زلال نرگس

وبلاگی تخصصی در مورد انتظار وامامزمان(عج)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸

ا بررسی روایات حضور و نقش زنان از نظر زمان و موقعیت در دوران های مختلف عصرمهدویت نشان از آن دارد که زنان از بدو خلقت تاپایان جهان همواره در گسترش فرهنگ اسلامی و تبیین خطوط دین و آموزش معارف الهی نقش برجسته دارند.

 

همانطور که زنان در تاریخِ حماسه ها و قیام ها نقش چشمگیری داشتند و پیام آور حضورِ توأم با عزّت و عفّت بوده اند در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام نیز برای گسترش فرهنگ اسلامی و تبیین خطوط اصلی دین و آموزش معارف الهی نقش برجسته ای برعهده دارند.

 

وجود 50 زن از میان 313 نفر از یاران برجسته و فرماندهان آن حضرت مؤید این مطلب است. امام باقر علیه السلام می فرماید: «به خدا سوگند 313 نفر بدون وعده پیشین گرد می آیند. در میان آنها 50 نفر زن هستند» یا در جای دیگر امام صادق علیه السلام نیز از زنان همراه حضرت مهدی علیه السلام نام برده و می فرماید: «آنان مجروحان را مداوا می کنند و از بیماران جنگی پرستاری می نمایند چنانچه زنان در زمان پیامبر همراه او بودند....»[1]

 

این دو روایت حکایت از آن دارد که وجود زنان بین یاران حضرت امری حتمی است. حال جا دارد بر اساس روایات حضور و نقش این زنان را از نظر زمان و موقعیت بررسی کنیم.

 

زنان عصر ظهور

زنانی هستند که در ایام ظهور حضرت زندگی می کنند که از جمله آنها همان 50 زنی است که در روایت به آنها اشاره شده و جزء افراد اصلی سپاه حضرت هستند. آنها به هنگام ظهور در حرم امن الهی به خدمت امام می رسند. ام سلمه ضمن حدیثی درباره علائم ظهور از پیامبر صل الله علیه و آله روایت کرده است که فرمودند: «در آن هنگام پناهنده ای به حرم امن الهی پناه می آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم می برند به سوی او جمع می شوند در میان آنان، برخی زن می باشند که بر هر جبار و جبارزاده ای پیروز می شوند...»[2]

 

رجعت کنندگان

مسئله رجعت از مباحث مهم اعتقادی شیعه است که با فرهنگ مهدویت نیز ارتباط تنگاتنگ دارد. رجعت از نظر لغوی به معنی بازگشت است. یعنی برگشتن به جایی که پیش تر در آنجا بوده است. از نظر اصطلاحی به معنای بازگشت دو گروه مؤمنان محض و کافران محض به همان صورتی که در گذشته بودند به دنیا هستند.

 

اولیای الهی و صالحان با دیدن حاکمیت دین و عدل در گستره گیتی شادمان شوند و ثمرات ایمان و اعمال صالح خود را می ببینند و به ثواب یاری امام نائل می شوند. معاندان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز بخشی از جزای اعمال ناشایست خود را در این دنیا مشاهده کرده و کیفر می شوند و از ذلت و حقارت، ستمگران متألم می شوند.

 

زنان رجعت کننده را می توان به دوگروه تقسیم کرد:

گروه اول: زنان مؤمنه ای که در زمان قبل از ولادت حضرت (عج) زندگی می کرده اند:

 

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «همراه مهدی علیه السلام سیزده زن هستند؛ آنان مجروحان را مداوا می کنند و از بیماران جنگی پرستاری می نمایند، چنان چه زنان در زمان پیامبر اسلام همراه او بودند»

بعد حضرت نام نه نفر از آنها را ذکر می کنند:

قنواء دختر رشید.

ام ایمن.

حبابه والبیه که در زمان امام علی علیه السلام می زیسته است.

سمیه(مادر عمار یاسر) که در ابتدای بعثت رسول اکرم صل الله علیه و آله به شهادت رسید.

زبیده.

ام خالد احمسیه.

ام سعید حنفیه.

صیانه ماشطه در زمان حضرت موسی بوده است

ام خالد جهنیه.

ما در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

ام ایمن

این بانوی مجاهد در صدر اسلام به حبشه و مدینه مهاجرت کرد. پیامبر صل الله علیه و آله پس از شهادت همسر و فرزند او فرمودند: هر کس دوست دارد با زنی بهشتی ازدواج کند ام ایمن را برگزیند و زید بن حارثه با او ازدواج کرد . ام ایمن از حامیان با وفای حضرت زهرا سلام الله علیها و یکی از سه زنی است که در تشیع جنازه حضرت شرکت داشت.

خداوند به برکت مهدی آل محمد صل الله علیه و آله و در هنگام ظهور، او را زنده می گرداند تا در لشگرگاه امام به خدمت گماشته شود.[3]

سمیه

او هفتمین نفری بود که به رسول الله صل الله علیه و آله ایمان آورد و به همین سبب متحمل شکنجه-های سختی شد. او و همسرش توسط ابو جهل تحت آزار و اذیت قرار می-گرفتند تا دست از ایمانشان بردارند و به رسول خدا دشنام دهند اما هر دو صبر کردند و سرانجام به شهادت رسیدند. فرزند دلاور او از یاران با وفای امام علی علیه السلام می باشد.

حبابه والبیه

از زنان والا مقامی است که هشت امام معصوم را درک کرده و پیوسته مورد الطاف و عنایت قرار داشت. در یک یا دو نوبت به وسیله امام زین العابدین علیه السلام و امام رضا علیه السلام جوانی-اش به او بازگردانده شد.

 

اولین ملاقات وی با امیرالمؤمنین بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد.حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد او امام است. از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام دیگر می رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ می زدند و اثر آن نقش می بست. حبابه، نه ماه پس از شهادت امام رضا علیه السلام زنده بود و پس از او بدرود حیات گفت. روایت شده که وقتی حبابه به خدمت امام زین العابدین رسید 113 سال از عمرش سپری شده بود و حضرت با انگشت سبابه خود اشاره ای نمود و جوانی اش بازگشت.[4]

 

صیانه ماشطه

او همسر حزبیل نجار بود که در زمان حضرت موسی علیه السلام زندگی می کرد و به او ایمان آورد.

وی آرایشگر دختر فرعون بود.

روزی شانه از دستش افتاد و چون همواره ذکر خدا را می گفت، هنگام برداشتن شانه ناگهان نام خدا را به زبان آورد. دختر فرعون از او پرسید: منظور از خدا پدرم فرعون است؟ صیانه جواب داد: خیر، بلکه خدای من کسی است که پدر تو را آفریده و او را از بین خواهد برد، دختر فرعون این جریان را به پدرش اطلاع داد و فرعون این زن را احضار کرد و گفت: که مگر به خدایی من اعتراف نداری؟ زن گفت : هرگز! خدای حقیقی را رها نمی کنم تا تو را بپرستم.

 

فرعون، عصبانی شد و دستور داد تنوری را روشن کردند و بچه های این زن را یکی یکی در آتش انداخته و در مقابل چشمانش سوزاندند تا نوبت به بچه شیرخوار او رسید این زن مؤمنه خواست در ظاهر سخنی بگوید که ناگهان بچه به سخن آمد و به مادرش گفت: صبر کن تو بر حق هستی مادر صبر کرد و آن بچه را هم در آتش سوزاندند و سپس خودش را نیز در آتش انداختند.

 

این زن مؤمن و شجاع تا زمانی که زنده بود تسلیم نشد و در برابر همه مصائب تلخ ایستادگی کرد. حضرت رسول صل الله علیه و آله در شب معراج درمحلی بوی بسیار خوشی به مشامش رسید، از جبرییل پرسید: این بوی خوش بی نظیر چیست جبرئیل پاسخ داد: بوی خاکستر جسد سوخته همسر حزبیل و فرزندان او است. خداوند این زن مؤمنه را به خاطر فداکاری و ایمانش در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده خواهد کرد.[5]

 

گروه دوم

زنان مومنه ای که در زمان غیبت حضرت زیسته و پیش از ظهور از دنیا رفته اند.

آنها بانوان پرهیزگاری بودند که در طول زندگی خود انتظار ظهور حضرت را می-کشیدند-. پس از ظهور به این زنان گفته می شود که امام شما ظهور کرده است اگر می-خواهید به اذن خدا زنده شده و شما هم حاضر باشید!هر بانویی که خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد صل الله علیه و آله تطبیق دهد ممکن است از رحمت خداوند بهره مند شده و در این گروه قرار بگیرد.

 

نقش ما در ظهور

جامعه کنونی ما، بهترین فرصت برای به خود آمدن زنان و بازشناسی توانایی رشد و بازیابی شخصیت آنان است. زنان باید برای شرکت در آن انقلاب بزرگ از هم اکنون خود را با معیارهای دقیق اسلامی و اخلاقی تطبیق دهند و در بعد علمی و عملی مراحل کمال را طی کنند و در شناخت دقیق و درست اسلام و تربیت خودشان بکوشند تا پیش از ظهور آن حضرت جزء زنان منتظر قرار گرفته و در دوران ظهور شایستگی شرکت در آن حرکت بزرگ و کمک رساندن به امام خویش را داشته باشند. زنان، تربیت کنندگان نسل منتظر و یاوران حضرت مهدی علیه السلام هستند.  بنابراین جدای از خودسازی، باید در تربیت و ایجاد جامعه همت گمارند تا زمینه ساز ظهور باشند.

1.اثبات الهداه, ج 3, ص 575.

2. مجمع الزوائد ، ج 7، ص 315.

3. روز نگار زنان, سال 1380.

4. زنان در حکومت امام زمان علیه السلام , محمد جواد طبسی ص 31 و30.

5.خواهران قهرمان, ص 56

منبع: مرکز مجازی مهدویت





کلمات کلیدی :نقش زنان و کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :مهدویت و کلمات کلیدی :ظهور




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢

 

درباره این که چرا خداوند حضرت عیسی مسیح(ع) را در آسمان چهارم زنده نگه داشته و پس از فرود آمدنش بر زمین قرار است چه کاری انجام دهد دلایل مختلفی را می توان متصور شد. از جمله اینکه حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح(ع) بر حسب آنچه که عقول ما درک مى‏کند امورى است:

1 - در حضرت عیسى(ع) خصوصیاتى یافت مى‏شود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمان‏ها رفتن ودیگر خصوصیات.

2 - زنده بودن و بقاى او برهان و دلیل و شاهدى بر غیبت امام مهدى (عج) خواهد بود، زیرا بقاى مسیح با عمرى بیش از دو هزار سال، دلیلى بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتى که در روایات براى طول عمر حضرت خضر بیان شده است.
شیخ صدوق در "کمال الدین" به سند خود از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: ...بلى، إنّ اللَّه تبارک و تعالى لمّا کان فى سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم (ع) فى آیام غیبته ما یقدّر، وعلم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فى الطول، طوّل عمر العبد الصالح فى غیر سبب یوجب ذلک إلاّ لعلّة الاستدلال به على عمر القائم (ع) ولیقطع بذلک حجة المعاندین لئلاّ یکون للناس على اللَّه حجة

...آرى، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدّر شده بود که عمر قائم (عج) را در ایام غیبتش طولانى مى‏گرداند و مى‏دانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار مى‏کنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم (عج) طولانى کرد، و تا اینکه حجت و دلیل معاندین قطع گردد و براى مردم حجت و استدلالى بر خدا نباشد.


