لذا براي نيل بدين مقصود، تضعيف نظامي اعراب (مسلمانان) و حمايت مالي، سياسي و نظامي، تقويت فن آوري هسته­اي اسرائيل را از جمله وظايف خود مي­دانند. اعضاي اين جنبش معتقدند حق الهي، قانوني و تاريخي يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل (فلسطين) بازگردند و خداوند با ملت­هايي كه با اسرائيل همكاري كنند كمك خواهد كرد. لذا مواجهه و رويارويي با اسرائيل يعني مقابله با خدا، و اين مفهوم همان سخناني است كه «روهر حسيون» سناتور كنگره آمريكا در سال 1981 در نشست صهيونيست­ها اظهار داشت: آمريكا به اين خاطر با بركت است كه ما يهوديان پناهنده به كشورمان را پذيرفتيم و به آنان احترام مي­گذاريم و از اسرائيل دفاع     مي­كنيم زيرا ما به حق اسرائيل در سرزمين (فلسطين) اعتراف كرديم. اكنون اين اعتقادات در نظر مردم آمريكا مخصوصاً راستگرايان ديني آنها تقويت شده است. مثلاً خانم «كريس هالسل» نويسنده كاتوليك آمريكايي در كتاب «پيشگويي و سياست» نوشته است:

اسرائيل بر كشورهاي عربي همجوار خود پي در پي پيروز مي­شود و اوج اين پيروزي­ها حمله به جنوب لبنان است. در يك نظر سنجي كه مؤسسه «پتكيلوفينش» در سال 1984 انجام داده مشخص شده است 39 درصد مردم آمريكا ايمان دارند كه جهان با سلاح­هاي آتشين نابود خواهد شد.

در همين حال تحقيقاتي كه مؤسسه آمريكا «نلسن» انجام داده است نشان مي­دهد 61 ميليون آمريكايي همواره از مبشرين شنيده­اند كه مي­­گويند ما نمي­توانيم كاري انجام دهيم تا از وقوع جنگ اتمي جلوگيري كنيم.

آرماگدون بر دولت آمريكا حاكميت دارد

در اينجا بايد بگويم افرادي كه به پيشگويي­هاي كتاب مقدس ايمان داشتند در سال 1998 افزايش پيدا كردند. يك نظر سنجي كه توسط مجله «تايمز» به عمل آمده است نشان مي­دهد 51 درصد ملت آمريكا به پيشگويي­ها ايمان دارند كه در بين آنها تعداد زياد از نخبگان حاكم بر ايالات متحده به چشم مي­خورند. از آن جمله مي­توان برخي وزيران، اعضاي كنگره و فرمانداران محلي را در ميان آنان ديد البته اين به غير از آن است كه چندين رئيس جمهور آمريكا مثل «جيمي كارتر»، «رونالد ريگان» و «جرج بوش» به اين پيش گويي­ها ايمان دارند. به طوري كه ريگان مهم­­­ترين تصميمات سياسي خود را در زمان رياست جمهوريش بر اساس پيشگويي­هاي كتاب مقدس (عهد قديم) اتخاذ مي­كرد.

در اين مورد كافي است به اين نكته اشاره كنيم، در سراسر ايالات متحده «200» مؤسسه و مركز آموزشي وجود دارد. دانشجوياني كه از اين مراكز فارغ التحصيل مي­شوند به انديشه­ها و ديدگاههاي جنبش تدبيري از جمله به نزديك بودن وقوع جنگ هسته­اي آرماگدون ايمان دارند و از هر 14 اصولگراي انجيلي 3 نفر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند. آنان نيز معتقدند فاجعه­اي به وقوع خواهد پيوست، اين تنها راه ظهور حضرت مسيح عليه­السلام بر روي زمين است.

به غير از اين هر روز 80 هزار قديس انجيلي كه بيشتر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند از 1400 مركز ديني برنامه­اي تحت «رسالت آرماگدون آينده» پخش مي­كنند. مفاد برنامه­هاي فوق بر اين اساس است. هرگز صلح و آرامش در جهان مستقر نخواهد شد تا اينكه حضرت مسيح عليه السلام ظهور كند و هر بشارتي درباره صلح قبل از ظهور آن حضرت سخني كفر آميز و ضد خدا و مسيح عليه­السلام خواهد بود. پت روبرتسون كه يكي از برجسته­ترين اصولگراهاي انجيلي آمريكاست، در تلويزيون نظريه آرماگدون را مطرح كرد. گفتني است شبكه تلويزيوني مسيحيان آمريكا داراي 3 ايستگاه مي­باشد و سالانه 200 ميليون دلار درآمد دارد، همچنين مسيحيان (راستگراي) آمريكايي در شبكه تلويزيون خاور ميانه (جنوب لبنان) سهيم هستند. شانزده ميليون خانواده آمريكايي برنامه­هاي اين شبكه را مي­بيند. «جيمي سوهرت» مالكيت دومين شبكه تلويزيوني انجيلي معروف آمريكا را دارا مي­باشد. 9 ميليون خانواده آمريكايي بيننده برنامه­هاي اين شبكه هستند. «جيم بيكر» مالك سومين شبكه تلويزيوني تبشيري آمريكاست، شش ميليون خانواده آمريكا تماشاگر برنامه­هاي اين تلويزيون هستند. درآمد اين شبكه تلويزيوني سالانه بين 50 تا 100 ميليون دلار است.

در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود نوارهاي ويدئويي و كاست از برنامه­هاي «حاميان يهود» در ميان قشر متوسط جامعه آمريكا شديداً رواج دارد. (بيشتر كساني كه به اين پيشگويي­ها اعتقاد و ايمان دارند در طبقه متوسط جامعه آمريكا قرار دارند و تعداد آنان به ميليون­ها نفر مي­رسد) همچنين كتاب­هاي ويژه­اي در زمينه برنامه­هاي فوق وجود دارد كه در خيابان­هاي شهرهاي بزرگ آمريكا به فروش مي رسد. مثلاً كتاب «مرگ كره زمين» نوشته هول ليفدسي (از حاميان يهود) در چند روز اوليه انتشارش 25 ميليون نسخه­اش به فروش رسيد.

حاميان يهود كه در شبكه­هاي تلويزيوني كار مي كنند. در حقيقت نمايندگان صهيونيسم مسيحي هستند كه توانسته­اند از طريق فعاليت خود ـ كه بزرگ­ترين و مهم ترين جنبش نصراني در تاريخ مسيحيت (آمريكا) به شمار مي­رود ـ ساختاري تحت عنوان (كمربند تورات) در سراسر ايالت­هاي جنوبي و مركزي آمريكا ايجاد كنند، در اين مناطق گروههاي گسترده­اي از مسيحيان تند­رو و مؤمن به پيشگويي آرماگدون (هرمجدون) يا پايان جهان يا ظهور حضرت مسيح عليه­السلام سكونت دارند. آنان معتقدند حضرت مسيح عليه السلام جهان را از شر و گناه نجات خواهد داد. البته پيش از ظهور حضرت مسيح عليه السلام جنگ هسته­اي شعله­ور خواهد شد به طوري كه در جريان آن، 3 ميليارد انسان جان خود را از دست خواهند داد، با اين وجود بايد گفت صهيونيسم مسيحي بيش از 1200 جنبش افراطي مذهبي آماده ساخته كه اعضاي آنها به پيشگويي­هاي مرتبط با جنگ آرماگدون (هرمجدون) ايمان دارند، اين جنبش­ها فيلم­هايي سياسي بر اساس محورهاي ديني ساخته­اند( به طوري كه اين فيلم­ها رايگان پخش مي­شوند) اين فيلم­ها بر محور حمايت از اسرائيل قبل از ظهور حضرت مسيح عليه­السلام دور مي­زند مثل فيلم «اسرائيل كليد نجات آمريكا» و «قدس د،س»

شايد انديشه ظهور حضرت مسيح عليه­السلام و ارتباط آن با جنگ آرماگدون (هرمجدون) برخي گروهها را به اين سمت و سو سوق داد كه براي تعجيل در ظهور حضرت مسيح عليه­السلام و برپايي رستاخيز دست به عمليات خود­كشي دسته جمعي بزنند. از جمله اين گروهها مي­توان به «كوكلس كلان» نژاد پرستان، نازي­هاي جديد، كله پوستي­ها، گروه «دان كورش» كه در چند سال قبل در شهر «اكو» واقع در ايالت «تكزاس» به دستور رهبر خود (كورش) دست به خود­كشي دسته جمعي زدند. همچنين كشيش «جونز» و پيروانش در ايالت «ويرجينيا» بخاطر شتاب در پايان جهان دست به خود كشي زدند.

آمريكايي­ها و صهيونيست­ها ... كراهت دو جانبه

نكته ظريفي كه در اينجا وجود دارد آن است كه حمايت همه جانبه مسيحيان راستگراي آمريكايي از اسرائيل به معناي ايمان داشتن آنان به آئين يهوديت و احساس دوستي و مهرباني با ايشان نيست، راستگرايان مذهبي آمريكا معتقدند حضرت مسيح عليه­السلام تمام يهودياني را كه به وي ايمان نياورند خواهد كشت، راستگرايان مسيحي بدين خاطر از رژيم صهيونيستي حمايت مي كنند كه آن را وسيله­اي براي تحقق پيشگويي­ها مي­دانند. لذا عجيب نيست رهبران يهود، در آمريكا و رژيم صهيونيستي از ايمان به اين پيشگويي­ها نهايت استفاده را ببرند، يهوديان به اشكال مختلف از حمايت و تأييد آمريكا در زمينه­هاي سياسي و اقتصادي به طور نامحدود برخوردارند. از آن جمله مي­توان به سفرهاي گردشگران آمريكايي به اسرائيل، جمع آوري كمك­هاي مالي و سياسي دولت واشنگتن اشاره كرد.

در حقيقت بايد گفت اعتقادات ديني راستگرايان آمريكايي خطري براي كشورهاي اسلامي و عربي محسوب مي­شود. به نظر مي­رسد انديشه­هاي نظري و سياسي اين جريان ارتباط تنگاتنگي با آن اعتقاد دارد، مضافاً اينكه از اهميت اين اعتقادات و نقش آن در سياست آمريكا به هيچ وجه كاسته نشده است. در اينجا مناسب است سخني از «كريستول» پدر روحاني جريان راستگرايان مسيحي آمريكا به ميان بياوريم. او معتقد است كه اساس انديشه راست مذهبي بايد بر سه محور استوار باشد و آن عبارتند از دين، قوميت و رشد اقتصادي. زيرا كريستول ايمان دارد دين نيروي مهمي است كه خصوصيات بشر را تشكيل مي­دهد و صفت­هاي دافع او را منظم مي­سازد. قوميت ارتباط انسان با تاريخ و نقش اعتقادات وي را روشن مي­نمايد. سپس كريستول ملت آمريكا را ملتي اعتقادي توصيف مي­كند و اضافه مي­نمايد رشد اقتصادي كه در اين كشور ديده مي­شود بخاطر پايبندي مردم به دستورات اخلاقي مذهبي پروتستان است.

مهم­ترين و خطرناك­ترين اعتقاد و ايمان« كريستول» اين است كه آمريكا  از آنچه كه در جهان انجام مي­دهد چاره­اي ندارد. زيرا يكي از مسئوليت­هايي است كه بنابر حكم جبر تاريخ بر آن تحميل شده است، حتي اگر در اين زمينه با شكست مواجه شود. همانطوري كه در جنگ ويتنام يا سومالي با آن روبرو شد، اين انديشه ها بر جريان راستگرايان ديني در دولت آمريكا حاكميت دارد.

جيمي كارتر

انديشه ديني و سياستمداران راستگراي دولت آمريكا بر محور اساسي متمركز شده است. در رأس اين مسائل نفي اقدام گروهي است و اينكه اقدامات بين المللي بايد تحت رهبري آمريكا يا با اقدام (مستقيم) آن كشور باشد وگرنه از نظر آنان مردود است. شايد اين تفكر بيانگر علت خروج آمريكا از قراردادهاي بين المللي مي­باشد.

مهم­ترين اين قراردادها و پيمان­هاي بين المللي كه آمريكا از آنها عقب نشيني كرده است، عبارتند از: پيمان دفاع ضد موشكي، منع توليد مين­هاي ضد نفر، مبارزه با پول­شويي، خودداري از توليد سلاح­هاي كوچك، پيمان كيوتو(مربوط به محيط زيست) ، خارج شدن از شروط سازمان تجارت­هاي جهاني، سرنگوني رژيم صدام. با اينكه تمام جهان و حتي ملت آمريكا با آن مخالف بود، لغو پيمان اي بي ام كه ميان شوروي سابق و آمريكا منعقد شد، مضافا اينكه در روابط چين، روسيه و كشورهاي اروپايي با آمريكا چالش بوجود آمد، با اين حال رامسفلد وزير دفاع آمريكا گفت: آنها جزيره­هاي جدا از يكديگر هستند كه ساختار سياسي يكپارچه­­اي را تشكيل نمي­دهند.

دومين موضوعي كه بر ساختار فكري راستگرايان مسيحي حاكم است، عدم پذيرش نيروي مخالف آمريكا در جهان با دنياي چند قطبي و مطرح كردن تقسيم قدرت در جهان است اين مسائل به ايجاد تنش ميان آمريكا با همپيمانانش بويژه با اتحاديه اروپا منجر مي­شود.

بكارگيري نيروي نظامي براي اجراي سياست­هاي خارجي آمريكا دومين جايگاه را نزد اين جريان دارد. اين مسئله اكنون شالوده سياست بين­الملل آمريكا را تشكيل مي­دهد، زيرا اين كشور در برخورد و رويارويي با ديگر كشورهاي جهان بر نيروي نظامي خود تكيه مي­كند. لذا عجيب نيست كه بوش اصرار بر حمله بر عراق به هر بهانه­اي داشت.

همزمان با تسلط نظامي آمريكا بر جهان ـ بر اساس ديدگاه و تمايلات جريان راست ديني در دولت اين كشور ـ واشنگتن تسلط فكري و فرهنگي خود را از راه تبليغ ارزش­هاي آمريكايي به جهان تحميل مي­كند. بر همين اساس آمريكا از برخي دولت­هاي عربي مي­خواهد كه آموزش هاي مذهبي خود را تغيير دهند و ساختار ارزش­هاي دروني جامعه كشورهاي عربي نيز تغيير پيدا كند به طوري كه با ارزشهاي آمريكايي در تضاد نباشد، اين مسائل بخوبي مشخص مي­سازد كه منظور از خير و شر در سخنراني سياسي مقامات آمريكايي چيست.

منبع:امام المهدی دات کام









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۱

چنان كه در بحثهاى گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان و پايان دادن به ظلم و ستمها از مسايل اساسى اديان و اسلام است، و تمامى اديان و مذاهب گوناگونى كه در روى كره زمين حكومت مى كنند، وقوع حتمى و قطعى آن را خبر داده اند.

بر اساس تعاليم انبيا و نويدهاى كتب آسمانى، عليرغم عوامل بدبينى بيشمارى كه نسبت به آينده بشر در جهان ديده مى شود، اوضاع كنونى جهان قابل دوام نيست، و دير يا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخيد، و چهره جهان دگرگون خواهد شد، و مفاسد اجتماعى و كشمكشهاى كنونى جاى خود را به آرامش و امنيّت خواهد داد. مطابق وعده هاى انبيا و نويدهاى كتب آسمانى، چشم انداز آينده جهان و سرنوشت بشر روشن است.

نگاهى كوتاه به كتابهاى مذهبى اهل اديان اين امر را به خوبى نشان مى دهد كه وقتى جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بيدادگرى همه جهان را فراگيرد، و جنگهاى خانمان سوز و ويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره اُمور كشورها عاجز و ناتوان گردند و براى خاموش كردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اى نيابند، در چنين موقعيّت حساس و بحرانى يك مصلح بزرگ جهانى، با اتّكا به قدرت لايزال الهى قيام خواهد كرد، و به يك اصلاح عمومى در تمام جهان دست خواهد زد و زورگويان، زورمداران و قدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاى خود خواهد نشاند و به همه بدبختيها و تيره روزى ها و گرفتارى هاى بشريّت خاتمه خواهد داد.

خوشبختانه هنگامى كه به اديان آسمانى مراجعه مى كنيم، كتب آسمانى را سراسر مملوّ از اميد، و سرشار از نويدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بينيم، و شايد براى برخى كمى تعجّب آور باشد كه در تمام اديان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنيت، كليميت، مسيحيت، مجوسيت و آيين مبين اسلام . . . از مصلحى كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد و به جنايتها و خيانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنيان خواهد نهاد، گفتگو شده و برتر و بالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نيز، به صورتى جامع تر، كامل تر، عميق تر و جدى تر، مطرح شده است.

و جاى بسى خرسندى است كه اكثريّت قريب به اتّفاق نويدهايى كه در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهانى» در كتابهاى آسمانى آمده است ـ اگر نگوييم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدى موعود(عليه السلام)، آخرين بازمانده حجت الهى از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.

آرى اى عزيز ! نويدهاى مصلح بزرگ جهانى و بشارت ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) علاوه بر قرآن مجيد در تمام كتب مذهبى اهل اديان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب، كتاب شاكمونى، كتاب جوك، كتاب ديدبراهمه، كتاب باسك، كتاب پاتيكل، كتاب دادنگ، كتاب ضفيناى نبى، كتاب اشعياء، كتاب وحى كودك، كتاب حُكى نبى، كتاب مكاشفات يوحناى لاهوتى، كتاب دانيال نبى، انجيل متى، انجيل لوقا، انجيل مرقس، و ساير كتابها و الواح ذكر شده، و در همه اين كتابها نويدها و بشارتهاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) به عبارات و مضامينى كه همه اصالت و حقيقتِ «مهدويّت» را تأييد مى كنند، و آن را يك عقيده عمومى مشترك بين همه اُمّتها و ملّتها مى دانند، به روشنى بيان شده است.

اگر چه غير از قرآن مجيد، همه كتابهاى ديگر آسمانى مورد دستبرد و تحريف قرار گرفته است، ولى باز هم مطالبى در آنها ديده مى شود كه از دستبرد دگران مصون مانده، و در آنها عبارات و جملاتى از آمدن «مصلح جهانى» به چشم مى خورد.

جالب توجّه اين كه: در تمام كتابهاى مقدّسى كه در ميان اهل اديان، به عنوان كتابهاى آسمانى شناخته شده و آورندگان آن كتابها به عنوان پيامبر، شناخته مى شوند، تصريحات زيادى به «مهدى موعود» شده است.

هر چند كه ما اين كتابها را به عنوان «كتاب آسمانى» نمى دانيم، و يقين نداريم كه آورندگان آنها پيامبر بوده اند، بلكه معتقديم كه آنها يا «پيامبر» بوده اند، يا اين مطالب را از كتابها و تعليم پيامبران گذشته اقتباس كرده اند، ولى شگفت آور است كه در برخى از اين كتابها، بعضى از القاب خاص و اسامى مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) و حتّى سلسله «نسبى» آن حضرت و اين كه وى از سلاله پاك پيغمبر آخر الزمان، و از فرزندان دختر آن پيغمبر، و آخرين جانشين آن حضرت است، نيز مشخص گرديده است.

اينك براى اثبات اين مدّعا قسمتى از نويدها و بشارتهاى ظهور مهدى موعود(عليه السلام) را كه در كتب مذهبى اهل اديان آمده است، از كتب مقدّسه هنديان، يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان و ساير كتابهايى كه در ميان پيروان خود به عنوان كتاب آسمانى شناخته شده، نقل مى كنيم، تا اصالت مسأله «مهدويت» و جهانى بودن اعتقاد به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) به خوبى روشن شود.


منبع:http://www.emammahdi.com 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۱

اعتقاد به ظهور يك «منجى بزرگ جهانى» و اشتياق، به ظهور يك رهبر آسمانى در ميان يهود و نصارى، آن چنان اصيل و ريشه دار است كه در طول تاريخ اين دو ملّت، مدّعيان شگفتى را پديد آورده، و افراد زيادى پيدا شده اند كه خود را به دروغ «مسيح موعود» معرّفى كرده اند. به طورى كه صاحب كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در باره شماره مدّعيان دروغين «مسيح موعود» مى نويسد:

«24 نفر مسيحيان (مسيح هاى) دروغگو در ميان بنى اسرائيل ظاهر گشتند كه مشهورترين و معروفترين آنها «بركوكبه» است كه در اوايل قرن ثانى مى زيست. و آن دجّال معروف ادّعا مى نمود كه رأس و رئيس و پادشاه قوم يهود است.

و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسيحيان، ـ يعنى: مسيح هاى دروغگو ـ ظاهر گرديده، جمعى را به خود گروانيده، و اين مطلب اسباب فتنه و جنگ شده، و جمعى كثير نيز در آن معركه، طعمه شمشير گرديدند. و آخرين مسيحيان ـ مسيح هاى دروغگو ـ «مردخاى» است. او شخصى بود آلمانى كه در سال 1682 ميلادى ظهور كرده، اسباب اشتداد فتنه، و اشتعال نائره فساد گشت، و چون آتش فتنه بالا گرفت، فرارى گرديده معدوم الاثر شد.

نويسنده كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» بعد از نقل اين جريان از كتاب «قاموس كتاب مقدس» مى نويسد:

«متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمريكايى ـ كتاب «قاموس كتاب مقدّس» به زبان فارسى، كه سالها نيز ساكن «همدان» بوده است ـ درباره شماره مدّعيان «مسيحائى» و همچنين درباره آخرين كسى كه به عنوان «مسيح موعود» قيام كرده است، نارساست.

شماره اين مدّعيان، به مراتب بيشتر از آن است كه وى يادآور شده است، همچنين قيام «مردخاى» آلمانى در قرن هفدهم، واپسين قيامى نيست كه تاريخ مسيحيّت آن را به ياد مى آورد. تنها طى دو قرن هيجده و نوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام «مسيح موعود» ظهور كرده اند، و اغتشاشهايى را هم دامن زده اند، و پاره اى از آنان نيز به كيفر رسيده اند»..( [1])

«البته به موازات دين مسيح، در دين يهود نيز، مسيح هاى دروغين متعدّد ظهور كرده اند. از جمله، يكى از مسيح هاى يهودى، «داود آل روى» از يهوديان ايران است. او در اواسط قرن دوازدهم در ميان يهوديان ايران، مدّعى شد كه او «مسيح موعود» است».( [2] ) 


( [1]) ديباچه اى بر رهبرى، ص 95 ـ 96.


      ( [2] ) ديباچه اى بر رهبرى، ص 101 ـ 102









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٩

  با استناد به فرموده حضرت كه لا ناسين لذكركم، ايشان هيچگاه از ياد شيعيان و دعا براى آنان غافل نيست. از ابن طاووس نقل شده كه سحر در سرداب مقدس، از حضرت مهدى (ع) شنيد كه حضرتش درباره شيعيان چنين دعا مى فرمود: "اللهم إن شيعتنا من شعاع انوارنا و بقية طينتنا و قد ذنوبا کثيرة اتکالا علي حبنا وولايتنا فان کانت ذنوبهم بيتک و بينهم فاصفح

عنهم فقد رضينا وماكان منها فيما بينهم، فاصلح بينهم وقاص بها عن خمسنا وادخلهم الجنه وزحزحهم عن النار ولا بينهم ولا تجعل بينهم وبين اعدائنا في سخطک (1)

دعاى حضرت مهدى (ع)

در مفاتيح الجنان آمده است: كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى (ع) است:

اللهم ارزقنا توقيع الطاعة و بعد المعصية و صدق النية .....0.، در مهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجت است: "اِلهي بِحق من ناجاك و بِحق من دعاک في البر والبحر..... 0 (2).


دعاى سمات-سمات








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۸

ره دين بياب از خرد چون سزاست

كه گيتى بدين ايستادست راست

از اين پس نباشد پيمبر دگر

به آخر زمان (مهدى) آيد به در

بگويد خط و نامه كردگار

كند دين پيغمبرى آشكار

بدارد جهان بر يكى دينِ پاك

برآرد ز دجّال و خيلش هلاك

رسد از آسمان هر پيمبر فراز

شوند از پس «مهدى» اندر نماز 1

1.«گرشاسپنامه» مقدمه، چاپ سربى پاريس با ترجمه، كلمان هوارد به نقل خورشيد مغرب/ 130.
اسدى طوسى







نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۸

در دلم افتاده روزى اين قفس پر مى شـود

در دلم افتاده كوچ عشق هـم سـر مـى شود

در دلـم افتـاده روزى آسمـان در آسمان

پهنه پـرواز را خوش سايه گستر مـى شـود

در دلـم افتـاده روزى واژه بيـداد هـم

در ميــان گــامهاى نــور پرپر مـى شود

در دلـم افتـاده روزى بـا ظـهور آفتاب

خلــوت تاريــك شبهــايم منــور مى شود

در دـم افتاده روزى ايـن خزان بـى نصيب

با ظهــور مهــدى مــوعود پر بر مى شود

مريم خداداديان









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

ماهيت انتظار و موعود مسيحي

ماهيت انتظار، مهم‌ترين و برجسته‌ترين مفهوم موعود در مسيحيت است كه به نكات مهمي درباره آن اشاره مي‌شود:

1.  با تومجه به آن چه درباره اهداف آمدن دوباره مسيح شمرده شد، مسيح‌باوري در چهره و معناي دوم، رو به آينده و آرماني آينده‌ساز است، كه برخلاف موعود پيشين، تنها فرايند روحي و معنوي تأثير گذار نيست. «داور جهاني» با تشكيل حكومت، برقراري ملكوت الهي يا همان وعده پادشاهي خدا به داوود، داوري در ميان بني‌اسرائيل و ساير امت‌ها و نيز پاداش دادن براي ايمان‌داران، كار كردي اجتماعي دارد. او با اين كاركرد اجتماعي كه البته تلاش شده تا سياسي نگردد، مي‌كوشد تا آينده روشني را براي مسيحيان به ارمغان بياورد.

2.  موعود، كاركردي اجتماعي دارد؛ تشكيل حكومت و برقراري حكومت، اما بعد معنوي آن نيز حالت توجه است. ظهور موعود و بازگشت عيسي براي افرادي مفيد مي‌افتد كه پيش از آن به باوري ويژه و ايماني خاص دست يافته‌اند و مسيحا بودن عيسي را پذيرفته‌اند و به او ايمان آورده‌اند تا بتوانند از ره‌آورد او به هنگام بازگشت بهره گيرند؛ ايماني كه گاه به زندگي كردن در مسيح [68] تعبير شده است. از اين جهت، مي‌توان موعود مسيحي را كاركرد فرديِ قوي‌تر و برجسته‌تري دانست.

3.  اين موعود برخلاف چهرة‌ نخستِ موعود عهد جديد، نه يك موعود ملي و نژادي بلكه كاملاً غيرقوم‌مدار، جهان شمول و فراملي است و به همين سبب او به داور تمام امت‌ها معرفي شده است، خواه بني‌اسرائيل و خواه غير آنها، تنها شرط براي نجات همان ايمان است كه پيش‌تر از آن ياد شد. البته گاه از نجات بني‌اسرائيل و يا داوري در ميان آنان سخن به ميان مي‌آيد، اما اين دليل پذيرفته شده‌اي بر انحصار نجات به بني‌اسرائيل نيست؛ اين جملات را بايد به حساب تأثير عهد عتيق و تلاش مسيحيان براي تطبيق عيسي بر پيشگويي‌هاي عهد عتيق دانست.

4.  در مجموعه عهد جديد، هيچ‌گونه كاركرد فراكيهاني براي عيسي به هنگام بازگشت ترسيم نشده است؛ به اين معنا كه او با انجام اعمال فرا عادت، هستي را به رهبري خويش درآورد و تصرفاتي را در عالم كيهاني پديد آورد. كاركرد مسيح در عهد جديد رفتاري است كه در چهارچوب قوانين و قواعد هستي جريان دارد. تنها رستاخيز و بازگشت او رفتاري خارج از قوانين طبيعت در دستور كار او محسوب مي‌شود.

5.  برخلاف تصويري كه از موعود و منجي در پاره‌اي از اديان و يا مكاتب وجود دارد، نجات بخشي موعودِ مسيحي هرگز در محدوده زمان منحصر نمي‌شود و به عصر يا دوره‌اي خاص اختصاص نمي‌يابد. در اين چهره از موعودگراييِ كتاب مقدس، نجاتِ موعود، مقوله‌اي سيال و هميشگي كه تنها كافي است آدمي به موعود (مسيح) ايمان بياورد تا نجات يابد. نجات در گرو زمانِ خاص يا جغرافياي ويژه‌اي قرار نمي‌گيرد و آدمي هرگاه به اين ايمان دست يابد، به رستگاري رسيده است. اين ويژگي را مي‌توان شاخصه اصلي موعودگاريي مسيحي دانست كه در چهره نخست از موعود مسيحي نيز، چنين امتيازي وجود داشته است.

6.  زمان بازگشت مخفي است؛ نامشخص بودن زمان بازگشت عيسي و عدم تعيين آن، سبب مي‌شود تا چراغ اميد براي هميشه فروزان بماند. او خود بارها بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه: «اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ساكنان آسمان جز پدر من و بس. [69] و به همين دليل به آنها يادآور مي‌شود هميشه اميدوار و آماده باشند. «پس بيدار باشيد زيرا كه آن روز و ساعت را نمي‌دانيد.» [70]

7.  بازگشت دوباره مسيح برخلاف ظهور نخستين او، عيان و آشكار است [71] و از آن‌جا كه بازگشت دوباره او براي مجد و سيادت كليسا تصوير و تفسير شده، بايد در بازگشتي آشكار اين مهم را عملي سازد. به همين دليل، گفته شده است:

«مؤمنان صداي آمدنش را خواهند شنيد و هر كس و هر چيز ديگر را ترك خواهند كرد.» [72] او بازگشت دوباره‌اش را اين‌چنين توصيف مي‌كند: «هم‌چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد.» [73]

67. millennialism. P245 Encyclopedia of.
68. نك: اين تعبير در رسايل پولس به ويژه رسالة او به روميان فراوان به كار رفته است.
69. متي 24: 36.
70. متي 25: 36.
71. المجئي الثاني للمسيح، ص 119.
72. همان، ص 120.
73. متي 24: 27.
منبع اصلی:http://www.imamalmahdi.com









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

مراحل بازگشت عيسي

بازگشت مسيح به نظر داراي مفهوم روشني است، ولي گاه تفاسير درباره آن به چشم مي‌خورد كه به كلي غير اهم‌اند. [42] در تفاسير گاه سخن از آن است كه او به آسمان باز خواهد گشت «تا خداوند را در هوا استقبال كنيم»، [43] و گاه از بازگشت او به زمين سخن رفته است:«همين عيسي كه از سوي شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد.» [44] با مشاهده اين تفاسير و آياتي كه در تأييد هر كدام وجود دارد، مي‌توان دريافت كه آمدن دوباره مسيح دو مرحله دارد: مرحله نشست، بازگشت او به هوا يا آسمان، و مرحله دوم، رجعت ملكي و زميني اوست. [45]

اهداف بازگشت مسيح

با مطالعه مجموعه كتاب مقدس مي‌توان دريافت كه در بازگشت مسيح اهدافي چند نهفته است كه در زير به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌شود:

1. پذيرش ايمان‌داران

يكي از اهداف آمدن دوباره عيسي جمع كردن ايمان داران به گرد خويش است.

«باز مي‌آيم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جايي كه من مي‌باشم شما نيز خواهيد بود.» [46]

اجتماع ايمان داران با مسيح از مفاهيم كليدي و پراهميت عهد جديد است كه در رسايل پولس، دامنه بيشتري يافته است.

2. دادرسي و پاداش شدن

از ديگر اهداف دوباره مسيح كه اهميت فراواني دارد و در عهد جديد بسيار برجسته به آن پرداخته شده است، داوري در ميان ايمان‌داران است و در نهايت پاداش براي آنهاست. «و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند. [47] و در آن وقت هر كس را موافق اعمالش جزا خواهد داد.» [48]

براساس شمار فراواني از آيات كتاب مقدس، به ويژه رسايل پولس، شخص ايمان‌دار به واسطه ايمان آوردنش به مسيح، آمرزيده مي‌شود و در مقابل گناهانش بازخواست نمي‌گردد.

«آمين آمين به شما مي‌گويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد.» [49]

با اين حال براساس آموزه‌هاي كتاب مقدس مسلم و بي‌ترديد است كه عيسي به هنگام بازگشت در مقام مسيحا در ميان ايمان داران داوري خواهد كرد.

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آن‌گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع مي‌شوند و آنان را از يكديگر جدا مي‌كند.» [50]

براساس شمار فراواني از آيات كتاب مقدس مراد از داوري عيسي درباره ايمان داران، يافتن گناه و نافرماني آنان و تعيين عقوبت نيست بلكه شخص ايمان‌دار را بر اساس فرصت‌هايي كه در اختيار داشته، داوري مي‌كند. [51] و نيز داوري استعدادهاي ايمان‌دار است [52] كه البته پس از داوري، به او پاداش داده خواهد شد.

«زيرا كه پسر انسان خواهد آمد... و در آن وقت هر كسي را موافق اعمالش جزا خواهد داد.» [53]

3. نجات بني اسرائيل

چنان كه گذشت، انديشه موعود در مسيحيت در حقيقت تداوم باوري يهودي است؛ باوري كه در گذر ساليان هم به لحاظ مفهوم و هم مصاديق نمود و ظهورهاي متفاوتي داشته است؛ باور به اين كه آنان قوم برگزيده خداي‌اند و خدا به آنان وعقده نجات داده است و آنان روزگاري نجات خواهند يافت، انديشه ريشه‌داري بود. به همين دليل، آنان باور دارند وقتي مسيح رجعت فرمايد، نخست اسرائيل را از دشمنانشان رهايي خواهد داد [54] و آن گاه تمام اسرائيل را گرد خواهد آورد و خاندان اسرائيل و يهود را با هم متحد خواهد ساخت [55] و در نهايت آنان را نجات خواهد داد و عهدي جديد را با آنان استوار خواهد كرد. [56] همه اين باورها بدون اندكي كاستي در نگاه مسيحيان، براي بازگشت دوباره مسيح ذكر شده است. آنان حتي مسيح را به هنگام بازگشت با هيئتي مانند داوود، با كلاه پادشاهي چنان كه در نوشته‌هاي يهوديان به چشم مي‌خورد، تصور كرده‌اند. آموزه‌هاي عهد جديد نيز يكي از اهداف آمدن دوباره مسيح را نجات موعود بني‌اسرائيل مي‌داند:

«و هم‌چنين همگي اسرائيل نجات خواهند يافت، چنان كه مكتوب است كه از صهيون نجات‌دهنده ظاهر خواهد شد.» [57]

ناگفته نماند كه مسيح در هنگام نجات بني‌اسرائيل همه آنان را نجات نمي‌دهد بلكه تنها كساني را از موهبت خود به هنگام بازگشت بهره‌مند مي‌فرمايد كه به او ايمان آورده باشند وگرنه چون بي‌ايمانان از دنيا خواهند رفت.

4. داوري در ميان همه امت‌ها

داوري مسيح در ميان همه امت‌ها به هنگام بازگشت، از امور مهمي است كه عهد جديد نقل مي‌كند. البته اين باور مانند باور پيشين تنها مسيحي نيست بلكه در آموزه‌هاي عهد عتيق خاستگاه دارد. در حقيقت، لباس داوري در عهد عتيق بر تن مسيحا مي‌شود. براساس عهد جديد عيسي به هنگام بازگشت خود برتخت پر جلالي خواهد نشست و در ميان امت‌ها داوري خواهد كرد:

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائك مقدس خويش آيد، آن‌گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كند.» [58]

5. آزاد ساختن و بركت دادن

براساس آموزه‌هاي عهد جديد آزادي خلقت از قيد فساد مطلب ديگري است كه به هنگام بازگشت عيسي به وجود خواهد آمد:

«... اميد كه خود خلقت نيز از قيد فساد خلاصي خواهد يافت». [59]

در زمين تغييرات بسياري روي خواهد داد و بركت خواهد يافت:

«و ايشان را و اطراف كوه را بركت خواهم ساخت و باران را در موسمش خواهم بارانيد و بارش‌ها بركت خواهد بود.» [60]

براساس عهد جديد، آينده پرجلال بني‌اسرائيل و رستگاري خلقت و بركت زمين و وعده‌هايي مانند؛

«بيابان مثل گل سرخ خواهد شكفت و آب‌ها در بيابان و... در صحرا خواهد جوشيد و مكان‌هاي خشك به چشمه‌هاي آب مبدل خواهد گشت؛» [61]

كه باب يازدهم اشيعا به آن اشاره دارد، هنگامي انجام خواهد شد كه پسر انسان بر تخت پر جلال خود بنشيند. [62] پايباش (متوفاي 155 ميلادي) در توصيف اين بركت مي‌گويد:

«روزهايي فراخواهد رسيد كه تاك‌ها رشد خواهند كرد و هر كدام ده هزار شاخه بزرگ‌تر خواهند داشت و دو شاخة بزرگ ده‌هزار شاخة كوچك و دو شاخة كوچك ده‌هزار خوشه انگور و هر خوشة انگور ده هزار انگور...» [63]

6. برقراري ملكوت

برقراري «ملكوت خدا» از ديگر اموري است كه به هنگام ظهور مسيح و بازگشت دوباره او محقق خواهد شد. اصطلاح «ملكوت خدا» واژه پر دامنه‌اي است كه در حقيقت و براساس انجيل‌هاي هميد (متي، لوقا، مرقس)، هسته مركزي تعاليم و آموزه‌هاي عيسي را تشكيل مي‌دهد. [64] ملكوت خدا در حقيقت، تحقق همان وعده خداوند به داوود است كه فرمود: «سلطنت او را تا ابد پايدار خواهد ساخت» [65] و بارها آن را با سوگند تأييد نمود. [66] حال اين وعده و سوگند با آمدن مسيح محقق خواهد شد.

آموزة بازگشت دوباره عيسي به جهان و برقراري حكومت يك‌پارچه بر روي زمين، نزديك به دو هزار سال جماعت مسيحي را به انتظار فرو برده؛ انتظاري كه گاه تحولات عظيم سياسي و اجتماعي‌اي در پي داشته است. آثار آن ظهور نهضت‌هاي سيانيزم (مسيحايي) را در پي‌داشته كه عنصر اصلي و مشتركشان رسيدن به وضع مطلوب‌تر است. [67]

در ايات متحده شور و هيجان انتظار مسيحيان در آستانه سال دوهزار ميلادي ظهور فرقه‌هاي مذهبي بسياري را در پي‌داشته است كه همگي بر بازگشت دوباره عيسي و انتظار آمدنش تأكيد داشتند. شماري از افراد افراطي در اين فرقه‌ها براي پيوستن به عيسي مسيح خودكشي كردند. اين انتظار به حدي قوت گرفته بود كه در ايات ماساچوست آمريكا، مركزي با عنوان مطالعات هزاره‌اي شكل گرفت، اين مركز با نصب يك ساعت كسر شونده مدام مردم را به ساعت صفر؛ يعني آغاز سال دوهزار ميلادي و ظهور مسيح بشارت مي‌داد.

42. هنري تيسين، همان، ص 331.
43. رساله تسالوكانيان اول 4: 17 ـ 16.
44. اعمال رسولان 1: 11.
45. هنري تيسين، همان، ص 328.
46. يوحنا 14: 3.
47. يوحنا 5: 26.
48. متي 16: 27.
49. يوحنا 5: 23.
50. نك: متي 25: 32 ـ 31.
51. متي 20: 16 ـ 1.
52. نك: متي 256: 30 ـ 14.
53. متي 16: 27.
54. براساس آن‌چه در ارميا 30: 7 و حزقيال 14: 3 ـ 1 آمده است.
55. براساس آن‌چه در اشعيا 11: 14ـ 11؛ 62: 4: ارميا 31: 37ـ 35 آمده است.
56. براساس آن‌چه در اشعيا 66: 8 ارميا 31: 34ـ 31 آمده است.
57. رساله به روميان 18: 26.
58. متي 25: 33 ـ 31.
59. متي 25: 33 ـ 31.
60. حزقيال 34: 26 ـ 25.
61. اشعيا 35: 10ـ 1.
62. هنري تيسين، همان، ص 343.
63. هنري تيسين، همان، ص 349.
64. Dictionary of thy Bible . kingdom of God  P. 216.
65. كتاب دوم سموئيل 7: 16 ـ 8.
66. مزامير 89: 3.
67. millennialism. P245 Encyclopedia of









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

كلمه فرزند انسان 83 بار در انجيل‌ها آورده شده است كه 69 بار آن در انجيل‌هاي همديد (متي سي‌بار، مرقس چهارده بار و لوقا 25 بار) و نيز ده بار در انجيل يوحنا است. اين 83 بار جز در مواردي اندك، در باقي موارد از قول خود عيسي نقل شده است. [24] معناي اين واژه در عهد جديد و قديم، همان «مدري» يا «انساني» است، با اين حال گروهي مي پندارند كه عيسي، از كاربرد اين واژه، پيام‌هاي مشخص مذهبي را اراده مي‌كرده است و مقصودش اين هماني خود با چهره مسيح‌گونه‌اي است كه در دانيال وعده داده شده بود. [25] او درباره خود مي‌گويد:

«چنان كه پسر انسان نيامد تا مخدوم شود، بلكه تا خدمت كند و جان خود را در راه بسياري فدا كند». [26]

چهارم. آيا عيسي با موعظه‌هايش، موافق اين ادعا بود؟

يهوديان هنوز در انتظار آغاز عصر مسيحيايي‌اند، چون ادعاي مسيحيان، به موعود بود عيسي را قبول ندارند. به باور يهوديان بسياري از وعده‌هاي مسيحياي در عيسي تحقق نيافت. براي مثال آن چه اشعيا در توصيف زمان آمدن ماشيح مي گويد: «گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله، شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند.» [27] با آمدن عيسي تحقق نيافتند. او را بر صليب گذاشتند، بي‌آن كه اتفاقي بيافتد. يهودي‌ها پس از مرگ وي به قدرت سياسي نرسيدند و در كل او نتواسنته بود، انتظارات يهوديان از مسيحا را برآورده كند. [28]

به رغم تلاش حواريون در انطباق ويژگي‌هاي ماشيح بر عيسي، بسياري از مشخصه‌هاي مسيح را نمي‌توان در عيسي يافت؛ ويژگي‌هايي كه يهوديان با برشمردن آنها در سروده‌هايشان از پذيرش مسيحا بودن عيسي، سر باز مي‌زنند. به گفته اشعيا ماشيح موعود بني‌اسرائيل براي اقامه حكومتي مي‌آيد كه در سايه آن مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد»، [29] اما از حواريون عيسي هيچ طرح و ايده سياسي يا الگويي براي تأسيس حكومت نقل نشده است و در مجموعه گفته‌هايش بسيار ساده و به زبان روستاييان و كشاورزان سخن مي‌گويد. كلمات او سرشار از سلاست و عميقاً قابل فهم است. او مهم‌ترين آموزه‌هاي خود را كه بيشتر اخلاقي و تربيتي هستند، بازبان تمثيلي راي مردم كه مخاطب او به شمار مي‌روند، بيان مي‌كند.

او هيچ ادعايي براي فرمان‌روايي ندارد و براي تشكيل حكومت تلاشي نمي‌كند، و بر اين باور است كه در نقش و مقام بنده بلاكشِ خدا بايد تاوان گناهان آدمي گردد و با رنجي كه مي‌كشد، بار گناه را از دوش مؤمنان بردارد. [30] انجيل‌هاي چهارگانه نيز فرضيه نجات‌بخشي عيسي را بر پايه تشكيل حكومت يا تز سياسي ـ اجتماعي بنا نكرده‌اند بلكه تنها نقش او را تحمل درد و رنج مي‌دانند.

پاره‌اي از شاگردان او گرايش‌هاي سياسي داشته‌اند و به نوعي ضد روحي بوده‌اند كه بعدها به فدائيان معروف شده‌اند، [31] ولي او اين مشي سياسي را تأييد نمي‌كرد.

انتظار دوم: انتظار مسيحي

مراد از انتظار دوم، باور بازگشت دوباره عيسي مسيح به جهان تفسير شده است. بر اساس اين باور، عيسي همان ماشيح بني‌اسرائيل و نويد دهنده رهايي انسان مدتي پس از بر صليب شدن، دوباره به جهان باز مي‌گردد تا ملكوت را كه از آن سخن گفته، برقرار سازد. [32] براي پيروان او پذيرش بر صليب كشيدن مرشدشان بسيار سخت بود. به همين دليل، آنان در اين زمينه موضع روشني گرفتند كه عيسي مسيح از ميان مردگان برخاسته است. براساس اين اعتقاد، عيسي پس از آن كه بر صليب و پس از آن كه دفن شده، سه روز بعد از ميان مردگان برخاسته و چهل روز بر روي زمين اقامت گزيده و سپس به آسمان‌ها صعد كرده است. [33] اين اعتقاد، گذشته از آن چه پيرامون نااميدي را از آنها دور كند. از همين روي، اين آموزه به كليدي‌ترين آموزه مسيحيت بدل شد؛ آموزه‌اي كه تمام ماهيت و معناي كليسا بر آن استوار است.

كتاب مقدس بيش از سي‌صد بار به اين موضوع پرداخته و چندين باب كامل را به تبيين اين آموزه‌ اختصاص داده است. [34] فراتر از آن، رساله‌هايي هم‌چون تسالونيكيان اول و دوم و مكاشفه يوحنا به بيان و توصف اين موضوع همت گماشته‌اند. با توجه به همين حقيقت، مي‌توان رجعت مسيح را از مهم‌ترين تعاليم كتاب مقدس دانست. [35]

بدون درك مفهوم رجعت مسيح آموزه‌ها و بسياري از مفاهيم مطرح شده در كتاب مقدس، مانند كاهن، پادشاه بودن عيسي، نجات در آينده فهميدني نيستند و تنها زماني معنا‌دار مي‌شوند كه آموزه رجعت عيسي پذيرفته شود. با اين آموزه تعاليمي چون تعميد و عشاء رباني، پيوند عميق برقرار ساخته‌اند. [36]

براساس اين اعتقاد، عيسي خود بارها اعلام كرده است كه شخص او [37] به صورت ناگهاني و بدون اطلاع قبلي [38] در جلال و هيبت پدر [39] و به همراه فرشتگان با پيروزي و فتح خواهد آمد.

پرداختن به اشارات كتاب مقدس به مسئله بازگشت عيسي مسيح كار دشواري است و ارائه آياتي كه به آن توجه كرده‌اند، فهرست بلندي خواهد ساخت. در اين آيات گاه عيسي خود وعده بازگشت مي‌دهد، مانند: «اما به شما مي‌گويم كه بعد از اين از ميوه مو ديگر نخواهم نوشيد تا روزي كه آن را با شما در ملكوت پدر خود تازه آشامم.» [40]

و گاه رسولان، اميد و انتظار را در جامعه مسيحي زنده مي‌كنند:

«اي حبيبان الان فرزندان خدا هستيم و هنوز ظاهر نشده است آن چه خواهيم بود، لكن مي‌دانيم چون او ظاهر شود، مانند او خواهيم بود.» [41]

24. Bromiley. Geoffru w. IbId . v. 4. p.576.
25. همفري كارينتر، همان، ص 102.
26. متي 20: 28.
27. اشعيا 11: 8 ـ 6.
28. مري جو ويور، همان، ص 78.
29. اشعيا 11:4.
30. thy interpreters Bible. V. 9.p428.
31. همفري كارينتر، همان، ص 102.
32. برايان ويلسون، همان، ص 31، و نيز: .I. cheyne. t. k. Encyclooedia biblica. V3.p.3058
33. اعمال رسولان 1: 12 ـ 1.
34. متي 25 و 24: مرقس 13: لوقا 21.
35. هنري تيسين، الاهيات مسيحي، ترجمه ميكائيليان، ص 327.
36. تيسين، همان، ص 328.
37. نك: يوحنا 14:‌ 13 و 21: 23 ـ 22.
38. نك: متي 24: 51 ـ 32؛ 25: 13 ـ 2؛ مرقس 13: 37 ـ 33.
39. نك: متي16: 27؛ 19: 28؛ 25: 13.
40. متي 26: 29.
41. رساله اول يوحنا 3: 3 ـ 2.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

در خصوص اين تصوير از انتظار، در كتاب مقدس نكاتي بايسته گفتن است:

يكم. مسيحا دانستن عيسي، مطلبي نبود كه يهوديان، صاحبان اصلي انديشه موعودگرايي، به آساني به آن تن بدهند و بپذيرند موعودي كه اشعياي نبي در فضاي يأس آلود آن روزگار آمدنش را به بني‌اسرائيل بشارت داده اوست. [7] به همين دليل عيسي و شخصيت او براي هميشه نزد يهوديها سوژه مانده است؛ يعني اين كه او مرتد است يا ماشيح؟

كسوت شهرياري براي عيسي با آزارها و سختي‌هايي همراه بود كه كاهنانيِ يهود در برابر اين ادعا بر عيسي و پيروانش روا داشتند.

تنها جرم عيسي هنگامي كه در اورشليم محاكمه مي‌شد، ادعاي او بود كه مي‌گفت «پسر انسان» [8] يعني همان ماشيح است. [9]

يهوديان منكر، سخت بود كه باور كنند انساني روستايي‌زاد و فقير كه به زبان ماهي گيران سخن مي‌گويد و چون كشاورزان زندگي مي‌كند و همواره با مُثَل سخن مي‌گويد و از هم‌صحبتي با مانند خود دريغ نمي‌ورزد، همان شاهزاده و شهرياري باشد كه اشعيا وعده كرده بود؛ كسي كه مجد و عظمت سلطنت داوود را دوباره به يهوديان باز خواهد گرداند. به همين دليل، او را انكار و پيروان و خود اورا به سختي آزار و اذيت مي‌كردند.

دوم. در برابر انكار يهوديان از تلاش چشم‌گير پيروان عيسي هم نمي‌توان گذشت كه علي‌رغم تحمل سختي شكنجه‌ةاي بسيار با جديت تمام، تبليغ مي‌كردند كه مرشدشان همان موعود مورد نظر اشعياست. اين تلاش به اندازه‌اي بود كه برخي استدلال كرده‌اند: «اناجيل بدان دليل نوشته شده‌اند تا ثابت كنند عيسي همان موعود بني‌اسرائيل است.» [10]

در ابتداي عهد جديد آمده است: «كتاب نسب‌نامه عيسي مسيح بو داوود». [11]

تلاش متي براي آن كه عيسي را پسر داوود خواند، از آن روي مي‌نمود كه پيش‌تر ارميا وعده آمدن شهرياري را از جنس بشر و نهالي را از خاندان داوود، داده بود. [12] داستان تولد عيسي از زني باكره [13] در باب هفتم، آيه چهاردهم از اشعيا آمده است كه البته اشعيا تصريح مي‌كند اين همه واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود، تمام گردد. متي، ورود عيسي را به اورشليم اين گونه به تصوير مي‌كشد كه او بر الاغي سوار بوده كه كره الاغش هم در پي مي‌آمده است. [14] بيشتر منتقدان، اين داستان را ساختگي و البته فرعي و خارج از موضوع مي‌دانند واستناد بدان را از آن روي مي‌دانند تا عيسي را بر الفاظ پيش‌گويانه زكريا [15] منطبق سازد. [16]

سوم. آيا عيسي به آن چه حواريونش درباره او ادعا مي‌كردند، اعتقاد داشت؟ آيا او نيز خود را ماشيح بني‌اسرائيل مي‌دانست؟

واقعيت آن است كه عيسي آشكارا خود را مسيحا و موعود بني‌اسرائيل نمي‌دانست. [17] با اين همه، آمده است كه او گاه در جمع شاگردانش اعلام كرده كه مسيح بني‌اسرائيل خود اوست. آورده‌اند هنگامي كه عيسي به نواحي قيصريه فيليس رفت، از شاگردان خود پرسيد: «مردم مرا كه پسر انسانم چه شخصي مي‌گويند؟ گفتند: بعضي يحي تعميد دهنده و بعضي الياس و بعضي ارميا يكي از انبياء ايشان را گفت را گفت شما مرا كه مي‌دانيد؟ شمعون پطرس در جواب او گفت: تويي پسر خداي زنده. عيسي در جواب وي گفت: خوشا به حال تو اي شمعون بن يونا، زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده بلكه پدر من كه در آسمان است.» [18]

پس از اين ادعا «شاگردان خود را قدغن فرمود كه به هيچ كس نگويند كه او مسيح است»، [19] اما آنان اين نصحيت عيسي را گردن ننهاده و به تبليغ مسيحا بودنش پرداختند و در نهايت مورد آزار و اذيت هم‌كيشان خود قرار گرفتند.

عيسي در كنار اين صداقت گاه خود را به القابي از اوصاف مسيحاي بني‌اسرائيل خوانده بود كه اين مي‌تواند دليل مسيحا دانستن خودش باشد. از القابي كه عيسي خود را به آن خوانده است، مي‌توان به لقب «پسر انسان» [20] اشاره كرد. از بحث‌انگيزترين مباحث الهياتي عهد جديد «پسر انسان»، آشكارترين ادعاي عيسي است كه الاهيدانان نتوانسته‌اند، بر مفهوم آنان اتفاق نمايند. اين كلمه يكصد و هفت بار در عهد عتيق و بيشتر به معناي انسان به كار رفته است. اين عبارت در حقيقت از كنايه‌هاي زبان عبري است و معمولاً مترادف با بشر يا انسان به كار مي‌رود. مردم نيز به هنگام معرفي كردن، خود را پسر انسان مي‌خوانند. [21] در حقيقت كاربرد اين واژه، مانند كلمه «اين جانب» و يا «بنده» در ادبيات فارسي است. اين كلمه در پاره‌اي از متون مقدس عبري و سرودهاي مذهبي به معناي مسيحا و موعود بني‌اسرائيل دلالت دارد. [22] در كتاب دانيال اين معنا به خوبي قابل درك است: «در رؤياي شب نگريستم و اينك مثل پسر انسان با ابرهاي آسمان آمده و نزد قديم الاديان (خداوند) رسيد و او را به حضور وي آوردند. و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جميع اقوام، امت‌ها و زبان‌ها او را خدمت كنند. سلطنت او جاوداني و بي‌زوال است و ملكوت او زايل نخواهد شد». [23]

7. اشعيا ابواب 11 ـ‌7.
8. sun of god.
9. يوحنا 18: 35 ـ‌33.
10. كمال الصليبي، البحث عن اليسوع، ص 49.
11. متي 1: 1.
12. ارميا 23: 25.
13. متي 1: 18.
14. متي 21: 7ـ 1.
15. زكريا 9:9.
16. آرچيالد رابرتسون، عيسي اسطوره يا تاريخ، ترجمه حسين توفيقي، ص 88.
17. جوليوس كرينستون، همان، ص 51.
18. متي 16: 18 ـ‌13.
19. متي 16: 20.
20. sun of man.
21. Encyclopedia of jodaica the son of man . V.15. p. 129.
22. E.jodica. ibid همفري كارينتر ونير، همان، ص 102.
23. دانيال 7: 14 ـ 13.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

چكيده :

آيين عيسوي مذهبي است كه بر اساس انتظاري ديرپا و مؤكد در ملت يهود شكل گرفت. شماري از يهوديان كه در آموزش‌هاي انبياي خود به صورت دم‌افزوني به ماشيح وعده داده شده بودند با آمدن عيسي گرد او جمع شدند و پايه‌ريز ديانت تازه‌اي شدند كه پرشتا در مسير عالمگير شدن حركت كرد. اما با پايان حيات زميني عيسي اين انتظار به شكل تازه‌اي درآمد و آن عبارت بود از انتظار بازگشت عيسي مسيح و تشكيل يك حكومت كه بتواند ملكوت الهي را استوار سازد.

اين مقاله تلاش دارد تا با مراجعه به متون اوليه و مقدس مسيحي اين دو انتظار را تصوير كند. اميد است مقدمه‌اي باشد براي مطالعات بيشتر پژوهشگران در اين عرصه.

واژگان كليدي:

انتظار مسيحي، عهد جديد، بازگشت عيسي، انتظار يهودي مسيحي.

مقدمه

هنگامي كه به مطالعه موضوعي در مسيحيت مي‌پردازيد و يا حقيقتي را در زندگي يك مسيحي بررسي مي‌كنيد، تحقيق در اين باره كه اين موضوع چه جايگاهي در كتاب مقدس دارد و يا به كيفيتي از آن سخن گفته شده براي درك بهتر و كشف موقعيت و زواياي آن موضوع در كل تفكر مسيحي مفيد خواهد بود.

مسيحيت در اين ويژگي خود در ميان همه اديان ديگر، بر محور شخصيت ممتاز بنيان گذار آن استوار است و تنها ديني به شمار مي‌رود كه بر اساس انتظار تاريخي يك ملت و آموزه مؤكد يك دين و اشتياق دم افزون پيروان آن براي ظهور منجي شكل گرفته است. به همين دليل، مي‌توان حدس زد انتظار و موعودباوري تا چه ميزان مي‌تواند موضوعي باشد كه كتاب مقدس به آن توجه كرده است.

اين نوشته، مي‌كوشد تا چهره‌هاي انتظار و باور موعود را در عهد جديد به تصوير كشد كه اميد است مقدمه‌اي براي مطالعات بيشتر پژوهش گران در اين عرصه باشد.

انتظار اول: يهودي ـ مسيحي

نخستين تصوير نمايان از انتظار در عهد جديد، تصوير به سر آمدن انتظار ديرپاي ملت يهود است كه با معرفي عيسي به نام «مايشح» [1] و موعود بني‌اسرائيل، به پايان رسيد.