3- دلیل دیگر محفوظ نگه داشتن حضرت مسیح(ع) تاکنون می تواند این مسئله باشد که او قرار است در دوران برپایی انقلاب و تشکیل حکومت جهانی مهدوی عهده دار مسئولیتی خطیر باشد که تنها او می تواند از عهده برآید و آن اینکه او قرار است فرماندهی لشکری را به عهده بگیرد که لشکریانش همه از پیروان او هستند و پس از به زمین آمدن او دوباره به او ایمان می آورند و پا در رکاب او به حضرت ولی عصر(عج) خدمت می کنند.





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان و کلمات کلیدی :حضرت عیسی (ع)




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢

 

هر چند که شرمندۀ روی چون ماهت هستم

ولی هر لحظۀ عمر، چشم انتظارت هستم

تنها امیدم بعد از خدا تو هستی، مهدی(عج) جان

هرچند رو سیهم، ولی زنده به عشق دیدارت هستم

شعر : فرزانه حبوطی





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :شعر انتظار و کلمات کلیدی :عکس مهدوی




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱

مدعیان عصر غیبت

اگر چه تا قبل از ولادت حضرت امام زمان(عج)، مدعیان بیشتر از نوع متمهدین ـ مدعیان شخص مهدی(ع) ـ بودند، اما این بار پس از ولادت حضرت، و دقیقاً از اواخر عصر غیبت صغری، نغمه‌های مدعیان "بابیت " و "سفارت " امام، ساز شد. با اینکه حضرت چهار نماینده یکی پس از دیگری معین فرموده بود، باز کسانی بودند که به موازات آنان ادعای نیابت و سفارت حضرت را داشتند؛ با اینکه نامه‌هایی از جانب امام(ع) در رد و تکذیب آن‌ها صادر شده بود.

ادعای سفارت حضرت از زمان شیخ محمدبن عثمان عمروی، سفیر دوم امام مهدی(ع)، آغاز شد. نخستین مدعی بابیت امام، " ابو محمد شریعی بود و در پی او محمد ابن نصیر نمیری موسس طریقه نصیریه است که حضرت صاحب الامر او را لعن نمود و حسین ابن منصور حلاج صوفی معروف و ابو جعفر محمد ابن علی شلمغانی معروف به ابن ابی الغراقر و ابوبکر محمد ابن احمد عثمان بغدادی و احمد ابن هلال کوفی و ابو دلف مجنون محمد ابن مظفر عبدالله ابن میمون قداح در سال 251 مدعی نیابت [امام]حاضر شد و یحیی ابن ذکرویه در سال 281 مدعی باب شدو احمد ابن حسین رازی و سید شرف الدین ابراهیم، نخست مدعی باب امام بودند و سپس ادعای امامت کردند. حسین ابن علی اصفهانی و علی ابن محمد سجستانی بغدادی و سید محمد هندی مدعی باب شدند. عباس فاطمی در اواخر قرن هفتم و درویش رضا عبدالله حسان المهدی در 1899 خود را باب، سپس مهدی موعود اعلان نمود. محمد احمد ابن عبدالله سودانی صوفی، [مدعی] اول بابیت امام [شد.] و سپس اعلام نمود مهدی است و خلاصه سید علی محمد شیرازی با باب بودن ادعایش را آغاز کرد و تا الوهیت پیش رفت. در این اواخر صوفیان نعمت اللهی برای جنید بغدادی، مدعی نیابت شده اند "10. شیخ طوسی در کتاب الغیبه، در بابی مستقل به نام و مشخصات برخی از این مدعیان اشاره کرده‌اند.11

متمهدین صوفی

عرفان‌های تکلیف گریز، همان صورت امروزین طریقت‌های مستقل از شریعت متصوفه سنتی است. روشن است که همه جریان‌ها‌ی خرافه گرا و از جمله صوفیه، تمام موفقیت خود را مرهون زودباوری کسانی است که میزان عقل و وحی را در سنجش و راستی آزمایی اعمال و سخنان اعجاب آور آنان نادیده می گیرند. "ذکر این نکته در شناخت ماهیت صوفیه ضروری است که از اولین اصول این طایفه "تفرّس " است. صوفیه بر مبنای این اصل، ابتدا اشخاص بُله و زودباور را به دام می‌اندازند. حُمقاء خریداران همیشگی سخنان اعجاب آور آنها هستند. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: ما رَفَعَ الله رایه ضلال الّا و قد لفّ علیه اناس سفهاء. " 12

تأمل و بررسی ـ هرچند گذرا ـ در اصطلاحات متصوفه، به ما ثابت می‌کند که جعل بسیاری از القاب این طایفه، ریشه در ادعاهای گزاف آنان در امر ولایت و مهدویت دارد؛ برای مثال، می‌توان از عناوین "قطب "، "غوث " و "غوث اعظم " نام برد؛ چنانکه جواد نوربخش، رهبر یکی از سلاسل صوفیه نعمت اللهی، در وجه تسمیه "قطب " می‌نویسد: "از آن رو که انسان کامل است و جهان علم و معرفت الهی پیرامون محور وجود او می‌چرخد13 "!! در حالیکه این معنا تنها برای ائمه اطهار(ع) تحقق می یابد.

برخی از فرق صوفیه با تقسیم بالسویه "ولایت " میان رهبران خود و امامان معصوم(ع)، به جعل "ولایت قمریه "14 و "ولایت جزئیه "15 اقطاب، در عرض "ولایت شمسیه " و "ولایت کلیه " ائمه معصومین (ع)، دست یازیده تا بدین ترتیب هم "پدیده ولایت بدون امامت "16 را رسمیت بخشیده باشند و هم ماهیت عقیدتی فرقه‌ها‌ی خود را بیش از پیش نمایان کنند. طرح عنوان "عالم صغیر "17 برای قطب در مقابل عالم کبیر؛ یعنی امام معصوم(ع)، نشان دیگری از گزافه‌ گویی برخی از طوایف صوفیه می‌کند تا آنجا که در شأن "عالم صغیر " می‌نویسند: "پس آن اخباری که در غیبت حضرت قائم وارد شده، تمام آنها در عالم صغیر [قطب] جاری خواهد بود "!!18

از آن رو که خاستگاه و رستنگاه تصوف، جهان و جغرافیای تسنن بوده است، فرق دراویش به تأسی از مکتب خلفاء، بعضاً به "ولایت نوعیه " رهبران خود معتقدند و لذا چندانکه باید به "ولایت شخصیه " ائمه اطهار(علیهم السلام) وقعی نمی‌نهند! این انحراف، زمینه ساز ظهور متمهدین صوفی گردید. در تاریخ تصوف کسانی که ادعای "مهدویت نوعیه " کرده اند، کم نبوده اند؛ به عنوان مثال، در قرن هشتم درویش محمد نوربخش ـ سر سلسله نوربخشیه و ذهبیه از سلاسل معرفیه ـ به نام مهدی موعود خروج کرد اما به دست امیر تیمور گورکانی گرفتار و تأدیب گردید!

در این زمینه بازخوانی نوشته‌های صوفیه در شأن رهبران خود، موجب اعجاب و شایان تأمل است. می‌توان با خواندن نوشته یکی از دراویش ذهبی در وصف سرکرده فراماسونر فرقه ذهبیه اغتشاشیه احمدیه، به عمق فاجعه پی برد، آنجا که می‌نگارد: "رکن رکین و بلد امین، وارث اقطاب الولایه و الهدایه مروج الشریعه الغراء المصطفوی و قائد الطریقه البیضاء المرتضوی، کهف الابدال و الاوتاد الزمان، قطب الاولیا الکاملین، ابوالوقت مولانا الاعظم، استاد دکتر حاج عبدالحمید گنجویان متعناالله بطول بقائه و ارواحنا فداه و افاض الله علینا و علی جمیع المسلمین انوار هدایته و ولایته... " 19 !!! القابی که در جهان هستی، برازنده کسی جز حضرت ولی الله الاعظم (عج ) نیست!

البته مدعیات متصوفه، به ذکر این موارد پایان نمی‌پذیرد، بلکه این تنها مشتی نمونه از خرمن ادعاهای بسیار آنهاست و امید آن داریم که در نوشته ای مستقل به بررسی و تحلیل مستند عقاید و آداب صوفیه در این زمینه بپردازیم.

مدعیان عصر ارتباطات

برای تفنن هم که باشد، اصطلاح "مدعیان دروغین " را در اینترنت جستجو کنید، تا با انبوه آمار و اخبار این اخوان الشیاطین، در صفحات سایت‌ها و خبرگزاری‌ها برخورید. البته باید دیده باشید که در چند سال اخیر، رسانه ملی با ساخت مجموعه‌های مستندی به نام "مدعیان دروغین " به افشای چهره پنهان برخی از این افراد دست زد. بنا بر آخرین گزارش رسمی نیروی انتظامی، " بیش از 50 فرقه و گروه تخدیری به ایران وارد شده که نیمی از آن‌ها‌ فعال اند و قریب 200 عنوان کتاب ترجمه و چاپ و توزیع20 " کرده اند. در اینجا برای نمونه با چند سامری عصر ارتباطات، آشنا می‌شویم:

1. سید حسین کاظمینی بروجردی، روحانی نمای بیسوادی که به ضرب زبان چرب و قیافه غلط انداز خود، جماعتی از جهال را با خود همراه کرده و مدعی ارتباط با امام زمان(عج) بود؛ اما پس از دستگیری اعتراف کرد که به جای امام زمان با علیرضا نوری زاده ـ ضد انقلابی فراری و عامل سرویس‌های غرب ـ ارتباط داشته است! و ماهانه بیش از 50 میلیون تومان از این راه کسب درآمد می‌کرد!

2. مرد همیشه پنهان عراقی که مدعی بود سید حسنی است! در لوحی تصویری که از او به دست آمد، وی را در پوششی یک دست سبز و نقابی سفید بر صورت، در زیر عکس منتسب به یکی از ائمه(ع) نشان می‌دهد که می‌گوید: "ایران کربلای ثانی است و من وظیفه خطیری بر عهده دارم؛ وظیفه من بستر سازی برای ظهور است "! پس از سقوط صدام، تعدادی از اتباع عراقی مقیم ایران، در حالیکه لباس‌های بلند مشکی و شال‌های سبز دربر داشتند، پس از نماز جمعه شهر‌های تهران و قم، شعار‌هایی در حمایت از او به عنوان سید حسنی، سر دادند! این کذاب فعالیت‌های خود را در کرج، اصفهان، تبریز، مشهد و شیراز گسترش داد. از جمله دستورات وی به مریدان ذکر اینگونه صلوات بود: "اللهم صل علی آقا سید "! او مدعی بود که طی الارض می‌کند و زنان مریدش نیز بر وی محرمند! پس از دستگیری علاوه بر اعتراف به ارتباط نامشروع با مریدان، معلوم شد که دانشجوی سابق دانشگاه بصره بوده است. به اذعان استاندار بصره، هدایت گروه او را رژیم صهیونیستی به عهده داشته است!

3. خانم 50 ساله‌ای به نام ب.ب که ادعا داشت همزادی از نوع افعی دارد! و با اجنه و ارواح در ارتباط است، خود را یار ششم امام زمان(عج) معرفی و اعلام نمود که طی السماء می‌کند! وی که قصد داشت در بیابان‌های اطراف قم مسجدی برای امام زمان(عج) ـ جمکران 2ـ بسازد، پس از دستگیری اعتراف کرد که تنها در یک فقره از مریدانش که یک پزشک خانم بوده، 70 میلیون تومان کلاهبرداری نموده است!