مسيحيت در يك بستر كاملاً يهودي و بر اساس باورهاي ديني يهوديان شكل گرفت و به همين دليل نهضت عيسي را مي‌توان نحله‌اي از يهوديت دانست. [2] مسيحيان تا سالياني پس از پايان زندگي زميني عيسي، خود را يهودي مي‌دانستند و تمام رسوم و آداب شريعت يهود را رعايت مي‌كردند و همه روزه به معبد مي‌رفتند و آيين موسوي را، مانند ديگر يهوديان به جا مي‌آوردند. اگر كسي به دين ايشان درمي‌آمد و ختنه شده نبود، او را الزام مي‌كردند كه عمل ختان، نخستين و مهم‌ترين نماد پذيرش يهوديت را انجام دهد. اعتقاد آنان به ماشيح موعود بودن عيسي، چنان كه در كتاب‌هاي انبياء بني‌اسرائيل به ظهور او بشارت داده شده، [3] آنان را از ديگر يهوديان جدا مي‌كند.

باور مسيحيان اوليه كه خود را يهودي الاصل مي‌دانستند، [4] از تاريخ يهوديت سرچشمه مي‌گرفت. عيسي و حواريون او نيز يهودي بودند. آنان داستان‌هاي كتاب مقدس در خصوص ابراهيم، اسحاق و يعقوب را كاملاً مي‌دانستند و به آنها ايمان داشتند. [5] آنان مطلع بودند كه پيامبران بني‌اسرائيل، به صورت دم‌افزوني با تأكيدات بسيار اين تشنگي را در ملت يهود پديد آورده‌اند كه فرزندي از نسل داوود، دوران طلايي و شكوه سلطنت پدرش را دوباره براي يهوديان به ارمغان خواهد آورد، به همين دليل، وقتي عيسيا مسيح را يافتند از روستا زادگي‌اش چشم پوشيدند، و به او كسوت شهرياري دادند و همان موعود خواندند. به همين دليل اين انتظار كاملاً يهودي است كه در شخصي به نام عيسي توسط جماعتي از يهوديان كه بعدها پايه‌گذار مسيحيت شدند ساكن شد.

آموزه موعودباوري در ميان يهوديان فراز و فرودهاي بسياري داشته و مصاديق بسياري به خود ديده، اما عيسي مصداق متمايزي بوده كه با جذبه بسيارش، گروه بسياري را از طبقه پايين جامعه به سوي خود ذجب كرده و با ماشيح بودنش، در ذهن همه ريشه دوانده و اين ريشه‌ها چنان سترگ شده‌اند كه آيين جديدي سر بر آورده و عالم‌گير شده است. [6]

پي‌نوشت‌ها :

1. mashiah.
2. برايان ويلسون، دين مسيح، ترجمه حسن افشار، ص 31.
3. نك: جان ال بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي‌اصغر حكمت، ص 611.
4. نك: هاروي كاكس، مسيحيت، ترجمه عبدالرحيم سليماني، ص 47.
5. مدي جو ويور، درآمدي به مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، ص 77.
6. جوليوس كرينستون، انتظار مسحيا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، ص 52.








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

چكيده :

آيين عيسوي مذهبي است كه بر اساس انتظاري ديرپا و مؤكد در ملت يهود شكل گرفت. شماري از يهوديان كه در آموزش‌هاي انبياي خود به صورت دم‌افزوني به ماشيح وعده داده شده بودند با آمدن عيسي گرد او جمع شدند و پايه‌ريز ديانت تازه‌اي شدند كه پرشتا در مسير عالمگير شدن حركت كرد. اما با پايان حيات زميني عيسي اين انتظار به شكل تازه‌اي درآمد و آن عبارت بود از انتظار بازگشت عيسي مسيح و تشكيل يك حكومت كه بتواند ملكوت الهي را استوار سازد.

اين مقاله تلاش دارد تا با مراجعه به متون اوليه و مقدس مسيحي اين دو انتظار را تصوير كند. اميد است مقدمه‌اي باشد براي مطالعات بيشتر پژوهشگران در اين عرصه.

واژگان كليدي:

انتظار مسيحي، عهد جديد، بازگشت عيسي، انتظار يهودي مسيحي.

مقدمه

هنگامي كه به مطالعه موضوعي در مسيحيت مي‌پردازيد و يا حقيقتي را در زندگي يك مسيحي بررسي مي‌كنيد، تحقيق در اين باره كه اين موضوع چه جايگاهي در كتاب مقدس دارد و يا به كيفيتي از آن سخن گفته شده براي درك بهتر و كشف موقعيت و زواياي آن موضوع در كل تفكر مسيحي مفيد خواهد بود.

مسيحيت در اين ويژگي خود در ميان همه اديان ديگر، بر محور شخصيت ممتاز بنيان گذار آن استوار است و تنها ديني به شمار مي‌رود كه بر اساس انتظار تاريخي يك ملت و آموزه مؤكد يك دين و اشتياق دم افزون پيروان آن براي ظهور منجي شكل گرفته است. به همين دليل، مي‌توان حدس زد انتظار و موعودباوري تا چه ميزان مي‌تواند موضوعي باشد كه كتاب مقدس به آن توجه كرده است.

اين نوشته، مي‌كوشد تا چهره‌هاي انتظار و باور موعود را در عهد جديد به تصوير كشد كه اميد است مقدمه‌اي براي مطالعات بيشتر پژوهش گران در اين عرصه باشد.

انتظار اول: يهودي ـ مسيحي

نخستين تصوير نمايان از انتظار در عهد جديد، تصوير به سر آمدن انتظار ديرپاي ملت يهود است كه با معرفي عيسي به نام «مايشح» [1] و موعود بني‌اسرائيل، به پايان رسيد.

مسيحيت در يك بستر كاملاً يهودي و بر اساس باورهاي ديني يهوديان شكل گرفت و به همين دليل نهضت عيسي را مي‌توان نحله‌اي از يهوديت دانست. [2] مسيحيان تا سالياني پس از پايان زندگي زميني عيسي، خود را يهودي مي‌دانستند و تمام رسوم و آداب شريعت يهود را رعايت مي‌كردند و همه روزه به معبد مي‌رفتند و آيين موسوي را، مانند ديگر يهوديان به جا مي‌آوردند. اگر كسي به دين ايشان درمي‌آمد و ختنه شده نبود، او را الزام مي‌كردند كه عمل ختان، نخستين و مهم‌ترين نماد پذيرش يهوديت را انجام دهد. اعتقاد آنان به ماشيح موعود بودن عيسي، چنان كه در كتاب‌هاي انبياء بني‌اسرائيل به ظهور او بشارت داده شده، [3] آنان را از ديگر يهوديان جدا مي‌كند.

باور مسيحيان اوليه كه خود را يهودي الاصل مي‌دانستند، [4] از تاريخ يهوديت سرچشمه مي‌گرفت. عيسي و حواريون او نيز يهودي بودند. آنان داستان‌هاي كتاب مقدس در خصوص ابراهيم، اسحاق و يعقوب را كاملاً مي‌دانستند و به آنها ايمان داشتند. [5] آنان مطلع بودند كه پيامبران بني‌اسرائيل، به صورت دم‌افزوني با تأكيدات بسيار اين تشنگي را در ملت يهود پديد آورده‌اند كه فرزندي از نسل داوود، دوران طلايي و شكوه سلطنت پدرش را دوباره براي يهوديان به ارمغان خواهد آورد، به همين دليل، وقتي عيسيا مسيح را يافتند از روستا زادگي‌اش چشم پوشيدند، و به او كسوت شهرياري دادند و همان موعود خواندند. به همين دليل اين انتظار كاملاً يهودي است كه در شخصي به نام عيسي توسط جماعتي از يهوديان كه بعدها پايه‌گذار مسيحيت شدند ساكن شد.

آموزه موعودباوري در ميان يهوديان فراز و فرودهاي بسياري داشته و مصاديق بسياري به خود ديده، اما عيسي مصداق متمايزي بوده كه با جذبه بسيارش، گروه بسياري را از طبقه پايين جامعه به سوي خود ذجب كرده و با ماشيح بودنش، در ذهن همه ريشه دوانده و اين ريشه‌ها چنان سترگ شده‌اند كه آيين جديدي سر بر آورده و عالم‌گير شده است. [6]

پي‌نوشت‌ها :

1. mashiah.
2. برايان ويلسون، دين مسيح، ترجمه حسن افشار، ص 31.
3. نك: جان ال بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي‌اصغر حكمت، ص 611.
4. نك: هاروي كاكس، مسيحيت، ترجمه عبدالرحيم سليماني، ص 47.
5. مدي جو ويور، درآمدي به مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، ص 77.
6. جوليوس كرينستون، انتظار مسحيا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، ص 52.








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

3 ـ ابو حمزه ثمالى از امام باقر(عليه السلام) روايت كرده است كه آن حضرت در حديثى فرمود:

«لَوْقَدْ خَرَجَ قائِمُ آلِ محمّد، لَنَصَرَهُ الله بِالمَلائِكَةِ الْمُسوِّمينَ وَ الْمُرْدِفينَ وَالْمُنْزِلينَ وَ الْكَرُّوبيين. يَكُونُ جَبْرئيلُ أمامهُ ومِيكائيلُ عن يمينه، وَإسرافيلُ عَنْ يَساره، وَالرُّعْبُ يَسيرُ مسيرة شهر أمامَهُ وَخَلْفَهُ وَعَنْ يَمِينِهِ وَ عن شِمالِهِ، والْمَلائِكَةُ المُقَرَّبُونَ حُذاه . . . ومَعهُ سَيْفٌ مُخْتَرَطٌ، يَفْتَحِ اللهُ لَهُ الرُّومَ وَ الدّيلم وَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ كابُلَ شاه وَ الْخَزَرَ».

«هرگاه قائم آل محمّد(عليه السلام) ظهور كند، خداوند او را با فرشتگان نشاندار و . . . مقرّب يارى مى كند. جبرئيل، پيشاپيش او و ميكائيل از طرف راست و اسرافيل از طرف چپ او حركت مى كنند. اُبهت و رعب و وحشت به فاصله يك ماه راه از جلو، عقب، چپ و راست او حركت مى كند (يعنى شعاع هيبت آن حضرت تا مسافت يك ماه راه را زير پوشش مى گيرد) و فرشتگان مقرّب خدا خدمت گزاران او هستند.

همراه او شمشيرى بركشيده و برهنه است. خداوند متعال، روم، ديلم، سند، هند، كابل شاه و خَزَر را براى او فتح مى كند».

4 ـ عبد الرحمان بن كثير مى گويد: امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه شريفه: «أَتى أَمْرُ اللهِ فَلاتَستَعْجِلُوهُ ( [1] [40] ) ; امر خدا فرا رسيد، پس شتاب نكنيد» فرمود:

«آن امر ماست كه خدا فرموده است نبايد در آن شتاب شود. خداوند او را به وسيله سه سپاه يارى مى كند: فرشتگان، مؤمنان و رعب و وحشت در دل دشمنان.

و ظهور او مانند ظهور رسول اكرم است».

5 ـ ابان بن تغلب مى گويد كه امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثى فرمود:

«سيزده هزار و سيصد و سيزده نفر از فرشتگان بر او نازل مى شوند».

من عرض كردم: اين همه فرشته بر او نازل مى شود؟ امام صادق(عليه السلام)فرمود:

«آرى ! آنها عبارتند از:

1 ـ همه فرشتگانى كه با حضرت نوح در كشتى بودند.

2 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام افتادن حضرت ابراهيم در ميان آتش با او بودند.

3 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام شكافتن رود نيل براى بنى اسرائيل با حضرت موسى بودند.

4 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام عروج حضرت عيسى با او بودند.

5 ـ چهار هزار فرشته نشان دار كه در خدمت رسول اكرم بودند.

6 ـ هزار فرشته كه پشت سر هم، براى يارى پيامبر اكرم فرود آمدند.

7 ـ سيصد و سيزده فرشته كه در جنگ بدر حضور داشتند.

8 ـ چهار هزار فرشته كه در روز عاشورا براى يارى امام حسين(عليه السلام)فرود آمدند و به آنها اجازه جنگ و پيكار داده نشد . . .

همه اين فرشته ها هم اكنون در روى زمين هستند و انتظار قيام قائم(عليه السلام)را مى كشند».

از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه فرشتگان مقرّب خدا، خدمتگزار مهدى آل محمّد(عليه السلام) مى باشند، و او را در تشكيل حكومت واحد جهانى و خلافت اسلامى و اجراى عدالت و پياده كردن احكام اسلام و برنامه هاى قرآنى يارى مى دهند.

منبع:امام المهدی.کام









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧

از روايات فراوانى كه از پيشوايان معصوم(عليه السلام) در مورد تعداد اصحاب حضرت مهدى(عليه السلام)وارد شده، استفاده مى شود كه تعداد 313 نفر فرماندهان لشكرى و كشورى آن حضرت مى باشند; خداوند به وسيله آنها و با تأييد ملائكه و فرشتگان، شرق و غرب جهان را مى گشايد، و وعده خود را به اتمام مى رساند، و ريشه كفر و شرك و الحاد را مى سوزاند، و آيين حق را در روى زمين مستقر مى نمايد. اينك به قسمتى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است، توجّه فرماييد:

1 ـ ابن عبّاس مى گويد: روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در باره نبوت خود و امامت اميرمؤمنان على(عليه السلام) و يازده فرزند معصوم آن حضرت سخن مى گفت، فرمود:

«إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى إطَّلَعَ إلَى الاْرْضِ إطِّلاعَةً فَاخْتارَنِي مِنْها فَجَعَلَنِي نَبِيّاً. ثُمَّ اطَّلَعَ الثانِية فاختارَ مِنْها عَلِيّاً فَجَعَلَهُ إماماً، ثُمَّ أمَرَنِي أَنْ أتَّخِذَهُ أخاً وَ وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً وَ وَزيراً، فَعَلِيٌّ مِنِّي، وَ أنَا مِنْ عَلِيٍّ، و هُوَ زَوْجُ ابنتِي و أبُو سِبْطَيّ اَلْحَسَنُ و الحُسَيْنُ.

ألا وَ إنَّ اللهَ تِبارَكَ وَ تَعالى جَعَلَنِي وَإيّاهُم حُجَجاً عَلى عِبادِهِ، و جَعَلَ مِن صُلْب الحُسَيْنِ(عليه السلام) أئِمَّةً لَيقُومُونَ بأمْرِي، وَيَحفَظُونَ وَصِيَّتِي، التّاسِعُ مِنْهُمْ قائِمُ أهْلِ بَيتِي، وَ مَهْدِيُّ اُمَّتِي، أشْبَهُ النّاسِ بِي فِي شَمائِلِه وَ أقْوالِهِ وَأفْعالِهِ، لَيُظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَة طَوِيْلَة، وَحَيْرَة مُضِلَّة، فَيُعْلِنُ أمْرَ اللهِ، وَيُظْهِرُ دِيْنَ الحَقِّ، وَيُؤيّدُ بِنَصْرِ اللهِ، وَيُنصَرُ بِمَلائِكَةِ اللهِ، فَيَمْلاَُ الاْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَما مُلِئت جَوْراً وَ ظُلْماً».

«به راستى كه خداى تبارك و تعالى نظرى به زمين افكند و مرا انتخاب نمود و پيغمبر قرار داد. بار ديگر نظرى به زمين افكند و على(عليه السلام)را انتخاب نمود و او را پيشوا و امام قرار داد. آنگاه به من فرمان داد تا او را، برادر، دوست، وصىّ، جانشين و وزير خود گردانم. آرى ! على از من است و من از على هستم. او شوهر دختر من، و پدر دو نوه من حسن و حسين است.

آگاه باشيد كه خداى تعالى، من و آنها را حجّت بر بندگان خود ساخته، و از صلب حسين امامانى قرار داده است كه دين مرا بر پا مى دارند و وصيّت مرا حفظ مى كنند. نهمين آنها قائم اهل بيت من و مهدى اُمّت من است كه در خوى، گفتار و كردار از همه كس به من شبيه تر است.

 او بعد از غيبت طولانى و سرگردانى مردم، ظاهر مى شود; امر خدا را آشكار مى كند و  دين حق را ظاهر مى سازد. به يارى خداوند تأييد مى گردد، و به وسيله فرشتگان يارى مى شود، و زمين را پر از عدل و داد مى نمايد همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده است».

2 ـ امام حسن مجتبى(عليه السلام) در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود:

«يَبْعَثُ اللهُ رَجُلا فِى آخِرِ الزَّمانِ وَ كَلَب مِنَ الدَّهْرِ وَ جَهْل مِنَ النّاسِ، يُوْيِّدُهُ اللهُ بِمَلائِكَتِهِ وَ يَعْصِمُ أنصارَه، وَ يَنْصُرُهُ بِآياتِهِ، وَ يُظْهِرُهُ عَلَى الأرْضِ حتّى يَدِينُوا طَوْعاً أوْكرْهاً، يمْلاَُ الأرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً وَ نُوراً وَ بُرْهاناً، يَدِين لَهُ عَرْضُ الْبِلادِ وَ طُولُها. لا يَبْقى كافِرٌ إلاّ آمَنَ، وَ لا طالِحٌ إلاّ صَلَحَ . . .»

«در آخر الزمان و سختى روزگار و جهالت مردمان، خداوند مردى را بر مى انگيزد كه او را با فرشتگان تأييد مى كند و يارانش را محافظت مى نمايد، و او را با آياتش يارى مى دهد و بر سرتاسر زمين مسلّط مى گرداند، تا همگان در برابر او خواه و ناخواه منقاد شوند.

 او زمين را از قسط و عدالت و نور و برهان پر مى كند ... طول و عرض جهان به تسلّط او در مى آيد. در روى زمين كافرى نمى ماند جز اين كه ايمان مى آورد، و شخص ناشايستى نمى ماند جز اين كه به صلاح و تقوا مى گرايد».









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۳

در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى آن حضرت، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانى براى امام زمان ، عليه السلام، چگونه ميسر است؟

اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحث به عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مى پردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مى كنيم.

در ضمن بررسى ويژگيهاى ياران حضرت مهدى ،عليه السلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمى خوريم كه آنان «منصور بالرعب » هستند.

منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مى شود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مى افتند كه توان استقامت خويش را از دست مى دهند يا تسليم مى شوند و يا سلاحها را بر زمين مى گذارند و فرار مى كنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى سازد.

دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مى گذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مى شوند و يا از پيشاپيش لشگر او مى گريزند.

در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى شدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مى كردند.

پيامبر اسلام،صلى الله عليه وآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبت برخوردار بوده و درمواردى صلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكست ناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكست خورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شده اند.

پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مى افتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مى گذارد. ابوسفيان مى گويد به محض رساندن كاروان به مكه بسرعت به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى گفتم: بايست! مى گفت: على ،عليه السلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مى كند.

در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبن عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره اى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن «و زلزلوا زلزالا شديدا» (1) و فرياد «متى نصرالله » سر مى دادند.

آنگاه كه حضرت على ،عليه السلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلى الله عليه وآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين » ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.

و نيز در جنگ با يهود بنى نظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:

«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤمنين » (2)

و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه هاشان را ويران كردند.

ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مى شودوبه گونه اى مرعوب مى گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مى گردد و همه طوعا و كرها تسليم مى شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده » تحقق مى يابد.

باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى كرد، مخصوصادرآخرين روزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس سره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.

در جنگ تحميلى هم نمونه هايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح المبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشت شعار الله اكبر چگونه شكست خورد و تسليم شد.

اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى آيد.

پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليه السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليه السلام، مى افتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است.

اينك آياتى كه دلالت بر اينگونه پيروزيها دارد و مى رساند كه پيامبر، صلى الله عليه وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى گذرانيم:

1. «سنلقى فى قلوب الذين كفرواالرعب بما اشركوا بالله » (3)

بزودى در دلهاى كفار رعب و هراس مى افكنيم به خاطر آنكه شرك براى خدا قائل شدند.

2.«سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق » (4)

بزودى در دلهاى كافران وحشت و ترس مى افكنيم ، پس ضربه ها را بر بالاى گردنها (يعنى مغزشان) فرود آوريد. اين در رابطه با رعبى است كه در دل كفار قريش در جنگ بدر افتاد و سبب پيروزى مسلمانان بر آنها شد.

3. «و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تاسرون فريقا» (5)

در دل يهوديان رعب و وحشت افتاد كه سبب فروآمدن از دژهايشان شد و شما گروهى را كشتيد و گروه ديگرى را به اسارت گرفتيد.

4. «فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب » (6) پس قدرت خداوند از جايى كه گمان نمى بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.

در بسيارى از روايات ما همين صفت و ويژگى پيامبر،صلى الله عليه وآله،براى حضرت مهدى ، عليه السلام،نقل شده است، علاوه بر رواياتى كه قبلا اشاره شد به اينكه رعب پيشاپيش لشكر امام زمان از هر طرف مى رود يعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى گردد و فرار مى كند يا تسليم مى شود .

امام باقر ،عليه السلام، مى فرمايد: «همه سنن انبيا در امام زمان جمع است (كه بعدا در اين زمينه بحث خواهيم كرد) ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى الله عليه وآله، قيام به شمشير و منصور بالرعب است.

«و اما شبهة من جده المصطفى محمد،صلى الله عليه وآله، فخروجه بالسيف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و الرعب و انه لا ترد له راية ...» (7)

از سنتهاى جدش قيام امام زمان با شمشير و قيام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسليم همه پرچمها در برابر اوست.

امام محمدباقر،عليه السلام،نيز مى فرمايد:

«القائم،عليه السلام،منا منصور بالرعب، مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب » (8)

قائم ،عليه السلام، ما يارى شده به رعب است و تاييدشده با پيروزى است. تمام زمين به تصرف او درمى آيد و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى شود و سلطه او بر شرق و غرب مى رسد.

امام صادق ،عليه السلام، مى فرمود:

«ان القائم منامنصوربالرعب مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهرالله به دينه ولوكره المشركون » (9)

4. در ذيل تفسير آيه «اتى امرالله فلاتستعجلوه » مى فرمايد: (10)

«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و يويده بثلاثة اجناد الملائكه المؤمنين والرعب » (11)

او همواره با سه گروه سپاه تاييد مى شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.

هشام بن سالم از امام صادق ، عليه السلام، نقل مى كند:

«... فلا يبقى بين الخافقين الا خافه » (12)

در ميان شرق و غرب كسى نمى ماند مگر اينكه از او مى هراسد.

ابى بصير از امام صادق ، عليه السلام، نقل مى كند كه آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم حضرت مهدى،عليه السلام، پس از نقل مطالبى مى فرمايد:

«و يسيرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا، ثم قال يا ابامحمد، انه يخرج موتورا غضبان اسفا لغضب الله على هذاالخلق ». (13)

با توجه به معناى لغوى رعب كه همان خوف و در واقع ترس شديدى است كه كتمان آن ممكن نيست، روشن مى شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممكن است به اين معانى باشد:

1. مردم مخالف و دشمنان ، روحيه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نكنند و از ترس لشكر مقاوم و غيرقابل نفوذ و شكست ناپذير آن حضرت ، تسليم شوند.

2.آوازه آن حضرت و لشكرش چنان رعب آور است كه شهرهاى دور دست كه با لشكر امام به مسافت يك ماه راه رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگيرى و رويارويى و مقاومت تسليم مى گردند، چنانچه حديث ابى بصير گوياى آن است.

3. تمام دشمنان آن حضرت در خوف شديد به سر مى برند و اين ترس خودمقدمه پيروزى امام و شكست دشمنان امام است.

اين رعب و ترس از چند جهت ممكن است رخ دهد:

الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند كه هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بيفكند و قدرت اراده و تصميم به مقاومت را از آنان سلب نمايد، نتيجه اينكه زودتر تسليم گردند. گويى چنان از خود بى خود شوند و دست و پاى خود را گم كنند كه توان حركت نيابند همانند بره در برابر شير و ...!

ب) آوازه پيروزى سريع حضرت و شيوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ويژگى ياران او و لشگريانش كه مقاوم و شكست ناپذيرند، سبب اين خوف و رعب گردد.

ج) انتشار حركت و قيام امام و آمادگى باطنى مردم ممكن است، سبب پيوستن مردم به امام شود و در تمامى كشورها نيروها و مردم خواستار همكارى با امام زمان گردند و در نتيجه شورشها و قيامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حكومتها وتقسيم و تجزيه آنان گردد و عملا ايجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاكمان و طاغوت و قدرتها شود.

د) امام زمان با احاطه اى كه بر اسرار غيب دارد ممكن است راز و رمز آنان را قبلا كشف و خنثى كند و منابع و ذخاير اسلحه و نيروهاى انسانى آنان را نيز شناسايى كند و نقاط ضعف و آسيب پذيرى آنان را بداند و با يك اقدام سريع همه را وادار به تسليم سازد و نيز كافى است كه اين كار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقيه حساب خويش را بدانند ...!!


پى نوشتها:

1. سوره احزاب (33)، آيه 11

2.سوره حشر (59)، آيه 2

3. سوره آل عمران (3)، آيه 151

4. سوره انفال (8)، آيه 12

5. سوره احزاب (33)، آيه 23

6. سوره حشر (59)، آيه 2

7. مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 217، ح 6.

8. كشف الغمه، ج 3، ص 324;المحجه البيضاء، ج 3، ص 341; يوم الخلاص، ص 300; منتخب الاثر، ص 292و482; مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 190، نورالابصار، ص 171; اعلام الورى، ص 433، اسعاف الراغبين، ص 152; ينابيع المودة، ج 3، ص 136.

9. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 191، ح 24.

10. سوره نحل (16)، آيه 1.

11. نعمانى، كتاب الغيبة، ص 128; مابعد الظهور، ص 535; ر.ك: امام مهدى من المهد الى الظهور.

12. نعمانى، همان، ص 122.

13. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 360، ح 129.

  على اكبر حسنى


ماهنامه موعود ـ شماره 5









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۳

۱_"انتظار فرج از بهترین اعمال است." (امام زین العابدین)

 

۲_" کسیکه در زمان غیبت قائم ما(عج)بر ولایت ما ثابت و استوار بماند،خداوند به او پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و احد عطا می کند."(امام زین العابدین)

 

۳_بدانید که منتظران این امر(غیبت)را پاداش کسی است که شب ها شب زنده داری و روزها روزه دار باشد. " (امام صادق)

 

۴_کسیکه از شما مصمم است که اگر قائم آل محمد(ص) را درک کند،از یاری او دریغ نکند،همچون کسی است که در حضور او شمشیر بزند و در حضور او به شهادت برسد.و برای او دو شهادت است"  (امام باقر)

 

۵_"برای او غیبت و برای امت حیرتی خواهد بود که خیلی ها در آن گمراه خواهند شد." (پیامبر اکرم)

 

۶_" بعد از حیرت و غیبت ظاهر می شود،در این دوران تنها کسانی بر دین خود استوار می مانند که در ایمان خود مخلص باشندو با روح یقین همراه و آنها کسانی هستند که خداوند از آنها درباره ی ولایت ما پیمان گرفته،و در دل آنها ایمان یرا مستقر ساخته و آنها را با روحی از خود تأیید نموده"  (امام باقر)

 

۷_برای قائم در غیبت است که در یکی از آنها گفته می شود:از دنیا رفته است،چون نمی دانند کجا گام سپرده است." (امام صادق)

 

۸_" همچنین می فرمایند:آیه 16 سوره حدید] نباید همچون کسانی باشن که در گذشته به آنها کتاب داده شد،ولی هنگامی که مدت طولانی شد،دلهایشان را قساوت فرا گرفت و بیشترشان فاسقند.[ در مورد قائم(عج) و اهل زمان غیبت او نازل شده که زمان غیبتش به طول خواهد انجامید "

 

۹_ " و آن_ظهور_بعد از سپری شدن یک غیبت طولانی است،تا خدا بداند که چه کسی در غیبت از او اطاعت می کند و به او ایمان می آورد."  (امام باقر)

 

۱۰_"هرکس مهدی را انکار کند به راستی کافر است " (پیامبر اکرم)

 

برگرفته از کتاب _روزگــــــــــار رهایی_تالیف:کامل سلیمان،ترجمه:علی اکبر مهدی پور









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۳

مسئله طول عمر امام زمان(ع) برای بسیاری جای سوال ایجاد کرده که چرا در زمانی که طول عمر انسانها به سختی به 100 سال می رسه یه نفر می تونه صدها سال عمر کنه.(البته برای ما شیعیان این مسئله چیز عجیبی نیست)

در عین حال موضوعی چون طول عمر مهدی موعود،از هر سه منظر دین،عقل و علم قابل دفاع است.

از نظر دین می توان به سوره عنکبوت آیه 14 که در آن به طول عمر حضرت نوح اشاره شده است.

در سوره کهف آیه 18و25 سخن از درنگ و خفتن بیش از سیصد سال اصهاب کهف است.در حالی که آنان پیش از خفتن و پس از آن عمر کرده اند.

درضمن سوره نساء آیه15۸ سوره نسا،به علاوه روایاتی از شیعه و سنی نقل شده است که عیسی بن مریم پیش از قیامت،با ظهور مهدی (عج)به زمین باز می گردد؛یهودیان و ترسایان به پیامبری او ایمان می آورند و پشت سر امام نماز می گذارد.

برای کسانی هم که باور های خودشان را به مطالعات علمی گره می زنند نیز مسئله طول عمر باور کردنی است:

دکتر الکسیس کارل،برنده نخستین جایزه نوبل در آمریکا و جراح و فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی با انجام تجربه های دقیق ثابت کرد که به درون اجزای مورد آزمایش،پیری راه نمی یابد و حتی از خود جاندارانی که این اجزا از آنها نمونه برداری شده بیشتر زندگی می کنند.او در آزمایش های خود به این نتایج دست یافت:

1.تا عارضه ای مانند کمبود مواد غذایی و یا ورود میکروبها بر سلول زنده پیش نیاید،همیشه زنده خواهد ماند؛

2.اجزای مذکور افزون براینکه زنده خواهند بود،دارای رشد و تکثیر نیز هستند؛

3.گذشت زمان در آنها هیچ گونه اثری نمی گذارد و با مرور زمان ،ناتوان یا پیر نمی گردند و حتی اندک اثر پیری در آنها دیده نمی شود.

بنابراین اگر علم بتواند جلو تهاجم میکروب را بگیرد و یا مانع از آن شود که میکروب،سبب مرگ عضوی و اعضای مرتبط دیگر بگردد،برای زندگی مانعی وجود نخواهد داشت.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٢

خسف به بيدا

فرو برده شدن در بيداء كه از آن در روايات «خسف به بيدا» تعبير شده، نام سرزمينى است، بين مكه و مدينه . ظاهرا منظور از اين تركيب، آن است كه سفيانى با لشكرى عظيم به قصد جنگ با مهدى (عج) عازم مكه مى‏شود، در بين مكه و مدينه و در محلى كه به سرزمين «بيداء» معروف است، به گونه‏اى معجزه آسا به امر خداوند، در دل زمين فرو مى‏روند .

دعاى عهد

از دعاهاى مشهور كه خواندن آن در دوران غيبت‏حضرت مهدى (عج) فراوان مورد سفارش قرار گرفته است، دعاى عهد است .

رجعت

واژه‏ى رجعت در كتاب‏هاى لغت‏به معناى بازگشت است و معناى اصطلاحى رجعت عبارت است از بازگشت دو گروه از مردگان در عصر ظهور حضرت مهدى . گروه اول، مؤمنان محض و در راس آن‏ها انبياء و ائمه ( عليه السلام) و گروه دوم، كافران محض، تا اين‏كه مؤمنان از برپايى حكومت عدل لذت برده و آن را يارى نمايند و كفار از ديدن آن دولت جهانى متالم و ناراحت‏شوند .

از مجموع آيات، در روايات و بيان دانشمندان بزرگ شيعه به‏دست مى‏آيد كه رجعت، عالمى است‏با ويژگى‏هاى خاص به خود كه نه - دقيقا - هم‏چون عالم دنياست و نه همانند آخرت و درعين حال برزخ هم نيست .

زيارت آل يس

زيارت آل يس، يكى از زيارت‏هاى مشهور حضرت صاحب الامر است . اين زيارت با بيست و سه سلام آغاز شده كه سلام اول به آل يس - يعنى عترت پاك پيامبر ( صلى الله عليه و آله) - و سلام‏هاى بعدى هريك با القاب و عناوين خاص حضرت مهدى (عج) مى‏باشد . پس با اظهار و اقرار اصول اعتقادى صحيح و گواه گرفتن امام برآن‏ها و تجديد عهد و وفادارى نسبت‏به اولياى دين، زيارت به پايان مى‏رسد .

غيبت

«غيبت‏» در اصطلاح براى كسى استعمال مى‏شود كه مدتى در جايى حضور دارد و پس از آن در آن محل حاضر نمى‏شود و در مهدويت، به پنهان شدن حضرت مهدى (عج) از ديدگان مردم گفته مى‏شود كه اين پنهان شدن با استفاده از روايات به دو بخش تقسيم شده .

غيبت نخست كه مدت آن كوتاه - شصت و نه سال - بوده، غيبت صغرى ناميده شده و غيبت دوم كه مدت آن هم‏چنان ادامه دارد، غيبت تام، كامل و كبرى ناميده شده است .

قائم (عج)

با مراجعه به روايات مربوط به حضرت مهدى (عج)، به جرات مى‏توان گفت هيچ لقبى به اندازه‏ى قائم درباره‏ى حضرت مهدى (عج) به كار نرفته است . گويا از آن‏جايى كه قيام حضرت مهدى (عج) درخشان‏ترين فصل حيات آن حضرت است، اتصاف به اين صفت و لقب، همواره مورد توجه معصومين ( عليه السلام) برده است . از برخى روايات استفاده مى‏شود، هنگام شنيدن اين لقب بهتر است انسان ايستاده و اداى احترام نمايد كه علاوه بر اظهار ارادت، مى‏توان اعلام آمادگى نيز نمود كه اين نهايت درجه‏ى انتظار راستين است .

مسجد صاحب الزمان (جمكران)

اين مسجد در حدود شش كيلومترى جنوب شرقى قم واقع شده است . برخى بناى اين مسجد را توسط حسن بن مثله جمكرانى و به دستور مستقيم حضرت ولى عصر ( عليه السلام) در سال سى‏صد و نود و سه قمرى دانسته‏اند، در حالى كه عده‏اى ديگر بناى آن را صدها سال قبل از آن ذكر نموده‏اند . اين مسجد امروز مورد اقبال فراوان شيعيان واقع شده و داراى آداب خاص است .

منتظر

در فرهنگ مهدويت منتظر به انسانى گفته مى‏شود كه با تمام وجود در انتظار آمدن آخرين حجت الهى به سر مى‏برد . در روايات معصومين ( عليه السلام) به منتظر، از دوجهت‏بيش‏تر از جهات ديگر توجه شده است، ابتدا وظايف و آن‏گاه فضايل او كه هريك در محل خود داراى اهميت است . برخى از وظايف منتظران از اين قرار است: صبر بر سختى‏ها، پايدارى بر حب اهل بيت ( عليه السلام)، رعايت تقوا و پرواى الهى، دعا براى فرج، شناخت و معرفت امام و ...

مهدى

«مهدى‏» اسم مفعول و به معناى «هدايت‏شده‏» است و مهدويت نيز از همين ريشه است . مهدى، مشهورترين نام حضرت نزد شيعه و سنى است . البته گاهى نيز در معناى فاعلى به معناى هدايت كننده به كاررفته است، امام صادق ( عليه السلام) در اين باره فرمود: ... و قائم (عج) را از آن جهت مهدى گفته‏اند كه مردم را به آيينى كه مسلمانان از دست داده‏اند، هدايت مى‏كند ...» (ارشاد مفيد، ص 04 عليه السلام)

نداى آسمانى

منظور از نداى آسمانى، ظاهرا صدايى است كه در آستانه‏ى ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام) از آسمان شنيده مى‏شود و همه‏ى مردم آن را مى‏شنوند .

در روايات، تعبيرهاى «نداء» و «صيحه‏» و «صوت‏» بيانگر اين نشانه‏ى ظهور هستند، اگرچه ممكن است‏به نظر رسد هريك از آن‏ها، نشانه‏ى جداگانه‏اى باشد كه پيش از ظهور واقع مى‏شود، لكن به نظر مى‏رسد كه اين‏ها تعبيرهاى گوناگون از يك حادثه و يا دست كم، اشكال گوناگون يك حادثه باشند .

نشانه‏هاى ظهور

آن دسته از رخدادها، كه براساس پيش‏بينى معصومان ( عليه السلام) پيش، و يا در آستانه‏ى ظهور حضرت مهدى (عج) پديد خواهند آمد، نشانه‏هاى ظهورند . تحقق هريك از اين نشانه‏ها، نويدى از نزديك شدن ظهور قائم (عج) است، به گونه‏اى كه با تحقق مجموعه‏ى رخدادهاى پيشگويى شده و به دنبال آخرين نشانه‏ى ظهور، حضرت مهدى ( عليه السلام) قيام خواهد كرد . از روايات استفاده مى‏شود، برخى نشانه‏ها حتمى و برخى ديگر غير حتمى خواهد بود .

نيابت عامه

پس از پايان يافتن دوران غيبت صغرى و نيابت‏خاصه، با آغاز غيبت كبرى هدايت‏شيعيان تحت عنوان «نيابت عامه‏» از طرف حضرت مهدى ( عليه السلام) به خود شكل گرفت . به اين صورت كه امام، ضابطه‏اى كلى و صفات و مشخصاتى عام به دست داده كه در هر عصر، فرد شاخصى كه آن ضابطه از هرجهت و در همه‏ى ابعاد، بر او صدق كند، نائب امام شناخته مى‏شود .

يا لثارات الحسين ( عليه السلام)

«ثار» در لغت‏به معناى خون‏خواهى است . «يا لثارات الحسين‏» ، شعار ياران حضرت مهدى (عج) است كه به خون‏خواهى حسين ( عليه السلام) هنگام قيام آن حضرت سر خواهند داد، البته در پاره‏اى از روايات از آن به عنوان شعار فرشتگانى كه هنگامى قيام براى يارى حضرت مهدى (عج) حضور مى‏يابند، ياد شده است .









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٢

«مهدويت‏» سبزترين انديشه‏اى است كه خداوند آن را به انسانيت هديه كرده است و مى‏رود تا با به شكوفه نشستن، جهان هستى را به عطر دل‏انگيز خود طراوتى بهشت‏گونه بخشد . اين تفكر كه درهر دين و آيينى به گونه‏اى خود را متجلى ساخته، در فرهنگ متعالى تشيع به عالى‏ترين صورت ممكن پاى به عرصه‏ى انديشه‏ها نهاده است و با ارائه‏ى كاملترين تصوير از اين اعتقاد سترگ، همگان را به حيرت و طلب انداخته است . بازشناسى روزآمد اين اعتقاد، همواره دل‏مشغولى فرزانگان و انديشمندان شيعه بوده و هست و همواره در نهايت اهتمام به اين مهم پرداخته‏اند . از اين رو، موضوعات مربوط به مهدويت، آميختگى ويژه‏اى با زندگى شيعه پيدا كرده، به گونه‏اى كه مى‏توان مهدويت را روح و جان تشيع برشمرد . به‏ويژه در دوران معاصر كه اشتياق وصف ناپذيرى جهت معرفت و شناخت آن خورشيد پنهان درعموم مردم و به‏ويژه جوانان به چشم مى‏آيد كه اين خود، انسان را برآن مى‏دارد تا هرآن‏چه در توان است، در خدمت اين قافله‏ى شيدا خالصانه نثار نمايد . اين نوشتار كوتاه در شناخت اجمالى واژگان مهدويت، برگ سبزى است كه اميد مى‏رود مقبول آن يار سفركرده و مفيد براى ياران آن حضرت قرار گيرد . ان شاء الله

آخر الزمان

شكى نيست كه هر آغازى را انجام و هر شروعى را پايانى است، جز ذات بى پايان خداوندى كه هم آغاز است و هم انجام . زمان نيز مانند تمام مخلوقات الهى چنين خواهدبود . روزگارى بر دنيا سپرى شده كه ديباچه‏ى زندگى دنيايى به شمار مى‏آيد و زمانى نيز خواهد گذشت كه پايان اين كتاب خواهد بود . برگه‏هاى پايان كتاب زندگى انسان در زمين «آخرالزمان‏» خوانده مى‏شود . اين اصطلاح كه در اغلب اديان بزرگ به چشم مى‏خورد، در اديان ابراهيمى و به‏ويژه در دين اسلام، بسيار مورد توجه قرار گرفته است .

اين اصطلاح، معمولا به روزگار پايانى دنيا و رويدادهايى كه ممكن است در اين بخش از زندگى دنيايى به وقوع بپيوندد، گفته مى‏شود و در روايات فراوان مورد اشاره قرار گرفته است . از جمله اتفاقات بسيار مهم اين دوران مى‏توان به قيام جهانى حضرت مهدى ( عليه السلام) اشاره كرد .

ابدال

«ابدال‏» جمع «بدل‏» يا «بديل‏» ، عده‏اى معلوم از صالحان و خاصان خدا را گويند كه هيچ‏گاه زمين از آنان خالى نباشد و جهان بديشان برپاست و آن‏گاه كه يكى از آنان بميرد، خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد، تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است، همواره كامل ماند . در فرهنگ مهدويت از ايشان به عنوان گروهى از ياران حضرت مهدى (عج) هنگام ظهور گفته مى‏شود كه از منطقه‏ى شام به آن حضرت معلق شده، ايشان را يارى مى‏نمايند . درباره‏ى ويژگى اين افرادگفته شده، آنان راهبان شب و شيران روز هستند . دل‏هايشان چون پولاد سخت است كه در ميان ركن و مقام، با آخرين ذخيره‏ى الهى حضرت مهدى (عج) بيعت‏خواهند كرد .

اثنى عشريه

اثنى عشريه، يا دوازده امامى، پر جمعيت‏ترين گروه شيعه هستند كه معتقدند خداوند پس از پيامبراكرم ( صلى الله عليه و آله) دوازده امام را به امامت نصب فرمود كه با حضرت على ( عليه السلام) آغاز و به محمدبن حسن مهدى (عج) ختم مى‏گردد .

ايشان دلائل فراوانى از آيات قرآن و احاديث نبوى و امامت على ( عليه السلام) اقامه نموده‏اند و امامت آن حضرت را به نص صريح از طرف خداوند، ذكر نموده‏اند .

آن‏ها امامان را مانند پيامبر، ملهم از جانب خدا مى‏دانند و مى‏گويند كه امامت رياست عامه دارد و مقام او مافوق بشر عادى است .

اشراط الساعة

«اشراط‏» جمع «شرط‏» به معناى علامت است . بنابراين «اشراط الساعة‏» به معناى نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت است . اصطلاحى كه در قرآن و حديث، بر مجموع حوادثى اطلاق مى‏شود كه پيش از واقعه‏ى عظيم رستاخيز اتفاق خواهد افتاد . اين واژه بيش‏تر در روايات اهل سنت‏به كار رفته است .

يكى از حوادث مهمى كه به عنوان اشراط الساعة از آن ياد شده و مورد اتفاق شيعه و اهل سنت است، ظهور مردى از خاندان پيامبراكرم ( صلى الله عليه و آله) مى‏باشد و شيعه معتقد است، او فرزند امام حسن عسكرى ( عليه السلام) است كه درسال دويست و پنجاه و پنج ق متولد شده و هم اكنون به قدرت الهى زنده است و آن‏گاه كه خداوند اراده نمايد، پرچم قيام بردوش خواهد گرفت و تا او نيايد و حكومت عدل را در گيتى برپاى ندارد، عمر جهان به سر نمى‏رسد و قيامت‏برپا نمى‏گردد .

امدادهاى غيبى

اگرچه اساس قيام حضرت مهدى (عج) بر امور طبيعى است، ولى به اقتضاى عظمت آن قيام جهانى، خداوند متعال برخى از نيروهاى غيبى و فوق طبيعى خود را در اختيار آن حضرت قرار خواهد داد، تا موجبات پيروزى ايشان هرچه بهتر فراهم آيد . از مجموعه‏ى رواياتى كه در اين زمينه وارد شده، مى‏توان موارد زير را به عنوان امدادهاى غيبى هنگام ظهور برشمرد: نصر الهى، فرشتگان و به‏ويژه امين وحى جبرئيل، شمشيرهاى ويژه، القاى ترس و رعب دردل دشمنان و هم‏چنين اسباب و علل طبيعى هم‏چون بادها و ابرها همان‏گونه كه در تسخير پيامبران همانند حضرت سليمان ( عليه السلام) بوده است .

امنيت اجتماعى

يكى از مهم‏ترين شاخصه‏هاى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) امنيت اجتماعى است . امنيتى كه بشريت در تمام دوران تاريخ خود مانند آن را نديده است . او در جامعه‏ى عدالت‏بنياد خود، همه‏ى معيارها و ضوابط غيرانسانى و نادرست را كنار مى‏زند و علل و عوامل دلهره، نگرانى و ترس را نابود كرده، بيم آفرينان و هراس‏انگيزان را از سر راه جامعه برخواهد داشت .

انتظار

«انتظار» به معنى چشم به راه بودن و درنگ كردن به اميد پيشامدى خاص، است . به بيان ديگر انتظار، كيفيتى است روحى كه موجب به‏وجود آمدن حالت آمادگى است، براى آن‏چه انتظار دارند و ضد آن ياس و نااميدى است و در اصطلاح مهدويت‏به چشم دوختن به ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام) و كسب آمادگى‏هاى لازم براى درك هرچه بهتر زمان ظهور ايشان است .

حضرت رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله) و امامان معصوم، برانتظار آن روز موعود و لحظه شمارى در فرارسيدن حكومت‏حقه كه تنها به دست آن حضرت تشكيل مى‏گردد، تاكيد فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دين‏دارى شمرده‏اند و پاداش‏هاى بزرگى براى منتظران بيان فرموده‏اند . از همين روى، علماى بزرگ، انتظار را يكى از وظايف مهم مردم در عصر غيبت دانسته‏اند و هم پيوسته مؤمنين را به مراعات اين وظيفه‏ى خطير، با كردار و گفتار وا مى‏داشتند .

در باب انتظار فرج و ارج و اهميت آن، احاديث فراوانى از پيشوايان معصوم ( عليه السلام) روايت‏شده است . پيامبر گرامى اسلام ( صلى الله عليه و آله) فرموده است: برترين كارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزوجل است .

انطاكيه

«انطاكيه‏» يكى از قديمى‏ترين شهرهاى شام است كه به گفته‏ى بعضى در سى‏صد سال قبل از مسيح بناگرديد . اين شهر براى مسيحيان مانند مدينه براى مسلمانان است . آن‏جا پس از بيت المقدس، به عنوان دومين شهر مذهبى آن‏ها به حساب مى‏آيد . به همين جهت در قرآن مجيد از اين شهر به خصوص، سخن به ميان آمده است .

شايد ذكر انطاكيه در روايات مهدويت، به خاطر رابطه‏ى تنگاتنگى است كه بين حضرت مسيح ( عليه السلام) و حضرت مهدى (عج) در عصر ظهور ايجاد خواهد شد .

در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج) از آن به عنوان سرزمينى يادشده كه حضرت مهدى (عج) پس از ظهور از غارى در آن سرزمين، تورات و انجيل را بيرون آورده، با يهود و نصارى با آن استدلال كرده و حقانيت‏خود را به اثبات خواهد رساند .

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است . تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليه السلام) آمده است . از آن‏جايى كه مهدى موعود (عج) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است . به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر ( عليه السلام) وامامان ( عليهم السلام) است . بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عج) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد . وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه .»

توقيع

«توقيع‏» به معنى امضا كردن نامه و فرمان و نشان كردن برنامه و منشور مى‏باشد و نيز پاسخ‏هايى است كه بزرگان و دولت‏مردان، زير سؤال‏ها و درخواست‏هاى كتبى كه از ايشان مى‏شده، مى‏نوشتند .

در كتاب‏هاى روايى، فقهى و تاريخى شيعه، توقيع به قسمتى از نوشته‏هاى ائمه‏ى اطهار ( عليهم السلام) اطلاق شده است و البته عمده‏ى آن‏ها چه از لحاظ مقدار و حجم و چه از نظر تعداد، توقيعاتى است كه از سوى قلب عالم امكان ولى‏عصر (عج) صادر گرديده است .

امروزه نيز، وقتى سخن از توقيع به ميان مى‏آيد، ذهن به توقعيات حضرت مهدى (عج) معطوف مى‏گردد . اگرچه از ديگر ائمه نيز نوشته‏هايى تحت عنوان توقيع در دست است . بنابراين توقيع، عبارت است از آن‏چه به صورت مكتوب از حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت صغرى در جهت هدايت و رفع نيازهاى شيعه، توسط سفيران خاص و چهارگانه‏ى آن حضرت صادر شده است كه عمدتا به دست‏خط مبارك خود حضرت نوشته شده است . اگرچه امروز دست نوشته‏هاى حضرت به ما نرسيده، ولى متن اغلب توقعيات در كتاب‏هاى حديثى قابل استفاده مى‏باشد .

حجت

«حجت‏» از نظر لغت‏به معناى برهان و دليل كه باآن حريف را قانع يا دفع كنند، به كار مى‏رود . اگرچه همه‏ى ائمه ( عليهم السلام) حجت الهى به حساب مى‏آيند، ولى اين واژه به عنوان يكى از القاب حضرت مهدى (عج) مورد استفاده قرار گرفته است . در اغلب روايات اين لقب به صورت «الحجة من آل محمد» ( صلى الله عليه و آله) به كار رفته است .

حكيمه خاتون

دختر امام جواد ( عليه السلام) از محدثان و يكى از راويان حديث ولادت حضرت مهدى (عج) است . علوم اسلام را از ائمه‏ى هدى كسب فيض نموده و از جمله زنانى است كه احاديثى به نقل از ايشان در كتاب‏هاى معتبر حديثى نقل شده است .

او اخبار بسيارى را در مورد ازدواج امام حسن عسكرى ( عليه السلام) با نرجس خاتون، مادر حضرت مهدى (عج) و ولادت حجة‏ابن الحسن (عج) نقل كرده است .

حكومت جهانى حضرت مهدى (عج)

يكى از ويژگى‏هاى مشهور دولت مهدى موعود (عج) جهان‏گير بودن آن است . حكومت مهدى (عج) شرق و غرب عالم را فرا مى‏گيرد و آبادى‏اى در زمين نمى‏ماند، مگر اين‏كه گل‏بانگ محمدى از آن برمى‏خيزد و سراسر گيتى از عدل و داد آكنده مى‏گردد . در آن دوران به دست آن امام بزرگوار، آرمان والاى تشكيل جامعه‏ى بزرگ بشرى و خانواده‏ى انسانى تحقق مى‏پذيرد و آرزوى ديرينه‏ى همه‏ى انبياء و امامان و مصلحان و انسان‏دوستان برآورده مى‏گردد . در دوران رهبرى حضرت مهدى (عج) با ايجاد مركزيت واحد و مديريت و حاكميت‏يگانه‏ى الهى براى همه‏ى اجتماعات و نژادها و منطقه‏ها، اختلاف‏ها به وحدت تبديل مى‏گردد .

خروج دجال

براساس آن‏چه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود «دجال‏» فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام حضرت مهدى (عج) خروج مى‏كند و با انجام كارهاى شگفت‏انگيز، جمع زيادى از مردم را مى‏فريبد و سرانجام به‏دست عيسى بن مريم ( عليه السلام) به هلاكت مى‏رسد .

در مورد اصل دجال، صرف نظر از ويژگى‏هاى او، چند احتمال ذكر شده است:

الف: دجال، نام شخص معينى نيست، بلكه قابل انطباق بر هركس است كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله‏گرى و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد .

ب: دجال نام شخص معينى است كه در برخى روايات، حتى به صورت مشخص اشاره شده است .

ج: اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از «دجال‏» ، نوعى طرز تفكر است كه مردم را از تفكر مهدوى دور خواهد ساخت .

خروج سفيانى

از روايات استفاده مى‏شود، پيش از قيام قائم (عج) مردى از نسل ابوسفيان در منطقه‏ى شام خروج مى‏كند و با تظاهر به دين‏دارى گروه زيادى از مسلمانان را مى‏فريبد .

در اين كه خروج سفيانى از نشانه‏هاى حتمى ظهور است، روايات فراوانى وارد شده است .

خروج يمانى

سردارى از يمن قيام مى‏كند و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند . اين نشانه در منابع اهل سنت ذكر نشده است، ولى در روايات شيعه فراوان از او سخن ميان آمده است . و در پاره‏اى از روايات، خروج او از نشانه‏هاى حتمى ظهور حضرت مهدى (عج) دانسته شده است .









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

از روايات فراوانى كه از پيشوايان معصوم(عليه السلام) در مورد تعداد اصحاب حضرت مهدى(عليه السلام)وارد شده، استفاده مى شود كه تعداد 313 نفر فرماندهان لشكرى و كشورى آن حضرت مى باشند; خداوند به وسيله آنها و با تأييد ملائكه و فرشتگان، شرق و غرب جهان را مى گشايد، و وعده خود را به اتمام مى رساند، و ريشه كفر و شرك و الحاد را مى سوزاند، و آيين حق را در روى زمين مستقر مى نمايد. اينك به قسمتى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است، توجّه فرماييد:

1 ـ ابن عبّاس مى گويد: روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در باره نبوت خود و امامت اميرمؤمنان على(عليه السلام) و يازده فرزند معصوم آن حضرت سخن مى گفت، فرمود:

«إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى إطَّلَعَ إلَى الاْرْضِ إطِّلاعَةً فَاخْتارَنِي مِنْها فَجَعَلَنِي نَبِيّاً. ثُمَّ اطَّلَعَ الثانِية فاختارَ مِنْها عَلِيّاً فَجَعَلَهُ إماماً، ثُمَّ أمَرَنِي أَنْ أتَّخِذَهُ أخاً وَ وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً وَ وَزيراً، فَعَلِيٌّ مِنِّي، وَ أنَا مِنْ عَلِيٍّ، و هُوَ زَوْجُ ابنتِي و أبُو سِبْطَيّ اَلْحَسَنُ و الحُسَيْنُ.

ألا وَ إنَّ اللهَ تِبارَكَ وَ تَعالى جَعَلَنِي وَإيّاهُم حُجَجاً عَلى عِبادِهِ، و جَعَلَ مِن صُلْب الحُسَيْنِ(عليه السلام) أئِمَّةً لَيقُومُونَ بأمْرِي، وَيَحفَظُونَ وَصِيَّتِي، التّاسِعُ مِنْهُمْ قائِمُ أهْلِ بَيتِي، وَ مَهْدِيُّ اُمَّتِي، أشْبَهُ النّاسِ بِي فِي شَمائِلِه وَ أقْوالِهِ وَأفْعالِهِ، لَيُظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَة طَوِيْلَة، وَحَيْرَة مُضِلَّة، فَيُعْلِنُ أمْرَ اللهِ، وَيُظْهِرُ دِيْنَ الحَقِّ، وَيُؤيّدُ بِنَصْرِ اللهِ، وَيُنصَرُ بِمَلائِكَةِ اللهِ، فَيَمْلاَُ الاْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَما مُلِئت جَوْراً وَ ظُلْماً».

«به راستى كه خداى تبارك و تعالى نظرى به زمين افكند و مرا انتخاب نمود و پيغمبر قرار داد. بار ديگر نظرى به زمين افكند و على(عليه السلام)را انتخاب نمود و او را پيشوا و امام قرار داد. آنگاه به من فرمان داد تا او را، برادر، دوست، وصىّ، جانشين و وزير خود گردانم. آرى ! على از من است و من از على هستم. او شوهر دختر من، و پدر دو نوه من حسن و حسين است.

آگاه باشيد كه خداى تعالى، من و آنها را حجّت بر بندگان خود ساخته، و از صلب حسين امامانى قرار داده است كه دين مرا بر پا مى دارند و وصيّت مرا حفظ مى كنند. نهمين آنها قائم اهل بيت من و مهدى اُمّت من است كه در خوى، گفتار و كردار از همه كس به من شبيه تر است.

 او بعد از غيبت طولانى و سرگردانى مردم، ظاهر مى شود; امر خدا را آشكار مى كند و  دين حق را ظاهر مى سازد. به يارى خداوند تأييد مى گردد، و به وسيله فرشتگان يارى مى شود، و زمين را پر از عدل و داد مى نمايد همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده است».

2 ـ امام حسن مجتبى(عليه السلام) در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود:

«يَبْعَثُ اللهُ رَجُلا فِى آخِرِ الزَّمانِ وَ كَلَب مِنَ الدَّهْرِ وَ جَهْل مِنَ النّاسِ، يُوْيِّدُهُ اللهُ بِمَلائِكَتِهِ وَ يَعْصِمُ أنصارَه، وَ يَنْصُرُهُ بِآياتِهِ، وَ يُظْهِرُهُ عَلَى الأرْضِ حتّى يَدِينُوا طَوْعاً أوْكرْهاً، يمْلاَُ الأرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً وَ نُوراً وَ بُرْهاناً، يَدِين لَهُ عَرْضُ الْبِلادِ وَ طُولُها. لا يَبْقى كافِرٌ إلاّ آمَنَ، وَ لا طالِحٌ إلاّ صَلَحَ . . .»

«در آخر الزمان و سختى روزگار و جهالت مردمان، خداوند مردى را بر مى انگيزد كه او را با فرشتگان تأييد مى كند و يارانش را محافظت مى نمايد، و او را با آياتش يارى مى دهد و بر سرتاسر زمين مسلّط مى گرداند، تا همگان در برابر او خواه و ناخواه منقاد شوند.