4. روز 12 دی ماه 1386 خبری بر روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت مبنی بر اینکه فردی به نام عبدالرضا.ق با معرفی خود به عنوان امام زمان، به همراه تعدادی از بستگانش در مقابل نهاد ریاست جمهوری منتظر ملاقات با رئیس جمهور است! وی اظهار داشت پیامی برای دکتر احمدی نژاد در دو محور دارد؛ یکی اصلاح وضع اقتصادی و دیگر برچیدن مراسم عزاداری سیدالشهداء! پس از دستگیری و بازجویی معلوم شد که دو برادر این مدعی در سال‌های گذشته به اتهام اقدام تروریستی، مجازات شده اند و تعدادی از فرزندانش در خارج از کشور به سر می‌برند.

5. خانمی به نام ف.الف برای جمعی از مریدان زنش ادعا می‌کرد که همسر آینده امام زمان است! وی مدعی بود که با اقدامات و تألیفاتش به تنهایی 40 سال زمان ظهور حضرت را به جلو انداخته است!

6. شیادی دیگر بیش از 40 نفر ساده اندیش را برای انجام مناسک حج در تپه‌های اطراف هشتگرد احرام پوشانید! و روزی سه نوبت خود و مریدانش به سجاده خالی منسوب به امام زمان اقتدا می‌کرد! وی مدعی سیر و سیاحت در عوالم هستی به همراه امام زمان و در سفینه ایشان بود!21

اهداف و انگیزه‌ها‌

الف) اهداف متمهدین

حضرت علی (ع) در باب بررسی ریشه‌های بروز فتنه می‌فرماید: "انّما بَدءُ وقوعِ الفِتنِ، اهواءٌ تُتَّبعَ و احکامٌ تُبتدعَ؛22 سر منشأ همه فتنه‌ها‌، پیروی از خواهش‌های نفسانی و احکامی است که بر خلاف شرع صادر می‌گردد ".

در یک تقسیم بندی کلی می‌توان اهداف مدعیان را به: الف)انگیزه‌های شخصی و ب)اهداف گروهی و تشکیلاتی، تقسیم کرد. اسناد و تجربیات موجود ثابت می‌کنند که معمولاً گروه‌های منحرف مدعی، مستقیم و یا غیر مستقیم، دارای رگه‌های سیاسی بوده و تحت هدایت و یا حمایت بیگانگان ادامه حیات می‌دهند. در یک جمع بندی می‌توان موارد ذیل را از اهم اهداف و انگیزه‌های مدعیان ـ فردی و گروهی ـ مهدویت برشمرد:

1. کسب شهرت و آوازه.

2. کسب ثروت و سودجویی (از افراد ساده لوح)؛

فریــب جلوه سالوسیـان مخـور، کاین قوم

امیدشان به خدا نه، به سیم و زر بسته است23

3. شهوترانی و سوء استفاده جنسی (به ویژه با اغفال زنان و جوانان).

4. احساس خود برتربینی، خود دیگربینی ـ الینه شدن ـ قدرت طلبی و مرید پروری(معمولا این نوع مدعیان، بیماران روانی هستند که دچار تخیل و توهم شده اند).

5. جبران شکست‌های زندگی و پایان دادن به سرخوردگی‌های گذشته و پاسخ به عقده حقارت.

6. جبهه گیری و ضدیت با دین، مذهب و نظام اسلامی.

7. تشکیل شبکه‌های فساد اخلاقی، باندهای توزیع مواد مخدر، ایجاد گروه‌های ضد اجتماعی (مانند سرقت، قتل و تسویه حساب‌های شخصی و گروهی).

8. تشکیل شبکه‌های سیاسی ـ امنیتی برای ایجاد اغتشاش و انجام عملیات‌های خرابکارانه در کشور(با هدایت و حمایت دشمنان نظام).

ب) انگیزه‌های مریدان

با مروری بر هویت مدعیان، اگر چه در می‌یابیم که آمار مدعیان مرد بیش از زنهاست، اما قاطبه تاثیرپذیران و مریدان، از قشر زنان و دختران می‌باشند. می‌توان موارد ذیل را از مهمترین انگیزه‌های پیروی از مدعیان دروغین دانست:

ارتباط آسان وسریع با عالم غیب و با حضرات معصومین(ع)، آگاهی از آینده، قدرت یافتن بر احضار ارواح و اجنه، رفع حاجات دنیایی و دستیابی به ثروت‌های کلان، درمان بیماری‌های صعب العلاج، رفع اختلافات خانوادگی و افزایش مهر و محبت او در دل دیگران، انتقام و شکست رقیب از راه غیر طبیعی، موفقیت در زندگی و تحصیل، ... .

شگردهای جذب متمهدین

افراد مدعی، بسته به موقعیت، امکانات و اهداف خود، هم از روش فردی ـ چهره به چهره ـ و هم از روش‌های سازمانی ـ با تعیین سرگروه‌ها و حلقه‌های رابط ـ به جذب پیرو و مرید مشغولند. در مجموع روش‌ها و شگردهای تاثیر گذاری این جماعت به قرار ذیل می‌باشد:

1.شناسایی و جذب افراد ساده لوح و زودباور.

2.تأمین مایحتاج مریدان و تطمیع جوانان با پول، مواد، مسکن و تأمین اسباب عیش و نوش آنها.

3. تشویق جوانان به ارتباطات آزاد جنسی و تن پروری؛ مانند برگزاری جلسات فساد اخلاقی و اردوهای مختلط و توصیه به زنان برای کشف حجاب در مراسمات خود.

4.دادن اذکار و اوراد غیر مأثور و ختومات عجیب و غریب و توزیع دستورالعمل‌های غیرشرعی و به ظاهر جذاب.

5.چشم بندی، کف بینی، رمالی و انجام امور خارق العاده و یا غیر عادی نما مانند احضار اجنه و تسخیر ارواح.

6. ادعاهای گزاف و دروغ پردازی‌های بزرگ مانند: ادعای کرامت و معجزه، ادعای دانستن اسرار و رموز هستی و کشف اسرار و رازهای مگو، تسلط بر علوم غریبه و دانستن خواص حروف و اعداد و جداول.

7. خواب سازی و یا تعبیر خواب‌های مریدان به شکل جذاب و دلخواه.

8. لفاظی و سخنوری و سوء استفاده از قدرت بیان خود در جذب مخاطب.

9. تفسیر به رأی قرآن و منابع مذهبی و بدعت در انجام مناسک دینی و صدور فتواهای من درآوردی مانند خواندن نماز به زبان فارسی و یا ترک کامل آن در مواقع تشخیص مراد.

10. انتقال حس شخصیت کاذب به مریدان مانند دادن سفارت و مأموریت‌های خاص به هر مرید.

11. ادعای شفاعت گناهان و شفای امراض صعب العلاج.

12. ادعای ارتباط و وابستگی به نهادهای حوزوی، قضایی، امنیتی و انتظامی و دیگر مراکز موجه نظام برای جلب اعتماد مریدان.

13.ادعای ایصال آسان و بدون زحمت مریدان به مقامات معنوی؛ مثلا تنها با بیعت کردن و دستبوسی و تبعیت بی چون و چرا از مراد.

14. نفوذ درNGO‌ها ـ تشکلات غیر دولتی ـ با وعده کمک‌های مادی و دستگیری‌ها‌ی معنوی.

راه‌های شناخت متمهدین

باید دانست که:

1. اساساً تشرف به محضر ولی الله الاعظم (عج) برای خواصی از اولیاء امکان داشته و دارد؛ چنانکه تشرفات بزرگانی چون سید ابن طاووس و سید مهدی بحرالعلوم و ... در تاریخ مهدویت ثبت است؛ اما بدیهی است که در این باب هر مدعی را نمی‌توان تصدیق کرد. بلکه تصدیق ادعای تشرف، نیازمند ادله و قرائنی است؛ از جمله عدم ضدیت ادعا با مبانی اعتقادی و نیز اثبات سوابق تقوایی فراوان مدعی. باید دانست که دو شاخصه انسان واصل عبارتند از: "اول) تقوا، یعنی مقاومت در برابر شهوت، شراب و غفلت و دوم) معرفت و عقلانیت "24. بی شک سوابق مدعیان، میزان دقیقی برای سنجش عیار و راستی آزمایی از ادعاهایشان است.

2. چنانکه در بیان رهبری معظم انقلاب25 نیز آمد، تشرف یافتگان حقیقی و مرتبطان واقعی حضرت، اهل ادعا و باز نمودن دکان سودجویی نیستند؛ پس باید مسلم دانست کسانی که اهل تشرفند، اهل ادعا نیستند. حدیث قدسی "اولیایی تحت قبابی لا یعرفهم غیری "26 مبین مطلب است؛

هر که را اسرار حق آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند

3. اگر چه نمی‌توان منکر رؤیت حضرت شد، اما باید دانست که ملاقات با امام زمان(عج) ـ در صورت صحت ـ یکسویه است و نه دو سویه؛ یعنی این‌گونه نیست که هرگاه مدعی اراده کند، بتواند مشرف شود. پس ادعای تشرف و مشاهده ارادی، با مبانی اعتقادی ما ناسازگار است.

شاید فلسفه صدور روایاتی که بر طرد ادعای تشرف ـ علی رغم اثبات تشرف برخی از بزرگان ـ تأکید دارند، برای جلوگیری از رواج بازار مکاره مدعیان دروغین باشد، تا بدین وسیله هر کذابی نتواند کالای تقلبی خود را عرضه کند.

4. اگر چه تشرف فیزیکی و یا رویت بصری حضرت فضیلت است؛ اما اصل و یا لیاقتی منحصر به فرد نیست، چراکه اولاً معرفت و بصیرت در شناخت جایگاه، حقوق و عمل به دستورات آن حضرت، اصل است؛ "من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه "27 و ثانیاً به گواهی مستندات تاریخ مهدویت، تاکنون برخی از مسیحیان، کلیمیان و اشخاص غیر مسلمان و یا غیر شیعه ـ بنا بر مصالحی ـ شرف حضور یافته اند که واجد لیاقت چندانی نبوده اند.

5. مدعی نیابت، سفارت، نمایندگی و ابلاغ دستور خاص امام زمان(عج)، طبق نص صریح توقیع مبارک حضرت28، مفتری و کذّاب است. حضرت در نامه‌ای خطاب به آخرین نایب خاص خویش، تأکید فرمودند که هرکس ادعای "مشاهده " نمود، او را تکذیب کنید. البته در توضیح و تفسیر این فراز از توقیع مبارک باید خاطر نشان نمود که منظور از تکذیب مشاهده کننده، تکذیب اصل رویت نیست بلکه تکذیب مشاهده‌ای است که صاحب آن ادعای رویت ارادی و طرفینی داشته باشد. نکته ظریف آن است که "مشاهده " بر وزن مفاعله است و حاکی از یک عمل طرفینی مثل معامله می‌باشد که اراده هر دو طرف در آن امر دخیل باشد؛ فتأمل.