 او زمين را از قسط و عدالت و نور و برهان پر مى كند ... طول و عرض جهان به تسلّط او در مى آيد. در روى زمين كافرى نمى ماند جز اين كه ايمان مى آورد، و شخص ناشايستى نمى ماند جز اين كه به صلاح و تقوا مى گرايد».

3 ـ ابو حمزه ثمالى از امام باقر(عليه السلام) روايت كرده است كه آن حضرت در حديثى فرمود:

«لَوْقَدْ خَرَجَ قائِمُ آلِ محمّد، لَنَصَرَهُ الله بِالمَلائِكَةِ الْمُسوِّمينَ وَ الْمُرْدِفينَ وَالْمُنْزِلينَ وَ الْكَرُّوبيين. يَكُونُ جَبْرئيلُ أمامهُ ومِيكائيلُ عن يمينه، وَإسرافيلُ عَنْ يَساره، وَالرُّعْبُ يَسيرُ مسيرة شهر أمامَهُ وَخَلْفَهُ وَعَنْ يَمِينِهِ وَ عن شِمالِهِ، والْمَلائِكَةُ المُقَرَّبُونَ حُذاه . . . ومَعهُ سَيْفٌ مُخْتَرَطٌ، يَفْتَحِ اللهُ لَهُ الرُّومَ وَ الدّيلم وَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ كابُلَ شاه وَ الْخَزَرَ».

«هرگاه قائم آل محمّد(عليه السلام) ظهور كند، خداوند او را با فرشتگان نشاندار و . . . مقرّب يارى مى كند. جبرئيل، پيشاپيش او و ميكائيل از طرف راست و اسرافيل از طرف چپ او حركت مى كنند. اُبهت و رعب و وحشت به فاصله يك ماه راه از جلو، عقب، چپ و راست او حركت مى كند (يعنى شعاع هيبت آن حضرت تا مسافت يك ماه راه را زير پوشش مى گيرد) و فرشتگان مقرّب خدا خدمت گزاران او هستند.

همراه او شمشيرى بركشيده و برهنه است. خداوند متعال، روم، ديلم، سند، هند، كابل شاه و خَزَر را براى او فتح مى كند».

4 ـ عبد الرحمان بن كثير مى گويد: امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه شريفه: «أَتى أَمْرُ اللهِ فَلاتَستَعْجِلُوهُ ( [1] [40] ) ; امر خدا فرا رسيد، پس شتاب نكنيد» فرمود:

«آن امر ماست كه خدا فرموده است نبايد در آن شتاب شود. خداوند او را به وسيله سه سپاه يارى مى كند: فرشتگان، مؤمنان و رعب و وحشت در دل دشمنان.

و ظهور او مانند ظهور رسول اكرم است».

5 ـ ابان بن تغلب مى گويد كه امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثى فرمود:

«سيزده هزار و سيصد و سيزده نفر از فرشتگان بر او نازل مى شوند».

من عرض كردم: اين همه فرشته بر او نازل مى شود؟ امام صادق(عليه السلام)فرمود:

«آرى ! آنها عبارتند از:

1 ـ همه فرشتگانى كه با حضرت نوح در كشتى بودند.

2 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام افتادن حضرت ابراهيم در ميان آتش با او بودند.

3 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام شكافتن رود نيل براى بنى اسرائيل با حضرت موسى بودند.

4 ـ همه فرشتگانى كه به هنگام عروج حضرت عيسى با او بودند.

5 ـ چهار هزار فرشته نشان دار كه در خدمت رسول اكرم بودند.

6 ـ هزار فرشته كه پشت سر هم، براى يارى پيامبر اكرم فرود آمدند.

7 ـ سيصد و سيزده فرشته كه در جنگ بدر حضور داشتند.

8 ـ چهار هزار فرشته كه در روز عاشورا براى يارى امام حسين(عليه السلام)فرود آمدند و به آنها اجازه جنگ و پيكار داده نشد . . .

همه اين فرشته ها هم اكنون در روى زمين هستند و انتظار قيام قائم(عليه السلام)را مى كشند».

از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه فرشتگان مقرّب خدا، خدمتگزار مهدى آل محمّد(عليه السلام) مى باشند، و او را در تشكيل حكومت واحد جهانى و خلافت اسلامى و اجراى عدالت و پياده كردن احكام اسلام و برنامه هاى قرآنى يارى مى دهند.

منبع:امام مهدی.کام









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

ملامحمدمهدي نراقي (متوفي 1209)وفرزندش ملااحمدنراقي ازعلماي قرن دوازدهم وسيزدهم هجري قمري هستند ازجمله آثار ملامحمدمهدي نراقي عبارت است از:
1.معتمدالشيعه في احكام الشريعه
2.لوامع الاحكام في فقه شريع الاسلام
3.التحف الرضويه في المسائل الديني
4.التجريدفي اصول الفقه
5.جامع السعادات
6.مشكلات العلوم
7.محرق القلوب
8.الشهاب الثاقب
چندين كتاب بامطلع <انيس >ازجمله :
9.انيس التجار
10.انيس الحكما
11.انيس الموحدين
12.انيس الحجاج
وي دراصفهان ,زبان وخط عبري رانيزفراگرفت ودر مواردي درتاليفات خودبه آن استنادكرده است ازجمله در اين كتاب انيس الموحدين در پايان باب سوم درنبوت , فقره اي ازتورات رانقل كرده و سپس آن راترجمه كرده است :
<اولياشماعيل شيمعتني هيني واهفراتي وتوواهربيتي اوتوبيمامادرشيتم عاشار تسليم يوليداوننعتي لكوي كاذول >
يعني آنكه :
<اي ابراهيم !دعاي تورادر حق اسماعيل شنيدم اينك من اورابرگزيده وبزرگوارمي كنم به سبب مادماد(به معني احمد است )وازآن احمد,دوازده امام به هم برسندكه برقومي عظيم , ] ص 116 [ امام باشند>
همچنين درصفحه 202 <مشكلات العلوم >نيزبه عبارتي ازخط عبري استنادكرده است
آري ,علماي پيشين براي دفاع ازدين خدا,زبان هاي بيگانه رانيزفرامي گرفتنداي كاش ميراث بران آن همه زحمات ,فهم صحيح دين خداو تبيين صحيح آن ودفاع ازحريم مقدس آن راتوفيق مي داشتند
گفتگوهاي بسياري ازعلما بادانشمندان سايراديان و فرقه هادرطول تاريخ ,گزارش شده است عالم فاضل ملامحمدمهدي نراقي گويد:
حقيردرباب عبارت پيشين (به زبان عبري )باعلماي يهود بسيارگفتگوكرده ام وقدرت و ص 116انيس [ جوابي ندارند ] الموحدين
ومباحثه سيدبحرالعلوم (متوفي 1212هجري قمري )با علماي يهوددرراه كربلاكه سبب هدايت دانشمندان واهل آن آبادي شده است ,معروف و مشهوراست
الف) امامت
قبل ازپرداختن به هربحث دراين خصوص ,به ويژگي هاي <امام >و<امامت >مي پردازيم :
1امامت ازاصول دين است واصول دين تقليدي نيست بلكه ازعلم ويقين كه احتمال خلاف درآن نرودبايد حاصل شود(1)
وامامت ازفروع دين نيست (2)وبه فرموده امام رضا عليه السلام بدون اعتقادبه اين اصل ازدين ,حتي توحيدهم پذيرفته نيست (3)
2رتبه امامت ,قريب رتبه نبوت است جميع ادله اي كه دلالت مي كندبروجوب نصب نبي ,به عينهادلالت مي كندبروجوب نصب امام ,به اعتباراينكه رتبه امامت ,قريب رتبه نبوت است پس هراختياري كه نبي دارد امام هم دارد,جزاينكه اوخليفه ونايب پيغمبراست (4)
3<عصمت >,شرط امامت است واشتراط عصمت درامام , دركمال وضوح است زيراكه معلوم شدكه رتبه امامت مثل رتبه نبوت است
پس جميع ادله اي كه دلالت برعصمت نبي مي كند,به عينه دلالت برعصمت امام هم مي كندوچگونه مي تواندشدكه امام ,معصوم نباشدوخطاكار
باشدوحال اينكه اوحافظ شريعت شرايع الهيه وناصر نواميس نبويه است وهرگاه خطا ازاوسرزندوخودمخالفت شريعت رابكند,چگونه حافظ شريعت خواهدبود(5)
4امامت ,به نص خداي متعال ورسول اواست به چنددليل :
1دانستي كه درامام , عصمت شرط است وشكي نيست كه عصمت امري است مخفي ,كه مردم نمي توانندبرآن مطلع شوند
پس بايدتعيين امام ,دست كسي باشدكه اطلاع برامور مخفيه وعلم به اشياباطنيه داشته باشدواين معني منحصر است درخداورسول او
2باتامل درطريقت و سيرت فخرالنبيين ,يقين حاصل مي شودكه آن حضرت ,بدون تعيين جانشين ازدنيانرفته اند پيامبررحمت ,چگونه درتمام جزئيات ,راهنماي مردم باشد امادراهم مطالب ,ساكت مانده باشد!
3هرگاه امامت ,به دست مردم باشد,عزل امام هم به دست مردم خواهدبودواين معني مخالف رتبه امام است (6)و مادامي كه نص ازجانب خداو رسول نباشد,امامت ,بي صورت است (7)
5نص برتعدادامامان دركتب پيشينيان عبارتي كه درسفراول تورات آمده است قبلامرور كرديم كه ترجمه بخشي ازآن چنين است :
<وازآن احمد,به هم برسنددوازده امام ,كه امام باشندبرقومي عظيم >(8)
6امام بايدافضل ازجميع رعيت باشدواگرچنين نباشد, يارتبه امام ورعيت مساوي است وياافضليت ازآن رعيت است حالت اول باطل است زيراترجيح <احدالمتساويين >بر ديگري جايزنيست بلكه بايد وجه رجحاني براي يكي حاصل شودتاآن رابرگزيند
حالت دوم نيزباطل است و هيچ عاملي ,مفضول رابرافضل ترجيح نمي دهد
درقرآن (سوره 10آيه 35) نيزمي خوانيم :
<آياكسي كه مردم رابه حق هدايت مي كندبراي پيروي كردن ,سزاوارتراست ياكسي كه خودش هم هدايت نمي شودتا اينكه ديگري اوراهدايت كند, چرانمي فهميدوچگونه حكم مي كنيد>
پس امام بايدافضل از جميع رعيت باشد(9)
وتازه ,اين درحالتي است كه مقايسه بين امام وغيرامام جايزباشدكه اين جوازبه ما داده نشده است
<يقاس بآل محمداحدا:احدي باآل رسول مقايسه نمي شود>
ب مهدويت
كسي كه فهم صحيح و اعتقادراسخ به امامت داشته باشد,طرح اين بحث براي او صرف تذكراست وگرنه وقتي اعتقادبه امامت امامان دوازده گانه عليهم السلام از حضرت علي عليه السلام تا حضرت مهدي (عج )داشته باشد,اهل نجات است (10)
چنين شخصي ,امام را خليفه واقعي رسول خدامي داند كه جزبه نص صريح ,امكان پذير نيست امام اول رابايدرسول خداكه خاتم النبين است انتخاب ومعرفي كندوامامان بعدي راامامان قبل ,تاامام عصرحضرت مهدي راامام يازدهم حضرت عسگري عليهم السلام تاييدوتعيين كرده اند(11)
اين نص نه تنهاتوسط امامي بعدازامامي صورت گرفته بلكه اززبان حضرت رسول (ص )مكررابه بيان هاي مختلف به اين امرتصريح شده است ,ازجمله :
1حضرتش بارهاوبارهابا اشاره به حضرت سيدالشهدا عليه السلام مي فرمودند:
<اين فرزندمن امام است ,و پسرامام ,وبرادرامام وپدرنه امام نهمين ايشان ,قائم ايشان خواهدبود(12)
2درحديث لوح كه جبرئيل آن رابه هديه نزدرسول خدا(ص )آوردنيزامامان به نام , مشخص ومعين شده اند خوشبختانه درطرق اهل سنت نيزبراين مطلب آنقدراخبار رسيده كه ازتواترتجاوزكرده است ازجمله :
در<مصابيح >باب <مناقب قريش >از<جابربن سمره > روايتي آورده كه پيغمبر فرمودند:<اسلام هميشه عزيز خواهدبودبه دوازده امام كه ايشان ازقريش باشند>(13)
همچنين درصحيح بخاري ازپيامبراكرم (ص )روايت آورده است كه فرمودند:
<بعدازمن دوازده امير خواهندبودكه همه ازقريش باشند>
وازصحيح ابوداود,كه پيامبر فرمودند:<هميشه اين دين , ظاهرخواهدبودتاقيامت برپا شوددوازده نفربرشماامام شودكه همه ازقريش باشند>
ودر<مقتبس الابرار>از سلمان فارسي چنين روايت كرده كه گفت :
روزي خدمت پيامبر رسيدم سيدالشهداامام حسين عليه السلام راديدم كه روي پاي مبارك آن حضرت نشسته بود حضرت ,چشم هاي اورا مي بوسيدوبه او مي گفت :
<تويي سيدوپسرسيدو پدرسيدوتويي امام وپسرامام وپدرامامان وتويي حجت و پسرحجت وپدر9حجت خدا كه ازطلب توباشندونهمين ايشان ,قائم ايشان خواهدبود>
وبسياري ازاهل سنت از مسروق روايت كرده اندكه گفت :
<باجمعي نزدابن مسعود نشسته بوديم جواني درآنجا حاضربود,گفت :آياپيغمبرشما ازشماعهدي گرفت كه بعدازاو چندخليفه خواهدبودابن مسعودبه اوگفت :توبسياركم سن وسالي اين مساله اي است كه تاحال كسي ازمن سوال نكرده است بلي ,پيغمبرازما عهدگرفت كه بعدازاودوازده خليفه خواهندبودبه عددنقبا بني اسرائيل >
گذشته ازتمامي اينهاو اثبات امامت حضرت مهدي (عج )ازطريق افضليت ,صدق معجزات ,وقوع غيبت وخالي نبودن زمين ازحجت (14) مواردي چنداززبان مرحوم نراقي رامتذكرمي شويم :
1امام ,حافظ شريعت الهيه ص [ وناصرنواميس نبويه است ] 139
2باتوجه به علم بي حد امام ,عصمت امام نيزبسيار حساس ودقيق است وبراي ما ص 139 [ مردم ,غيرقابل تصور ] 140
3<اولوالامر>فقط امامان هستندكه معصوم ازهرخطايند ] ص 140 [
4امامان واجب الاطاعه واطاعت آنان , ] ص 140 [ هستند اطاعت ازخداورسول است ] ص 188 [
5سن وسال نقشي در امامت نداردچنانچه خود خليفه اول به آن معترف بنابراين نه ] ص 147148 [ است پيغمبرخدادرسن كهولت هذيان گومي شودونه حضرت نوح درسني كه صددهه بيش از ايشان گذشته باشد!
6معرفت نداشتن به امام , مساوي است باسپري كردن عمردرجاهليت ,ومردن در حال عدم شناخت نسبت به امام زمان مساوي است بامردن ] ص 137138 [ جاهليت
نقل عالم اهل سنت بعداز حديث معروف نبوي كه <من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميت± جاهليه >جالب است او مي گويد:
<فمن لم يعرف امام زمانه و انه في ظل امانه ,فكماعاش عيش± جاهليه فقدمات ميت± ] ص 138 [ جاهلي± >
به اين معناكه :
پس هركس امام زمان خود رانشناسددرحالي كه درسايه وجوداودرامان است ,پس همانگونه كه زندگي اش در جاهليت سپري مي شودمردنش هم مردن جاهليت است
بااينهمه ,تنهايك بحث مي ماندوآن <غيبت امام عصر(عج )>است كه آن مساله نيزباتوجه به مواردزيرقابل دقت است :
1زمين ازحجت خدا خالي نمي ماند
<اگرزمين ازحجت الهي خالي باشد,هرآينه زمين بااهل ] ص 132 [ اوفرومي رود>
2امام غايب ,كماكان امام است وبه اين سبب ,شبهه فايده آن حضرت درغيبت مرتفع مي شود
3امام ,واسطه معرفت الهي است
<پس بايدهميشه روي زمين ازحجت الهي خالي نباشد تاحامل معرفت اودرميان ص [ باشد> ] وجودداشته [ مردم ] 132
4وجودامام ,سبب نزول بركات است
<اگرحجت خدابرروي زمين نباشدوهيچ مقاومتي در برابرشياطين نباشد,ظلمت , جميع زمين رافرامي گيرد,و هرگاه چنين شود,بالمره قطع عنايات وبركات الهيه ] ص 133 [ مي شود>
5غيبت امام ,ازناحيه ما مردم است
<گاه است كه درصددقتل وجدال بااودرآيند,لذاجناب الهي ,اوراازنظرمفسدان , غايب مي گرداند,تازمين از ص [ حجت الهي خالي نباشد> ] 134
6درمجردبودن امام , فوايدي است بي شمار,امادر ظهور,فوايدي است خاص
اگرچه ظهور,اصلح به حال عباداست وفوايدظهوربيشتر است ,اماصرف وجودامام فوايدي داردوغيبتش به اعتبار ص [ عدم قابليت مردم است ] 134
اميداست باظهورموفور السرورآن حضرت ,راه هرگونه حمله شيطان براعتقادات مردم بسته شودومردم به راحتي از منبع سرشارعلوم نبوي ,سيراب شوند
آمين


(1)انيس الموحدين ,ص 1240
(2)چنانچه فخررازي دراربعين ص 456براين عقيده است
(3)حديث معروف سلسله الذهب
(4)انيس الموحدين ,ص 127
(5)انيس الموحدين ,ص 1390
(6)انيس الموحدين ص 145 146
(7)همان ,ص 1240
(8)همان ,ص 124
(9)همان ,ص 116
(10)انيس الموحدين ص 143, 144
(11)مولي محمدمهدي نراقي به تبع خواجه نصيرالدين طوسي و براساس احكام عقل ومستناداز آيات وروايات ازشيعه اماميه , ياشيعه اثني عشريه به فرقه ناجيه تعبيرمي كندانيس الموحدين ص 2130
(12)انيس الموحدين ص 216
(13)الاستنصار,كراجكي ,نقل ازانيس الموحدين ص 2160
(14)وصحيح مسلم ج 3ص 1451
(15)انيس الموحدين ص 220 222
منبع: امام مهدی.کام








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

هيچگونه ترديدى نيست كه شيعه به رجعت اعتقاد دارد و همه دانشمندان بزرگ اين مكتب، اعتقاد به رجعت را از ويژگيهاى پيروان امامان معصوم (عليهم السلام) بر شمرده‏اند، تا بدانجا كه پيروى مذهب تشيع واعتقاد به رجعت متلازم يكديگر بوده و برخى از ياران و پرورش يافتگان مكتب «اهل بيت» با همين صفت معرفى شده‏اند، و خرده گيران بر شيعه نيزهمين اعتقاد را وسيله نكوهش و خالفت خويش قرار داده‏اند. علامه مجلسى بيش از پنجاه تن از عالمان شيعه را نام مى‏برد كه اصل رجعت را پذيرفته و روايات مربوط به آن را در كتب خويش آورده‏اند. از اين گروهند:

سليم بن قيس هلالى (متوفاى سال 90)، حسن بن صفار (م 290)، على بن ابراهيم قمى (استاد كلينى)، ثقة الاسلام كلينى (م 328)، محمد بن مسعود عياشى (معاصر كلينى) ،ابو عمرو كشى (معاصر كلينى) شيخ صدوق (م 381)، شيخ مفيد (م 413)، سيد مرتضى (م 436)، ابوالفتح كراجكى (م 449)، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشى (م 450)، شيخ طوسى (م 460)، سيد رضى الدين بن طاووس (م 464) و...

همو مى‏نويسد: «اعتقاد به رجعت در تمام دوره‏ها مورد اجماع فرقه شيعه بوده و چون خورشيد بر تارك آسمان مى‏درخشد و كسى را ياراى آنكار آن نيست» 6.

شيخ صدوق در كتاب اعتقادات مى‏گويد: «عقيده ما درباره رجعت اين است كه اين رويداد قطعاً به وقوع مى‏پيوندد» .7

شيخ مفيد نيز عقيده به رجعت را از ويژگيهاى پيروان خاندان رسالت مى‏داند. 8 سيد مرتضى معتقد به اجماع شيعه درباره رجعت است و مى‏گويد: «پيروان اين مذهب در اين باره كمترين اختلافى ندارند»9.

شيخ حر عاملى مى‏نويسد: «فزونى نويسندگانى كه روايات مربوط به رجعت را در كتب مستقل يا غير مستقل گردآورده‏اند - و تعداد آنها از هفتاد كتاب تجاوز مى‏كند - دليل بر قطعى بودن اعتقاد به رجعت از ديدگاه شيعه است. 10

شيخ طوسى در تفسير تبيان 11 و امين الدين طبرسى در تفسير مجمع البيان 12 و ديگر مفسران بزرگ شيعه درباره رجعت سخن گفته‏اند و بنا به نوشته صاحب كتاب «الايقاظ من الهجعه» صحت رجعت از نظر شيعيان امرى مسلم، قطعى و انكارناپذير بوده و بيشتر دانشمندان يا همه آنان اين واقعيت را پذيرفته‏اند. 13

شيخ صدوق در كتاب «صفات الشيعه» اعتقاد به رجعت را از مشخصات پيروان اين مكتب بر شمرده و حديثى را از امام ششم حضرت صادق در اين رابطه نقل مى‏نمايد. 14

بنابراين قاطعانه مى‏توان گفت كه اصل رجعت از ديدگاه عالمان بزرگ شيعه، امرى مسلم و قطعى بوده و با توجه به روايات بسيارى كه از پيشوايان معصوم رسيده است، ترديدى در تحقق رجعت بر جاى نمى‏ماند. علامه مجلسى كه در حديث‏شناسى سرآمد همه بزرگان و محدثان است و تتبع و پشتكار وى در گردآورى مجموعه گرانسنگ بحارالانوار و شرح اصول كافى به وضوح ديده مى‏شود، درباره روايات رجعت مى‏نويسد:

«كسى كه حقانيت ائمه اطهار عليهم السلام را باور كرده است، چگونه مى‏تواند درباره مسأله متواترى كه از آنان نقل شده و نزديك به دويست روايت صريح در اين زمينه رسيده و بيش از چهل تن از ثقات و عالمان شيعه آنها را در كتب خود آورده‏اند؛ شك داشته و اين عقيده را با ديده ترديد بنگرد؟... راستى اگر مسأله‏اى از اين قبيل را نتوان از متواترات دانست، پس در كدامين موضوع مى‏توان ادعاى تواتر كرد؟15

شيخ حر عاملى نيز كه از بزرگترين محدثان قرن دهم هجرى بوده و كتاب پربار «وسايل الشيعه» را در احاديث فقهى فراهم آورده است، روايات رجعت را فزون از شمار دانسته و قائل به تواتر معنوى اخبار وارده مى‏باشد. 16

كوتاه سخن آنكه: شيعيان به پيروى از فرموده پيامبر گرامى و با رجوع به عترت نبوى بر اين عقيده‏اند كه پيش از تحقق قيامت كبرى رويدادى خاص در جهان به وقوع مى‏پيوندد و جمعى از مردگان به دنيا باز مى‏گردند. اين رويداد را «رجعت» مى‏گويند و گاهى از آن به «قيامت صغرى» تعبير مى‏نمايند.

نا گفته نماند كه اين سخن نه بدان معنى است كه از ديدگاه عقايد، شيعى، اصل رجعت در شمار اصول دين بوده و هم پايه اعتقاد به توحيد، نبوت و معاد مى‏باشد. بلكه بسان بسيارى از ضروريات دينى يا رويدادهاى تاريخى انكارناپذير، از مسلميات قطعى محسوب مى‏گردد.

به عنوان مثل: همه مسلمانان باور دارند كه جنگ بدر، نخستين غزوه‏اى بود كه بين مسلمانان و مشركان مكه در سال دوم هجرت به وقوع پيوست. اما قطعيت چنين حادثه‏اى به وقوع آن در زمره اصول عقايد اسلامى به شمار نمى‏آيد، و با اين همه، كسى از مسلمانان را نيز ياراى انكار آن نيست .


6- بحار الانوار 122/53 - 144.
7- اعتقادات صدوق بنا بر نقل بحارالانوار 128/53.
8- بحارالانوار 136/53 (به نقل از «المسائل السرويه» شيخ مفيد).
9- همانجا /139.
10- الايقاظ من الهجعه، باب دوم .
11- تبيان 120/8.
12- مجمع البيان 235/4.
13- الايقاظ من الهجعه، باب دوم،دليل پنجم.
14- بحارالانوار 121/53 (به نقل از صفات الشيعه).
15- بحارالانوار، 122/53 - 144.
16- الايقاظ من الهجعه، باب دوم، دليل سوم.








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

«مهدويت‏» سبزترين انديشه‏اى است كه خداوند آن را به انسانيت هديه كرده است و مى‏رود تا با به شكوفه نشستن، جهان هستى را به عطر دل‏انگيز خود طراوتى بهشت‏گونه بخشد . اين تفكر كه درهر دين و آيينى به گونه‏اى خود را متجلى ساخته، در فرهنگ متعالى تشيع به عالى‏ترين صورت ممكن پاى به عرصه‏ى انديشه‏ها نهاده است و با ارائه‏ى كاملترين تصوير از اين اعتقاد سترگ، همگان را به حيرت و طلب انداخته است . بازشناسى روزآمد اين اعتقاد، همواره دل‏مشغولى فرزانگان و انديشمندان شيعه بوده و هست و همواره در نهايت اهتمام به اين مهم پرداخته‏اند . از اين رو، موضوعات مربوط به مهدويت، آميختگى ويژه‏اى با زندگى شيعه پيدا كرده، به گونه‏اى كه مى‏توان مهدويت را روح و جان تشيع برشمرد . به‏ويژه در دوران معاصر كه اشتياق وصف ناپذيرى جهت معرفت و شناخت آن خورشيد پنهان درعموم مردم و به‏ويژه جوانان به چشم مى‏آيد كه اين خود، انسان را برآن مى‏دارد تا هرآن‏چه در توان است، در خدمت اين قافله‏ى شيدا خالصانه نثار نمايد . اين نوشتار كوتاه در شناخت اجمالى واژگان مهدويت، برگ سبزى است كه اميد مى‏رود مقبول آن يار سفركرده و مفيد براى ياران آن حضرت قرار گيرد . ان شاء الله

آخر الزمان

شكى نيست كه هر آغازى را انجام و هر شروعى را پايانى است، جز ذات بى پايان خداوندى كه هم آغاز است و هم انجام . زمان نيز مانند تمام مخلوقات الهى چنين خواهدبود . روزگارى بر دنيا سپرى شده كه ديباچه‏ى زندگى دنيايى به شمار مى‏آيد و زمانى نيز خواهد گذشت كه پايان اين كتاب خواهد بود . برگه‏هاى پايان كتاب زندگى انسان در زمين «آخرالزمان‏» خوانده مى‏شود . اين اصطلاح كه در اغلب اديان بزرگ به چشم مى‏خورد، در اديان ابراهيمى و به‏ويژه در دين اسلام، بسيار مورد توجه قرار گرفته است .

اين اصطلاح، معمولا به روزگار پايانى دنيا و رويدادهايى كه ممكن است در اين بخش از زندگى دنيايى به وقوع بپيوندد، گفته مى‏شود و در روايات فراوان مورد اشاره قرار گرفته است . از جمله اتفاقات بسيار مهم اين دوران مى‏توان به قيام جهانى حضرت مهدى ( عليه السلام) اشاره كرد .

ابدال

«ابدال‏» جمع «بدل‏» يا «بديل‏» ، عده‏اى معلوم از صالحان و خاصان خدا را گويند كه هيچ‏گاه زمين از آنان خالى نباشد و جهان بديشان برپاست و آن‏گاه كه يكى از آنان بميرد، خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد، تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است، همواره كامل ماند . در فرهنگ مهدويت از ايشان به عنوان گروهى از ياران حضرت مهدى (عج) هنگام ظهور گفته مى‏شود كه از منطقه‏ى شام به آن حضرت معلق شده، ايشان را يارى مى‏نمايند . درباره‏ى ويژگى اين افرادگفته شده، آنان راهبان شب و شيران روز هستند . دل‏هايشان چون پولاد سخت است كه در ميان ركن و مقام، با آخرين ذخيره‏ى الهى حضرت مهدى (عج) بيعت‏خواهند كرد .

اثنى عشريه

اثنى عشريه، يا دوازده امامى، پر جمعيت‏ترين گروه شيعه هستند كه معتقدند خداوند پس از پيامبراكرم ( صلى الله عليه و آله) دوازده امام را به امامت نصب فرمود كه با حضرت على ( عليه السلام) آغاز و به محمدبن حسن مهدى (عج) ختم مى‏گردد .