6. روایات معتبر، ما را از توقیت ـ مشخص کردن زمان ظهور یا تعیین محدودة زمانی ظهور حضرت ـ به شدت نهی کرده‏اند. امام باقر(ع) در پاسخ به پرسشی درباره زمان ظهور موعود، سه مرتبه فرمود: "آنها که وقت تعیین می‏کنند دروغ می‏گویند "29. امام صادق(ع) نیز به محمدبن مسلم می‌فرماید: "محمد! اگر کسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(ع) نقل کرد، از تکذیب کردن او نترس! چرا که ما برای احدی تعیین وقت نمی‏کنیم ".30

7. مکتب اسلام، مکتب "اصالت کمال " است نه مکتب اصالت رنج و ریاضت و یا مکتب اصالت کرامت. اگر چه ریاضت، موجب تقویت و قدرت نفس می‌شود اما این قدرت، نسبتی با حقانیت ندارد. پس بر فرض صحت ادعای مدعیان در انجام امور خارق العاده، باید دانست که اولاً: خلق کرامت و یا قدرتمندی در شکستن قواعد طبیعت و یا ارتباط با موجودات نامریی، دلیل بر مشروعیت و در نتیجه حقانیت مدعی نخواهد بود و ثانیاً: قدرت در ارتباط گیری با موجودات نادیدنی و یا توانایی‌های غیر طبیعی، به گواهی اخبار مستند، از کفار، فجار، فاسقان و انسان‌های بی دین نیز بر می‌آید. نیروی برخاستن از زمین و یا پرواز در آسمان که حشرات ضعیفی چون سوسک نیز قادر بر آنند، چه حقانیت و مشروعیتی را برای عامل آن می‌تواند به بار آرد؟!‌ همه می‌دانند که مرتاضان هندی و یا شخصی مانند دیوید کاپرفیلد، که در جلوی دوربین‌های خبرگزاری‌ها‌ی سراسر جهان از دیوار چین رد شد، چنان کار‌های شگفتی انجام می‌دهند که مدعیان دروغین جامعه ما در خواب نیز قدرت بر تصور آنها ندارند!

8. اسلام ستیزی و مسلمان گریزی از نشانه‌های مدعیان دروغین است. ساده ترین راه شناخت این افراد، خلاف شرع‌های صریح و گناهان بزرگی است که مرتکب می‌شوند؛ مانند: غیبت، تهمت، اختلاط بی مرز با نامحرم، روابط نامشروع و... . مدعیان در عمل ثابت کرده اند که چندان توجهی به شرع، عرف و اخلاقیات جامعه اسلامی ندارند.

9. نباید نادیده گرفت که وعده الهی مبنی بر گسترش عدالت و تحقق حکومت صالحان بر زمین و اعتلای پرچم اسلام به دست بندگان صالح خدا، با وجود ادعاهای مکرر این مدعیان نه تنها هنوز تحقق نیافته بلکه هیچ کس صفت عدالت گستری را در اینان سراغ ندارد!

10. در مجموع می توان گفت: وجه مشترک فکری تمام این مدعیان و گروه‌های خرافه: الف) التقاط در اعتقادات ب) نگاه سکولاریستی، به دین و دنیا ج) تساهل و تسامح شدید دینی ـ مذهبی د) نگاه پلورالیستی، به عنوان جوهره اندیشه و عمل آنهاست. می‌توان گفت که این فرقه‌ها‌، تبلور عینی ادعای "صراط‌های مستقیم " هستند. در این مسیر مدعی متمهد، قطب، مرتاض، ساحر،... و خلاصه هر راهی برای وصول به حقایق متکثر، سفارش می‌شود؛ و حال آنکه سفارش خداوند "وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ "31 است.

اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه، تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله

پی‌نوشت‌ها:.

1. سید علی کمالی دزفولی، تاریخ تفسیر،مکتب صوفیه، ص 141.

2. خطبه غدیریه رسول اکرم(ص)، مندرج در اسرار غدیر، ص 155.

3. علی امیر مستوفیان، رهبران ضلالت، ص 241.

4. همان.

5. على اکبر فیاض، تاریخ اسلام، ص 140.

6. صدوق الدملوجى، الیزیدیه، ص 164.

7. نوبختى، فرق الشیعه، ص 48.

8. سعد محمد حسن، المهدیة فى الاسلام، ص 182.

9. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقیق: على اکبر غفارى، کتاب فروشى صدوق، تهران.

10. علی امیر مستوفیان، رهبران ضلالت، ص 269-268.

11. شیخ طوسی، الغیبة، صص 267 ـ 281.

12. سید مجتبی مجاهدیان، صوفی بی صفا نمی‌خواهم(1)، روزنامه جمهوری اسلامی 17/1/87.

13. جواد نوربخش، خرابات، ص 125.

14. سید محمد تقی واحدی(صالح علیشاه)، در کوی صوفیان، ص 167.

15. محمد حسن صالح علیشاه، نامه‌ها‌ی صالح، ص29.

16. سید محمد تقی واحدی(صالح علیشاه)، در کوی صوفیان، ص 167.

17. ملا سلطان گنابادی، ولایت نامه، ص 71.

18. همان.

19. باقری، مقدمه کتاب "مکاتیب عبدالله قطب "، انتشارات خانقاه احمدی.

20. جانشین فرماندهی نیروی انتظامی، خبرگزاری فارس، 26/6/87.

21. این موراد ـ 1تا6ـ از پایگاه‌های خبری شریف نیوز، آریا نیوز، فردا نیوز دریافت شده‌اند.

22. نهج البلاغه: خطبه 50.

23. محمدعلى مجاهدى.

24. حسن رحیم پور ازغدی، ویژنامه کژراهه(روزنامه جام جم)، معنویت توحیدی معنویت شرک آلود، ص 41.

25. بیانات مقام معظم رهبری در نیمه شعبان، 27/5/87، روزنامه جمهوری اسلامی.

26. حدیث قدسی.

27. علامه مجلسی، بحار الانوار،ج32، ص331.

28. در نهم شعبان سال 329 ق. شش روز قبل از وفات علی بن محمد سمری ـ چهارمین نمایندة خاص ـ نامه‌ای از امام زمان(ع) خطاب به او صادر شد مبنی بر اینکه هرکس ادعای مشاهده کرد او را تکذیب کنید، زیرا او کذّاب ـ نه کاذب ـ و مفتری است!(بحار الانوار، ج52، ص151).

29. ثقة الاسلام کلینی، الکافی، ج1، ص368، ح5.

30. همان، ح3.

31. انعام/ 153.


سید مجتبی مجاهدیان

منبع : سایت محاکمه





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱

متمهدین صدر اسلام

در لابلای صفحات تاریخ پر نشیب و فراز اسلامی، دست سیاست پیشگان طاغوتی در فرقه سازی‌های مذهبی، مشهود است. ترفند سیاست بازان اموی ـ به وی‍ژه در عهد معاویه ـ در موازی سازی برای خاندان رسالت و رقیب تراشی برابر ائمه هدی، در پیدا و پنهان تاریخ اسلامی، به وضوح قابل رؤیت است. جعل جماعتی به نام "زهّاد ثمانیه " و کرامت سازی برای آنان، نمونه‌ای از مرجعیت سازی بدلی سیاست ورزان اموی برای دور کردن امت از درب خانه علی(ع) و فرزندان او بود(1) و این همه، به گواهی مجامع روایی فریقین، علی رغم تأکید مدام پیامبر(ص) برای حصر امامت در اهل بیت عصمت و طهارت و نهی امت از پیروی ائمه باطل بوده است؛ "معاشر الناس، انّه سیکون من بعدی ائمه یدعون الی النار و یوم القیامه لاینصرون "2.

پدیده رهبران ضلالت ـ که به آتش دلالت می‌کنند ـ همپای امامان هدایت و به موازات مأموریت الهی آنان، پدیدار شد. فتنه امامت دروغین جعفر کذّاب، فرزند امام هادی (ع)، که پدر او را "نمرود "3 ولی او خود را "نوح "4 می‌نامید، یکی از آن بسیارِ ماجراهاست.

مهدویت نیز به عنوان عصاره امامت، از کید و یا جهالت موازی سازان مصون نماند. در این مجال تنها از باب نمونه، مواردی چند از فرقه‌های مدعی مهدویت را از صدر اسلام تا عصر قبل از ولادت حضرت امام زمان(عج)، برمی شمریم:

1. فرقه "معیان " که در سال 40 هجری و بعد از شهادت حضرت على(ع) پیدا شد. اینان قائل به غیبت على(ع) بوده و می‌گفتند روزی باز خواهد گشت.

2. فرقه "سبائیه " که غلو را درباره على(ع) به حد اعلا رسانده و معتقد بودند که على(ع) زنده است و در ابرها مأوی گزیده و روزی ظهور خواهد کرد5.

3. فرقه "کیسانیه " که می‌پنداشتند محمدبن حنفیه، همان مهدى موعود(عج) است و روزی از کوه رضوی ظهور می‌کند.

4 فرقه "یزیدیه " که عقیده داشتند یزید ابن معاویه به آسمان صعود کرده و روزی باز خواهد گشت و دنیا را پر از عدل و داد خواهد نمود6!!

5. فرقه "هاشمیه " که پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه بوده و می‌گفتند اگرچه محمد مرده است، اما پسرش ابو هاشم، همان مهدی موعود است که روزی قیام خواهد کرد. 7

5. "عمربن عبدالعزیز " هشتمین خلیفه اموی که گروهی قائل به مهدویت وى بودند. 8

6. فرقه "زیدیه " که می‌پنداشتند زید بن على بن حسین بن على(ع) چون از نسل حسین(ع) است و بر علیه ظالمان قیام به سیف نموده، پس او همان مهدى موعود است که قیام کرده.9

7. فرقه باقریه 8. فرقه ناووسیه 9. فرقه واقفیه 10- فرقه اسماعیلیه ... .





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸

بررسی عرفانی، زیباشناسی و معناشناسی غزلیات امام خامنه‌ای؛
غزلیات امام خامنه‌ای نمایانگر اوج دلتنگی برای حضرت بقیة‌الله(عج) است

گروه خبرنگاران افتخاری / حسین قاسم‌نژاد: به لطف خداوند کریم پنج غزل از غزل‌های مقام معظّم رهبری بررسی شد و اینک به ششمین غزل معظّم‌له می‌رسیم که از حیث مضامین عالی عرفانی عین غزل گذشته از غزل‌های ناب شعر معاصر است. این غزل مستقیماً با حرف بگوی، آغاز می‌شود که اوج دلتنگی برای حضرت بقیة‌الله(عج) است.

همه عارفان برای مرادشان دلتنگی می‌کنند و این دلتنگی با هیچ چیز آرام نمی‌شود مگر دیدار یار یا رسیدن پیامی و خوابی و اشاره‌ای و نشانه‌ای از سمت یار و این عشق است.

حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا/ ساقی زپا فتاده شدم جام ده مرا/ فرسود دل ز مشغله جسم و جان بیا/ بستان ز خود فراغت ایام ده مرا/ رزق مرا حواله به نامحرمان مکن/ از دست خویش باده گلفام ده مرا/ بوی گلی مشام مرا تازه می‌کند/ ای گلعذار بوسه به پیغام ده مرا/ بنما تبسمی و خزانم بهار کن/ ای نخل بارور گل بادام ده مرا/ عمرم برفت و حسرت مستی زدل نرفت/ عمری دگر زمعجزه جام ده مرا/ ای عشق شعله بر دل پر آرزو بزن/ چندی رهایی از هوس خام ده مرا/ جانم بگیر و جام می از دست من مگیر/ ای مدعی هر آنچه دهی نام ده مرا/ مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید/ یا رب امید رستن از این دام ده مرا/ بشکفت غنچه دلم ای باد نوبهار/ خندان دلی بسان (امین) وام ده مرا.