ايشان دلائل فراوانى از آيات قرآن و احاديث نبوى و امامت على ( عليه السلام) اقامه نموده‏اند و امامت آن حضرت را به نص صريح از طرف خداوند، ذكر نموده‏اند .

آن‏ها امامان را مانند پيامبر، ملهم از جانب خدا مى‏دانند و مى‏گويند كه امامت رياست عامه دارد و مقام او مافوق بشر عادى است .

اشراط الساعة

«اشراط‏» جمع «شرط‏» به معناى علامت است . بنابراين «اشراط الساعة‏» به معناى نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت است . اصطلاحى كه در قرآن و حديث، بر مجموع حوادثى اطلاق مى‏شود كه پيش از واقعه‏ى عظيم رستاخيز اتفاق خواهد افتاد . اين واژه بيش‏تر در روايات اهل سنت‏به كار رفته است .

يكى از حوادث مهمى كه به عنوان اشراط الساعة از آن ياد شده و مورد اتفاق شيعه و اهل سنت است، ظهور مردى از خاندان پيامبراكرم ( صلى الله عليه و آله) مى‏باشد و شيعه معتقد است، او فرزند امام حسن عسكرى ( عليه السلام) است كه درسال دويست و پنجاه و پنج ق متولد شده و هم اكنون به قدرت الهى زنده است و آن‏گاه كه خداوند اراده نمايد، پرچم قيام بردوش خواهد گرفت و تا او نيايد و حكومت عدل را در گيتى برپاى ندارد، عمر جهان به سر نمى‏رسد و قيامت‏برپا نمى‏گردد .

امدادهاى غيبى

اگرچه اساس قيام حضرت مهدى (عج) بر امور طبيعى است، ولى به اقتضاى عظمت آن قيام جهانى، خداوند متعال برخى از نيروهاى غيبى و فوق طبيعى خود را در اختيار آن حضرت قرار خواهد داد، تا موجبات پيروزى ايشان هرچه بهتر فراهم آيد . از مجموعه‏ى رواياتى كه در اين زمينه وارد شده، مى‏توان موارد زير را به عنوان امدادهاى غيبى هنگام ظهور برشمرد: نصر الهى، فرشتگان و به‏ويژه امين وحى جبرئيل، شمشيرهاى ويژه، القاى ترس و رعب دردل دشمنان و هم‏چنين اسباب و علل طبيعى هم‏چون بادها و ابرها همان‏گونه كه در تسخير پيامبران همانند حضرت سليمان ( عليه السلام) بوده است .

امنيت اجتماعى

يكى از مهم‏ترين شاخصه‏هاى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) امنيت اجتماعى است . امنيتى كه بشريت در تمام دوران تاريخ خود مانند آن را نديده است . او در جامعه‏ى عدالت‏بنياد خود، همه‏ى معيارها و ضوابط غيرانسانى و نادرست را كنار مى‏زند و علل و عوامل دلهره، نگرانى و ترس را نابود كرده، بيم آفرينان و هراس‏انگيزان را از سر راه جامعه برخواهد داشت .

انتظار

«انتظار» به معنى چشم به راه بودن و درنگ كردن به اميد پيشامدى خاص، است . به بيان ديگر انتظار، كيفيتى است روحى كه موجب به‏وجود آمدن حالت آمادگى است، براى آن‏چه انتظار دارند و ضد آن ياس و نااميدى است و در اصطلاح مهدويت‏به چشم دوختن به ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام) و كسب آمادگى‏هاى لازم براى درك هرچه بهتر زمان ظهور ايشان است .

حضرت رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله) و امامان معصوم، برانتظار آن روز موعود و لحظه شمارى در فرارسيدن حكومت‏حقه كه تنها به دست آن حضرت تشكيل مى‏گردد، تاكيد فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دين‏دارى شمرده‏اند و پاداش‏هاى بزرگى براى منتظران بيان فرموده‏اند . از همين روى، علماى بزرگ، انتظار را يكى از وظايف مهم مردم در عصر غيبت دانسته‏اند و هم پيوسته مؤمنين را به مراعات اين وظيفه‏ى خطير، با كردار و گفتار وا مى‏داشتند .

در باب انتظار فرج و ارج و اهميت آن، احاديث فراوانى از پيشوايان معصوم ( عليه السلام) روايت‏شده است . پيامبر گرامى اسلام ( صلى الله عليه و آله) فرموده است: برترين كارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزوجل است .

انطاكيه

«انطاكيه‏» يكى از قديمى‏ترين شهرهاى شام است كه به گفته‏ى بعضى در سى‏صد سال قبل از مسيح بناگرديد . اين شهر براى مسيحيان مانند مدينه براى مسلمانان است . آن‏جا پس از بيت المقدس، به عنوان دومين شهر مذهبى آن‏ها به حساب مى‏آيد . به همين جهت در قرآن مجيد از اين شهر به خصوص، سخن به ميان آمده است .

شايد ذكر انطاكيه در روايات مهدويت، به خاطر رابطه‏ى تنگاتنگى است كه بين حضرت مسيح ( عليه السلام) و حضرت مهدى (عج) در عصر ظهور ايجاد خواهد شد .

در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج) از آن به عنوان سرزمينى يادشده كه حضرت مهدى (عج) پس از ظهور از غارى در آن سرزمين، تورات و انجيل را بيرون آورده، با يهود و نصارى با آن استدلال كرده و حقانيت‏خود را به اثبات خواهد رساند .

بقية الله

واژه‏ى «بقيه‏» به معناى بازمانده و پاينده و آن‏چه كه از چيزى باقى گذاشته شود، است . تركيب «بقية‏الله‏» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليه السلام) آمده است . از آن‏جايى كه مهدى موعود (عج) آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلاب پس از قيام پيامبر اسلام ( صلى الله عليه و آله) است، يكى از روشن‏ترين مصاديق «بقية‏الله‏» مى‏باشد و از همه به اين لقب شايسته‏تر است . به خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبر ( عليه السلام) وامامان ( عليهم السلام) است . بنابراين يكى از القاب حضرت مهدى (عج) بقية‏الله است كه خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با اين لقب معرفى خواهد كرد . وتوصيه شده در عصر غيبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنين گفته شود: «السلام عليك يا بقية‏الله فى ارضه .»

توقيع

«توقيع‏» به معنى امضا كردن نامه و فرمان و نشان كردن برنامه و منشور مى‏باشد و نيز پاسخ‏هايى است كه بزرگان و دولت‏مردان، زير سؤال‏ها و درخواست‏هاى كتبى كه از ايشان مى‏شده، مى‏نوشتند .

در كتاب‏هاى روايى، فقهى و تاريخى شيعه، توقيع به قسمتى از نوشته‏هاى ائمه‏ى اطهار ( عليهم السلام) اطلاق شده است و البته عمده‏ى آن‏ها چه از لحاظ مقدار و حجم و چه از نظر تعداد، توقيعاتى است كه از سوى قلب عالم امكان ولى‏عصر (عج) صادر گرديده است .

امروزه نيز، وقتى سخن از توقيع به ميان مى‏آيد، ذهن به توقعيات حضرت مهدى (عج) معطوف مى‏گردد . اگرچه از ديگر ائمه نيز نوشته‏هايى تحت عنوان توقيع در دست است . بنابراين توقيع، عبارت است از آن‏چه به صورت مكتوب از حضرت مهدى (عج) در دوران غيبت صغرى در جهت هدايت و رفع نيازهاى شيعه، توسط سفيران خاص و چهارگانه‏ى آن حضرت صادر شده است كه عمدتا به دست‏خط مبارك خود حضرت نوشته شده است . اگرچه امروز دست نوشته‏هاى حضرت به ما نرسيده، ولى متن اغلب توقعيات در كتاب‏هاى حديثى قابل استفاده مى‏باشد .

حجت

«حجت‏» از نظر لغت‏به معناى برهان و دليل كه باآن حريف را قانع يا دفع كنند، به كار مى‏رود . اگرچه همه‏ى ائمه ( عليهم السلام) حجت الهى به حساب مى‏آيند، ولى اين واژه به عنوان يكى از القاب حضرت مهدى (عج) مورد استفاده قرار گرفته است . در اغلب روايات اين لقب به صورت «الحجة من آل محمد» ( صلى الله عليه و آله) به كار رفته است .

حكيمه خاتون

دختر امام جواد ( عليه السلام) از محدثان و يكى از راويان حديث ولادت حضرت مهدى (عج) است . علوم اسلام را از ائمه‏ى هدى كسب فيض نموده و از جمله زنانى است كه احاديثى به نقل از ايشان در كتاب‏هاى معتبر حديثى نقل شده است .

او اخبار بسيارى را در مورد ازدواج امام حسن عسكرى ( عليه السلام) با نرجس خاتون، مادر حضرت مهدى (عج) و ولادت حجة‏ابن الحسن (عج) نقل كرده است .

حكومت جهانى حضرت مهدى (عج)

يكى از ويژگى‏هاى مشهور دولت مهدى موعود (عج) جهان‏گير بودن آن است . حكومت مهدى (عج) شرق و غرب عالم را فرا مى‏گيرد و آبادى‏اى در زمين نمى‏ماند، مگر اين‏كه گل‏بانگ محمدى از آن برمى‏خيزد و سراسر گيتى از عدل و داد آكنده مى‏گردد . در آن دوران به دست آن امام بزرگوار، آرمان والاى تشكيل جامعه‏ى بزرگ بشرى و خانواده‏ى انسانى تحقق مى‏پذيرد و آرزوى ديرينه‏ى همه‏ى انبياء و امامان و مصلحان و انسان‏دوستان برآورده مى‏گردد . در دوران رهبرى حضرت مهدى (عج) با ايجاد مركزيت واحد و مديريت و حاكميت‏يگانه‏ى الهى براى همه‏ى اجتماعات و نژادها و منطقه‏ها، اختلاف‏ها به وحدت تبديل مى‏گردد .

خروج دجال

براساس آن‏چه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود «دجال‏» فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام حضرت مهدى (عج) خروج مى‏كند و با انجام كارهاى شگفت‏انگيز، جمع زيادى از مردم را مى‏فريبد و سرانجام به‏دست عيسى بن مريم ( عليه السلام) به هلاكت مى‏رسد .

در مورد اصل دجال، صرف نظر از ويژگى‏هاى او، چند احتمال ذكر شده است:

الف: دجال، نام شخص معينى نيست، بلكه قابل انطباق بر هركس است كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله‏گرى و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد .

ب: دجال نام شخص معينى است كه در برخى روايات، حتى به صورت مشخص اشاره شده است .

ج: اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از «دجال‏» ، نوعى طرز تفكر است كه مردم را از تفكر مهدوى دور خواهد ساخت .

خروج سفيانى

از روايات استفاده مى‏شود، پيش از قيام قائم (عج) مردى از نسل ابوسفيان در منطقه‏ى شام خروج مى‏كند و با تظاهر به دين‏دارى گروه زيادى از مسلمانان را مى‏فريبد .

در اين كه خروج سفيانى از نشانه‏هاى حتمى ظهور است، روايات فراوانى وارد شده است .

خروج يمانى

سردارى از يمن قيام مى‏كند و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند . اين نشانه در منابع اهل سنت ذكر نشده است، ولى در روايات شيعه فراوان از او سخن ميان آمده است . و در پاره‏اى از روايات، خروج او از نشانه‏هاى حتمى ظهور حضرت مهدى (عج) دانسته شده است .

خسف به بيدا

فرو برده شدن در بيداء كه از آن در روايات «خسف به بيدا» تعبير شده، نام سرزمينى است، بين مكه و مدينه . ظاهرا منظور از اين تركيب، آن است كه سفيانى با لشكرى عظيم به قصد جنگ با مهدى (عج) عازم مكه مى‏شود، در بين مكه و مدينه و در محلى كه به سرزمين «بيداء» معروف است، به گونه‏اى معجزه آسا به امر خداوند، در دل زمين فرو مى‏روند .

دعاى عهد

از دعاهاى مشهور كه خواندن آن در دوران غيبت‏حضرت مهدى (عج) فراوان مورد سفارش قرار گرفته است، دعاى عهد است .

رجعت

واژه‏ى رجعت در كتاب‏هاى لغت‏به معناى بازگشت است و معناى اصطلاحى رجعت عبارت است از بازگشت دو گروه از مردگان در عصر ظهور حضرت مهدى . گروه اول، مؤمنان محض و در راس آن‏ها انبياء و ائمه ( عليه السلام) و گروه دوم، كافران محض، تا اين‏كه مؤمنان از برپايى حكومت عدل لذت برده و آن را يارى نمايند و كفار از ديدن آن دولت جهانى متالم و ناراحت‏شوند .

از مجموع آيات، در روايات و بيان دانشمندان بزرگ شيعه به‏دست مى‏آيد كه رجعت، عالمى است‏با ويژگى‏هاى خاص به خود كه نه - دقيقا - هم‏چون عالم دنياست و نه همانند آخرت و درعين حال برزخ هم نيست .

زيارت آل يس

زيارت آل يس، يكى از زيارت‏هاى مشهور حضرت صاحب الامر است . اين زيارت با بيست و سه سلام آغاز شده كه سلام اول به آل يس - يعنى عترت پاك پيامبر ( صلى الله عليه و آله) - و سلام‏هاى بعدى هريك با القاب و عناوين خاص حضرت مهدى (عج) مى‏باشد . پس با اظهار و اقرار اصول اعتقادى صحيح و گواه گرفتن امام برآن‏ها و تجديد عهد و وفادارى نسبت‏به اولياى دين، زيارت به پايان مى‏رسد .

غيبت

«غيبت‏» در اصطلاح براى كسى استعمال مى‏شود كه مدتى در جايى حضور دارد و پس از آن در آن محل حاضر نمى‏شود و در مهدويت، به پنهان شدن حضرت مهدى (عج) از ديدگان مردم گفته مى‏شود كه اين پنهان شدن با استفاده از روايات به دو بخش تقسيم شده .

غيبت نخست كه مدت آن كوتاه - شصت و نه سال - بوده، غيبت صغرى ناميده شده و غيبت دوم كه مدت آن هم‏چنان ادامه دارد، غيبت تام، كامل و كبرى ناميده شده است .

قائم (عج)

با مراجعه به روايات مربوط به حضرت مهدى (عج)، به جرات مى‏توان گفت هيچ لقبى به اندازه‏ى قائم درباره‏ى حضرت مهدى (عج) به كار نرفته است . گويا از آن‏جايى كه قيام حضرت مهدى (عج) درخشان‏ترين فصل حيات آن حضرت است، اتصاف به اين صفت و لقب، همواره مورد توجه معصومين ( عليه السلام) برده است . از برخى روايات استفاده مى‏شود، هنگام شنيدن اين لقب بهتر است انسان ايستاده و اداى احترام نمايد كه علاوه بر اظهار ارادت، مى‏توان اعلام آمادگى نيز نمود كه اين نهايت درجه‏ى انتظار راستين است .

مسجد صاحب الزمان (جمكران)

اين مسجد در حدود شش كيلومترى جنوب شرقى قم واقع شده است . برخى بناى اين مسجد را توسط حسن بن مثله جمكرانى و به دستور مستقيم حضرت ولى عصر ( عليه السلام) در سال سى‏صد و نود و سه قمرى دانسته‏اند، در حالى كه عده‏اى ديگر بناى آن را صدها سال قبل از آن ذكر نموده‏اند . اين مسجد امروز مورد اقبال فراوان شيعيان واقع شده و داراى آداب خاص است .

منتظر

در فرهنگ مهدويت منتظر به انسانى گفته مى‏شود كه با تمام وجود در انتظار آمدن آخرين حجت الهى به سر مى‏برد . در روايات معصومين ( عليه السلام) به منتظر، از دوجهت‏بيش‏تر از جهات ديگر توجه شده است، ابتدا وظايف و آن‏گاه فضايل او كه هريك در محل خود داراى اهميت است . برخى از وظايف منتظران از اين قرار است: صبر بر سختى‏ها، پايدارى بر حب اهل بيت ( عليه السلام)، رعايت تقوا و پرواى الهى، دعا براى فرج، شناخت و معرفت امام و ...

مهدى

«مهدى‏» اسم مفعول و به معناى «هدايت‏شده‏» است و مهدويت نيز از همين ريشه است . مهدى، مشهورترين نام حضرت نزد شيعه و سنى است . البته گاهى نيز در معناى فاعلى به معناى هدايت كننده به كاررفته است، امام صادق ( عليه السلام) در اين باره فرمود: ... و قائم (عج) را از آن جهت مهدى گفته‏اند كه مردم را به آيينى كه مسلمانان از دست داده‏اند، هدايت مى‏كند ...» (ارشاد مفيد، ص 04 عليه السلام)

نداى آسمانى

منظور از نداى آسمانى، ظاهرا صدايى است كه در آستانه‏ى ظهور حضرت مهدى ( عليه السلام) از آسمان شنيده مى‏شود و همه‏ى مردم آن را مى‏شنوند .

در روايات، تعبيرهاى «نداء» و «صيحه‏» و «صوت‏» بيانگر اين نشانه‏ى ظهور هستند، اگرچه ممكن است‏به نظر رسد هريك از آن‏ها، نشانه‏ى جداگانه‏اى باشد كه پيش از ظهور واقع مى‏شود، لكن به نظر مى‏رسد كه اين‏ها تعبيرهاى گوناگون از يك حادثه و يا دست كم، اشكال گوناگون يك حادثه باشند .

نشانه‏هاى ظهور

آن دسته از رخدادها، كه براساس پيش‏بينى معصومان ( عليه السلام) پيش، و يا در آستانه‏ى ظهور حضرت مهدى (عج) پديد خواهند آمد، نشانه‏هاى ظهورند . تحقق هريك از اين نشانه‏ها، نويدى از نزديك شدن ظهور قائم (عج) است، به گونه‏اى كه با تحقق مجموعه‏ى رخدادهاى پيشگويى شده و به دنبال آخرين نشانه‏ى ظهور، حضرت مهدى ( عليه السلام) قيام خواهد كرد . از روايات استفاده مى‏شود، برخى نشانه‏ها حتمى و برخى ديگر غير حتمى خواهد بود .

نيابت عامه

پس از پايان يافتن دوران غيبت صغرى و نيابت‏خاصه، با آغاز غيبت كبرى هدايت‏شيعيان تحت عنوان «نيابت عامه‏» از طرف حضرت مهدى ( عليه السلام) به خود شكل گرفت . به اين صورت كه امام، ضابطه‏اى كلى و صفات و مشخصاتى عام به دست داده كه در هر عصر، فرد شاخصى كه آن ضابطه از هرجهت و در همه‏ى ابعاد، بر او صدق كند، نائب امام شناخته مى‏شود .

يا لثارات الحسين ( عليه السلام)

«ثار» در لغت‏به معناى خون‏خواهى است . «يا لثارات الحسين‏» ، شعار ياران حضرت مهدى (عج) است كه به خون‏خواهى حسين ( عليه السلام) هنگام قيام آن حضرت سر خواهند داد، البته در پاره‏اى از روايات از آن به عنوان شعار فرشتگانى كه هنگامى قيام براى يارى حضرت مهدى (عج) حضور مى‏يابند، ياد شده است .









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

"رنسانس مذهبى در غرب "

امروز بوضوح تلاشهاى ضد دينى دولتهاى غربى كه به طرفدارى از اومانيسم و انسانمدارى كه مامور طرد و نفى تفكر خداگرايى و دين باورى در جوامع غربى است‏به بن بست رسيده و نسل رنسانس بى دينى غرب كه در چندين قرن پيش شكل گرفت روبه انقراض مى رود و رنسانس مذهبى در غرب فراگير مى‏شود.

امروزه نشانه هاى بيشمارى از رنسانس مذهبى در غرب ديده مى‏شود.كه برخى از اين گرايشهارا در بين فرقه هاى مسيحى مى توان مشاهده كرد.اين نشانه هاى رنسانس مذهبى در غرب تنها در گرايش به كليسا و دعا و نيايش خلاصه نمى شود بلكه بدليل رشد روزافزون و آگاهانه آن ، واكنش در برابر اهانت‏به مقدسات را نيز نتيجه مى‏دهد و سردمداران و حاميان انديشه هاى ضد دينى را كه دولتهاى غربى در راس آنها قرار دارند در موضع ضعف مى‏افكند. نمونه‏هاى بارز اين بيدارى را در اعتراض به نمايش فيلمهاى توهين آميزى چون آخرين وسوسه‏هاى مسيح و يا...مى توان ديد. (1) از طرف ديگر امروزه هزاران گروه از فرقه هاى مذهبى بر اين عقيده‏اند كه هزاره بعدى زمان ظهور منجى آخرالزمان است ;" تددانيلز"اهل فيلادلفيا كه دكتراى خود را از دانشگاه "پنسيلوانيا"اخذ كرده و تحصيلكرده "هاروارد"است‏مى‏گويد : در پى يك نظرخواهى انجام شده از سوى هفته نامه يو.اس .نيوزاين نكته روشن شده كه 61 درصد از آمريكاييها بازگشت دوباره مسيح (ع )را به زمين باور دارند و 59 درصد آنها به آخرالزمان معتقدند و حتى 12 درصد آخرالزمان را براى چند سال آينده پيش بينى مى‏كنند.اگر چه از جهت فلسفى بين گروهها و فرقه‏هاى گوناگون ، اختلافاتى وجود دارد اما"دانيلز"يك دورنماى اصلى را در همه آنها يكسان مى‏انگارد و آن همان طرز فكرى است كه براساس آنها اين اعتقاد وجود دارد كه زمين به حالت اوليه‏اش باز مى‏گردد و عدالت و يكرنگى بر همه جا حاكم‏مى‏شود آنروز ديگر از بدبختى و جنگ خبرى نيست .اين انديشه همواره با ظهور قهرمانى كه همه امور را مرتب مى‏سازد همراه است . اما قبل از رسيدن به اين نقطه ، بايد جهان مصائبى چون طوفانهاى عظيم ،فوران آتشفشانها،سقوط شهاب سنگهاو حتى اپيدمى هايى چون ايدز را شت‏سر بگذارد. (2)

از جمله ديگر گروههاى فعال مذهبى در اين رنسانس مذهبى گروه "وفاداران به عهد"هستند كه به گفته "بيل مك‏كارتنى" مؤسس گروه آنان نبايد انتظار نجات آمريكا را توسط سياستمداران آن داشت‏بلكه آنان نجات‏آمريكا رااز خدامى‏خواهند و مى‏گويند برآنيم تا تحت تاثير اراده خداوند جامعه خود را طبق نمونه دينى خود دوباره بسازيم. (3)

در اين رنسانس مذهبى آن آيين و دينى كه بيش از همه راهگشاو تغيير دهنده بوده و جبهه اهل مبارزه با الحاد را تشكيل داده است "اسلام "است .در دنياى سرگشته امروز و در ميان عطش روزافزون نياز به مذهب و معنويت ،اين اسلام است كه در همه ابعاد پاسخگوى نيازهاى فطرى و اصيل بشرى است و راه روشن و هموار اتصال به مبداء وجود را فرا راه بشريت امروز قرار مى‏دهد.

روزى "برناردشاو"فيلسوف برجسته انگليسى صريحا به زنده بودن دين اسلام اعتراف كرد و اعلام نمود :"من هميشه نسبت‏به دين محمد بواسطه خاصيت زنده بودن شگفت‏آورش نهايت احترام را داشته‏ام .به نظر من اسلام تنها مذهبى است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد.من چنين پيش بينى مى‏كنم و هم اكنون هم آثارآن پديدار شده است ،كه ايمان محمد مورد قبول اروپاى فرداخواهد بود." (4)

وقتى "برناردشاو"پيش بينى مى‏كرد كه آيين اسلام جهانگير مى‏شود و مورد قبول مردم اروپاقرار مى‏گيرد و تنها اسلام است كه مى‏تواند مشكلات جهان را حل كند، همه به اظهاراتش مى‏خنديدند ، و بدون تحقيق دوباره با بى‏اعتنايى از كنار آن مى‏گذشتند. اما امروز حقيقت‏سخنان "برنارد شاو "و ساير متفكران آزادانديش براى مردم غرب آشكار گشته و گرايش روزافزون مردم جهان به اسلام نشانه بارزى است‏براى صحت پيش بينى‏هاى او.

امروزه كسانى كه در آمريكا و اروپا به اسلام مى‏گروند همان حقايقى را مى‏يابند كه متفكران غربى آنهارا از ويژگيهاى بزرگ اسلام و عامل نجات بشريت و پناهگاه امن معنوى براى انسانهاى سرگشته غربى معرفى مى‏كنند.يك مسلمان تازه مسلمان شده آمريكايى مى‏گويد:اين آيين قادر است فشارهاى جامعه بى‏بنياد و مصرفى آمريكا را كه متوجه افراد است ، برطرف كند،اسلام نه تنها يك دين بلكه يك شيوه درست زندگى نيز مى باشد. (5)

يك آمريكايى آفريقايى تبار نيز كه تازه به اسلام گرويده است اسلام را يك دين جهانى مى‏داند كه ميان ابناء بشر از لحاظ رنگ و پوست و نژاد فرقى قائل نيست .

با آنكه مردم غرب شيفته اسلام شده‏اند و بطور روزافزون به اين آيين حياتبخش مى‏پيوندند،دولتمردان و سياستمداران غربى كه تعاليم مقدس اسلام را با منافع نامشروع و قدرت طلبى‏هاى خود در تضاد مى‏بينند با تبليغات گسترده و مسموم خود سعى در ايجاد مانع و جلوگيرى از استقبال مردم غرب از تعاليم اسلام دارند.

امروزه طرفداران نهضت جهانى اسلام بايد بيش از هر زمان ديگر خود را مسؤول پاسخگويى به نيازهاى معنوى مردم غرب بدانند و با سازماندهى و گسترش تبليغات همه جانبه خود از آثار سوء دستگاههاى تبليغى غرب بكاهند و جلوه‏هاى نورانى فرهنگ و معارف اسلامى رابه بهترين وجه به روحهاى تشنه حقيقت عرضه بدارند. (6)


(1) - روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 23/5/73 صفحه 11
(2) - لوپوئن ،فرانسه ،عنوان :در جستجوى آخرالزمان ;نويسنده ;سباستين ستلى ،ژان NAEJ,ILHETS NEITSABES سال 1995.
(3) - نيوزويك ،آمريكا،عنوان مقاله ;قولهاو نويدها;نويسنده ،كوزاليس SILLEESOC سال 1997
(4) -جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73 صفحه 11
(5) - هفته نامه "راديانس "،چاپ دهلى‏نو،نقل از روزنامه كيهان ،تيرماه 73به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73صفحه‏11
(6) - روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73صفحه‏11








نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

روايات مربوط به قم و مرد موعود اين شهر

از زمره روايات ظهور، به پا خاستن مردى از قم و ياران وى است، از امام كاظم، عليه‏السلام، روايت‏شده است كه فرمود:

مردى از قم، مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند، افرادى گرد او جمع مى‏شوند كه قلبهايشان همچون پاره‏هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث، آنان را نمى‏لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى‏ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است. (1)

و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است.

نكته قابل توجه اين است كه، امام، عليه‏السلام، در روايت، تعبير به «مردى از قم‏» نموده و نفرموده است از اهل قم، مى‏توان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مى‏باشند و اينكه او «مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند» نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينه‏توزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مى‏آيد، همچنان مقاوم مى‏ايستند و مبارزه مى‏كنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمى‏دهند.

روايت، زمان وجود اين مرد را كه به آن بشارت داده شده مشخص نكرده است اما در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و يارانى داراى اين صفات برجسته، قبل از امام خمينى و طرفدارانش بى‏سابقه بوده است... البته احتمال اينكه اين روايت ناقص باشد وجود دارد و يا اينكه امام آن را به مناسبتى فرموده‏اند، همين روايت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاريخ قم نوشته «حسن بن محمد بن الحسن قمى‏» كه هزار سال پيش آن را تاليف نموده است نقل كرده كه متاسفانه نسخه آن كتاب يافت نمى‏شود.

گاه گفته مى‏شود: درست است كه در تاريخ قم و ايران ظاهر شدن چنين مرد وعده داده شده‏اى را با يارانى داراى اين صفات برجسته، كسى سراغ نداشته است... اما دليلى هم نداريم كه اين روايت، منطبق بر امام خمينى و طرفداران وى باشد شايد منظور مرد ديگر و ياران ديگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و يا اينكه بعد از مدتى طولانى و يا كوتاه خواهند آمد...

پاسخ: آرى درست است كه در روايت، آنگونه كه بيان كرديم زمان اين پيشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روايت آمده، به علاوه آنچه كه در روايات متعدد ديگر، پيرامون قم و ايران وارد شده است موجب اطمينان اين معناست كه مراد از صفات ياد شده، امام خمينى و ياران وى‏اند... بنابراين اگر پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و امامان، عليهم‏السلام، به حادثه و پيشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نيست كه از آن چشم‏پوشى نموده و آن را بر قضيه و حادثه‏اى مشابه آن و يا واضحتر، كه وعده پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، و اهل بيت او بر آن منطبق شود، حمل نماييم.