برگردان معنایی به نثر روان فارسی

حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا، یعنی ای ساقی نور الهی حرفی بزن و از شیرینی گفتار و کلام شیرینت منی که از دست فراغ و هجران تو از پا افتاده‌ام را جانی دوباره بده تا برخیزم و از جام طهورای الهی‌ات مرا سیراب کن که یک جرعه این جام پیر را جوان می‌کند. همان است که حافظ می‌فرماید، پیاله بر کفنم بند پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر/ به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز/ فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی/ که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز/ بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت/ که در مقام رضا باش و از قضا مگریز/ میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. (غزل266)

 قاسم‌نژاد:
مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید... یعنی، مرغ دلم(تشبیه پرنده دل است که دل از آن خداست وزمینی نیست قسمتی از روح است) در عشق تو و در یاد رفیقان شهید و از دست رفته‌ام در خون می‌تپد، ای خدای مهربان از تو می‌خواهم مرا از این دام رها کنی و امید به رهایی به من بدهی

فرسود دل ز مشغله جسم و جان بیا، اشاره دارد به اینکه دل من از اشتغال بر امور جسمی و روحی و دنیا و آخرت در حال فرسوده شدن است، بیا و مرا از خود بردار و به خود همراه کن و به من آسودگی و آرامش جاوید عنایت فرما که در زیر سایه تو باشد. بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار/ که با وجود تو کس نشنود ز من که منم و آن حکایت اینگونه است که وقتی تو هستی من نیستم. من در تو هستم و ذوب در ولای تویم. وقتی تو بگویی سخن گفتن من بیهوده است.

رزق مرا حواله به نامحرمان مکن.... رزق و روزی من را حواله نامحرمان و ناسپاسان نکن و از نزد خود از شراب طهورای خود سیرابم کن و روزیم را هدایتت قرار بده، «ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد از هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انّک انت الوهّاب» که آن شراب الهی و رزق «وهب لنا من لدنک رحمه ..» است که بعد از اینکه ما را به راه راست هدایت کردی قلب ما را منحرف نساز و از نزد خود روزی و رحمتی به ما عنایت فرما براستی که تو وهّاب و بخشنده‌ای. بوی گلی مشام مرا تازه می‌کند اشاره دارد به چندیست بوی گلی از مقام غیب به مشامم می‌رسد که از تو که صاحب همه گل‌های عالمی می‌خواهم که مرا به این فیض و دیدار روی ماهش قسمت کنی. یا پیام و اشاره‌ای و خوابی به پیغام برای من بفرستی و دلم را گرم‌سازی.

بنما تبسمی و خزانم بهار کن .... یعنی، لبخندی بزن که تو عین بهاری و با بهار تو من که در سختی‌های زنگ و روی پاییزی گرفته‌ام از خزان در می‌آیم و بهاری می‌شوم و با روی ماهت چونان گل بادام که زیباست، دوباره جوانه زده و گل می‌آورم ای نخل زیبا و ای سرو قامت آستان عشق. عمرم برفت و حسرت مستی زدل نرفت.... یعنی، از عمر من سال‌ها رفت و من به این مستی هنوز نرسیده‌ام و حسرت این مستی از سر من بیرون نمی‌رود، من مست می عشقم هشیار نخواهم شد/ وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد (عراقی) از تو عمر دوباره‌ای معجزه‌وار می‌خواهم تا در این مستی بیارایم و چنان مشغول تو باشم که پای از سر ندانم. خوشا آنانکه پا از سر ندونن/ میان شعله خشک و تر ندونن. و مگذار حسرت این عشق در دلم بماند که من امیدوار عشق تو هستم.

ای عشق شعله بر دل پر آرزو بزن..... یعنی، ای عشق! مانند شعله‌ای که بر کوه تور بر موسای عقل زدی و او را از هول و هوس دنیا راندی و دلش را به نور احدیّت قوی ساختی از تو می‌خواهم شعله‌ای بر دل پر از آرزوی من بزنی و برای مدّتی هرچند کوتاه مرا از همه متعلّقات دنیوی دور کنی و به عشق پیوند دهی. جانم بگیر و جام می از دست من مگیر... اشاره دارد به ای مدّعی و کسی که برای میل و امیال دنیوی با من مبارزه می‌کنی و داد و بیداد می‌کنی، بیا جان من را بگیر ولی این عشق آسمان را از من دور نکن(بگذار دردنیای خودم خوش باشم) هرچه می‌خواهی بگیری بگیر که با گرفتن تو و با مبارزه تو نام من هر روز بزرگتر و زبانزدتر می‌شود.

مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید... یعنی، مرغ دلم(تشبیه پرنده دل است که دل از آن خداست وزمینی نیست قسمتی از روح است) در عشق تو و در یاد رفیقان شهید و از دست رفته‌ام در خون می‌تپد، ای خدای مهربان از تو می‌خواهم مرا از این دام رها کنی و امید به رهایی به من بدهی. بشکفت غنچه دلم ای باد نوبهار... یعنی، ای بهاد تازه بهاری که زنده می‌کنی طبیعت را و حامل پیام رستاخیز طبیعتی، با نسیم زیبای تو دل من هم جوان شد و غنچه زد، از تو می‌خواهم که مثل همیشه با همه مشکلاتی که هست مانند امین (که امان دهنده است) خندان دلی و شادابی را به من برسانی و از جانب نسیم بهاری به من وام بدهی.

بررسی غزل از نظر زیبایی‌شناسی

این غزل دارای ترکیبات تشبیه‌ای بسیار زیبا و قشنگ است که در نوع خود بی‌نظیر است. مرغ دل و غنچه دل و جام می و... در آن فراوان دیده می‌شود. از صنعت باستان‌گرایی استفاده شایان می‌برد. جدا از تشبیه از استعاره و کنایه‌های زیبا نیز برخوردار است و علاوه‌بر آن در بیت پنجم از قرینه و صنعت متّضاد (خزان و بهار) استفاده می‌کند و همچنین در بیت ششم از صنعت تکرار(عمر) استفاده می‌کند که در عین حال رد الصدرالی العجز نیز هست. این غزل دارای اصطلاحات عرفانی فراوان و صنعت مراعات نظیر است.

بررسی غزل از نظر عرفانی و قرآنی

حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا/ ساقی زپا فتاده شدم جام ده مرا/ فرسود دل ز مشغله جسم و جان بیا/ بستان زخود فراغت ایام ده مرا/ رزق مرا حواله به نامحرمان مکن/ از دست خویش باده گلفام ده مرا/ بوی گلی مشام مرا تازه می‌کند/ ای گلعذار بوسه به پیغام ده مرا/ بنما تبسمی و خزانم بهار کن/ ای نخل بارور گل بادام ده مرا. این غزل از غزل‌هایی است که سرشار از اشارات عرفانی است. منتها چون در غزل‌های گذشته شرح و حال کاملی‌بر اصطلاحات و لغات مشکل داده شد. کار را برای این غزل سخت، آسان می‌کند. در این غزل شاعر از بقیة‌الله می‌خواهد که به دور از چشم مدّعیان ارتباطی خاص و ویژه داشته باشد و همچنین از خداوند که صاحب گلعذار است می‌خواهد که این ارتباط را دائمی کند، چون می‌ارزد آدم دائما در این عشق و مستی گمنام باشد و اصلا از این بی‌هوشی بیدار نشود. چون این گلعذار برای تمام عمر انسان هم کافیست. اصلا اشاره‌ای از او بسر دویدن عارفان را دنبال دارد. ای خوشا کسی که عمری هرچه می ‌خواهد بکند در واپسین لحظات زندگی چونان حرّ ابن یزید ریاحی خوش آتیه و عاقبت به خیر باشد.

حافظ علیه الرحمه می‌فرماید، گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس/ زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس/ من و هم‌صحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس/ قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس/ بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین/ کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس/ نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان/ گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس/ یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس/ از در خویش خدا را به بهشتم مفرست/ که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس/ حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست/ طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس. (غزل 268)

در این غزل هم همین مفاهیم است که در غزل حافظ علیه الرحمه دیدیم. کلماتی در غزل شاعر دیده می‌شود که نیازمند بررسی و مطابقه معنایی در دل شعر شاعران عرفانی سراست. تا در بررسی آن به اندیشه شاعر نزدیک‌تر شویم و هم برای علاقه‌مندان به ادبیات عرفانی نزدیکی این اندیشه‌ها مشخص شود. زیرا همه این اندیشه‌ها آبشخور ولایت مولای متّقیان، ساقی کوثر، حیدر کرّار، دردانه کوثر هدایت و امامت، شیر غرّان و شمشیر اسلام و حکمت قرآن و اسلام یعنی امام علی ابن‌ابیطالب(ع) است. بی ولایت عشق هم بی‌معنی است.

چون عشق‌هایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود. در اینجاست که مفاهیم باز می‌شود و می‌توان از راز دل شاعر باخبر شد. چون ولایت مراتبی دارد که مرتبه اعلای علییّن آن خود ذات حضرت باری تعالی است. برای رسیدن به آن شراب طهورای الهی و آن نور نور نور، واسطه نیاز است. گلعذاری باید باشد که دستگیری کند. می‌فرماید، گلعذاری زگلستان جهان ما را بس/ زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. در حالی که شعر امام خامنه‌ای هم همین مفهوم است؛ بوی گلی مشام مرا تازه می‌کند/ ای گلعذار بوسه به پیغام ده مرا/ بنما تبسمی و خزانم بهار کن/ ای نخل بارور گل بادام ده مرا. بنابراین در کالبد شکافی شعر عرفانی هنگامی که به مفهوم می‌رسیم، مصداق‌ها ممکن است متفاوت باشد یا آواها تغییر کند. ولی مفهوم و مقصود یکی است.

مقصود تویی خانه و بتخانه بهانه است ... و این درنگ دارد. جای اندیشیدن دارد. چون انسان‌های بزرگ با تفکّر بسیار به اینجا رسیده‌اند و واکاوی تفکّر و اندیشه آنها یعنی پل زدن از همه تجربیّاتی که باید تازه هرکسی در گام اوّل و بای بسم‌الله بردارد. در این غزل هم واژگان باستان‌گرایی و اصطلاحات عرفانی است نظیر ساقی، نامحرمان، گلفام، گلعذار، بوی گل، تبسّم عشق، نخل و سرو باوری که چونان بهار سبز می‌کند زمین و زمان را که برای بررسی هرکدام از این واژگان در شعر شاعران عرفانی سرا گام بر می‌داریم و دری می‌گشاییم تا معرفتی بیاموزیم و سبق چین معرفت یاران گذشته و حال باشیم. پرکاربردترین واژه در اصطلاح عرفانی، ساقی است. ساقی در واقع همان کلمه است که در انجیل یوحنّا می‌خوانیم، و در آغاز کلمه بود... و قرآن هم عیسی(ع) را کلمه خدا می‌داند و این کلمه یا اسم که خداوند به آدم داد بسیار ارزشمند است. این چیست؟ قرآن کریم می‌فرماید، «وعلّم ءادم الاسماء کلّها» سوره بقره آیه 31 چیست؟ خداوند چه چیزی را به آدم دادکه برای همیشه مست شد.

و هیچ کدام از فرشتگان نمی‌دانستند؟ حافظ می‌فرماید، فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی/ بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز و این عشق همان ساقی است. ساقی هم عشق است هم شراب عاشقی را در جان عارف می‌ریزد. که همانا شراب طهورای الهی است. ساقی پرکاربردترین واژه و اصطلاح یا به ترتیب درست‌تر کلمه‌ای است که بیشترین کاربرد را در شعر عرفانی دارد. ما حتّی ساقی نامه‌ها داریم. بنابراین در این مقاله با توجّه به اندازه بحث و فهم اندیشه شاعر گشایشی می‌شود. ولی علاقه‌مندان به دانایی بیشتر را دعوت می‌کنم به مطالعه ژرف‌تر در این اصطلاح کلیدی و خواندن ساقی‌نامه‌های شاعران عرفانی پارسی سرای ایرانی و غیر ایرانی.

 

ساقی جامی است که عارف از طهورای الهی می‌نوشد و همیشه از این جام دمادم می‌خواهد و هرگاه که فاصله‌ای می‌افتد شاعر بی‌تاب می‌شود. حافظ علیه الرحمه می‌فرماید، بیا ساقی آن می که حال آورد/ کرامت فزاید کمال آورد/ به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام/ وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام/ بیا ساقی آن می که عکسش ز جام/ به کیخسرو و جم فرستد پیام/ بده تا بگویم به آواز نی/ که جمشید کی بود و کاووس کی/ بیا ساقی آن کیمیای فتوح/ که با گنج قارون دهد عمر نوح/ بده تا به رویت گشایند باز/ در کامرانی و عمر دراز/ بده ساقی آن می کز او جام جم/ زند لاف بینایی اندر عدم/ به من ده که گردم به تایید جام/ چو جم آگه از سر عالم تمام/ دم از سیر این دیر دیرینه زن/ صلایی به شاهان پیشینه زن/ همان منزل است این جهان خراب/ که دیده‌ست ایوان افراسیاب/ کجا رای پیران لشکرکشش/ کجا شیده آن ترک خنجرکشش.

در ادامه این غزل آمده است، نه تنها شد ایوان و قصرش به باد/ که کس دخمه نیزش ندارد به یاد/ همان مرحله‌ست این بیابان دور/ که گم شد در او لشکر سلم و تور/ بده ساقی آن می که عکسش ز جام/ به کیخسرو و جم فرستد پیام/ چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج/ که یک جو نیرزد سرای سپنج/ بیا ساقی آن آتش تابناک/ که زردشت می‌جویدش زیر خاک/ به من ده که در کیش رندان مست/ چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست/ بیا ساقی آن بکر مستور مست/ که اندر خرابات دارد نشست/ به من ده که بدنام خواهم شدن/ خراب می و جام خواهم شدن/ بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز/ که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز/ بده تا روم بر فلک شیر گیر/ به هم بر زنم دام این گرگ پیر/ بیا ساقی آن می که حور بهشت/ عبیر ملایک در آن می سرشت/ بده تا بخوری در آتش کنم/ مشام خرد تا ابد خوش کنم/ بده ساقی آن می که شاهی دهد/ به پاکی او دل گواهی دهد/ پمی‌ام ده مگر گردم از عیب پاک/ بر آرم به عشرت سری زین مغاک.

چو شد باغ روحانیان مسکنم/ در اینجا چرا تخته‌بند تنم/ شرابم ده و روی دولت ببین/ خرابم کن و گنج حکمت ببین/ من آنم که چون جام گیرم به دست/ ببینم در آن آینه هر چه هست/ به مستی دم پادشاهی زنم/ دم خسروی در گدایی زنم/ به مستی توان در اسرار سفت/ که در بیخودی راز نتوان نهفت/ که حافظ چو مستانه سازد سرود/ ز چرخش دهد زهره آواز رود/ مغنی کجایی به گلبانگ رود/ به یاد آور آن خسروانی سرود/ که تا وجد را کارسازی کنم/ به رقص آیم و خرقه‌بازی کنم/ به اقبال دارای دیهیم و تخت/ بهین میوهٔ خسروانی درخت/ خدیو زمین پادشاه زمان/ مه برج دولت شه کامران/ که تمکین اورنگ شاهی از اوست/ تن آسایش مرغ و ماهی از اوست/ فروغ دل و دیدهٔ مقبلان/ ولی نعمت جان صاحبدلان/ الا ای همای همایون نظر/ خجسته سروش مبارک خبر/ فلک را گهر در صدف چون تو نیست/ فریدون و جم را خلف چون تو نیست/ به جای سکندر بمان سال‌ها/ به دانادلی کشف کن حال‌ها/ سر فتنه دارد دگر روزگار/ من و مستی و فتنهٔ چشم یار/ یکی تیغ داند زدن روز کار/ یکی را قلمزن کند روزگار/ مغنی بزن آن نوآیین سرود/ بگو با حریفان به آواز رود/ مرا با عدو عاقبت فرصت است/ که از آسمان مژدهٔ نصرت است.

مغنی نوای طرب ساز کن/ به قول وغزل قصه آغاز کن/ که بار غمم بر زمین دوخت پای/ به ضرب اصولم برآور ز جای/ مغنی نوایی به گلبانگ رود/ بگوی و بزن خسروانی سرود/ روان بزرگان ز خود شاد کن/ ز پرویز و از باربد یاد کن/ مغنی از آن پرده نقشی بیار/ ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار/ چنان برکش آواز خنیاگری/ که ناهید چنگی به رقص آوری/ رهی زن که صوفی به حالت رود/ به مستی وصلش حوالت رود/ مغنی دف و چنگ را ساز ده/ به آیین خوش نغمه آواز ده/ فریب جهان قصهٔ روشن است/ ببین تا چه زاید شب آبستن است/ مغنی ملولم دوتایی بزن/ به یکتایی او که تایی بزن/ همی‌بینم از دور گردون شگفت/ ندانم که را خاک خواهد گرفت/ دگر رند مغ آتشی می‌زند/ ندانم چراغ که بر می‌کند/ در این خونفشان عرصهٔ رستخیز/ تو خون صراحی و ساغر بریز/ به مستان نوید سرودی فرست/ به یاران رفته درودی فرست. (دیوان حافظ/ ساقی‌نامه)

این مثنوی ساقی‌نامه حافظ سرشار از همه ناگفته‌هایست که باید در مورد ساقی دانست. سری به شاعران دیگر هم می‌زنیم تا به عینیّت بیشتری برسیم. امام خمینی(ره) در بهاریه ای به نام سرود عشق می‌سراید، بهار آمد و گُلزار نور باران شد/ چمن ز عشق رُخ یار، لاله‌افشان شد/ سُرود عشق، ز مُرغان بوستان بشنو!/ جمال یار از گُلبرگِ سبز تابان شد/ ندا به ساقی‌ سرمستِ گُلِعذار رسید/ که طرْف دشت، چو رُخسار سُرخِ مستان شد/ به غنچه‌ گوی‌ که، از روی‌ خویش پرده فکن/ که مُرغ دل، ز فراق رُخت پریشان شد/ ز حال قلبِ جفا دیده‌ام مپرس، مپرس!/ چو ابر، از غم دلدار، اشک‌ریزان شد.

در غزلی دیگر به نام جلوه جام می‌سرایند، ای کاش دوست دَرد دلم را دوا کند/ گر مهربانیم ننماید جفا کند/ صوفی که از صفا به دلش جلوه‏ای ندید/ جامی از او گرفت که با آن صفا کند/ دردی ز بی‏وفایی دلبر به جان ماست/ ساقی بیٰار سٰاغر می تا وفا کند/ بیگانه گشته دوست ز من، جُرعه‏ای بده/ باشد که یار غمزده را آشنا کند/ پنهان به سوی منزل دلدار بر شدم/ ترسم که مُحتسب غمِ من برمَلا کند/ آن یار گُلعذار قدم زد به محفلم/ تا کشف راز از دل این پارسا کند/ با گیسوی گشاده‏سری زن به شیخ شهر/ مگذار شیخ مجلس رندان ریا کُنَد!.

غزلی نیست از امام خمینی(ره) که در آن از ساقی چیزی نخواسته باشد، ساقی پرکاربردترین اصطلاح در شعر عرفانی امام خمینی(ره) است. سعدی علیه الرحمه که امام خمینی(ره) در مورد ایشان می‌فرماید، شاعر اگر سعدی شیرازیست/ بافته‌های من و تو بازیست؛ در مورد ساقی اینگونه می‌سراید، ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را/ اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را/ من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این/ روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را/ هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد/ چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را/ من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن/ گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را/ مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ‌کس/ ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را/ وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم/ اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را/ امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم/ آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را/ گر بی‌وفایی کردمی یرغو بقا آن بردمی/ کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگ دل احباب را/ فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او/ آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را/ سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو/ ای بی بصر من می‌روم او می‌کشد قلاب را. (غزل 8/ غزلیات سعدی)

و عطّار نیشابوری در ترجیعات خود در مورد ساقی می‌سراید، ساقی سخن از می مغان گفت/ دل چون بشنید ترک جان گفت/ یک جرعه می و هزار معنی/ از عشق به گوش عاشقان گفت/ وز گردش جام حسن ساقی/ با ما غم و شادی جهان گفت/ نارسته هنوز دار منصور/ عشق آمد و عقل را روان گفت/ دوش از سر بی‌خودی و مستی/ پیرم سخن از می نهان گفت/ دل چون بشنید نام می را/ می‌خواست به رغم صوفیان گفت/ ما صوفی صفه‌ صفاییم/ بی‌خود ز خودیم و از خداییم. سنایی غزنوی هم از جمله شاعران بزرگی است که از ساقی استفاده و بهره فراوان برده و با یک نگاه سرسری حتی به لیست اشعار دیوانش متوجّه این بهره‌مندی می‌شویم. سنایی در غزل شماره 6 دیوانش می‌سراید، می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را/ زنده کن در می پرستی سنت پرویز را/ مایه ده از بوی باده باد عنبربیز را/ در کف ما رادی آموز ابر گوهر بیز را/ ای خم اندر خم شکسته زلف جان آمیز را/ بر شکن بر هم چو زلفت توبه و پرهیز را/ چنگ وار آهنگ برکش راه مست انگیز را/ راه مست انگیز بر زن مست بیگه خیز را.

و در غزل شماره 9 دیوان سنایی غزنوی غزلی زیبا باز به معنی می‌دادن ساقی آمده است که البته این می نه به معنی می ظاهری و سستی و مستی و الواتی است. می است که ذکرش رفت و در این شعر هم ذکرش هست که این می چه می‌کند، ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را/ تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را/ ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی/ خاک ره باید شمردن دولت پرویز را/ دین زردشتی و آیین قلندر چند چند/ توشه باید ساختن مر راه جان آویز را/ هر چه اسبابست آتش در زن و خرم نشین/ بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را/ زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را/ وین گروه لاابالی جان عشق‌انگیز را/ ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود/ بر رخ زردم نه آن یاقوت شکر ریز را.