از رواياتى كه درباره قم و برترى و آينده آن از اهل بيت، عليهم‏السلام، نقل شده است‏بخوبى روشن است كه اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهميت ويژه‏اى برخوردار است، بلكه مى‏توان گفت مؤسس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال‏73 ق. به دست‏با كفايت امام باقر، عليه‏السلام، بوده است كه بعد از آن نسبت‏به اين شهر نايت‏خاصى داشته‏اند. و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته‏اند، خبر داده‏اند كه در آينده، اين شهر مقدس از جايگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى اين شهر، از ياران باوفاى حضرت مهدى، ارواحنا فداه، خواهند بود.

برخى روايات، تصريح دارد به اينكه فلسفه نامگذارى اين شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى‏باشد و مناسب با قيام و به پا ساختن اهل قم و منطقه جغرافيايى آن شهر در زمينه‏سازى و يارى نمودن آن حضرت است. از طرفى وجود يك آبادى، در نزديكى اين شهر در زمان تاسيس آن به نام «كمندان‏» و يا «كمد»، به اين معنى نيست كه در نامگذارى به «قم‏» عربى بودن اين كلمه ملاحظه نشده است، جز اين مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و يا تغيير و دگرگونى در نام فارسى آن به وجود آمده است‏بويژه زمانى كه تاسيس اين شهر از ناحيه علما و روايت‏كنندگان حديث، از امام باقر و صادق، عليهماالسلام، و زير نظر آن دو بزرگوار بوده است.

«عفان بصرى‏» از امام صادق، عليه‏السلام، روايت كرده كه گفت:

امام، عليه‏السلام، به من فرمود: آيا مى‏دانى از چه رو اين شهر را قم مى‏نامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاه‏ترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اينكه اهل قم، اطراف قائم، عليه‏السلام، گرد آمده و با وى قيام مى‏نمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را يارى مى‏كنند. (2)

اين روايت، و امثال آن قرينه‏هايى هستند بر اينكه آغاز تاسيس شهر مقدس قم توسط «عبدالله‏» پسر «مالك اشعرى‏» و برادرش «احوص‏» و هواداران آنان كه همگى از ياران خاص امام باقر، عليه‏السلام، و راويان حديث آن بزرگوار بوده‏اند همه اينها موجب اين اطمينان است كه تاسيس اين شهر به امر امام باقر، عليه‏السلام، بوده است و اين نام را آن حضرت براى اين شهر انتخاب فرموده‏اند.

نام قم در روايات به صيغه مذكر به معنى «بلد سرزمين‏» و به صيغه مؤنث «بلدة شهر» آمده است اين كلمه (قم) هم قابل صرف كردن است و هم به صورت غير منصرف به كار مى‏رود.

ظاهر برخى روايات اين است كه امامان، عليهم‏السلام، نسبت‏به شهر قم عنايت‏خاصى داشته‏اند و مفهومى را برتر و وسيعتر از يك شهر و توابع آن، به اين شهر بخشيده‏اند، لذا نام اين شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم، نسبت‏به ولايت اهل‏بيت، عليهم‏السلام، و قيام آنان با مهدى آل پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، به كار برده‏اند. عده‏اى از بزرگان رى نقل كرده‏اند كه حضور امام صادق، عليه‏السلام، رسيدند و:

عرض كردند، ما از اهل رى هستيم كه خدمت رسيده‏ايم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستيم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما. مجددا عرض كردند: ما اهالى رى هستيم، امام نيز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفته خود را چندبار يادآور شدند، امام نيز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنين فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پيامبر داراى حرمى است و آن مدينه منوره است و اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل‏بيت نيز داراى حرمى هستيم كه آن شهر قم است، بزودى بانويى از سلاله من بنام فاطمه در اين شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زيارت كند اهل بهشت مى‏باشد.

راوى گفت اين سخن را امام صادق، عليه‏السلام، زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم، عليه‏السلام، متولد نشده بودند. (3)

يعنى قم، حرم امامان، عليهم‏السلام، از اهل‏بيت، تا زمان حضرت مهدى، عليه‏السلام، و مركز ولايت و يارى آن بزرگواران مى‏باشد و اهل رى و غير آن نيز اهل قم محسوب مى‏شوند زيرا آنان نيز پيرو خط و روش اهل قم نسبت‏به اهل‏بيت، عليهم‏السلام، هستند. از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏باشند، همه ايرانيانى باشند كه در ولايت و دوستى و جنگ و جهاد پيرو امامان، عليهم‏السلام، هستند، بلكه شامل مسلمانان غيرايرانى نيز بشود.

و معناى كلام راوى كه گفت: «حضرت اين كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود» يعنى اين گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به اين است كه آن حضرت از ولادت نوه خويش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر، عليهم‏السلام، پيش از ولادت پدر بزرگوارش يعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى، خبر داده است و اينكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و اين قضيه هفتاد سال بعد، تحقق پيدا كرده است..

بزرگان قم نقل كرده‏اند زمانى كه مامون، على بن موسى‏الرضا، عليه‏السلام، را در سال 200 هجرى از مدينه خارج كرد و به طرف مرو فرستاد، در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدينه خارج شد و به سمت ايران حركت كرد تا به شهر ساوه رسيد در آنجا بيمار شد، سؤال كرد چقدر فاصله بين من و قم است؟ عرض كردند ده فرسخ.»

... زمانى كه اين خبر به اولاد سعد - يعنى سعد پسر مالك اشعرى - رسيد همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسيدند، موسى پسر خزرج از بين آن جمعيت‏خارج شد و به طرف حضرت رفته و مهار شتر ايشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خويش جاى داد، پس از اقامت‏16 يا17 روز در شهر قم، در اثر بيمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پيوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت، بدن شريفش را در زمينى كه متعلق به خودش بود و هم‏اكنون نيز مرقد مطهرش در آنجاست، به خاك سپرد و سقفى از بوريا و حصير بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زينب دختر حضرت جواد، عليه‏السلام، بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند. (4)

از اين روايات چنين برمى‏آيد، كه فاطمه معصومه، بسيار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا، سلام‏الله‏عليها، آن بزرگوار در عين اينكه از سن كمى برخوردار بود، نزد اهل بيت، عليهم‏السلام، مقامى خاص و ارزش و اهميت والايى داشت چه اينكه اين مقام و منزلت‏حضرت، نزد علما و بزرگان قم نيز محرز بوده است; زيرا براى ارج نهادن به مقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده‏اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زيارتگاه دوستداران اهل بيت قرار دادند و عده‏اى از آن بزرگان وصيت كردند كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.

در روايات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه، سلام‏الله‏عليها، كمتر از بيست‏سال بوده است، و شايد علت اينكه ايرانيها آن حضرت را «فاطمه معصومه‏» و يا «معصومه قم‏» مى‏نامند به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد; زيرا معصوم در لغت فارسى به معناى بيگناه مى‏آيد و از همين رو به طفل خردسال نيز كه بى‏گناه است معصوم مى‏گويند و شايد هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد; چون در مذهب شيعه عصمت‏بر دو نوع است: يكى عصمتى كه واجب است در امامان، عليهم‏السلام، وجود داشته باشد و اين، در مورد چهارده معصوم، عليهم‏السلام، ثابت است و ديگر عصمتى كه جايز است و آن براى بزرگان و اولياى خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگيهايند.

از روايت‏بعدى كه از امام رضا، عليه‏السلام، نقل شده است، ظاهر مى‏شود كه امامان، عليهم‏السلام، از بدو تاسيس شهر قم، مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدى، عليه‏السلام، به شمار آورده‏اند و دوستى و محبت مردم اين شهر نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از «صفوان بن يحيى‏» نقل شده است كه گفت:

روزى خدمت امام رضا، عليه‏السلام، بودم، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، به ميان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه يكى از آنها مخصوص اهل قم مى‏باشد، آنان (اهل قم) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است. (5)

در روايت آمده است كه درهاى بهشت‏به تناسب اعمال مردم بين آنان تقسيم‏بندى شده است، از اين رو بعيد نيست كه معنى اين جمله كه (يك در، ويژه اهل قم است) اين باشد كه آنان از در مبارزين و مجاهدين همراه امامان، عليهم‏السلام، و يا از در مخصوص شايستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است، داخل بهشت مى‏شوند و گفته حضرت كه «آنها بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند» دلالت‏به فضيلت و برترى اهل قم بر ساير شيعيان دارد.

قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت‏به حضرت مهدى، عليه‏السلام، تا كنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده ست‏بلكه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين عشق به سر حد كمال رسيده و اين حقيقت را در ايمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤسسات خود به نام آن حضرت، بگونه‏اى كه هيچ خانه‏اى از اين نام خالى نيست، مى‏توان مشاهده نمود.

برخى روايات دلالت دارد كه، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه اين شهر باشند، نابود مى‏گرداند. از «ابان بن عثمان‏» و «حماد بن ناب‏» روايت‏شده كه گفتند:

خدمت امام صادق، عليه‏السلام، بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسيد و از او سؤال كرد. حضرت با وى بسيار با ملاطفت‏برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام، عليه‏السلام، سؤال كردم; اين شخص كه با او اين همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگان، يعنى اهل قم بود هيچ ستمگرى درباره آنان نيت‏سوء نمى‏كند، مگر اينكه خداوند او را درهم مى‏شكند. (6)

در روايت ديگرى آمده است كه: بلا از قم دفع شده است. (7)

در جاى ديگر نقل شده است كه:

اهل قم از ما و ما از آنان هستيم، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى‏رسد، تا زمانيكه به يكديگر خيانت نكنند (و در نسخه ديگر: تا زمانى كه تغيير روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنين اعمالى شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاكم مى‏كند، ولى آنان (اهل قم) ياران قائم و بازگوكنندگان مظلوميت ما و رعايت‏كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنه‏اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش. (8)

از امام صادق، عليه‏السلام، روايت‏شده است كه فرمود:

بلاها از قم و اهل آن دور شده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و اين زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد، اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى بلاها را از اين شهر و اهل آن دفع مى‏كنند. هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم‏كوبنده ستم‏پيشگان، او را درهم مى‏شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند سبحان، قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مى‏برد; آنگونه كه ظالمان ياد خدا را فراموش كردند. (9)

البته، اين بدين معنا نيست كه به اهل قم اصلا بدى نمى‏رسد، بلكه ممكن است‏برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ، آن دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خويش آنها را يارى مى‏فرمايد، كه از بارزترين آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزان و مشغول نمودن آنان به گرفتاريهايى است كه، به اهل قم نپرداخته و به طور كلى از آنها ياد هم نمى‏كند.

صاحب «بحارالانوار» دو روايت را، از امام صادق، عليه‏السلام، كه بيان‏كننده آينده شهر قم و نقش مكتبى آن پيش از ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏باشد آورده است.

روايت اول بيان مى‏دارد:

خداوند به وسيله شهر كوفه بر ساير شهرها استدلال مى‏كند، همچنين به مؤمنان آن شهر بر ساير مؤمنان و به شهر قم بر ساير شهرها و به واسطه اهل قم بر جهانيان اعم از جن و انسان، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاييد كرده است. سپس فرمود: دينداران در اين شهر در مضيقه زندگى مى‏باشند اگر غير اين باشد مردم بسرعت‏به آنجا روى مى‏آورند و آنجا خراب مى‏گردد و اهل آن تباه مى‏شوند و آنگونه كه بايد نمى‏تواند بر ساير سرزمين‏ها حجت‏باشد، زمانى كه موقعيت قم بدينجا برسد آسمان و زمين آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه‏اى باقى نمى‏مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گرديده است، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد. اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى مامور دور نمودن بلاها از اين شهر و اهل آن مى‏باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم‏پيشگان، او را درهم مى‏شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروايى ستمگران از ياد آنان مى‏برد آنگونه كه آنها ياد خدا را فراموش كردند.

و روايت دوم مى‏گويد:

بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى‏گردد و بگونه‏اى كه مار در جايگاه خود فرو مى‏رود علم نيز اين چنين از كوفه خت‏برمى‏بندد و از شهرى به نام قم آشكار مى‏شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى‏گردد، به نحوى كه در زمين كسى در استضعاف فكرى به سر نمى‏برد حتى نو عروسان در حجله‏گاه خويش. و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما بوقوع مى‏پيوندد، خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم‏مقام حضرت حجت مى‏گرداند. اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو مى‏برد و در زمين حجتى باقى نمى‏ماند. دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى‏گردد. بدين‏سان بر مردم اتمام حجت مى‏شود و يكى باقى نمى‏ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد. آنگاه قائم، عليه‏السلام، ظهور مى‏كند و ظهور وى باعث‏خشم و غضب خداوند بر بندگان مى‏شود; زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى‏گيرد مگر بعد از آنكه آنان وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. (10)

از اين دو روايت، چند امر روشن مى‏شود:

الف - اينكه اين دو روايت نقل به معنى شده‏اند، به علاوه در آنها اندكى تقديم و تاخير است اما آنچه كه مهم است معنايى است كه اين دو روايت در بر دارند.

ب - از اين روايتها استفاده مى‏شود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پيروى از اهل‏بيت، عليهم‏السلام، نقشى مهم و بزرگ بوده، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، مضمحل شده و از بين مى‏رود، البته كوفه شامل نجف نيز مى‏شود; زيرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده است‏بلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است، چنانكه ما در جاى خودش بيان كرديم، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد و نزديك ظهور حضرت از عظمت‏بيشترى برخوردار مى‏گردد، چنانكه دو فقره از روايت‏به اين معنى اشاره دارد: «و اين همه، در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد» و «و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما خواهد بود».

ج - نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست. بلكه نقشى است جهانى كه حتى غيرمسلمانان را نيز در بر مى‏گيرد: «و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجت‏بر مردم خواهند بود»، «و يكى باقى نمى‏ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد» اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب از اين شهر به فردفرد مردم جهان مى‏رسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن، طورى به جهانيان مى‏رسد كه اگر كسى سعى در دستيابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان‏پذير خواهد بود.

البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم، بستگى به برپايى حكومتى با دستگاههاى تبليغاتى دارد، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهان استكبار است كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مى‏شود.

د - اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم، سبب كينه‏توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت‏به اين شهر مى‏گردد، يعنى نسبت‏به مطرح شدن اسلام از اين شهر. اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران، به دست تواناى حضرت مهدى، عليه‏السلام، مى‏شود; چرا كه با اين دشمنى حجت‏بر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان، از جنبه جهل آنان نسبت‏به اسلام نيست، بلكه دشمنى و خصومت آنان، صرفا كينه‏توزى و مخالفت‏با اسلام مى‏باشد.

قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان، ده‏ها سال به طول انجامد، باز هم شكى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است. اما عبارت حديث كه «نزديك ظهور قائم ما» است، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، فاصله چندانى نيست.









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

انجيل متّي

انجيل متي باب بيست و چهارم گفتگوي كوتاه پرمعنائي را از حضرت عيسي عليه­السلام و شاگردانش ثبت كرده كه در آن نكاتي حسّاس دربارة ظهور آينده است، ملاحظه بفرمائيد:

«عيسي ايشان را گفت، آيا همة اين چيزها را نمي بينيد، هر آينه به شما مي­گويم در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود، و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده، گفتند به ما بگو كه اين امور كي واقع خواهد شد و نشان آمدن تو و انقضاي عالَم چيست؟ عيسي عليه­السلام در جواب ايشان گفت:

زنهار كسي شما را گمراه نكند، ز­آنرو كه بسا به نام من آمده خواهند گفت من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد، و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب نشويد، زيرا كه وقوع اين همه لازم است، لاكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود، و قحطيها و بادها و زلزله­ها در جايها پديد آيد،.....

در آنزمان بسياري لغزش خورده يكديگر را تسليم كنند و از يكديگر نفرت گيرند، و بسا انبياء كذبه ظاهر شده بسياري را گمراه كنند، و به جهت افزوني گناه محبت بسياري سرد خواهد شد لكن هر كه تا به انتها صبر كند نجات يابد.....

واي بر آبستنان و شيردهندگان در آن ايام، پس دعا كنيد تا فرار شما در زمستان يا در سبت نشود، زيرا كه در آن زمان چنان مصيبت عظيمي ظاهر مي­شود كه از ابتداي عالم تا كنون نشده و نخواهد شد، و اگر آن ايام كوتاه نشدي هيچ بشري نجات نيافتي لكن به خاطر برگزيدگان آن روزها كوتاه خواهد شد، آنگاه اگر كسي به شما گويد اينك مسيح در اينجا يا در آنجاست باور نكنيد، زيرا كه مسيحيان كاذب و انبياء كذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي!!

اينك شما را پيش خبر دادم پس اگر شما را گويند اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آنكه در خلوت است باور مكنيد، زيرا همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي­شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد، و هر جا كه مرداري باشد كركسان در آنجا جمع شوند و فوراً بعد از مصيبت آن ايام آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد، و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوتهاي افلاك متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آنوقت جميع طوائف سينه­زني كنند، و پسر انسان را به بينيد كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم مي­آيد، و فرشتگان خود را با صورِ بلند، آواز فرستاده برگزيدگان او را از بادهاي اربعه از كران تا بكران فلك فراهم خواهند آورد....

آسمان و زمين زايل خواهد شد لكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آنروز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد، حتي ملائكه آسمان جز پدرِ من و بس، پس بيدار باشيد زيرا كه نمي­دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي آيد....

شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي­آيد»{۱}

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد، آنگه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي­كند، به قسمي كه شبان ميشها را از بزها جدا مي­كند و ميشها بر دستِ راست و بزها را بر چپ خود قرار مي­دهد.»

انجيل مرقس

انجيل مرقس باب سيزدهم بند 33 مي­گويد:

« از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي­دانيد كه آنوقت كي مي­شود مثل كسي كه عازم سفر شده خانة خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرّر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند، پس بيدار باشيد زيرا نمي­دانيد كه در چه وقت صاحب خانه مي­آيد، در شام، يا نصف شب، يا بانگ خروس، يا صبح، مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد، اما آنچه به شما مي­گويم به همه مي­گويم بيدار باشيد.»

انجيل لوقا

انجيل لوقا نيز در باب دوازدهم بند 35 مي­گويد:

« كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد، و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي­كشيد كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بيدرنگ براي او باز كنند، خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد...

پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد پسر انسان مي­آيد.»

{۱} . باب 24 انجيل متي بند 1 تا 45 با تلخيص.

منبع:imamalmahdi.com









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

مقاله ي ايدز وگرايش به آخر الزمان تحقيقي آکادميک است که در فصل نامه تخصصي خانواده منتشر شده است.اين مقاله گزارش مي دهد که بسياري از مسيحيان ايدز را موضوعي مرتبط با عوامل و نشانه هاي آخرالزمان مسيحي مي دانند.

بيماري ايدز به عنوان يک بيماري فراگير و کشنده از دهي 80 ميلادي پيدا شده است. نگاه هاي مختلف در تحليل و تبيين چرايي و چگونگي اين بيماري لاعلاج تاکنون ابراز شده است. 

به گزارش خبرنگار خبرگزاري آينده روشن،  نويسنده مقاله اعلام مي کند که تاکنون جامعي علمي نسبت به اين موضوع کوتاهي نموده و بررسي هاي جدي در اين زمينه به ندرت صورت گرفته است، اما يافته خود او حاکي از آن است که بسياري از فرقه ها و گروه هاي مسيحي خصوصاً در مناطقي که اين بيماري شيوع يافته است آن را از نگاهي مذهبي و آخرالزماني مورد توجه قرار مي دهند. 

نويسندي مقاله دو موضوع محوري را مورد بررسي قرار داده است:
 1) چگونه مسيحيان اين مناطق شيوع ايدز را در مفاهيم مذهبي و آخرالزماني خود وارد کرده اند؛

 2) اين رويکرد و ديگر رويکردهاي موجود در مورد فهم و تحليل چرايي شيوع ايدز چه اثري در برخورد آنها با اين بيماري و سياست گذاري هاي آنان در اين زمينه داشته است. 









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

از جمله موضوعاتي كه در بحث آخر­الزمان زياد از آن سخن به ميان مي­آيد بحث آرماگدون مي­باشد. در اين قسمت به مقاله­اي تحت همين موضوع و حواشي آن از «عمر و سليمان» مي پردازيم.

آرماگدون واژه­اي عبري و به معناي تپه شريفان است و آن تپه بزرگي مي­باشد كه در شمال فلسطين واقع شده­است. اعضاي جنبش تدبيري ايمان دارند كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح عليه­السلام است. لذا براي نيل بدين مقصود، تضعيف نظامي اعراب (مسلمانان) و حمايت مالي، سياسي و نظامي، تقويت فن آوري هسته­اي اسرائيل را از جمله وظايف خود مي­دانند. اعضاي اين جنبش معتقدند حق الهي، قانوني و تاريخي يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل (فلسطين) بازگردند و خداوند با ملت­هايي كه با اسرائيل همكاري كنند كمك خواهد كرد. لذا مواجهه و رويارويي با اسرائيل يعني مقابله با خدا، و اين مفهوم همان سخناني است كه «روهر حسيون» سناتور كنگره آمريكا در سال 1981 در نشست صهيونيست­ها اظهار داشت: آمريكا به اين خاطر با بركت است كه ما يهوديان پناهنده به كشورمان را پذيرفتيم و به آنان احترام مي­گذاريم و از اسرائيل دفاع     مي­كنيم زيرا ما به حق اسرائيل در سرزمين (فلسطين) اعتراف كرديم. اكنون اين اعتقادات در نظر مردم آمريكا مخصوصاً راستگرايان ديني آنها تقويت شده است. مثلاً خانم «كريس هالسل» نويسنده كاتوليك آمريكايي در كتاب «پيشگويي و سياست» نوشته است:

اسرائيل بر كشورهاي عربي همجوار خود پي در پي پيروز مي­شود و اوج اين پيروزي­ها حمله به جنوب لبنان است. در يك نظر سنجي كه مؤسسه «پتكيلوفينش» در سال 1984 انجام داده مشخص شده است 39 درصد مردم آمريكا ايمان دارند كه جهان با سلاح­هاي آتشين نابود خواهد شد.

در همين حال تحقيقاتي كه مؤسسه آمريكا «نلسن» انجام داده است نشان مي­دهد 61 ميليون آمريكايي همواره از مبشرين شنيده­اند كه مي­­گويند ما نمي­توانيم كاري انجام دهيم تا از وقوع جنگ اتمي جلوگيري كنيم.

آرماگدون بر دولت آمريكا حاكميت دارد

در اينجا بايد بگويم افرادي كه به پيشگويي­هاي كتاب مقدس ايمان داشتند در سال 1998 افزايش پيدا كردند. يك نظر سنجي كه توسط مجله «تايمز» به عمل آمده است نشان مي­دهد 51 درصد ملت آمريكا به پيشگويي­ها ايمان دارند كه در بين آنها تعداد زياد از نخبگان حاكم بر ايالات متحده به چشم مي­خورند. از آن جمله مي­توان برخي وزيران، اعضاي كنگره و فرمانداران محلي را در ميان آنان ديد البته اين به غير از آن است كه چندين رئيس جمهور آمريكا مثل «جيمي كارتر»، «رونالد ريگان» و «جرج بوش» به اين پيش گويي­ها ايمان دارند. به طوري كه ريگان مهم­­­ترين تصميمات سياسي خود را در زمان رياست جمهوريش بر اساس پيشگويي­هاي كتاب مقدس (عهد قديم) اتخاذ مي­كرد.

در اين مورد كافي است به اين نكته اشاره كنيم، در سراسر ايالات متحده «200» مؤسسه و مركز آموزشي وجود دارد. دانشجوياني كه از اين مراكز فارغ التحصيل مي­شوند به انديشه­ها و ديدگاههاي جنبش تدبيري از جمله به نزديك بودن وقوع جنگ هسته­اي آرماگدون ايمان دارند و از هر 14 اصولگراي انجيلي 3 نفر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند. آنان نيز معتقدند فاجعه­اي به وقوع خواهد پيوست، اين تنها راه ظهور حضرت مسيح عليه­السلام بر روي زمين است.

به غير از اين هر روز 80 هزار قديس انجيلي كه بيشتر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند از 1400 مركز ديني برنامه­اي تحت «رسالت آرماگدون آينده» پخش مي­كنند. مفاد برنامه­هاي فوق بر اين اساس است. هرگز صلح و آرامش در جهان مستقر نخواهد شد تا اينكه حضرت مسيح عليه السلام ظهور كند و هر بشارتي درباره صلح قبل از ظهور آن حضرت سخني كفر آميز و ضد خدا و مسيح عليه­السلام خواهد بود. پت روبرتسون كه يكي از برجسته­ترين اصولگراهاي انجيلي آمريكاست، در تلويزيون نظريه آرماگدون را مطرح كرد. گفتني است شبكه تلويزيوني مسيحيان آمريكا داراي 3 ايستگاه مي­باشد و سالانه 200 ميليون دلار درآمد دارد، همچنين مسيحيان (راستگراي) آمريكايي در شبكه تلويزيون خاور ميانه (جنوب لبنان) سهيم هستند. شانزده ميليون خانواده آمريكايي برنامه­هاي اين شبكه را مي­بيند. «جيمي سوهرت» مالكيت دومين شبكه تلويزيوني انجيلي معروف آمريكا را دارا مي­باشد. 9 ميليون خانواده آمريكايي بيننده برنامه­هاي اين شبكه هستند. «جيم بيكر» مالك سومين شبكه تلويزيوني تبشيري آمريكاست، شش ميليون خانواده آمريكا تماشاگر برنامه­هاي اين تلويزيون هستند. درآمد اين شبكه تلويزيوني سالانه بين 50 تا 100 ميليون دلار است.

در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود نوارهاي ويدئويي و كاست از برنامه­هاي «حاميان يهود» در ميان قشر متوسط جامعه آمريكا شديداً رواج دارد. (بيشتر كساني كه به اين پيشگويي­ها اعتقاد و ايمان دارند در طبقه متوسط جامعه آمريكا قرار دارند و تعداد آنان به ميليون­ها نفر مي­رسد) همچنين كتاب­هاي ويژه­اي در زمينه برنامه­هاي فوق وجود دارد كه در خيابان­هاي شهرهاي بزرگ آمريكا به فروش مي رسد. مثلاً كتاب «مرگ كره زمين» نوشته هول ليفدسي (از حاميان يهود) در چند روز اوليه انتشارش 25 ميليون نسخه­اش به فروش رسيد.

حاميان يهود كه در شبكه­هاي تلويزيوني كار مي كنند. در حقيقت نمايندگان صهيونيسم مسيحي هستند كه توانسته­اند از طريق فعاليت خود ـ كه بزرگ­ترين و مهم ترين جنبش نصراني در تاريخ مسيحيت (آمريكا) به شمار مي­رود ـ ساختاري تحت عنوان (كمربند تورات) در سراسر ايالت­هاي جنوبي و مركزي آمريكا ايجاد كنند، در اين مناطق گروههاي گسترده­اي از مسيحيان تند­رو و مؤمن به پيشگويي آرماگدون (هرمجدون) يا پايان جهان يا ظهور حضرت مسيح عليه­السلام سكونت دارند. آنان معتقدند حضرت مسيح عليه السلام جهان را از شر و گناه نجات خواهد داد. البته پيش از ظهور حضرت مسيح عليه السلام جنگ هسته­اي شعله­ور خواهد شد به طوري كه در جريان آن، 3 ميليارد انسان جان خود را از دست خواهند داد، با اين وجود بايد گفت صهيونيسم مسيحي بيش از 1200 جنبش افراطي مذهبي آماده ساخته كه اعضاي آنها به پيشگويي­هاي مرتبط با جنگ آرماگدون (هرمجدون) ايمان دارند، اين جنبش­ها فيلم­هايي سياسي بر اساس محورهاي ديني ساخته­اند( به طوري كه اين فيلم­ها رايگان پخش مي­شوند) اين فيلم­ها بر محور حمايت از اسرائيل قبل از ظهور حضرت مسيح عليه­السلام دور مي­زند مثل فيلم «اسرائيل كليد نجات آمريكا» و «قدس د،س»

شايد انديشه ظهور حضرت مسيح عليه­السلام و ارتباط آن با جنگ آرماگدون (هرمجدون) برخي گروهها را به اين سمت و سو سوق داد كه براي تعجيل در ظهور حضرت مسيح عليه­السلام و برپايي رستاخيز دست به عمليات خود­كشي دسته جمعي بزنند. از جمله اين گروهها مي­توان به «كوكلس كلان» نژاد پرستان، نازي­هاي جديد، كله پوستي­ها، گروه «دان كورش» كه در چند سال قبل در شهر «اكو» واقع در ايالت «تكزاس» به دستور رهبر خود (كورش) دست به خود­كشي دسته جمعي زدند. همچنين كشيش «جونز» و پيروانش در ايالت «ويرجينيا» بخاطر شتاب در پايان جهان دست به خود كشي زدند.