فیض کاشانی این حکیم دانشمند هم در غزل شماره 880 دیوانش اینگونه ساقی را مدد می‌خواهد، دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی/ چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه/ مژه‌های شوخ خود را چه به غمزه آب دادی/ دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی/ دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی/ در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی/ ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی/ ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را/ ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی/ همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت/ به من فقیر و مسکین غم بی‌حساب دادی/ همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت/ همه را شراب دادی و مرا سراب دادی/ ز لب شکر فروشت دل فیض خواست کامی/ نه اجابتی نمودی نه مرا جواب دادی. (غزل 880)

امیر خسرو دهلوی نیز در غزل زیبایی از ساقی برای آمدن نوبهار جام می و نوش و نیش می‌خواهد. هر آنچه از حضرت دوست باشد، نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی/ باده نوش و گذر از وعد و و عید ای ساقی/ روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین/ هر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی/ گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ/ تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ساقی/ حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد/ هر که عید است زمیخانه به عید ای ساقی/ آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد/ دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی/ بارها کرده بدم توبه ز می باز مرا/ چشم مست تو به میخانه کشید ای ساقی/ زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد/ جز در میکده جایی مگزید ای ساقی. همانطور که ذکر شد شاعری نیست که از ساقی چیزی نخواسته باشد و ساقی پرکاربردترین واژه و اصطلاح شعر عرفانی و کلاسیک زبان فارسی است که مقام معظّم رهبری هم در این غزل خود به کار برده است.

 قاسم‌نژاد:
تبسّم چه از گل باشد چه از عشق باشد، چه از نور باشد که معمولا از گل است به معنی اشاره و نشانه نورانی عارفانه بر دل شاعر است. که کاربرد فراوانی در غزلیات عرفانی دارد

امّا چه کسانی نامحرمند؟ نامحرمان کسانی نیستند که از جنس بیگانه‌اند؟ بلکه کسانی هستند که در مرتبه عشق و عقل از رتبت چندانی برخوردار نیستند و توان آنالیز و بررسی افکار، رفتار و گفتار را ندارند و بیشتر سطحی نگرند. فلذا اینان خطرناکند. چون متوجه نمی‌شوند و در مقام آنها چونان موسای عقل که به خضر عشق ایراد می‌گرفت دچار می‌شوند که عارف و شاعر عارف دوست ندارد با آنان مصاف داشته باشد. حافظ علیه الرحمه می‌فرماید، دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش/ گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع/ سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش/ وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک/ زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش/ با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام/ نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش/ تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش/ گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور/ گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش/ در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید/ زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش/ بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست/ یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش/ ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد/ آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش. (غزل 286)

و عطّار نیشابوری این حکیم فرزانه و دانای نیشابور به زیبایی در زبان دیگر و نگاهی دیگر ولی باهمان کاربرد عرفانی نامحر را در شعر خود بیان می‌کند، چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست/ چون بمردم ز اشتیاقت مرده را ماتم رواست/ من کیم یک شبنم از دریای بی‌پایان تو/ گر رسد بویی از آن دریا به یک شبنم رواست/ گر رسانی ذره‌ای شادی به جانم بی جگر/ هم روا باشد چو بر دل بی تو چندین غم رواست/ چون نیایی در میان حلقه با من چون نگین/ حلقه‌ای بر در زن و گر در نیایی هم رواست/ تا درون عالمم دم با تو نتوانم زدن/ چون برون آیم ز عالم با توام آن دم رواست/ چون در اصل کار عالم هیچکس آن برنتافت/ آنچنان دم کی توان گفتن که در عالم رواست/ در صفت رو تا بدان دم بوک یکدم پی بری/ کان دمی پاک است و پاک از صورت آدم رواست/ گر سر مویی جنب را تر نشد نامحرم است/ ظن مبر کاینجا سر یک موی نامحرم رواست/ موی چون در می‌نگنجد کرده‌ای سررشته گم/ گر تو گویی سوزنی با عیسی مریم رواست/ اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار/ گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست/ چون تواند دیو بر تخت سلیمانی نشست/ گر سلیمان گم کند در ملک خود خاتم رواست/ فقر دارد اصل محکم هرچه دیگر هیچ نیست/ گر قدم در فقر چون مردان کنی محکم رواست/ بیش از زنبیل‌بافی سلیمان نیست ملک/ هر که این زنبیل بفروشد به چیزی کم رواست/ مذهب عطار اینجا چیست از خود گم شدن/ زانکه اینجا نه جراحت هیچ و نه مرهم رواست. (دیوان عطار. غزل 31)

بنابراین نامحرم گوش ناشنوا دارد. کسی است که سالم است و گوشش علی‌رغم شنیدن نمی‌شنود. پس عارفان از این جماعت به خدا پناه می‌برند که محرم اسرارالهی نیستند. گلفام یعنی به رنگ کل، گل رنگ، هرچیزی که به رنگ گل درآید و از گل باشد، چون گل می‌شود. گل در اصطلاح عرفانی صاحب نور و عارض حق است و وابستگان گل مثل گلرنگ، گلفام و گلعذار جمال وارستگان الهی است که واسطه‌های رسیدن به کمالند که در شعر مقام معظّم رهبری، بقیة‌الله خیر اللکم ان کنتم مومنین منظور و مقصود است.

حافظ علیه الرحمه می‌فرماید، کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش/ معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش/ الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی/ گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش/ هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست/ سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش/ عروس طبع را زیور ز فکر بکر می‌بندم/ بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش/ شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان/ که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش/ می‌ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد/ که مستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خماری خوش/ به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه/ که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش. (غزل288)

از گلعذار زگلستان جهن ما را بس؛ که مصداق عینی بقیة‌الله است صرفنظر می‌کنیم و در صفحات قبل نمونه‌اش را مثال آوردیم. اصولا بوی به معنی آرزوست. آرزوی گل و از طرفی بو به معنی حس بویایی نیز هست که نشانه بوی گل زیبا و خوش عطر است که اصولا گل‌ها خوش فرم و خوش عطرند. در مجاز و علم معنا بوییدن مقام یار و آن خلسه سکوت و آرامش عاشقانه درون است که فقط در مقام عشق الهی به انسان دست می‌دهد و شاعر آرزوی آن را می‌کند. سعدی علیه الرحمه در غزل شماره 44 غزلیّات خود می‌سراید، بوی گل و بانگ مرغ برخاست/ هنگام نشاط و روز صحراست/ فراش خزان ورق بیفشاند/ نقاش صبا چمن بیاراست/ ما را سر باغ و بوستان نیست/ هر جا که تویی تفرج آن جاست/ گویند نظر به روی خوبان/ نهیست نه این نظر که ما راست/ در روی تو سر صنع بی چون/ چون آب در آبگینه پیداست/ چشم چپ خویشتن برآرم/ تا چشم نبیندت بجز راست/ هر آدمیی که مهر مهرت/ در وی نگرفت سنگ خاراست/ روزی تر و خشک من بسوزد/ آتش که به زیر دیگ سوداست/ نالیدن بی‌حساب سعدی/ گویند خلاف رای داناست/ از ورطه ما خبر ندارد/ آسوده که بر کنار دریاست.

بوی گل و بوی یار کاربرد زیادی در شعر شاعران دارد که به دلیل دور شدن بحث همین یک نمونه غزل سعدی را کافی می‌دانم تا بعد انشاالله در مقامی دیگر و بحثی دیگر. تبسّم عشق هر نشانه‌ای از حضرت عشق است که می‌تواند مستقیما اشاره‌ای ملکوتی و الهی باشد و می‌تواند اشاره‌ای از جانب یار غایب از نظرها و بقیة‌الله باشد که نماینده خداوند بر زمین و حاکم بلامنازع همه دل‌های عاشق است. حافظ علیه الرحمه از ترکیب تبسّم گل استفاده می‌کند که همان مفهوم است در غزل شماره 37 که یکی از زیباترین غزل‌های عرفانی تاریخ بشریّت است، بیا که قصر امل سخت سست بنیادست/ بیار باده که بنیاد عمر بر بادست/ غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست/ چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب/ سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست/ که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین/ نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست/ تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر/ ندانمت که در این دامگه چه افتادست/ نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر/ که این حدیث ز پیر طریقتم یادست/ غم جهان مخور و پند من مبر از یاد/ که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست/ رضا به داده بده وز جبین گره بگشای/ که بر من و تو در اختیار نگشادست/ مجو درستی عهد از جهان سست نهاد/ که این عجوز عروس هزاردامادست/ نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل/ بنال بلبل بی دل که جای فریادست/ حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ/ قبول خاطر و لطف سخن خدادادست.

تبسّم چه از گل باشد چه از عشق باشد، چه از نور باشد که معمولا از گل است به معنی اشاره و نشانه نورانی عارفانه بر دل شاعر است. که کاربرد فراوانی در غزلیات عرفانی دارد. نخل و سرو باوری که چونان بهار سبز می‌کند زمین و زمان را. نخل و سرو و هر درختی که ایستاده و پر قدرت و جوان و آزاده است نشانه بقیة‌الله و نشانه وجود مبارک آزاده‌ای است که از همه قید و بندها آزاد است و اوست که برای نجات می‌آید و نجات می‌دهد همه را. حافظ علیه الرحمه در رباعی زیبایی می‌سراید، ماهی که قدش به سرو میماند راست/ آیینه به دست و روی خود میآراست/ دستارچه‌ای پیشکشش کردم گفت/ وصلم طلبی زهی خیالی که توراست.

حافظ در غزل شماره 260 می‌فرماید، ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز/ عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز/ فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل/ ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز/ آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست/ چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز/ پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی/ بی شمع عارض تو دلم را بود گداز/ صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش/ بشکست عهد چون در میخانه دید باز/ از طعنه رقیب نگردد عیار من/ چون زر اگر برند مرا در دهان گاز/ دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت / از شوق آن حریم ندارد سر حجاز/ هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست/ بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز/ چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان/ حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز.

در این غزل بسیاری از مفاهیمی که در بالا شرح داده شد از جمله بوی گل نیز به صورت بوی عنبر و سرو و زلف آمده است. سعدی علیه الرحمه هم کاربرد خوبی از سرو را در ترجیع بند معروف خود دارد، ای سرو بلند قامت دوست/ وه وه که شمایلت چه نیکوست/ در پای لطافت تو میراد/ هر سرو سهی که بر لب جوست/ نازک بدنی که می‌نگنجد/ در زیر قبا چو غنچه در پوست/ مه پاره به بام اگر برآید/ که فرق کند که ماه یا اوست؟/ آن خرمن گل نه گل که باغست/ نه باغ ارم که باغ می‌نوست/ آن گوی معنبرست در جیب/ یا بوی دهان عنبرین بوست/ در حلقهٔ صولجان زلفش/ بیچاره دل اوفتاده چون گوست/ می‌سوزد و همچنان هوادار/ می‌میرد و همچنان دعاگوست/ خون دل عاشقان مشتاق/ در گردن دیدهٔ بلاجوست/ من بندهٔ لعبتان سیمین/ کاخر دل آدمی نه از روست/ بسیار ملامتم بکردند/ کاندر پی او مرو که بدخوست/ ای سخت دلان سست پیمان/ این شرط وفا بود که بی‌دوست/ بنشینم و صبر پیش گیرم/ دنبالهٔ کار خویش گیرم. (دیوان سعدی/ ترجیع‌بند)

بنابراین سرو و نخل و درختان آزاده نشانه‌ای از رخصت یار و بقیة‌الله است و همچنین ضیافت دیدار و شهود عینی جذبه و نور الهی که به عارف دست می‌دهد و انسان را از خود بی خود می‌کند. این غزل مقام معظّم رهبری از غزل‌هایی است که از اصطلاحات عرفانی در قالب بیان عرفانی و سمبلیک نهایت استفاده شده و از غزل‌های سخت برای تشریح، بررسی و دریافت مضمون است. زیرا حتما باید به عمق مفهوم و معنای کلام و جان مایه مفاهیم در دل شعر پی‌برد تا به مقصود شاعر رسید. هرکسی بیشتر با ادبیات عرفانی آشنا باشد نقد، شرح و بررسی اشعار برایش راحت‌تر و دریافت مفاهیم شاعر برایش نزدیک‌تر است.