آمريكايي­ها و صهيونيست­ها ... كراهت دو جانبه

نكته ظريفي كه در اينجا وجود دارد آن است كه حمايت همه جانبه مسيحيان راستگراي آمريكايي از اسرائيل به معناي ايمان داشتن آنان به آئين يهوديت و احساس دوستي و مهرباني با ايشان نيست، راستگرايان مذهبي آمريكا معتقدند حضرت مسيح عليه­السلام تمام يهودياني را كه به وي ايمان نياورند خواهد كشت، راستگرايان مسيحي بدين خاطر از رژيم صهيونيستي حمايت مي كنند كه آن را وسيله­اي براي تحقق پيشگويي­ها مي­دانند. لذا عجيب نيست رهبران يهود، در آمريكا و رژيم صهيونيستي از ايمان به اين پيشگويي­ها نهايت استفاده را ببرند، يهوديان به اشكال مختلف از حمايت و تأييد آمريكا در زمينه­هاي سياسي و اقتصادي به طور نامحدود برخوردارند. از آن جمله مي­توان به سفرهاي گردشگران آمريكايي به اسرائيل، جمع آوري كمك­هاي مالي و سياسي دولت واشنگتن اشاره كرد.

در حقيقت بايد گفت اعتقادات ديني راستگرايان آمريكايي خطري براي كشورهاي اسلامي و عربي محسوب مي­شود. به نظر مي­رسد انديشه­هاي نظري و سياسي اين جريان ارتباط تنگاتنگي با آن اعتقاد دارد، مضافاً اينكه از اهميت اين اعتقادات و نقش آن در سياست آمريكا به هيچ وجه كاسته نشده است. در اينجا مناسب است سخني از «كريستول» پدر روحاني جريان راستگرايان مسيحي آمريكا به ميان بياوريم. او معتقد است كه اساس انديشه راست مذهبي بايد بر سه محور استوار باشد و آن عبارتند از دين، قوميت و رشد اقتصادي. زيرا كريستول ايمان دارد دين نيروي مهمي است كه خصوصيات بشر را تشكيل مي­دهد و صفت­هاي دافع او را منظم مي­سازد. قوميت ارتباط انسان با تاريخ و نقش اعتقادات وي را روشن مي­نمايد. سپس كريستول ملت آمريكا را ملتي اعتقادي توصيف مي­كند و اضافه مي­نمايد رشد اقتصادي كه در اين كشور ديده مي­شود بخاطر پايبندي مردم به دستورات اخلاقي مذهبي پروتستان است.

مهم­ترين و خطرناك­ترين اعتقاد و ايمان« كريستول» اين است كه آمريكا  از آنچه كه در جهان انجام مي­دهد چاره­اي ندارد. زيرا يكي از مسئوليت­هايي است كه بنابر حكم جبر تاريخ بر آن تحميل شده است، حتي اگر در اين زمينه با شكست مواجه شود. همانطوري كه در جنگ ويتنام يا سومالي با آن روبرو شد، اين انديشه ها بر جريان راستگرايان ديني در دولت آمريكا حاكميت دارد.

جيمي كارتر

انديشه ديني و سياستمداران راستگراي دولت آمريكا بر محور اساسي متمركز شده است. در رأس اين مسائل نفي اقدام گروهي است و اينكه اقدامات بين المللي بايد تحت رهبري آمريكا يا با اقدام (مستقيم) آن كشور باشد وگرنه از نظر آنان مردود است. شايد اين تفكر بيانگر علت خروج آمريكا از قراردادهاي بين المللي مي­باشد.

مهم­ترين اين قراردادها و پيمان­هاي بين المللي كه آمريكا از آنها عقب نشيني كرده است، عبارتند از: پيمان دفاع ضد موشكي، منع توليد مين­هاي ضد نفر، مبارزه با پول­شويي، خودداري از توليد سلاح­هاي كوچك، پيمان كيوتو(مربوط به محيط زيست) ، خارج شدن از شروط سازمان تجارت­هاي جهاني، سرنگوني رژيم صدام. با اينكه تمام جهان و حتي ملت آمريكا با آن مخالف بود، لغو پيمان اي بي ام كه ميان شوروي سابق و آمريكا منعقد شد، مضافا اينكه در روابط چين، روسيه و كشورهاي اروپايي با آمريكا چالش بوجود آمد، با اين حال رامسفلد وزير دفاع آمريكا گفت: آنها جزيره­هاي جدا از يكديگر هستند كه ساختار سياسي يكپارچه­­اي را تشكيل نمي­دهند.

دومين موضوعي كه بر ساختار فكري راستگرايان مسيحي حاكم است، عدم پذيرش نيروي مخالف آمريكا در جهان با دنياي چند قطبي و مطرح كردن تقسيم قدرت در جهان است اين مسائل به ايجاد تنش ميان آمريكا با همپيمانانش بويژه با اتحاديه اروپا منجر مي­شود.

بكارگيري نيروي نظامي براي اجراي سياست­هاي خارجي آمريكا دومين جايگاه را نزد اين جريان دارد. اين مسئله اكنون شالوده سياست بين­الملل آمريكا را تشكيل مي­دهد، زيرا اين كشور در برخورد و رويارويي با ديگر كشورهاي جهان بر نيروي نظامي خود تكيه مي­كند. لذا عجيب نيست كه بوش اصرار بر حمله بر عراق به هر بهانه­اي داشت.

همزمان با تسلط نظامي آمريكا بر جهان ـ بر اساس ديدگاه و تمايلات جريان راست ديني در دولت اين كشور ـ واشنگتن تسلط فكري و فرهنگي خود را از راه تبليغ ارزش­هاي آمريكايي به جهان تحميل مي­كند. بر همين اساس آمريكا از برخي دولت­هاي عربي مي­خواهد كه آموزش هاي مذهبي خود را تغيير دهند و ساختار ارزش­هاي دروني جامعه كشورهاي عربي نيز تغيير پيدا كند به طوري كه با ارزشهاي آمريكايي در تضاد نباشد، اين مسائل بخوبي مشخص مي­سازد كه منظور از خير و شر در سخنراني سياسي مقامات آمريكايي چيست.

منبع:امام مهدی دات کام









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱

چنانکه معلوم است علي محمد باب ،ادعاي خودش را با بابيت حضرت بقيه الله آغاز نمود.اودر سال 1260 در شيراز يکي از معدود مريدانش را واداشت تا در اذان عبارت "اشهد ان عليا قبل نبيل (علي محمد) باب بقيه الله " را اضافه نمايد(يعني شهادت مي دهم که علي محمد ،باب حضرت بقيه الله است )...
بهائيان وقتي در توجيه ادعاهاي باب از جمله ادعاي"بابيت حضرت بقيه الله "در مي مانند مي گويند منظور باب از بقيه الله آن چيزي نيست که شما فکر مي کنيد بلکه منظور او ميرزا حسينعلي است!!

صرفنظراز مضحک بودن اين ادعا و مغايرتش با متون بيشمار خود باب در تو ضيح کلمه بقيه الله ،بد نيست از نظر تاريخي نيزبگاهي به مو ضوع داشته باشيم.
اگر تاريخ جناب باب را مطالعه فرموده باشيد خواهيد ديد که ايشان در يک جامعه ي ‏شيعي ظهور فرموده است. نامش علي محمد و آن گونه که مي گويند سيد بوده است. نام ‏پدرش رضا و نام مادرش فاطمه بيگم. در دوران کودکي نزد آخوندي که به مکتب شيخ احمد ‏احسايي گرايش داشته درس خوانده و در دوران جواني هم تحت تأثير تعاليم سيد کاظم ‏رشتي جانشين شيخ احمد بوده است. عقيده ي شيخيه هم کاملا روشن است که چيست. آنان ‏همان اعتقادات شيعه را دارند و به علاوه معتقدند که يک نفر در هر زمان بايد باشد که رابط ‏مردم با امام زمان باشد. به آن يک نفر رکن رابع ايمان مي گويند. شيخ احمد و سيد کاظم به ‏امام زمان اعتقاد کامل داشتند. توجه بفرماييد جناب نقطه ي اولي در چنين محيطي نشو و نما ‏داشته و در آن زمان و در آن محيط مردم شيعه ي ايران هنگامي که سخن از بقية الله مي ‏شنوند جز وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسکري نمي شناسند. بنابراين بايد ديد ‏که جناب باب بر اساس کدام فرهنگ و در کدام جامعه سخن گفته است. جناب باب از ‏روسيه که نيامده بود.( البته در جاي خود از ارتباطات ‏آشکار ايشان با منوچهر خان گرجي عامل روسيه ي تزاري در ايران سخن خواهيم گفت) او ‏در ايران بوده و بر اساس فرهنگ قوم حرف زده است. قرآن هم مي فرمايد هر پيامبري که مي ‏ايد به لسان قوم حرف مي زند. وقتي او مي گويد:

" يا بقية الله قد فديت بکلي لک و رضيت ‏السب في سبيلک و ما تمنيت القتل الا في محبتک"

اي بقية الله به کلي فداي شما بشوم و ‏راضي ام که در راه شما دشنام بشنوم و آرزويي به جز کشته شدن در راه شما ندارم. مردم و ‏حتي حروف حي( هجده نفر پيروان نخستين جناب باب) از اين سخن همان را مي فهمند که ‏هر شيعه ي ايراني مي فهمد. حال بعدا بهائيان ادعا کرده اند که ايشان مقصودشان حضرت بهاء ‏الله بوده است و براي اثبات اين ادعا ظاهرا قوي ترين سخن همان است که دوست شما در ‏نامه اش فرموده است. از شما سئوال مي کنم اگر حضرت باب حتي نام حضرت حجت بن ‏الحسن را هم برده باشد، باز نمي فرماييد که در فرهنگ ايشان حجت بن الحسن يعني ميرزا ‏حسين علي نوري ( نام جناب بهاء الله)؟
بهترين راه در دانستن ادعاي نخستين جناب باب ‏مراجعه به نخستين اثر ايشان است که از قضا آن را به عنوان دليل و سند ادعايش به جناب ‏باب الباب يعني ملا حسين بشرويه اي که نخستين مؤمن به حضرت باب است، عرضه کرده ‏است. اين کتاب تفسير سوره ي يوسف نام دارد که به فرموده ي حضرت بهاء الله در کتاب ‏مستطاب ايقان صفحه ي 180 چاپ مصر اول و اعظم و اکبر کتب باب به شمار مي آيد. اجازه ‏بدهيد از اين کتاب برايتان دليل بياورم که حضرت باب در فرهنگي که شما مي فرماييد چه ‏ادعايي کرده است. اشراق خاوري در صفحات 21 تا 24 رحيق مختوم، تمامي آن بخش را که ‏سورة الملک نام دارد، آورده و ما بخشي از آن‏ ‏را از ص 22 شاهد مي گيريم : ‏

‏« اللهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ ‏عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ ‏عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً »‏

به درستي که خدا مقدّر کرده است که اين کتاب را در تفسير نيکوترين داستان ها(سوره ي ‏يوسف ) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي فرزند محمد فرزند علي فرزند موسي فرزند ‏جعفر فرزند محمد فرزند علي فرزند حسين فرزند علي بن ابي طالب بر بنده‏ اش خارج ‏سازد تا از نزد ذکر حجت رساننده ي خدا بر اهل عالم باشد. ‏
مي دانيد که شيعيان امامان خويش را به همين ترتيب که حضرت نقطه ي اولي نام برده است ‏مي شناسند. منظور از محمد فرزند حسن هم همان امام زمان و بقية الله است. منظور از ذکر ‏هم خود جناب باب است. حال در فرهنگ جناب باب آن گونه که شما مي فرماييد گويا ‏محمد بن الحسن يعني ميرزا حسين علي نوري؟!
تو جيهاتشان در باره ادعاي خدايي باب هم بسيار جالب و خواندني است و جالب تر آنکه مي گويند ساير پيامبران هم ادعاي خدايي کرده اند !!

منبع:http://www.imamalmahdi.com









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٩

 

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مى‌خيزند و مى‌آيند به سوى بهشت، گفته مى‌شود شما كيستيد؟

گويند: ما بردباران هستيم.

گفته مى‌شود: بر چه صبر كرديد؟

گويند: بر (سختى‌هاى) عبادت و كشش‌هاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.

آنگاه خداى متعال مى‌فرمايد: راست مى‌گويند وارد بهشت شويد.

امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مى‌فرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مى‌دهيم.

مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به حضرت زهرا علیهاالسلام روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مى‌گردد؛ او شكايت را به خدا مى‌برد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مى‌كند كه:

"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مى‌برم و از تو استمداد مى‌جويم و به درگاهت روى مى‌آورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا مناجات مى‌كرد و على به او گوش مى‌داد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مى‌كرد تا زهرا بيش‌تر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكسته‌اش را آرامش بخشد، به او فرمود:

"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيده‌ترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.

فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، (فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت) با آن ناله‌هاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مى‌خواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمى‌توانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلب‌هاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.

و اين سان سايه تبسمى آرام بر رخساره رنجور و بى رنگ فاطمه نقش بست چنان كه تابش غروب، هنگام هجرت آفتاب در درياى تار شب بر افق آسمان. با صدايى ضعيف چونان بلبلى بال شكسته در قفس تنهايى، در برابر تنها يار و ياورش، كه اكنون غريبانه در خانه، زندانى شده است، پاسخ داد: "حسبى الله" ؛ خدا مرا بس است.

و اين بود آغاز هجرت غريبانه زهرا، چرا كه قلب، نالان... سينه، تنگ... زخم، ژرف... بدن، رنجور... پهلو، شكسته... ديده، اشكبار و غربت در وطن، افزون بر بلا و رنج شده بود.

و چه سان سخت است و دردناك كه ستمديده‌اى، با بيان رسا و استدلال محكم و برهان روشن و حجت هويدا نتواند فرياد دلش را به ديگران برساند، نه به ظالمان و غاصبان حقش كه به دوستان نادان و آنان كه آماج فريب و نيرنگ صحنه سازان تراژدى سقيفه شده بودند و اينك كه زور بر حق چيره شده بود، در پاسخ زهرا كه به در خانه‌هايشان مى‌رفت و آنان را به دفاع از امام زمانشان فرا مى‌خواند مى‌گفتند:

"اگر او زودتر به ميدان آمده بود، چه كسى از على برتر! ولى او در ميان قهرمانان نبود! و قرعه به نام ديگرى درآمد!"

اينان چگونه مى‌انديشيدند؟ و چه در سر مى‌پروراندند؟ مگر تازه پيامبر از دنيا نرفته بود؟ و مگر على مشغول كفن و دفن رسول خدا نبود؟ و مگر مى‌شد بدن مبارك اشرف كائنات را بر زمين نگه دارد و از غسل و كفنش دست بردارد و به سوى چادر بنى ساعده بشتابد؟ و تازه اگر هم مى‌رفت آيا مى‌توانست از حق خود دفاع كند؟ و اگر دفاع مى‌كرد آيا گوش شنوايى بود؟

اينها حقايقى بود كه زهرا را رنج مى‌داد؛ چنان رنجى كه درد شكستن پهلو و سقط كردن محسنش در برابر آن كم رنگ مى‌نماياند.

آرى! اگر آنان مى‌خفتند و مى‌آرميدند، زهرا را آرامش نبود. چرا كه اندوه را خوابى نيست. و اگر هم ديده‌هايش را بر هم مى‌گذاشت خواب به ديدگانش ره نمى‌يافت، بايد همچنان در درد و رنج به سر برد تا قضاى الهى برسد.

و اگر زهرا را رنج دردهاى جسمانى بى‌تاب كرده بود، درد روان صدچندان، او را مضطرب و نالان مى‌ساخت و چه دردناك‌تر از اين كه زبان در كام باشد و توان سخن گفتن نباشد. چه اندوهناك‌تر از اين كه حقش روشن و آشكار باشد و حق خواهى نيابد. چه شديدتر و سهمگين‌تر از اين كه داد زند و دادخواهى نبيند؟!

زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.

و آيا مى‌شود اين بار سنگين را بر اين قلب نازك اندوهبار بار كرد؟

و آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چه چاره دارد؟!

شهادت حضرت زهرا، حضرت فاطمه

زهرا در حالى كه چون شمعى سوزان آب مى‌شد و آرام آرام به سوى ابديت با كوله بارى از شكوه، ولى با شكوه رهسپار مى‌شد، گاهى به على مى‌نگريست و در رخساره مقدسش غم تنهايى مى‌يافت و گاهى به كودكان معصومش ـ فرزندان رسول خدا ـ نگاه مى‌كرد و يتيمى زودرس را در سيماى پاكشان مشاهده مى‌كرد؛ آنها را به خدا مى‌سپرد كه خدا آنان را بس بود، و چاره‌اى جز فراق جانكاه نداشت.

اينك ديگر بدن زهرا تاب تحمل آن همه رنج و اندوه را نداشت، و آنچنان ضعف بر او چيره شده بود كه از درد نمى‌ناليد؛ يا اين كه شايد دمى از روح بلند محمد در روان قدسى او تابيده بود كه او را آرامش بخشد و يادآردش كه: وعده ديدار نزديك است.

و مگر نه پيامبر در واپسين لحظات عمر مباركش به او روى كرد و گفت: از هجرت من نالان مباش كه تو نخستين كسى باشى كه به من بپيوندى! پس حال كه ساعاتى چند به ديدار پدر باقى نمانده، جا ندارد كه زهرا برنجد و براى على ـ بيش از اين ـ از ظلم روزگار گلايه كند! ولى شايد بيش‌تر به حال على مى‌گريست كه پس از او سال‌هاى زياد، بايد غريب‌وار زندگى كند؛ همو كه از صف‌آرايى تمام اعراب هراس ندارد و با ضربه‌هاى ذوالفقارش بينى يلان عرب را بر خاك مى‌مالد و برق شمشيرش دل شير ژيان را مى‌لرزاند؛ امروزه براى نگهدارى اسلام چاره‌اى جز سكوت ندارد. "فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى" او با اين كه ميراث خود را در دست نااهلان مى‌بيند بايد صبر كند تو گويى كه استخوان در گلويش گير كرده است.

آيا زهرا ـ كه يثربيان از فرياد سوزان و ناله دلش به تنگ آمده بودند و از على مى‌خواستند او را وادار كند كه يا شب گريه كند و يا روز ـ در برابر آن همه ناملايمات جز صبر تلخ چاره‌ای دارد؟!

هان! وقت هجرت زهرا فرا رسيده و اينك گل زيباى نبوت پژمرده مى‌شود. تمام مدت عمرش در اين دنياى ستم و زور، هيجده سال است يعنى تازه فروغ جوانى تابيده و گل وجودش شكفته كه بايد رخت بربندد و غروب كند.

هيجده سال است كه زهرا در باغ وجود انسانى، هم چون گلى خوشبو و مقدس كه از نور سرمدى تابشى چون تابش محمد دارد، و از سرشت پاك جاودانه خاتميت، روانش با عطر محمدى عجين شده است، چنين مى‌زيسته و اكنون در عنفوان جوانى و در آغاز زندگانى، زندگى جاودانه را آغاز مى‌كند و چون نفس مطمئنه‌اى به سوى پروردگارش با قلبى شكسته ولى آرام بازمى‌گردد، او از خدا راضى و خدا از او راضى است، به سوى او مى‌رود تا در روز رستاخيز در برابر تمام كائنات، از دشمنانش انتقام بگيرد و دوستان و پيروانش را به سوى بهشت موعود فرا خواند.

"يا أيتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى."

فرا رسيدن غروب گل محمدى را به پيشگاه فرزند داغديده‌اش ولى الله الاعظم ارواحنا فداه و سيل پيروان درگاهش كه در غم جانسوز آن حضرت ديده‌هايشان روان و قلوبشان نالان است، تسليت عرض مى‌كنيم و انتظار داريم هر چه زودتر آن منتقم حقيقى از پشت پرده غيبت بيرون آيد و انتقام مادرش را از غاصبان و ستم گران باز گيرد. والسلام

منبع:

مجله پاسدار اسلام، ش 201 ، استاد سيد محمدجواد مهرى








 

نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧

این وبلاگ متعلق به مريم کيانی بيدگلی می باشد







نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧

نام اصلى حضرت" محمد"است. نامى كه پيامبر اكرم (ص) براى ايشان گذارده و فرمود:مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من وكنيه اوكنيه من است . (1) در اين كه آيا مى توان به نام اصلى حضرت، يعنى "محمد" تصريح كرد يا نه در ميان علماى شيعه اختلاف نظر است. واما ياد كردن نام شريف معهود آن حضرت بر چند گونه متصور است: 1. ياد كردن آن در كتاب ها، كه در جايز بودنش ترديد نيست، زيرا دلايل منع، شامل آن نمى شود و نيز شيوه علماى صالح وعامل از زمان كلينى تاكنون بر اين بوده كه نام آن حضرت را دركتاب هاى خود ذكر كرده اند بدون اين كه كسى بر آنان اعتراض نمايد 2. يادكردن نام آن حضرت با اشاره وكنايه، مانند اين كه گفته شود: اسم او، اسم رسول خدا(ص) است وكنيه اش، كنيه آن حضرت مى باشداين نيز جايز است، به همان دلايلى كه درگونه اول گذشت. به اضافه روايات متعددى از طرق شيعه و سني از پيامبر اسلام (ص) كه در آن ها تصريح فرموده است: مهدى از فرزندان من است. نام او نام من وكنيه اش كنيه من مى باشد. (2)

گفتنى است كه جايز بودن در اين دو مورد مذكور، به غير حال ترس اختصاص دارد، زيرا ترس از جمله عناوين عارضى است كه مايه حرام شدن هر جايزى مي گردد. 3. يادكردن آن حضرت در دعا ومناجات كه ظاهراً در اين مورد نيز جايز است. 08 ياد كردن آن حضرت در مجامع و غيره به طور سرى و به عنوان درد دل، كه در اين صورت نيز جايز است، زيرا دلايل منع از اين قسم منصرف است، پس اصل جواز و دلايل جواز، بدون معارض باقى مى مانند. ضمن اين كه در روايت نبوى آمده:اوست كسى كه نامش به طورآشكارا پيش از قيامش نبرد مگركافر به او(3)

1. يادكردن اين اسم شريف در مواقع ترس، مانند: محافل و مجالس دشمنان دين كه تقيه با آنان واجب است. در حرمت اين نوع هيچ اختلافى وجود ندارد، چنان كه در روايات متعددى بر اين حرمت، تصريح شده است. 6.يادكردن نام آن حضرت در مجالس ومجامعى كه ترس وتقيه اى در آن ها نباشد. اين مورد است كه معركه آراء وجاى بحث وگفتگو است .بعضى مي گويند: اخبارگوناگونى در دست است كه دلالت بر حرمت اين نوع دارد.از جمله روايات، اين است كه امام هادى (ع) فرموده: جانشين بعد از من، پسرم حسن است، پس چگونه خواهيد بود در جانشين پس از جانشين من راوى مي گويد: عرض كردم: خداوند مرا فداى شما گرداند، چرا؟ فرمود: زيرا شما شخص او را نمى بينيد و بردن نامش براى شما روا نيست گفتم: پس چگونه او را يادكنيم فرمود: بگوييد حجت آل محمد(ع)(4)

نيز در توقيع آن حضرت است كه:ملعون است ملعون است كسى كه در محفلى از مردم، اسم مرا ببرد. (5)

عده اي مي گويند: منظور از حرمت بردن اسمِ صريح امام،در مورد تقيه است. زيرا رواياتى داريم كه به جهت جايز دانستن ذكر نام آن امام، در مقابل روايات حرمت قرار دارند، وتنها راه جمع بين روايات حرمت وجواز همين است 0 ودلايل ديگرى هم مى آورند كه منطقى مى نمايد. در اين رابطه عالم بزرگ تشيع، على بن عيسى اربلى مي گويد: فتواى من اين است كه منع تلفظ به نام مهدى (ع) از روى تقيه بوده است، ولى اكنون اشكال ندارد. (6) همانگونه كه محدث كبير شيخ حر عاملى در وسايل الشيعه اختياركرده است .پس ذكر نام شريف حضرت مهدى (ع)كه عبارت از امام محمد فرزند امام حسن عسكرى (ع) مى باشد، در امثال زمان ما كه تقيه لازم نيست، جايز است. (7) البته با توجه به فتواى علماى بزرگى به حرمت مسأله، جاى احتياط است و اصولا از مسائل فقهى و اجتهادى محل اختلاف مى باشد

1.كمال الدين ج 2 ص 286.

2. همان.

3. مستدرک الوساثل ج 2 ص 380.

4.اصول كافی ج ا، ص 328.

5. بحار الانوار ج 53 ص 184

6. كشف الغمه ج 2، ص 520.

7. يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(ع)علي رضا رجالي تهراني ص 66









نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧

از القاب حضرت مهدى (ع) و به معناى آب روان در زمين است(1)

در قرآن آمده است:قل ارايتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن ياتيکم بماء معين (2)

بگو اگر آب هاى سرزمين شما فرو رفت، چه كسى براى شما آب روان مى آورد؟

از امام رضا(ع) درباره اين آيه سؤال شد، حضرت فرمودند: "مأوكم يعنى ابوابكم "كه مراد از آن امامان هستندكه هركدام ابواب الهى بين او و خلق اويند(3)

اگر هركدام از اين درهاى رحمت الهى بسته شود، سرچشمه حيات معنوى انسان بسته مى شود.

امام محمد باقر(ع) نيز در تأويل آيه محل بحث مى فرمايد: آين آيه درباره امام قائم (ع)نازل شده است.

مي گويد : اگر امامتان از شما غايب گردد و ندانيدكجاست چه كسى براى شما امام مى فرستد كه اخبار زمين و آسمان و حلال و حرام خدا را براى شما بياورد

سپس فرمود: سوگند به خدا، تأويل اين آيه نيامده و سرانجام خواهد آمد (4)

در روايتى است كه عمار از پيامبر اكرم (ص) سؤال كردكه مهدى كيست؟ حضرت فرمودند: اى عمارا خداوند تبارك و تعالى با من پيمان بسته كه از صلب حسين، نه امام بيرون آورد، و نهمين آن ها از مردم پنهان مى شود

سپس همين آيه را تلاوت كردند و فرمودند: غيبتى طولانى دارد، به گونه اى كه گروهى از عقيده شان بر مى گردند وگروه ديگر ثابت قدم مى مانند 0

پس وقتى آخر الزمان شود، خروج كند و دنيا را پر از قسط و عدل مى كند، همان طوركه از ظلم و جور پر شده است.

بنابر اين ظاهر آيه مربوط به آب جارى است كه مايه حيات موجودات زنده است و باطن آيه مربوط به امام علم و عدالت جهان گستر اوست كه آن نيز مايه حيات جامعه انسانى (5) اما وجه تشبيه آب به امامان معصوم اين است كه همان طوركه آب رحمت الهى و مايه حيات مادى انسان ها است و بدون آب نمى توان زندگى كرد، امامان معصوم نيز رحمت خداوند و وسيله اى براى وجود حيات روحانى انسان ها و سلامت جامعه اند.

به همين جهت در حديثى است كه ابو حمزه از امام صادق (ع) سؤال كرد: آيا زمين بدون امام باقى مى ماند؟ حضرت فرمود: اگر زمين بدون امام باشد، آن را فرو مى برد (6)

آب وسيله اى براى زدودن پليدى هاى درونى و شرك و جهل وگناه ا ند 0 آب با فرو رفتن در زمين در آن ذخيره مى شود تا با برنامه ريزى دقيق موجودات زنده از آن بهره مند شوند. حضرت مهدى (ع)، نيز با غيبت خود ذخيره اى براى جهانيان است تا با ظهور خود در موقع مناسب، دنيا با بهره گيرى از وجودشان، راه تكامل و معنويت را پيش بگيرد و مردم به سعادت برسند 0 البته بايد توجه داشت كه آب پنهان در زمين، بدون تلاش و تحمل رنج و زحمت به دست نمى آيد. هرگاه انسان احساس تشنگى كند و در زمين، آبى براى آشاميدن نيابد، براى رسيدن به آب هاى زيرزمينى به حفر چاه و قنات مى پردازد. ظهور حضرت مهدى (ع) نيز زمانى تحقق مى يابدكه مردم مشتاق عدالت شوند و با تلاش خود مقدمات آن را فراهم كنند. در اين ميان فقط مؤمنان واقعى هستندكه فقدان وجود آن حضرت را احساس مى كنند و تشنه وصال اويند. همچنان كه امام رضا(ع) مى فرمايد: چه بسيارند مؤمنان اندوهگين و بسيار تشنه كه هنگام فقدان آن آب روان غمناك هستند (7)

 1. نجم الثاقب باب دوم

2. سوره ملک 30

3. بحار الانوار ج24ص100

4. تفسيرنورا لثقلين ج5 ص 387.

5. تفسير نمونه ج24ص360

6. كافى، ج 1، ص 179.

7. بحار الانوار ج52ص289