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥


میرزا علی محمد باب (پیشوای بهائیان ) درکتاب های خود راجع به امام زمان عج چنین می نویسد :


1- در صفحه 27 کتاب "صحیفه عدلیه " می نویسد : « امام دوازدهم ، محمدبن الحسن صاحب الزمان می باشد .»

2- در صفحه 123 کتاب " تفسیرسوره بقره" می نویسد : « خدا به امام دوازدهم ، محمدبن الحسن ، طول عمر داده و او هم اکنون زنده است .»

3- در کتاب " تفسیر سوره یوسف " می نویسد : « خدا خواسته است که تفسیر سوره یوسف از طرف محمدبن الحسن العسکری به او داده شود .»

4- در صفحه 181 کتاب " اسرار الآثار خصوصی " جلد اول از قول علی محمد باب مطالبی آمده که خلاصه اش چنین است : « به من تهمت زده اند که ادعای وحی و امامت و پیغمبری و بابیت نموده ام . لعنت خدا بر ایشان و خدا آنها را به خاطر این تهمت ها بکشد . بدانید که بعد از حضرت محمد ص پیغمبری نخواهد آمد و امام دوازدهم نیز محمد بن الحسن العسکری بوده و غیر از چهار نایب خاص ، هیچ کس باب امام نمی باشد. خدایا از این نسبت ها که به من داده اند بیزارم .»



البته باید توجه داشت که مطالب فوق را علی محمد باب با کمال بی پروائی و با اعتقاد تمام بیان داشته است ، نه اینکه ترسیده یا تقیه نموده باشد . شاهد بر این مطلب گفتار میرزا حسینعلی درکتاب ایقان است که می گوید : « با اینکه همه با او مخالف بودند ، از احدی خوف ننمود و ادعای خودرا فرمود .»





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥

خوانندگان به این نکته توجه داشته باشندکه مدعیان دروغین  در طول تاریخ چند دسته می باشند که ما دراین پست مطلب فقط اسامی برخی از آنها را آورده ایم :
  1. مدعیان دروغین که ادعای کرامات داشتند.
  2. مدعیان دروغین که ادعای وکالت و نیابت خاصه امام زمان عج را داشتند.
  3. مدعیان دروغین که ادعای دیدار و ارتباط با امام زمان عج را داشتند.
  4. مدعیان دروغین که ادعا می کردند خود امام زمان عج هستند. مانند علی محمد باب شیرازی
  5. مدعیان دروغین که ادعای نبوت و پیامبری داشتند .

 

 

حسن شریعی – محمدبن نصیر نمیری – احمدبن هلال کرخی – محمدبن علی بن بلال – حسین بن منصور حلاج – محمدبن علی شلمغانی – ابوبکر بغدادی - کیسانیه – سفیانی – جارودیه – ناووسیه – زیدیه – واقفیه – باقریه – اسماعیلیه – محمدیه – جوازیه – ابومسلم خراسانی – منصور دوانیقی – عبدالله سفاح – ابن مقفع – حاکم نصرالله – عبدالله عجمی – محمدبن احمد سودانی – محمدبن علی بن احمد ادریس – ابن سعید یمانی – مهدی مصر – مهدی سودانی – درویش رضا – غلام احمد قادیانی (قادیانی گری ) – شیخ احمد احسایی – سید کاظم رشتی – میرزا علی محمد باب – حاج کریم خان کرمانی – میرزا حسن گوهر – میرزا باقر – میرزایحیی ( صبح ازل ) – حسینعلی بهاء الله (بنیان گذارفرقه بهائی ) - عباس افندی – شوقی افندی .





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور و کلمات کلیدی :ملاقات با مهدی




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥

از فرازهای مهم توقیعی از امام عصر (عج) ، خطاب به جناب علی بن محمد سیمری ، مساله ی خبردادن ازظهور مدعیان دروغین است.

دروغ پردازانی نابکار، که با معرفی نمودن خویش ، به جای "رهبر حقیقی" ، اراده انحراف مسیر واقعی هدایت و گمراهی وظلالت انسانها را می نمایند. تا بدین ترتیب آنها را از شاهراه روشن هدایت به پس کوچه های تاریک ظلالت بکشانند.

بی تردید آنگونه که وجود هدایتگران راستین در زندگی انسان ، - انسانی که در سپردن راه پر پیچ و خم زندگی ناتوان است و درمانده و سقوطش در پرتگاه های هلاکت و نابودی ، بدون وجود راهنما ضروری و حتمی است –بسیار لازم ومفید می باشد . نیز وجود فریب کارانی که با قصد تخریب عقاید حقه ، خود را درلباس اصل جا می زنند، بسیار خطرناک و گمراه کننده است.

لذا ، امام عصر ( عج) بلافاصله پس از آنکه آگاهی های لازم را درزمینه پایان گرفتن دوران نیابت خاصه و شروع غیبت کبری به آخرین نایب خویش می دهند، سخن از مساله ی اخلال در رهبری به میان می آورند و مشت دروغ گویان افترا زنی را باز می کنند که خود را به جای امام و نماینده او معرفی می نمایند:

"وسیاتی لشیعتی من یدعی المشاهده،الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهوکذاب مفتر"

"... و به زودی برای شیعیانم کسانی ظاهر خواهند شد که ادعای مشاهده ی مرا خواهند نمود، آگاه باشید هرکس قبل ازخروج سفیانی و صیحه ی آسمانی چنین ادعایی بنماید ، مسلما دروغگو و افترا زننده است."

وبدین ترتیب ،اهمیت ویژه رهبری و نقش مخرب دروغ گویان و فریب کاران ،در کلام امام جلوه نموده است .فریب کارانی همچون شلمغانی،شریعی،حسین بن منصورحلاج و...

تارخ غیبت کبری ، نمونه هائی از این افراد را به خود دیده است . کسانی که به طمع مال و جاه و یا برخاسته با اشاره بیگانه و استعمارگران غرب ، ادعای دروغین "بابیت " و یا " مهدویت " خویش راعرضه کردند و گروهی را فریفته و به دور خویش جمع آوردند.

اما از آنجا که حجت های رسای الهی پیوسته در کار است و هدایت و راه یابی مردمان پیوسته در کف اقتدار الهی است که ،- " ان علینا للهدی " ، " هدایت مردمان بر ماستسوره لیل ، آیه 11-دست فریب ایشان را نمایانده تا انسان های حق جو راه باطل نپویند و باطل بر حق چیره نشود.

از اینان یکی «علی محمد» نام ، فرزند «میرزا رضای بزاز» در شیراز ، بیش از صد وشصت سال پیش ، ظاهر شد و به سن 25 سالگی ادعای بابیت امام عصر (عج) نمود و اینکه بنده ای از بندگان و نماینده ای از نمایندگان آن حضرت است و بدین گونه مصداق دیگری گشت بر گروه " دروغ گویان افترا زننده" ای که امام عصر (عج) در توقیع خویش پیدایش آنان را آگاهی داده بودند.

بعد ها که زمینه را مناسب یافت ، در گوشه و کنار آثارش ، ادعایی دیگر نمود و مقام خویش را به « مهدویت » ، « رسالت » و حتی سرانجام «الوهیت » بالا برد.

زمینه های گوناگون –بویژه دست های بیگانه و استعمار- سبب گشت که این مرام ، همچون همتاهای دیگرش در فراموشخانه تاریخ ، راه نابودی سریع را نپیماید و بعد ها از حلقوم افرادی دیگر نغمه های جدیدتری را سازکند.

چهره هایی چون « میرزا حسینعلی نوری» و فرزندش « عباس افندی» و نوه دختری عباس افندی ، با نام «شوقی افندی».





کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور و کلمات کلیدی :مهدی در ادیان




نویسنده : مريم کيانی بيدگلی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥


نویسنده : سید حسین میرنور الهی
کلمات کلیدی : بابیت، ظهور، غیبت، نیابت، اهل سنت و مهدویت
در عصر غیبت مردمی که منتظر ظهور امام غائب خویش بودند، به مدعیان مهدویت مبتلی شدند.این عصر که با غیبت کبری امام روبرو شد با ظهور مدعیان مهدویت نیز همراه شد.امام زمان(عج)در نامه خود به آخرین نائب خود از غیبت بزرگی که خداوند آن را مقدر نموده خبر دادند و با پیش بینی ظهور مدعیان دروغین ارتباط با امام(عج)، ظهور خویش را مشروط به علائمی چون صیحه آسمانی و خروج سفیانی نمود تا با این نشانه آشکار مدعیان دروغین مرتبطین و نیز مهدویت رسوا شوند.علاوه براین اجرا نشدن هدف اصلی یعنی گسترش عدالت در جهان بعد از ادعای چنین افرادی دروغگویی ایشان را در این ادعا اثبات می­کند.در این مقاله به برخی از مدعیان مهدویت در عصر غیبت کبری اشاره می­شود که مرگ ایشان خود دلیلی بر بطلان مدعی ایشان است.
1. در اوائل قرن چهارم عبید الله المهدی رئیس حکومت فاطمیین در مغرب با چنین ادعائی به تأسیس حکومت اسماعیلیه دست زد و عده­ای از یارانش براین اعتقاد بودند.[1]
2.محمد بن عبیدالله القائم بامرالله دومین خلیفه فاطمیین نزد قوم بربر به عنوان مهدی مطرح بود.[2]
3.المعز بن المنصور الفاطمی العبیدی نوه عبید الله المهدی، متوفی 365هـ ق، به این نام خوانده می­شد.یارانش او را مهدی موعودی که مالک زمین خواهد شد می­دانستند. او اولین حاکم فاطمیین در مصر است.[3]
4. حاکم بامرالله نیز از نوادگان عبیدالله المهدی در اواخر قرن چهارم مدعی مهدویت بود.[4]
5. الحسین بن زکرویه بن مهرویه از فرقه قرامطه کسی است که او را به عنوان مهدی معرفی نمود. فرقه قرامطه با او در بیعت بود.[5]
6. در همین قرن قرامطه با محمد بن اسماعیل که در کوفه به عنوان مهدی ظاهر شده بود بیعت کردند. [6]
7. در قرن پنجم شخصی به نام بلیا از اهالی بصره به عنوان مهدی قیام کرد و بصره را به آتش کشید.[7]
8.در همین قرن عد­ه­ای به مهدویت یکی از نوادگان ابراهیم بن عبدالله بن الحسن از سادات حسنی به نام أبو عبدالله الحسین بن القاسم بن علی بن عبد الله شدند. او در سال 404 هـ ق کشته شد.[8]



ادامه مطلب

کلمات کلیدی :مهدی و کلمات کلیدی :حلقه وصال و کلمات کلیدی :مدعیان ظهور و کلمات کلیدی :جوان ومهدویت